قتیل العبرات
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: ان الحسین مصباح الهدی وسفینة النجاة
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمدعلی بیکی افین
نظرسنجی
مطالب این وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید؟








برچسبها


 

 داستان زندگی عجیب سلمان حدادی ..

سؤال 1

آیا اهل تسنن، ابوبکر و عمر را عاقل‌تر از پیامبر(ص) می‌دانند؟!

آنچه ذهن هر مسلمانی را به خود مشغول می‌سازد این است که اهل تسنن معتقدند پیامبر(ص) از دنیا رفت و برای رهبری جامعة اسلامی بعد از خود جانشین تعیین نکرد. در حالی که با دقت در تاریخ روشن است که ابوبکر و عمر بعد از خود اُمّت را رها نکرده و برای اُمت اسلامی رهبر معیّن نمودند.

اما سؤال اینجاست، پیامبری که از تمام جهات از سایر مسلمین برتر است، آیا به اندازه ابوبکر و عمر تدبیر نداشت؟!

آیا حسّاسیت رهبری جامعة اسلامی و لزوم تدبیر برای آینده جهان اسلام را نفهمید؟!

به بیانی دیگر: اگر تعیین رهبر و خلیفه برای جامعة اسلامی، کار پسندیده‌ای است چرا اهل تسنن معتقدند پیامبر اکرم(ص) برای بعد از خود جانشین معیّن نکرد. و اگر کار ناپسندی است، چرا ابوبکر و عمر برای پس از خود به فکر جانشین بودند؟

مگر شما خود را اهل سنت پیامبر نمی‌دانید؟ مگر معتقد نیستید که سنت رسول اکرم(ص) بر این بود که بعد از خودش برای اُمت اسلامی رهبر و خلیفه معیّن نکند و این کار را به عهده مردم گذاشت؟ پس چرا ابوبکر و عمر بر خلاف سنت پیامبر برای بعد از خود جانشین و خلیفه معیّن کردند؟

سلمان حدادی کیست ؟ یا علی مرتضی

سؤال 2

نظر قرآن در تعیین خلیفه چیست؟

اهل تسنن که معتقدند رسول اکرم(ص) کسی را به عنوان خلیفة بعد از خود معرفی و نصب نکرد و این امر مهم را بر عهده مردم گذاشت، آیا تا به حال قرآن خوانده‌اند؟ آنجا که خداوند به حضرت ابراهیم می‌فرماید؟

(إنّی جاعلک للناس إماماً)؛[1]

ما تو را به عنوان امام و پیشوا معیّن می‌کنیم.

در اینجا خداوند مسأله خلافت و امامت را از شؤون خودش قرار داد و حضرت ابراهیم هم به این نصب خداوند اعتراض نکرد و نفرمود تعیین رهبر و امام از وظایف مردم است. تنها سؤالش از این بود که آیا ذرّیة او هم این منصب را خواهند داشت یا نه.

در جای دیگر می‌فرماید:

(یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض)؛[2]

ای داود ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم.

در جای دیگر به نقل از حضرت موسی(ع) می‌فرماید:

(و اجعل لی وزیراً من اهلی)؛[3]

خدایا قرار بده برای من وزیری از اهلم.

در آیة دیگر می‌فرماید:

(إنی جاعل فی الأرض خلیفة)؛[4]

من در زمین خلیفه قرار دادم.

در آیة دیگر خداوند از داود خبر می‌دهد آنگاه که قومش بر نصب طالوت به عنوان حاکم اعتراض داشتند خداوند به نقل از داود(ع) می‌فرماید:

(و قال لهم نبیهم ان الله قد بعث لکم طالوت ملکاً قالوا أنی یکون له الملک علینا و نحن احقّ بالملک منه و لم یوت سعة من المال انّ الله اصطفاه علیکم و زاده بسطه فی العلم و الجسم و الله یؤتی ملکه من یشاء و الله واسع علیم)؛

پیامبرشان به آنها گفت: خداوند «طالوت» را برای زمامداری شما مبعوث کرده است. گفتند: چگونه او بر ما حکومت کند با اینکه ما از او شایسته‌تر هستیم و او ثروت زیادی ندارد. (داود) گفت: خدا او را برای شما برگزیده است و او را در علم و (قدرت) جسم وسعت بخشیده است. خداوند مُلکش را به هرکس بخواهد می‌بخشد و احسان خداوند وسیع است و او داناست.

این آیه نیز صراحت دارد در اینکه تعیین حاکم و خلیفه و امیر به دست مردم نیست؛ بلکه باید از طرف خداوند منصوب شود.

با دقت در این آیات و آیات مشابه و با توجه به کلمه «جَعل» که به معنای نصب و تعیین است و در این آیات به خدا نسبت داده شده، روشن می‌شود که قرآن معتقد است که جانشین پیامبر را باید خدا معیّن کند نه مردم.

آیا این اعتقاد که خلیفة پیامبر باید به دست مردم انتخاب شود مخالف صریح آیات قرآن نیست؟

 

سلمان حدادی در شبکه ولایت

سؤال 3

آیا در بیعت، اختیار شرط نیست؟

بر فرض که این آیات را نبینیم و دست از سایر مدارک هم بردارمی و معتقد باشیم که خلیفة رسول اکرم(ص) را باید مردم انتخاب کنند، حال اگر مردم را با ترس و تهدید مجبور به بیعت کنیم آیا این بیعت صحیح است؟

بخاری به نقل از عایشه، زمانی که جریان سقیفه را نقل می‌کند می‌نویسد:

لقد خوّف عمر الناس.[5]

عمر (برای بیعت گرفتن برای ابوبکر) مردم را تهدید کرد و ترساند.

کمترین چیزی که از این عبارت فهمیده می‌شود این است که مردم در انتخاب ابوبکر آزاد نبودند و با ترس و تهدید اقدام به بیعت نمودند.

حال انصاف دهید! اگر کسی را مجبور به کاری بنمایند، آیا می‌توان گفت که آن شخص در انجام آن کار آزاد بوده و نظر واقعی‌اش را ابراز داشته است؟!

آیا این‌گونه قدرت را به دست گرفتن می‌تواند نتیجه انتخاب آزادانه مردم باشد؟

 

سوال و جواب سلمان حدادی بخش اول

سؤال 4

نظر امیرالمؤمنین(ع) چقدر معتبر است؟

بر فرض محال که بر خلافت ابوبکر اجماعی هم صورت گرفته باشد، آیا می‌دانید ابن حزم این عالم بزرگ سنی در کتابش می‌نویسد:

و لعنة الله علی کل اجماع یخرج عنه علیّ بن ابی طالب و من بحضرته من الصحابة.[6]

لعنت خدا بر هر اجماعی که علی بن ابی طالب(ع) و اطرافیان او از صحابه در آن اجماع نباشند.

مگر نمی‌دانید امیرالمؤمنین(ع) از مخالفان سرسختِ جریان سقیفه بود و با ابوبکر بیعت نکرد؟

 

سوال و جواب سلمان حدادی بخش دوم

سؤال 5

گرفتن بیعت برای ابوبکر به چه قیمت؟

نه تنها حضرت علی(ع) را حتی در مشورت در امر خلافت دخالت ندادند، بلکه بنابر آنچه ابن ابی شیبه (استاد امام بخاری) در کتاب المصنف به آن اعتراف کرده، با خاندان وحی و مخالفین دستگاه حاکم، با تندی و خشونت برخورد کردند.

ابن ابی شیبه می‌نویسد:

حدثنا زید بن أسلم عن أبیه أسلم انّه حین بویع لأبی بکر بعد رسول الله کان علیّ و الزبیر یدخلان علی فاطمة بنت رسول الله فیشاورونها و یرتجعون فی أمرهم فلمّا بلغ ذلک عمر بن الخطّاب خرج حتّی علی فاطمة فقال: یا بنت رسول الله و الله ما من أحد أحبّ إلینا من أبیک و ما من أحد أحبّ إلینا بعد أبیک منک، و أیم الله ما ذلک بمانعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندک ان أمرتهم أن یحرق علیهم البیت.[7]

اسلم می‌گوید: وقتی که بعد از پیامبر با ابوبکر بیعت شد علی(ع) و زبیر به عنوان اعتراض و مخالفت با دستگاه خلافت در خانه حضرت فاطمه(س) جمع شدند. وقتی که خبر به عمر رسید بر فاطمه(س) وارد شد و گفت: ای دختر رسول خدا همواره تو و پدرت نزد من محبوب‌ترین افراد هستند اما به خدا قسم هیچ چیز مانع من نخواهد شد اگر این افرادی که نزد تو جمع شده‌اند خارج نشوند دستور می‌دهم خانه را آتش بزنند.

زمانی که با اهل بیت پیامبر(ص) چنین برخورد شود آیا سایرین جرأت مخالفت پیدا می‌کنند؟

 

سلمان حدادی

سؤال 6

آیا شایسته است خانه فاطمه(س) را آتش بزنند؟

جا دارد تمام مسلمین بر این مصیبت اشک بریزند آنجا که ابن عبدربه در کتاب عقد الفرید می‌نویسد:

الذین تخلّفوا عن بیعة أبی بکر علیّ و العباس، و الزبیر، و سعد بن عبادة. فأمّا علیّ و العبّاس و الزبیر فَقَعدوا فی بیت فاطمة حتی بعث إلیهم أبوبکر عمر بن الخطّاب لیَخرجوا من بیت فاطمة، و قال له: إن أبوا فقاتلهم. فأقبل بقبسٍ من نار علی أن یضرم علیهم الدار، فلقیته فاطمة فقالت: یا ابن خطّاب! أ جئت لتحرق دارنا؟ قال؟ نعم، أو تدخلوا فیما دخلت الاُمّة.[8]

کسانی که از بیعت با ابوبکر سر باز زدند علی(ع) و عباس و زبیر و سعد بن عباده بوده‌اند. اما علی(ع) و عباس و زبیر به عنوان اعتراض به دستگاه خلافت در منزل حضرت فاطمه(س) جمع شده بودند. ابوبکر عمر را به سوی آنان فرستاد تا آنها را برای بیعت به زور از خانه خارج کند و به عمر سفارش کرد اگر از بیعت سرپیچی کردند آنها را به قتل برسان. عمر با شعله‌ای از آتش به درِ خانه حضرت فاطمه(س) رفت تا خانه را آتش بزند. حضرت فاطمه(س) فرمود: پسر خطاب! آمدی خانه ما را آتش بزنی؟ عمر گفت: اگر با ابوبکر بیعت نکنی آری.

دکتر عصام العماد و سلمان حدادی وهابیون شیعه شده

سؤال 7

دین پیامبر(ص)، با سوزانیدن خانه فاطمه(س) تقویت می‌شود؟

آیا می‌شود برای تقویت دین پیامبر اکرم(ص)، خانه دخترش فاطمه(س) را آتش زد؟ همان خانه‌ای که سیوطی در تفسیر در المنثور از انس بن مالک نقل می‌کند:

قرأ رسول الله هذه الایة (فی بیوت أذن الله أن ترفع و یذکر فیها اسمه) فقام رجل فقال: أیّ بیروت هذه یا رسول الله؟ قال: بیوت الأنبیاء. فقام إلیه أبوبکر فقال: یا رسول الله هذا البیت منها؟ البیت علیّ و فاطمة، قال: نعم من أفاضلها.[9]

پیامبر اکرم این آیه را تلاوت فرمود: «این چراغ پر فروغ در خانه‌هایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا ببرند، خانه‌هایی که نام خدا در آن برده شود و صبح و شام در آن تسبیح گویندم.

مردی پرسید: ای پیامبر منظور کدام خانه است؟

پیامبر اکرم فرمود: خانه پیامبران.

ابوبکر پرسید: یا رسول الله خانه علی و فاطمه هم از آنان است؟

پیامبر فرمودند: آری بلکه افضل از آنان است.

بلاذری از ابن عون نقل می‌کند:

إنّ أبابکر أرسل إلی علیّ یرید البیعة فلم یبایع فجاء عمر و معه قبس فتلقته فاطمة علی الباب فقالت فاطمة: یابن خطّاب أتراک محرقاً علیّ بابی؟

قال: نعم، ذلک أقوی فیما جاء به أبوک.[10]

ابوبکر کسی را نزد علی(ع) فرستاد تا از او برای ابوبکر بیعت بگیرد، اما حضرت علی(ع) بیعت نکرد. عمر با مقداری آتش به درب خانه فاطمه(س) آمد حضرت فاطمه(س) فرمود: عمر! قصد داری خانه من را آتش بزنی؟

عمر گفت: آری. این برای تقویت آنچه پدرت آورده (یعنی اسلام) بهتر است.

سؤال 8

آیا تهدیدات عملی شد؟

متاسفانه این تهدیدها عملی شد و درب خانه فاطمه زهرا(س) را به زور باز کردند.

طبری می‌نویسد:

ابوبکر در مرض فوتش گفت:

فوددت أنی لم أکشف بیت فاطمة.[11]

دوست داشتم ای کاش درب خانه فاطمه(س) را باز نمی‌کردم.

آیا باز هم حیح است که گفته شود فقط تهدید بوده و هجومی به خانه حضرت زهرا0س) صورت نگرفته است؟!

اگر هیچ اقدامی توسط خلیفة دوم و به دستور خلیفة اول انجام نشده چرا ابوبکر هنگام مرگش این قدر به خاطر این کار مضطرب بوده و دچار عذاب وجدان شده است؟

سؤال 9

چرا حضرت فاطمه(س) شبانه دفن شدند؟

دقت در این حدیث، اسرار را فاش می‌کند:

بخاری در صحیحش می‌نویسد:

فلمّا توفّیت، دفنها زوجها علیّ لیلاً و لم یؤذن بها ابوبکر و صلّی علیها.[12]

زمانی که حضرت فاطمه(س) از دنیا رفت حضرت علی(ع) او را شبانه دفن کرد و خود بر ایشان نماز خواند و اجازه نداد ابوبکر بر جنازه آن حضرت حاضر شود.

آیا هیچ فکر کرده‌اید چرا تنها دختر و یادگار رسول اکرم غریبانه و مظلومانه و شبانه به خاک سپرده شد و حتی به ابوبکر که در ظاهر خلیفة مسلمین بود، برای شرکت در مراسم نماز بر آن حضرت، اطلاع داده نشد؟

آیا اگر ابوبکر و عمر و دستگاه خلافت به آن حضرت ظلم نمی‌کردند و آن مخدره با دلی غمگین از عملکرد خلیفه و با حالت خشم بر آنان از دنیا می‌رفت، باز هم حضرت علی(ع) حضرت زهرا(س) را شبانه دفن می‌کرد؟

سؤال 10

آیا عُمر، خلافت ابوبکر را نامشروع می‌داند؟

عمر بن الخطاب هم شیوه به خلافت رسیدن ابوبکر را قبول نداشته و این‌گونه به خلافت رسیدن را ممنوع اعلام کرده است.

بخاری در صحیحش به نقل از خلیفة دوم می‌نویسد:

إنّما کانت بیعة أبی بکر فلتة... و لکن الله وقی شرّها... من بایع رجلاً من غیر مشورة من المسلمین فلا یبایع هو و لا الذی بایعه تغرّه أن یقتلا.[13]

مضمون ترجمه این است که:

عمر گفت: بیعت ابوبکر امری ناگهانی و بدون مشورت بود که خدا شرش را نگه داشت. پس از این، اگر کسی بدون مشورت با مسلمین، با کسی بیعت کند بیعتش باطل است و بیعت کننده و بیعت شونده باید کشته شوند.

اگر این‌گونه خلافت را به دست گرفتن مشروع است چرا باید بیعت کننده و بیعت شونده کشته شوند؟ و اگر نامشروع است چرا ابوبکر چنین کرد؟

گفتنی است خلیفة دوم با این جملات هم خلافت خود را و هم خلافت عثمان را باطل و نامشروع اعلام کرده است چه اینکه ابوبکر در انتخاب عمر با مسلمین مشورت نکرد و عمر نیز برای تشکیل شورای ساختگی و در نهایت خلافت عثمان با مسلمین مشورت ننمود. در نتیجه بنابر نظر عمر خلافت خودش و عثمان نامشروع است چون با مسلمین مشورت نشده است.

سؤال 11

چرا امیرالمؤمنین(ع) فوراً بیعت نکرد؟

بخاری و مسلم در صحیحشان نقل کرده‌اند که تا حضرت زهرا(س) زنده بود امیرالمؤمنین(ع) با ابوبکر بیعت نکرد.

وی می‌نویسد:

و لم یکن یبایع تلک الأشهر.[14]

حضرت علی(ع) تا زمانی که حضرت فاطمه(س) زنده بود با ابوبکر بیعت نکرد.

اگر امیرالمؤمنین(ع) دستگاه خلافت را صالح می‌دانست چرا بیعت نکرد؟

گرچه مسعودی شافعی نقل کرده است که امیرالمؤمنین(ع) حتی بعد از شهادت حضرت زهرا(س) نیز با ابوبکر بیعت نکرد.

وی در کتاب اثبات الوصیة آنجا که شیوه بیعت گرفتن از آن حضرت را نقل می‌کند می‌نویسد:

و أخذوه بالبیعة فامتنع و قال لا أفعل فقالوا: نقتلک. فقال: إن تقتلونی فأنا عبد الله و أخو رسوله و بسطوا یده فقبضها و عسر علیهم فتحها فمسحوا علیها و هی مضمونة.[15]

به حضرت علی(ع) گفتند: با ابوبکر بیعت کن. حضرت فرمود: بیعت نمی‌کنم. گفتند تو را می‌کشیم. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: اگر من را بکشید بنده خدا و برادر پیامبر را کشته‌اید. دست حضرت را باز کردند ولی حضرت دستشان را بستند سپس هرچه تلاش کردند نتوانستند دست مشت شده امیرالمؤمنین(ع) را باز کنند ناچار دست ابوبکر را به دست مشت شده امیرالمؤمنین(ع) مالیدند.

کدام عاقلی این کار امیرالمؤمنین(ع) را بیعت می‌داند؟ مگر در آن زمان، بیعت کردن آداب و رسومی نداشته؟

آیا این‌گونه برخوردهای امیرالمؤمنین(ع) دلیل بر رضایت و بیعت با دستگاه خلافت است؟

سؤال 12

چه کسی حضرت فاطمه(س) را اذیت کرد؟

صحیح بخاری از عایشه نقل می‌کند:

فوجدت فاطمة علی أبی بکر فهجرته فلم تکلمه حتی توفّیت.[16]

فاطمه بر ابوبکر غضب کرد و از او دوری جست و با او سخن نگفت تا از دنیا رفت.

این همان فاطمه‌ای است که مسلم در صحیحش در شأن او از پیامبر اکرم(ص) نقل می‌کند:

فاطمة بضعة منی یؤذینی ما آذاها.[17]

فاطمه پاره تن من است هرآنچه او را اذیت کند مرا می‌آزارد.

حال که طبق این حدیث، اذیت فاطمه(س) اذیت پیامبر است، ببینید قرآن برای کسی که رسول خدا را اذیت کند چه حکمی می‌دهد.

قرآن می‌فرماید:

(ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الآخرة و أعدّ لهم عذابا مهیناً)؛[18]

آنان‌که خدا و رسول را اذیت کنند، خداوند در دنیا و آخرت آنها را لعن کرده و برای آنها عذابی با ذلت و خواری آماده کرده است.

فاطمه‌ای که به اعتراف تمام مسلمین آیة تطهیر شامل او می‌شود و دارای مقام عصمت است، آیا ممکن است به دلیل هوای نفس با کسی قطع کلام نموده و از او رنجور گردید؟

آیا با استناد به این دو حدیث و آیة شریفة قرآن اثبات نمی‌شود که ابوبکر مورد لعن قرآن قرار گرفته است؟

سؤال 13

باید به کدام راه رفت؟

رسول اکرم(ص) فرمودند:

یا عمار بن یاسر إن رأیت علیاً قد سالک وادیاً و سلک الناس وادیاً غیره؛ فاسلک مع علیّ فإنّه لن یخرجک من هدی.[19]

ای عمار! اگر دیدی علی(ع) راهی می‌رود و تمام مردم راهی دیگر، تو در راه علی(ع) باش زیرا او تو را از هدایت خارج نمی‌کند.

آیا واقعاً اهل تسنن در راه امیرالمؤمنین(ع) قدم گذارده و دنبال آن حضرت راه افتاده‌اند؟!

مگر اهل تسنن دنیای خود را به آن حضرت سپردند یا دین خود را از آن حضرت می‌گیرند؟

مگر طبق این حدیث پیامبر(ص) نفرمودند غیر از امیرالمؤمنین(ع) ممکن است تو را به گمراهی بکشند و تنها، راهِ آن حضرت راهِ هدایت است؟

پس چرا با قدم گذاشتن در مسیر خلفاء و فاصله گرفتن از امیرالمؤمنین و اهل بیت پیامبر(ع) خود را به گمراهی کشیده‌اید؟

سؤال 14

آیا خلافت امیرالمؤمنین(ع) همراه با نبوت پیامبر(ص) ابلاغ نشد؟

اهل تسنن که معتقدند رسول اکرم(ص) بعد از خود جانشینی تعیین نکرد و انتخاب خلیفه را به عهده مردم گذاشت، آیا تا به حال به کتب معتبر خود مراجعه کرده‌اند؟

آیا خبر دارند که طبری و دیگران نقل کرده‌اند، اولین روزی که پیامبر مأمور شد اسلام را تبلیغ و رسالت خود را اعلام کند در همان روز به خلافتِ امیرالمؤمنین(ع) نیز تصریح کرد؟

طبری به نقل از رسول اکرم(ص) می‌نویسد پس از آنکه پیامبر اکرم رسالت خود را ابلاغ کرد به حاضرین فرمود:

فأیکم یؤازرنی علی هذا الأمر علی أن یکون أخی و وصیی و خلیفتی فیکم.

کدام‌یک از شما من را در امر رسالت کمک می‌کند تا برادر و وصی و خلیفة من باشد.

پس از آنکه کسی غیر از امیرالمؤمنین(ع) جواب مثبت نداد، رسول اکرم(ص) با اشاره به حضرت علی(ع) فرمود:

أنّ هذا أخی و وصیّی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و اطیعوا.[20]

به درستی که علی(ع) برادر من، وصیّ من و خلیفة من است از او حرف‌شنوی داشته باشید و از او اطاعت کنید.

سؤال 15

آیا باز هم معتقدید پیامبر(ص) خلیفه تعیین نکرد؟

احمد بن حنبل نقل کرده است که رسول اکرم(ص) خطاب به حضرت علی(ع) فرمودند:

انّه لا ینبغی أن أذهب إلاّ و أنت خلیفتی.[21]

سزاوار نیست که من از میان مردم بروم مگر آنکه تو خلیفة من باشی.

در منابع اهل تسنن به همین مضمون، احادیث فراوان دیگری وجود دارد که ما تنها به یک منبع اکتفا کردیم.

کجایند کسانی که به دروغ به مردم مظلوم سنی مذهب گفته‌اند رسول اکرم برای بعد از خودش خلیفه معیّن نکرد.

آیا احمد حنبل (امام فرقه حنبلی) که این حدیث را نقل کرده، شیعه است؟ آیا تمام منابع اهل تسنن که این حدیث و مشابه آن را نقل کرده‌اند شیعه بودند؟

سؤال 16

باز هم تصریح به خلافت حضرت علی(ع)

دیلمی و دیگران حدیثی نقل کرده‌اند که پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

خلقت أنا و علیّ من نورٍ واحد قبل أن یخلق الله تعالی آدم بأربعة عشر عام فلمّا خلق الله تعالی آدم رکّب ذلک النور فی صلبه فلم یزل فی شیءٍ واحد حتی افترقا فی صلب عبدالمطلب ففیّ النبوّة و فی علیّ الخلافة.[22]

من و علی از یک نور آفریده شدیم قبل از خلقت آدم به چهارده هزار سال. پس از خلقت آدم آن نور را خداوند در صلب آدم قرار داد. پس پیوسته با هم یکی بودیم تا اینکه در صلب عبدالمطلب از هم جدا شدیم. پس من در نبوت و علی در خلافت قرار گرفت.

سؤال 17

این هم مدرک دیگر

مگر نشنیده‌اید که حاکم حسکانی و دیگران این حدیث را نقل کرده‌اند؟

عن أنس قال: إنقضّ کوکب علی عهد رسول الله. فقال النبیّ: أنظروا إلی هذا الکوکب، فمن إنقضّ فی داره فهو الخلیفة من بعدی. فنظرنا فإذاً هو إنقضّ فی منزل علیّ بن أبی طالب، فقال جماعة من الناس قد غوی محمّد فی حبّ علیّ فأنزل الله (و النجم إذا هوی * ما ضلّ صاحبکم و ما غوی).[23]

انس می‌گوید: در زمان پیامبر(ص) ستاره‌ای فرود آمد. پیامبر فرمودند: به این ستاره نگاه کنید در خانه هر کس فرود بیاید او بعد از من خلیفه و جانشین من است.

انس می‌گوید: نگاه کردیم ناگاه دیدیم که در منزل علی بن ابی طالب(ع) فرود آمد. گروهی از مردم گفتند: محمد در محبت علی(ع) به گمراهی رفته است سپس این آیه نازل شد: «قسم به ستاره هنگامی که افول می‌کند، هرگز دوست شما (محمد) منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است».

سؤال 18

اگر توهین به صحابه کفر است، توهین به پیامبر(ص) چه حکمی دارد؟

آیا شنیده‌اید در روزهای آخر عمر پیامبر اکرم(ص) چه اتفاقی کنار بستر آن حضرت افتاد؟

آیا می‌دانید صحیح بخاری هم این جریان دردناک را نقل کرده است؟

بخاری این جریان را در موارد گوناگون در صحیح بخاری آورده است که ما به یک مورد اشاره می‌کنیم:

عن ابن عباس قال: لمّا إشتدّ بالنبیّ وجعه قال: ائتونی بکتاب أکتب لکم کتاباً لا تضلّوا بعده قال عمر: إنّ النبیّ غلبه الوَجَع و عندنا کتاب الله حَسبنا فاختلفوا و کثر اللّغط قال: قوموا عنّی و لا ینبغی عندی التنازع.[24]

ابن عباس نقل می‌کند در روزهای آخر عمر پیامبر زمانی که بیماری رسول الله شدت گرفت پیامبر فرمود: قلم و کاغذی بیاورید تا چیزی بنویسم تا بعد از من گمراه نشوید. عمر بن الخطاب گفت: درد بر پیامبر غلبه کرده (یعنی هذیان می‌گوید و کلامش معتبر نیست) قرآن ما را بس است. آنگاه اختلاف و سر و صدا بالا گرفت تا اینکه پیامبر فرمودند: از پیش من بروید که نزاع و درگیری نزد من سزاوار نیست.

صحابه پرستانی که به دروغ خود را اهل سنت نامیده‌اند، اگر کسی به صحابه توهین کند او را کافر و منافق خوانده و خون او را مباح می‌دانند.

حال سؤال اینجاست وقتی که توهین کننده به صحابة پیامبر، کافر و منافق است و باید کشته شود، اگر کسی به شخص پیامبر جسارت کند چه حکمی دارد؟

آیا در این جریان، عمر بن الخطاب به رسول الله(ص) توهین کرده، یا صحیح بخاری دروغ می‌گوید؟

آیا نسبت هذیان گویی دادن به رسول اکرم(ص) توهین نیست؟

پیامبری که خداوند در توصیفش می‌فرماید:

(و ما ینطق عن الهوی * إن هو الا وحی یوحی)؛[25]

پیامبر از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید و هرآنچه می‌گوید وحی است.

اگر کسی به چنین پیامبری بگوید: به خاطر شدت درد و بیماری، کلامش مورد قبول نیست، آیا جسارت نکرده است؟!

آیا جرأت می‌کنید به خاطر این توهین به پیامبر، خلیفة دوم را کافر بدانید؟ شاید هم صحیح بخاری را دروغگو می‌دانید و معتقدید چنین جریانی اتفاق نیفتاده است!

جای تعجب است گمان کنم خلیفة دوم قرآن هم نخوانده است؛ چه اینکه قرآن تمام کلمات رسول اکرم را در همة حالات وحی می‌داند اما خلیفة دوم برخی از کلمات آن حضرت را به خاطر غلبه بیماری، بی اعتبار می‌شمارد.

قرآن اطاعت از دستورات پیامبر را در همه حال، واجب می‌داند آنجا که می‌فرماید:

(و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا)؛[26]

از اوامر پیامبر اطاعت و از نواهی او اجتناب کنید.

اما خلیفة دوم، خود را از دستورات پیامبر بی نیاز می‌داند و قرآن را برای خود و جامعة اسلامی کفایت می‌داند.

این نکته نیز گفتنی است اگر واقعا شما هم مثل عمر بن الخطاب معتقدید که (نعوذ بالله) کلام پیامبر در حالت بیماری اعتباری ندارد، چطور معتقدید که همین پیامبر در همین روزها و با همان حالت بیماری، ابوبکر را به جای خود به مسجد فرستاد تا امام جماعت باشد و این را دلیل بر خلافت او می‌دانید؟

اگر واقعاً کلام پیامبر به خاطر شدت بیماری اعتبار ندارد چطور ناگهان در این جریان کلام پیامبر معتبر شد؟

کجایند کسانی که می‌خواهند بدانند ریشه اختلافات بین مسلمین کجاست و اولین اختلاف انداز بین مسلمین چه کسی است؟

کجایند تمام مسلمین که ببینند بزرگ‌ترین و معتبرترین کتاب اهل تسنن، اولین اختلاف انداز و وحدت شکن واقعی را خلیفة دوم عمر بن الخطاب معرفی کرده است.

سؤال 19

پیامبر(ص) به چه چیزی می‌خواستند وصیت کنند، که عمر مانع شد؟

عمر بن الخطاب اعتراف کرده است که رسول اکرم(ص) در روزهای آخر عمر شریفش، می‌خواسته به خلافت حضرت علی(ع) تصریح نماید، ولی او مانع شده است.

ابن ابی الحدید به نقل از عمر بن الخطاب می‌نویسد:

و لقد أراد فی مرضه أن یصرّح بإسمه فمنعتُ من ذلک إشفاقاً و حیطة علی الاسلام.[27]

رسول اکرم در روزهای آخر عمرش می‌خواست به نام حضرت علی(ع) برای خلافت تصریح کند، اما من برای دلسوزی و حفظ اسلام مانع شدم.

برادران اهل تسنن! آیا شما معتقدید مصلحت اسلام و مسلمین را عمر، بهتر از پیامبر تشخیص می‌دهد؟!

جای تعجب است! کسی که این قدر برای اسلام و مسلمین دلسوز است تا آنجا که مصلحت مسلمین را حتی از پیامبر اکرم هم بهتر تشخیص می‌دهد، شاید او پیامبر خاتم است و جبرئیل در ابلاغ وحی خیانت کرده؛ به جای آنکه وحی را بر عمر بن الخطاب نازل کند بر رسول اکرم فرو فرستاده است؟!

ابن حجر عسقلانی نیز به متن وصیت پیامبر اکرم اشاره کرده می‌نویسد:

و قیل بل أراد أن ینصّ علی أسامی الخلفاء بعده حتی لا یقع بینهم الاختلاف.[28]

رسول اکرم می‌خواست به نام‌های خلفاء بعد از خودش تصریح کند تا بین امتش اختلافی واقع نشود.

نفرین خدا بر کسی که از نوشته شدن وصیت پیامبر جلوگیری کرد.

نفرین خدا بر کسی که باعث اختلاف بین مسلمین شد.

نفرین خدا بر کسی که تخم نفاق و دو دستگی و اختلاف را بین مسلمین پاشید و تا امروز مسلمین را به جان هم انداخت.

اگر در آن روز عمر بن الخطاب از نوشته شدن وصیت پیامبر جلوگیری نمی‌کرد و رسول اکرم برای آخرین بار به نام‌های خلفاء بعد از خود تصریح می‌فرمودند دیگر بعد از آن حضرت جریان سقیفه و اختلافات بعد از آن پیش نمی‌آمد.

سؤال 20

وصیت پیامبر(ص) مهم‌تر است یا وصیت ابوبکر؟

طبق آنچه از صحیح بخاری نقل کردیم در کنار بستر پیامبر(ص)، خلیفة دوم از وصیت پیامبر جلوگیری کرد. اما زمانی که ابوبکر در بستر بیماری خواست وصیت کند، عمر بن الخطاب نه تنها مانع نشد و کلام ابوبکر را به خاطر بیماری بی اعتبار ندانست، بلکه پیوسته مردم را تحریک می‌کرد که به وصیت ابوبکر گوش فرا دهند.

این جریان را بسیاری از مورخین اهل تسنن نقل کرده‌اند و ما از طبری نقل می‌کنیم. وی می‌نویسد:

عن قیس قال: رأیت عمر بن الخطاب و هو یجلس و الناس معه و بیده جَریدة و هو یقول: أیّها الناس إسمعوا و أطیعوا قول خلیفة رسول الله، انه یقول إنّی لم آلکم نصحاً قال و معه مولی لابی بکر یقال له شدید معه صحیفة التی فیها استخلاف عمر.[29]

قیس می‌گوید: عمر بن الخطاب را دیدم در حالی که نشسته بود و در دستش نوشته‌ای بود و مردم هم اطراف او جمع شده بودند. عمر پیوسته می‌گفت: ای مردم بشنوید و اطاعت کنید سخنان خلیفة پیامبر را. او گفته است من خیر خواهی را در حقّ شما تمام کردم. همراه عمر، شدید (غلام ابوبکر) هم حضور داشت و به دستش نوشته‌ای بود که حکم خلافت عمر در آن نوشته شده بود.

جای تعجب است. اگر قرآن برای مسلمین کفایت است و به وصیت پیامبر نیازی نیست، چرا در اینجا مسلمین علاوه بر قرآن، به وصیت ابوبکر هم نیازمند شدند؟!

با رجوع به منابعی که ذکر شد و منابع فراوان دیگر، متن وصیت ابوبکر روشن است؛ همان وصیتی که خلیفة دوم با حرص و ولع، سعی در انتشار آن داشت.

ابوبکر وصیت کرد که خلیفة بعد از او عمر بن الخطاب باشد. پیامبر اکرم هم طبق آنچه از خلیفة دوم نقل کردیم می‌خواست به خلافت حضرت علی(ع) وصیت کند.

جالب است! وقتی پیامبر می‌خواهد به خلافت حضرت علی(ع) وصیت کند، هذیان می‌گوید و قرآن برای مسلمین کفایت است؛ اما وقتی که ابوبکر می‌خواهد به خلافت عمر وصیت کند نه هذیانی در کار است و نه قرآن کفایت می‌کند بلکه باید از این وصیت تبلیغ هم بشود.

سؤال 21

معیار انتخاب خلیفه، بیعت است یا تعیین، یا شورا؟

آیا تا به حال فکر کرده‌اید که جانشین رسول اکرم(ص) چگونه باید تعیین شود؟

آیا بیعت و رأی مردم ملاک است، یا تعیین و نصب خلیفة قبلی، یا نظر شورا؟

اگر معیار در تعیین خلیفه، بیعت عمومی و رأی اکثریت مردم باشد، خلافت عمر و عثمان باطل و غیر مشروع است، چه اینکه هیچ‌کدام با رأی اکثریت مردم خلیفه نشدند، عمر با تعیین و نصب ابوبکر و عثمان با نظر شورا خلافت را به دست گرفت.

اگر معیار در تعیین خلیفه، نصب و تعیین خلیفه قبلی باشد، خلافت ابوبکر و عثمان باطل و غیر مشروع است؛ زیرا هیچ‌کدام با نصب خلیفة قبلی خلیفه نشدند.

اگر معیار در تعیین خلیفه، نظر شورا باشد، خلافت ابوبکر و عمر باطل و غیرمشروع است؛ زیرا این دو با نظر شورا خلیفه نشدند.

آیا می‌شود امر مهمی همچون جانشینی رسول اکرم بدون هیچ معیار و ملاک مشخصی، گاهی با بیعت گاهی با تعیین، گاهی با نظر شورا مشخص شود؟

سؤال 22

آیا همیشه اهل حقّ پیروزند؟

عمر بن الخطاب گفته است:

ما اختلف امّة بعد نبیّها إلاّ ظهر أهل باطلها علی اهل حقّها.[30]

هیچ امتی بعد از پیامبرش با هم اختلاف نکردند مگر اینکه گروه باطل بر گروه حقّ پیروز شدند.

با توجه به این حدیث، اختلاف سقیفه و پیروزی ابوبکر و عمر را چگونه توجیه می‌کنید؟

سؤال 23

آیا روابط حضرت علی(ع) با خلفاء خوب بوده است؟

چه اصراری است که روابط حضرت علی(ع) با خلفاء خوب جلوه داده شود؟

چرا به دروغ به مردم می‌گویید امیرالمؤمنین(ع) با خلفاء همکاری می‌فرموده و آنها را قبول داشته است؟!

مگر نمی‌دانید صحیح مسلم از قول خلیفة دوم (در ضمن یک حدیث طولانی) نظر امیرالمؤمنین(ع) و عباس (عموی پیامبر) را دربارة ابوبکر و عمر چنین نقل می‌کند:

فلمّا توفّی رسول الله قال ابوبکر: أنا ولیّ رسول الله فجئتما، تطلب میراثک من ابن أخیک و یطلب هذا میراث إمرأته من ابیها. فقال ابوبکر: قال رسول الله ما نورّث ما ترکنا صدقة فرأیتماه کاذباً آثماً غاراً خائناً... ثم توفّی ابوبکر و أنا ولیّ رسول الله و ولیّ ابوبکر فرأیتمانی کاذباً آثماً غادراً خائناً.[31]

عمر خطاب به امیرالمؤمنین(ع) و عباس عموی پیامبر می‌گوید: بعد از رحلت پیامبر ابوبکر گفت من جانشین پیامبر هستم و شما دو نفر آمدید و عباس ارث پسر برادرش را از ابوبکر طلب کرد و علی(ع) هم ارث همسرش را .

ابوبکر گفت: پیامبر فرموده‌اند: از ما پیامبران ارثی نمی‌ماند و هرآنچه باقی بماند صدقه است.

اما شما دو نفر (علی(ع) و عباس) او (ابوبکر) را دروغگو، گنهکار، نیرنگ باز و خائن می‌دانستید.

پس از ابوبکر من روی کار آمدم و شما دو نفر من را نیز دروغگو و گنهکار و نیرنگ باز و خائن می‌دانید.

آیا این کلمات حسن روابط را می‌رساند؟

اگر واقعاً امیرالمؤمنین(ع) خلفاء را قبول داشتند و با آنها همکاری می‌کردند چرا آنها را دروغگو و خائن و گنهکار معرفی کرده‌اند؟

مگر می‌شود آن حضرت، دروغگو و خائن و نیرنگ باز را قبول داشته باشد و با آنان همکاری کرده باشد؟

سؤال 24

شدّت تنفّر امیرالمؤمنین(ع) از عمر بن الخطاب!!

کسانی که می‌گویید حضرت علی(ع) با خلفاء روابط خوبی داشته است آیا تا به حال صحیح بخاری و مسلم را خوانده‌اید؟

آیا می‌دانید بنابر آنچه بخاری و مسلم نقل کرده‌اند، امیرالمؤمنین(ع) آن قدر از خلیفة دوم متنفّر بود که حتی حاضر نبود چهرة او را ببیند؟

صحیح بخاری حدیث را این‌گونه نقل کرده‌اند:

فأرسل إلی ابی بکر أن إئتنا و لا یأتینا أحد معک کراهیة لمحضر عمر.[32]

حضرت علی(ع) دنبال ابوبکر فرستاد که نزد من بیا و با خود کسی را همراه نکن چون خوش نداشت عمر را ببیند.

ادامه مطلب



نوع مطلب : هدایت یافتگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
رئیس سبك كاراته جهانی و استاد بزرگ كاراته جهان كه اخیراً به دین مبین اسلام و مذهب تشیع گرویده است، با حضور در شهر مقدس قم با حضرت آیت‌الله مكارم شیرازی دیدار كرد.
با یارگیری خوب جوابگوی مردم هستیم
امیر قلعه‌نویی با اشاره به اینكه اگر امسال خوب یارگیری كنیم می‌توانیم جوابگوی انتظارات مردم باشیم، اظهار داشت: استقلال سال گذشته نتوانست نتیجه لازم را بگیرد و امسال قطعاً فشار زیادی روی تیم خواهد بود. ما باید ابتدا تیم را خوب ببندیم و خوب بدنسازی كنیم. سال گذشته درگیر تیم ملی بودیم اما امسال فرصت كامل داریم و باید از این فرصت استفاده كنیم و یارگیری خوبی انجام دهیم. امیر قلعه‌نویی در مورد فصل نقل و انتقالات اظهار داشت: در ایران بدترین زمان ممكن نقل و انتقالات است تا بازیكن قرارداد امضا كند چند روز طول می‌كشد و به همین دلیل هم تمرینات بدنسازی دیر آغاز می‌شود. امیدوارم با تلاش‌هایی كه مجموعه می‌كند تیم زودتر تكمیل شود. البته ما یك بازیكن 28ساله ارمنی گرفته‌ایم. او رزومه خوبی دارد. قصد داریم دو سه بازیكن دیگر هم بگیریم تا تیم كامل شود. همان طور كه گفتم اگر خوب یارگیری و برنامه‌ریزی كنیم می‌توانیم جوابگوی انتظارات مردم باشیم.
 
 
تكلیف نیلسون تا آخر هفته معلوم می‌شود
پس از اینكه سوشا مكانی قراردادی دو ساله با پرسپولیس بست، حرف وحدیث‌های زیادی درباره این
دروازه‌بان بر سر زبان‌ها افتاد و زمزمه‌هایی مبنی بر ناراحتی نیسلون از این موضوع به گوش رسید. نیلسون كه قرار بود هفته گذشته به ایران بیاید، بازگشت خود را به تعویق انداخت. هرچند او هنوز شخصاً دراین باره اظهار نظر نكرده اما مدیر برنامه‌های دروازه‌بان برزیلی پرسپولیس گفته كه او با قرمزپوشان به توافق رسید و قرار بود هفته گذشته به ایران سفر كند اما به دلیل بیماری همسرش به ایران برنگشت و قرار شد پس از رفع مشكلات همسرش به ایران بیاید. مدیر برنامه نیلسون خبر ناراحتی این دروازه‌بان را به خاطر سوشا مكانی تكذیب كرد و گفت كه نیلسون قبلاً هم با دروازه‌بانان خوبی مثل گردان و حقیقی رقابت كرده پس این مسئله خیلی خنده‌دار است. این دروازه‌بان هشت ماه است كه با بیماری همسرش دست و پنجه نرم می‌كند، حتی در ایران هم درگیر این موضوع بود و الان هم همسرش تحت آزمایشات مختلف است و قرار است تا آخر هفته جواب نهایی را نیلسون به ما بدهد.
 
یا كارت باطل است یا بازیكن!
 
پرونده كارت‌های جعلی چند بازیكن فوتبال با دخالت سازمان تربیت بدنی نیروهای مسلح وارد فاز جدیدی شد. رئیس سازمان تربیت بدنی نیروهای مسلح درباره كارت پایان خدمت فوتبالیست‌ها گفت: به زودی حكم و رأی بازیكنانی كه كارت معافیت آنها جعلی یا مورد‌دار است، اعلام می‌شود. مهرعلی باران چشمه با اشاره به اینكه درخواست كردیم تا برخی از فوتبالیست‌ها مدارك‌شان را به ما تحویل دهند، اظهار داشت: ما برای اینكه به وضعیت این پرونده رسیدگی كنیم نیاز به یك سری مدارك داشتیم، برای همین از این افراد خواستیم مداركشان را به تهران بیاورند تا بررسی‌های لازم انجام شود. البته این پروسه مستلزم زمان است و كمی طول می‌كشد. وی درباره صحبت‌های دایی و مسئله قطع نخاع افزود: بحث قطع نخاع مطرح نیست. در این مورد بیشتر بحث ناراحتی اندام‌های تحتانی مطرح بوده كه كارت معافیت بر اساس آن صادر شده است. اما قاعدتاً فردی كه چنین ناراحتی شدیدی داشته و از خدمت معاف شده است، دیگر نباید توان بازی كردن داشته باشد. در این شرایط یا كارت معافی این بازیكن باطل است یا خود بازیكن!
 
 
رئیس جهانی سبك كاراته شیعه شد
 رئیس سبك كاراته جهانی و استاد بزرگ كاراته جهان كه اخیراً به دین مبین اسلام و مذهب تشیع گرویده است، با حضور در شهر مقدس قم با حضرت آیت‌الله مكارم شیرازی دیدار كرد. ایزوهارا واتانابه استاد بزرگ و رئیس سبك جهانی كاراته دیروز با حضرت آیت‌الله ناصر مكارم شیرازی دیدار و گفت وگو كرد. وی كه در سال 91 به دین مبین اسلام و مذهب تشیع گرویده و نام مبارك محمد را برای خود انتخاب كرده است، حضور در شهر مقدس قم و دیدار با حضرت آیت‌الله مكارم شیرازی را افتخار و توفیقی بزرگ برای خود ذكر كرد. محمد واتانابه گفت: امروز افتخار می‌كنم از اینكه چنین فرصتی را پیدا كردم و احساس می‌كنم با وجود اینكه زبان شما را متوجه نمی‌شوم اما راهی را پیدا كرده‌ام كه قلباً احساس خود را تقدیم شما كنم. وی ورزش را راهی برای صلح دانست و گفت: اگر ملت ایران از این ابزار بیشتر استفاده كند، تأثیرگذاری بیشتری در جهان خواهد داشت. رئیس سبك كاراته جهانی گفت: بعد از اینكه راجع به دین تحقیق كردم، اسلام و مذهب شیعه را اختیار كردم و این مسئله را موهبت و هدیه‌ای الهی می‌دانم.
نویسنده : وحید صابری 
منبع : روزنامه جوان
منبع:http://javanonline.ir


نوع مطلب : هدایت یافتگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یک بانوی مسیحی آلمانی با حضور در دفتر امام جمعه رودسر با به زبان آوردن شهادتین، از دین مسیحیت جدا و به دین اسلام مشرف شد و نام خود را "فاطمه" برگزید.
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز»، یک بانوی مسیحی کاتولیک با حضور در دفتر حجت الاسلام والمسلمین محمدعلی دستجردی امام جمعه رودسر، در مراسمی سبب مشرف شدن به دین مبین اسلام را حقانیت شیعه اعلام کرد.

خانم «امیلیا چایکا» بانوی مسیحی آلمانی دوشنبه 26 خرداد در مراسمی معنوی، با به زبان آوردن شهادتین، از دین مسیحیت جدا و به دین اسلام مشرف شد و نام خود را "فاطمه" برگزید.

این بانوی 41 ساله که مادر او همدانی و پدر او آلمانی است، دارای یک فرزند 8 ساله می‌باشد و پدر او نیز پیشتر به دین اسلام تشرف یافته بود.

«فاطمه امیلیا چایکا» با بیان اینکه افتخار می‌کنم که شیعه شده‌ام، اظهار کرد: من آنطوری که شایسته بود، نتوانستم خدایی خدا را در دین مسیحیت جستجو کنم و همین حس خداباوری و خداجویی، باعث گرایش من به دین اسلام شد.

وی تصریح کرد: در حقیقت همه چیز را در اسلام بویژه در حقانیت شیعه می‌بینم.

حجت الاسلام والمسلمین محمدعلی دستجردی امام جمعه رودسر نیز در این مراسم با بیان اینکه دین اسلام سرشار از معرفت، انسانیت، محبت و مهربانی است؛ گفت: همین امر باعث شد تا این بانوی مسیحی به حقیقت دین و اسلام پی برده و به دین مبین اسلام تشرف پیدا کند.

منبع: ابنا

نوع مطلب : هدایت یافتگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
خانواده‌ای مسیحی که با توسل به حضرت عباس(ع) از مرگ حتمی نجات پیدا کردند، مسلمان شده و مذهب شیعه را برای خود برگزیدند.

به گزارش خبرنگار اجتماعی باشگاه خبرنگاران؛ ایام محرم بود و به تاسوعا و عاشورا چند روز بیشتر نمانده بود .

راننده کامیون مسیحی از تعطیلات پیش‌رو استفاده کرد و به همراه همسر و دختر 6 ساله‌اش به قصد تفریح و کار به سمت بندر عباس حرکت کرد.

بعد از بارگیری در اسکله بندر عباس در روز تاسوعا با 25 تن بار به سمت تهران حرکت کرد. در کمربندی بندر عباس به دسته‌های سینه‌زنی برخورد کردند که با پرچم‌های " یا ابوالفضل " سینه میَ‌زنند و عزاداری می‌کنند.

دختر مرد مسیحی که برای بار نخست با چنین صحنه‌هایی مواجه شده بود سوال‌های بی‌شماری در ذهنش نقش بست. پدر اینا چرا با زنجیر به خودشون می‌زنند. پدر پاسخ داد: دخترم این مردم مسلمان و شیعه هستند. این مردم می‌دانند مردی به نام حسین(ع) و او نیز برادری دارد به نام عباس(ع) ، این عباس مثل فردا در رکاب برادرش امام حسین به شهادت می‌رسد.

دختر که در دنیای کودکانه‌اش غرق بود گفت: اگر فردا کشته می‌شود چرا الان برایش سینه می‌زنند؟


پدر گفت: دخترم این آقا " عباس" در نزد خدای یکتا آبروی بسیاری دارد . خیلی از کسانی که دچار گرفتاری می‌شوند به سراغ او می‌روند. حتی مسیحیان هم درخواست‌های خود را پیش او می‌برند. شیعه‌ها می‌گویند که عباس پناه بی‌پناهاست، گره‌های بزرگ را باز کرده.


کمی بعد دختر بچه مسیحی در کامیون خوابید. مدت کمی گذشت ناگهان مرد مسیحی در گردنه های سخت با 25 تن بار متوجه شد که ترمز ماشین کار نمی کند!!! رنگ از صورت او و همسرش پرید. نمی دانست باید چه کند. همسرش، دخترش...


زن مسیحی گریه می‌کرد، گاهی به مردش و گاهی به دخترش که معصومانه در رویای شیرین غرق بود نگاه می‌کرد. ترمز ماشین خراب شده بود و کار نمی‌کرد این واقعیتی بود که نمی‌توانستند بپذیرند.

دخترک شش ساله از خواب پرید، وقتی دید اشک از چشمان پدر و مادرش جاریست بغض خود را قورت داد. از پدرش پرسید: ماشین ترمز نداره؟؟!!

پدر با هزار آرزویی که برای دخترش داشت گفت: نه...

دخترک گفت: بابا او آقای بزرگی که گفتی اسمش عباس هست به فریاد ما هم می‌رسد یا نه؟

پدرگفت: اون عباسی که گفتم برای شیعه‌هاست.

دخترک که قانع نمی‌شد، گفت: مگه خودت نگفتی هر کسی بره در خونش دست خالی بر نمی گرده...

ناگهان پدر و مادر به فکر فرو رفته اند و در دلشان روزنه امید پیدا شد.

زن مسیحی گفت: بیا حالا یه مرتبه صداش بزنیم.

مرد گفت: اگر عباس من را از این گرفتاری نجات بده شیعه می‌شوم...

پس از این ناگهان کامیون به شکل معجزه‌آسایی ترمز به کار افتاد. مرد مسیحی ماشین را به کنار جاده هدایت کرد وقتی از ماشین پیاده شدند پشت سرشان همه ماشین ها ایستاده بودند وقتی از آن ها می‌پرسیدند که چه اتفاقی افتاده، دخترک شش ساله گفت: به خدا ما آزاد شده عباسیم، مردم به خدا عباس ما را نجات داد.

به اولین شهری که رسیدند به منزل یکی از علما رفتند تا شیعه شوند.

مرد عالم از آن ها پرسید: در این ایام اتفاقی افتاده که می خواهید شیعه شوید؟ دختر 6ساله گفت: شما نبودید که ببینید ، ابوالفضل (ع) ما را نجات داد.

منبع:http://www.yjc.ir



نوع مطلب : هدایت یافتگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

حجت الاسلام و المسلمین شیخ علی اکبر بدیعی مسئول سابق مرکز اسلامی منچستر که اخیرا به آمریکا رفته و مدیریت مؤسسه مطالعات اسلامی المصطفی در این کشور را بر عهده دارد، دیداری با پروفسور حامد الگار در دانشگاه برکلی داشته است. سخنان حامد الگار که خود ابتدا به اسلام و سپس به تشیع مشرف شده است واجد نکات نغز و تامل برانگیز و حامل پیام‌های روشنی برای مسلمانان به ویژه شیعیان است به ویژه آنجا که می گوید "مسلمانان را به اسلام دعوت کنید". میزان ایمان و اعتقاد و شور و شعور الگار به خوبی نشان می دهد که به رغم تبلیغات زهرآگین علیه حقانیت اسلام و تشیع، نورانیت و حقانیت مکتب اهل بیت علیهم السلام دلهای پاک در اقصی نقاط عالم با بالاترین درجه از علم و تحصیلات را در نوردیده و به فروغ بی بدیل خود مجذوب ساخته است..
پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران،
آنچه می خوانید شرح این دیدار است:
پروفسور حامد الگار: «مسلمانان» را به اسلام دعوت کنید!

حامد الگار

دهم ژانویه 2014، رستوران جولیز کافی، برکلی.
روز خوبی برای من است؛ قرار بر این است که بنا بر هماهنگی قبلی، با دکتر رخشنده رو از استادان دانشگاه به دیدار پروفسور حامد الگار در دانشگاه برکلی برویم. دانشگاهی که شهید چمران دکترای الکترونیکش را در آنجا گذرانده بود. پروفسور الگار را خیلی­ ها می ­شناسند؛ دانش آموختة کمبریج است و پایان­ نامه خود را در زمینه «نقش سیاسی علما در زمان قاجاریه» نوشته است. دکتر الگار سالها است که عضو هیئت علمیِ مطالعات اسلامی و ایرانیِ دانشگاه پرآوازه برکلی ایالت کالیفرنیا واقع در منطقه سانفرانسیسکو است. وی در این دانشگاه به تدریس در فرهنگ اسلامی، فلسفه، دین، ادبیات فارسی و مطالعات خاور نزدیک مشغول بوده است و هرچند هم ­اکنون در ایام بازنشستگی به سر می­ برد، اما همچنان مشغول پژوهش است.
از سالها قبل به ایشان ارادت داشتم. دو سال قبل نیز وی را جهت سخنرانی در یک گردهمایی علمی به انگلیس دعوت کرده بودم، که نپذیرفتند. امروز که توانستم ایشان را از نزدیک ببینم علتش را جویا شدم. کسالت و کهولت سن را مانع از سفر اعلام کردند و کمی تا قسمتی عذر خواهی کردند. اکنون که فرصتی دست داده بود تا ایشان را از نزدیک ببینم، تلاش کردم تا ضمن آشنایی بیشتر، سوالاتی را هم در حوزه کاری خودم بپرسم. مثل همیشه و عادت ما ایرانیها جلسه با سلام و احوالپرسی و تعارفها به سبک ایرانی آغاز شد.
چگونه شیعه شدم؟
دکتر الگار سالها قبل به دین اسلام مشرف شده بودند اما از همان ابتدا شیعه نبودند و بعداً وارد مذهب تشیع شده اند. از ایشان خواهش کردم داستان شیعه ­شدنش را برایمان بازگو کنند. وی داستانش را در سه مرحله و اینگونه شرح داد:
سنّی امامی
در اکسفورد مسلمان شده بودم.  هر هفته، جمعه ­ها جهت اقامه نماز جمعه به مسجد می­ رفتم ولی باید اعتراف کنم که از همان ابتدا هم سنّی به معنای عرفی آن نبودم بلکه یک سنّی امامی! بودم. داستان شیعه شدنم باز می­ گردد به چندین سال قبل از وقوع انقلاب اسلامی ایران. آن سالها در برکلی بودم و از طریق شهید چمران و سایر دانشجویان ایرانی این دانشگاه با مبارزات اسلامی و ایران آشنا شده بودم و در من نسبت به آن علاقه ایجاد شده بود. در ایام انقلاب هم به ایران رفتم و انقلاب را با چشمان خودم دیدم. شور عجیبی بود، مردم در عمل انقلابی بودند. هیچگاه چنین صحنه­ هایی را ندیده بودم. نمی­ توانم توصیف کنم فقط می توانم بگویم نه تنها در اداره کشور انقلاب شده بود که در اخلاق و روحیات مردم هم انقلاب شده بود. سخت تحت تأثیر انقلاب و شخصیت امام خمینی (رحمت الله علیه)، به عنوان یک روحانی بزرگ شیعه، قرار گرفتم.
تو از مایی!
شبی امام را در خواب دیدم. ایشان به من گفتند «تو از مایی!» تعجب کردم و گفتم «ولی من سنّی ام و شما شیعه!» اما امام دوباره فرمودند «تو از مایی»
کتاب امامت
این قضیه گذشت تا اینکه مرحوم آیت­ الله سید مجتبی موسوی لاری، که قبلا با هم آشنا شده بودیم؛ از من خواستند کتاب­ چهارجلدی ایشان را با نام «مبانی اعتقادات در اسلام» به انگلیسی ترجمه کنم. من هم جلدهای توحید و عدالت، نبوت، و معاد ایشان را ترجمه کردم اما در مورد جلد امامت و مطالبی که در آن گفته شده بود چندان موافق نبودم و نقد داشتم. به همین دلیل سؤالاتم را در چندین نوبت برایشان ارسال کردم. ایشان پاسخ آن سوالات را به خوبی دادند و من نیز قانع شدم. پس از آن مشغول ترجمه کتاب امامت شدم. پس از ترجمه نیز چندین بار مطالب کتاب را خواندم و سرانجام تغییر مذهب دادم و به تشیع روی آوردم.
از بسیجیان که گفت گلویش بغض گرفت
از آقای الگار سوال کردم: شنیده‌­ام در زمان جنگ عراق با ایران، سری هم به جبهه ها زده­ اید؟
گفتند: بله
دوباره پرسیدم: آیا خاطره ای دارید؟
دیدم ناگهان بغض گلویش گرفت! «یکی از شب های حمله پشت جبهه بودم. جوانانی که برای جنگ آماده می شدند را با چشمانم دیدم [با گلوی بغض گرفته] شور وعشق عجیبی به شهادت داشتند. مشغول دعا و مناجات بودند و از همه دنیا چشم بسته بودند هیچ وقت چنین صحنه­ ای را از یاد نمی­ برم. هیچ کجا چنین شور و اخلاصی را ندیده ام. انقلاب اسلامی ایران به جای دیگری متصل است، اینها [دشمنان] نمی­ توانند کاری بکنند»
«مسلمانان» را به اسلام دعوت کنید!
دیدارم به لحظات پایان نزدیک می شد. برای آخرین بار از ایشان پرسیدم: شما سال­ها در این کشور -آمریکا- زندگی کرده اید. اگر از شما بپرسم بهترین کار برای ترویج اسلام در آمریکا چیست چه توصیه ­ای می کنید؟
مکثی کرد و با لبخندی تلخ گفتند: به نظرم ضروری­ ترین کار این است که مسلمانان را به اسلام دعوت کنید!
با تعجب گفتم: یعنی ...؟!
با تأیید برداشتم اینگونه ادامه دادند: بله امروز کارهایی که به نام اسلام توسط بعضی مسلمانان انجام می ­شود با اسلام و تعلیمات اسلامی خیلی فاصله دارد. اوضاع سوریه را ببینید. به اسم اسلام چه کارهایی که صورت نمی ­گیرد. همچنین در عراق و بقیه کشورها هم وضع به همین بدی است. با این اوضاع و این همه آدم­ کشی چگونه می توانیم یک نفر را که در  جامعة امریکا زندگی می کند، به اسلام ترغیب کنیم؟!
سخن تلخی گفتند، اما متاسفانه حقیقت دارد. مسلمانانِ افراطی یا سلفی­ های خشک­ مغز، به نام دفاع از اسلام، پنجه بر صورت اسلام انداخته­ اند. با قتل عام بیرحمانه مسلمانان بیگناه عراق و پاکستان و سوریه، و انفجارهای روزانه در معابر عمومی و محل اجتماع مردم، چهره ای زشت و خشن از اسلام را به نمایش گذاشته اند. پخش تصاویر ذبح علویون سوریه دل هر بیننده­ ای را به درد می آورد و از خود می پرسند که آیا اسلام یعنی این؟! اینها حکایت تلخی است که باید بپذیریم. خدا رحمت کند مرحوم علامه طباطبایی را که فرموده بودند «اول مظلوم، خود اسلام است».
به امید اعتلای کلمه توحید و برافراشته شدن پرچم اسلام ناب محمدی در سراسر هستی و رفع غربت و مظلومیت اسلام.

منبع:http://www.imam-khomeini.ir




نوع مطلب : هدایت یافتگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

مصاحبه با جوان برتر : دختری که دو سال است از آمریکا آمده


معرفی کارشناس طرح ریحانه او را به من معرفی کرد. گفت یک دختر تازه مسلمان آمریکایی است.کارشناس طرح اورا برای مصاحبه آورد.در طول مصاحبه من فارسی سوال پرسیدم و او هم به فارسی جوابم را داد، فقط در بعضی جاها لغت فارسی صحیحی پیدا نمی‌کرد.

بهش می‌گم: می‌خواهیم راجع به مشخصات یک جوان موفق، یک جوان برتر و زندگی شخصی‌اش با شما صحبت کنیم. صرفاً مدنظرمان این نیست که شما یک جوان برتر هستید ما به همراه خوانندگان آخر مصاحبه به این نتیجه می‌رسیم که آیا شما در زندگی‌تان موفق بوده‌اید یا نه!
به آرامی سرش را تکان می‌دهد یعنی که موافق است و مصاحبه از همین لحظه شروع می‌شود.
***
ـ استرس که ندارید؟
چرا یک کم.
ـ بعنوان اولین سؤال بریم آمریکا، چه تصوراتی از آنجا توی ذهنتان باقی‌مانده، چه طوری آنجا را برای من یا برای خواننده به تصویر می‌کشید؟
آمریکا سرزمینی است که همه فکر می‌کنند سرزمین آزادی است و هرکس هر کاری دلش بخواهد انجام می‌دهد، در حالی که تصویر درستی که باید داشته باشیم این است که آزادی کامل هیچ جای دنیا نیست. آزادی در آنجا بیشتر شعار است. مثلاً می‌گویند آزادی بیان داریم، آزادی دین داریم و آزادی فلان داریم. ولی من که در آنجا حجاب داشتم بعضی اوقات اذیت می‌شدم. نگاه‌هایی از طرف مردم بود یا یک چیزهایی می‌گفتند. این در مورد آزادی دین که بیشتر زندان‌های گوانتانامو را مسلمون‌ها...
ـ خیلی بیش از حد حرفهایتان سیاسی شد، می‌خواهم محیط زندگی‌تان، همسایه‌تان، محله‌تان را توی آمریکا به تصویر بکشید، نمی‌خواهم از سیاست‌های خارجی آمریکا صحبت کنیم. می‌خواهم ببینم توی آمریکا چه طور زندگی می‌کردید.
خب چه جوری زندگی می‌کردیم؟! ا... توی یک منطقه‌ای از شهر زندگی می‌کردیم که تقریباً بالای شهر بود. توی رفاه زندگی می‌کردیم، یعنی همه چیز داشتیم. چیزی که پدرم مدنظر داشت این بود که جایی زندگی کنیم که زن و بچه‌اش در امان باشند. توی منطقه ما تقریباً امنیت وجود داشت، ولی بچه دزدی و این چیزها طبیعی بود.
ـ چقدر با همسایه‌ها ارتباط داشتید؟
تا حدودی... قبل از اینکه بیشتر مذهبی شویم، خب ارتباط وجود داشت، رفت و آمد هم نه به اون صورت، یعنی توی خیابان صبح‌ها همدیگر را می‌دیدیم یک احوالپرسی و فقط در همین حد، ولی نه مثل اینجا مرتب بریم خانه همسایه‌ها ولی بعد از اینکه بیشتر مذهبی شدیم بعضی از همسایه‌ها از ما دوری کردند. تقریباً قطع رابطه کردند. شاید یک کم ترس داشتند از ما...
ـ به نظر شما یک جوان آمریکایی چه مشخصه‌ای دارد؟ یعنی وقتی می‌گوییم جوان آمریکایی با توجه به جوانهایی که در آنجا دیده‌اید چه چیزی توی ذهنت می‌آید؟ چه تیپی؟ چه قیافه‌ای؟ چه مذهبی؟ چه مسلکی؟
اعتقاداتشان خیلی سست و ضعیف است. اگر بخواهیم با جوان ایرانی مقایسه کنیم می‌شود گفت بی‌ادب هستند (خنده) و فرهنگ‌شان یک جوری است که هر جوری که دلشان می‌خواهد هستند. وقتی که به یک جوان آمریکایی نگاه می‌کنیم، می‌توانیم بفهمیم که خانواده‌اش می‌گذارند هر کاری که دلش می‌خواهد انجام دهد.
ـ کی دقیقاً آمدید ایران؟
دو سال پیش!
ـ قبلش هم ایران آمده بودید؟
بله.
ـ چند بار؟
سه بار.
ـ وقتی آمریکا بودید چه ذهنیتی از ایران داشتید؟
ذهنیت بدی نسبت به ایران نداشتم، چون فامیل ایران داشتیم تصور من از ایران یک جایی برای خوشگذرانی بود چون فامیل ما هم یک خانواده گرمی هستند، یعنی همیشه با هم هستیم و صمیمی. ایران برای من یک جایی بود که در کنار خانواده به تفریح می‌پرداختیم.
ـ وقتی آنجا بودی فکر می‌کردی یک روز بیای ایران زندگی کنی؟
نه فکر نمی‌کردم.
ـ چی شد که خانواده‌تان تصمیم گرفتند ایران بمانند؟
وقتی برای اولین بار و دومین بار آمدیم ایران ما با عمویم آشنا شدیم. عمویم خیلی مذهبی بود. یک مسلمان به تمام معنا، یعنی واقعاً یک مجسمه‌ی تقواب ود. (اشک توی چشم‌اش حلقه زد) با ایشان که آشنا شدیم بابام بیشتر مذهبی شد، از قبل هم توی ذهن بابام بود که یک روز برگردیم ایران. 9 روز بعد از برگشتن ما، خبر رسید که عموم توی تصادف فوت کرده این قضیه برای مامان بزرگم یک مصیبت خیلی بزرگ بود. تصمیم گرفت که به ایران بیاییم.
ـ فکر می‌کنی توی ایران چه امتیازاتی هست که توی آمریکا نیست؟
فرصت‌های معنوی! آنجا کم می‌شد که من بتوانم بروم جایی و یک سخنرانی خیلی خوب بشنوم. من خودم شخصاً خیلی به سخنرانی و این جور چیزها علاقه‌مند هستم، به خصوص سخنرانی‌های مذهبی و بحث و این جور چیزها خیلی دوست دارم. آنجا خیلی کم بود و بحث‌هایی هم که شکل می‌گرفت خیلی سطحی بود، عمیق نبود. ولی اینجا می‌توانم خودم انتخاب کنم، آنقدر که این جلسات زیاد هست. آزادی بیان بیشتری هم اینجا می‌بینم.
ـ می‌خواهیم بیاییم توی زندگی شما، یعنی توی روزمره‌تان. جزئیاتی که زندگیتان دارد. می‌توانی یک روزت را از صبح وقتی که از خواب بیدار می‌شوی تا شب برای‌مان تشریح کنی؟
صبح برای نماز صبح بیدار می‌شوم...
ـ برای بیدار شدن برای نماز مشکل نداری، با توجه به اینکه اذان را تقریباً ساعت 3 می‌گویند؟
اگر شب زیاد بیدار بمانم که معمولاً بیدار می‌مانم، چرا مشکل بیدار می‌شوم. ولی خیلی مصمم هستم که هر روز برای نماز از خواب بیدار شوم. ولی یک عادت بدی دارم که بعد از نماز صبح می‌خوابیم. بعد اگر روز مدرسه‌ای باشد ساعت 6 بلند می‌شوم آماده می‌شوم برای مدرسه. توی محیط مدرسه خیلی راحت هستم، چون توی یک محیطی قرار دارم که جوش خیلی صمیمی است و دوستانم یا افرادی که باهاشان سر و کار دارم می‌شود واقعاً ازشان چیزی یاد گرفت؛ معلم‌ها و کادر مدرسه، بعد نماز و بعد وقتی کلاس‌ها تمام می‌شود، بر می‌گردم خانه و به درس‌هایم می‌رسم. حقیقتش از وقتی که مدرسه شروع می‌شود خیلی کم می‌شود که تلویزیون را روشن کنم و یا پای کامپیوتر بنشینم بیشتر سرم توی درس است.
ـ توی این روال برنامه‌های هر روزه‌ات یک برنامه هست که خیلی دوستش داری، یعنی به آن که می‌رسی با اشتیاق به سراغش می‌روی؟
معمولاً من سعی می‌کنم هر شب یک حزب قرآن بخوانم، معمولاً هم بعد از نماز مغرب و عشا می‌خوانم. وقتی به آن موقع می‌رسم حتی وقتی دارم نماز مغرب و عشا را می‌خوانم به فکر این هستم که نمازم را زودتر تمام کنم و بروم قرآن بخوانم.
ـ به نظر تو جوان موفق به چه جور جوانی می‌گویند؟
به کسی که هم اعتماد به خدا داشته باشد و هم اعتماد به خودش. به عقیده‌هایش باور داشته باشد، به خودش احترام بگذارد، عزت نفس داشته باشد. اگر این جوری باشد توی همه چیز می‌تواند موفق باشد.
ـ شما عزت نفس دارید؟
تا یک حدودی!
ـ چرا تا یک حدودی؟
من زیاد از خصلت‌های خودم خوشحال نیستم از خودم کاملاً راضی نیستم(!)
ـ چرا؟! کدام یک از خصلت‌هات هست که دوستش نداری؟
یک چیزی که از خودم خوشم نمی‌آید این است که حساسم یعنی یک کسی که یک حرفی به من بزند که خوشم نیاید روی دلم می‌ماند، ولی بعضی‌ها هستند که اگر چیزی بشنوند زود فراموشش می‌کنند و طرف را می‌بخشند. من طرف را می‌بخشم ولی به راحتی نمی‌توانم از دلم بیرونش کنم، نمی‌توانم فراموشش کنم.
ـ حدیثی هست که این خصلت را نفی کرده باشد؟ چیزی به ذهنت می‌رسد؟
توی قرآن گفته شده که ببخشیم و چشم‌پوشی داشته باشیم انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده.
ـ چند تا دوست توی ایران داری؟
بیشتر دوست‌های مدرسه‌ام و خانواده‌ام را دوست دارم.
ـ چه آدم‌هایی را به عنوان دوست انتخاب می‌کنی؟ ویژگی خاصی برای دوست‌هایت در نظر داری یا نه، هرکس که باهات صمیمی برخورد کرد را به عنوان دوست انتخاب می‌کنی؟
آن فرد باید مثل من خجالتی نباشد، بیشتر پرحرف باشد و اینکه بتوانم یک چیزی ازش یاد بگیرم. ازش یک تأثیر خوبی بگیرم. بعد شاد باشد و از این جور چیزها...
ـ دوستان چقدر توی موفقیت آدم تأثیر دارند؟
خیلی! خیلی‌ها هستند که به خاطر دوستان و آشنایشان زندگی خودشان را تغییر داده‌اند.
ـ مثل خانواده شما که بعد از آشنایی با عمویتان تغییر کردید و تصمیم گرفتید مذهبی شوید؟
بله.
ـ شما خودتان را جوان می‌دانید یا نوجوان؟
فکر کنم جوان باشم!
ـ یک جوان را چه جوری تعریف می‌کنید؟
(کمی فکر می‌کند) کسی که از زندگی لذت ببرد، از فرصت‌هایش استفاده کند، به فکر آینده‌اش باشد، دوراندیش باشد البته تا حدودی و...
ـ منظورت این است که جوان باید این خصوصیات را در خودش تقویت کند؟ چقدر انرژی توی جوانی مؤثر است؟ تحرک، پویایی و نشاط چقدر برای جوانی لازم است؟
اگر اینها نباشد که جوانی هم نیست، اصلاً جوانی یعنی همین‌ها. جوان دارد آماده می‌شود که وارد زندگی بزرگسالان شود و اگر تحرک و پویایی و این چیزها را نداشته باشد خب چی می‌گین منفعل؟... نمی‌تواند پیشرفت داشته باشد و به فکر آینده‌اش نیست.
ـ در چه رشته‌ای درس می‌خوانید؟
معارف.
ـ رشته‌ی معارف را فقط یک دبیرستان درس می‌دهد؟
بله دبیرستان شهید مطهری!
ـ از این رشته راضی هستی؟
بله!
ـ چه درس‌هایی توی رشته‌ی معارف می‌خوانید؟
درس‌های رشته‌ی علوم انسانی بعلاوه درس‌های رشته‌ی معارف مثل تفسیر، سال دوم احکام داشتیم، اخلاق و تاریخ اسلام.
ـ شما می‌خواهید به کجا برسید؟
هدفم این است که...
ـ من اسمش رو هدف نمی‌گذارم، آدم یکسری هدف دارد، یکسری قله. شاید هدف من این باشد که انسان خوبی باشم ولی این قله من نیست، قله‌ی من این است که یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای بشوم. قله‌ی شما کجاست؟
من دوست دارم یک مبلغ دین خودم باشم.
ـ چه کارهایی برای رسیدن بهش انجام دادی؟
همین رشته‌ای که دارم درس می‌خوانم. واقعاً خیلی کمکم کرده، اطلاعاتم نسبت به قبل خیلی بالاتر رفته.
ـ به نظر تو بزرگترین مشکل دخترهای ایرانی چیست؟
شاید این باشد که نمی‌توانند با پدر و مادرشان و کلاً با خانواده‌شان ارتباط خوبی برقرار کنند. یعنی من افرادی را می‌شناسم که نمی‌توانند با مادرشان حرف بزنند، همه چیز را به آنها نمی‌گویند، بیشتر چیزهایشان را، رازهایشان را توی خودشان نگه می‌دارند، در حالی که خانواده ما اصلاً این جوری نیست. یعنی من همه چیزم را به مادرم می‌گویم.
ـ وقتی که آمریکا بودی حجاب را چطور تعریف می‌کردی، چی برایت حجاب بود؟
قبل از اینکه چیزی سرم کنم راستش دوست نداشتم حجاب داشته باشم.
ـ شما از چند سالگی حجاب را انتخاب کردی؟
می‌شود گفت آخرهای دوم راهنمایی!
ـ چی شد که این جوری شد؟!
در همان سالها قضیه یازده سپتامبر پیش آمد. راستش من با خودم فکر می‌کردم که من به عنوان یک زن مسلمان باید بتوانم از دینم در برابر نارواهایی که می‌شنیدم دفاع کنم. بیشتر که کتاب خواندم، فکر کردم و به تذکرهای پدرم گوش دادم، تصمیم گرفتم به نوعی به همه نشان بدهم که من یک زن مسلمان هستم و حجاب برای این منظور بهترین وسیله بود.
ـ حجابت توی آمریکا چی بود؟
یک روسری، با یک پیراهن آستین بلند و شلوار.
ـ وقتی آمدی ایران و با چادر مواجه شدی به عنوان یک حجابی که خانم‌ها اکثراً از آن استفاده می‌کنند، بر خوردت با آن چه طور بود؟
توی مدرسه مانتویی بودم، ولی تمام دوستانم چادری بودند. من هم کم کم چادر را پذیرفتم و بهش عادت کردم. الان به هیچ وجه حاضر نیستم از سرم برش دارم حتی توی مسافرت!
ـ کدام یک از واجبات دین هست که واقعاً دوستش داری؟
من روزه را خیلی دوست دارم!
ـ چرا؟!
توی ماه مبارک رمضان که روزه می‌گیریم، می‌دانیم که بقیه هم توی این ماه دارند همان روزه را می‌گیرند، یک احساس چی می‌گن؟...
اتحاد و این‌ها به من دست می‌دهد و اینکه روزه یک عبادت مخفی است اگر من یک روزه مستحبی بگیرم هیچ‌کس با خبر نمی‌شود.
ـ با زبان فارسی مشکل پیدا نکردی؟
چرا(!)
ـ چقدر طول کشید که باهاش کنار بیای و اینقدر راحت فارسی صحبت کنی؟
توی آمریکا که بودیم، از سوم دبستان بابام باهام کار می‌کرد و من را می‌فرستادند کلاس. بابام خیلی سخت‌گیری می‌کردند. من اولش مخالفت نشان می‌دادم. اول اصلاً دوست نداشتم فارسی یاد بگیرم. شنبه‌ها من و بابام با هم می‌رفتیم کتاب خانه و بابام بهم فارسی درس می‌داد. من از شنبه‌ها متنفر بودم. ولی الان از پدرم واقعاً تشکر می‌کنم چون پایه‌ام را قوی کرد بعد وقتی که ایران آمدم خیلی برایم سخت بود. کلمه‌های بزرگ بود، وارد دوم دبیرستان شده بودم.
ـ شما دختر چندم خانواده‌اید؟
دختر اول!
ـ بعد از شما چند تا بچه توی خانواده هست؟
فقط خواهر کوچکترم.
ـ با آداب و رسوم ایرانی‌ها توی این دو سال آشنا شدی؟
بله.
ـ کدامیک از این آداب و رسوم بیشتر برایت جالب است؟
اینکه رفت و آمد زیاد است، به خصوص بین خانواده‌ها که همبستگی خیلی زیادی نشان می‌دهند، صمیمی هستند و از همدیگر همیشه با خبر هستند.
ـ طرح ریحانه چه جور طرحی است؟
من بیشتر از جلسات بحث و پرسش و پاسخ‌اش خوشم می‌آید. من خودم زیاد اهل بحث کردن نیستم بیشتر دوست دارم شنونده باشم.
ـ اگر بخواهی یک ایراد از این طرح بگیری آن چیست؟
تازگی‌ها یک میزگرد داشته‌اند. درست است که کسانی که بیشتر فعال بودند می‌توانند در این میزگرد شرکت کنند ولی من بعنوان شنونده دوست داشتم در آن شرکت کنم.
ـ چقدر موسسه خدمات مشاوره‌ای، جوانان و پژوهش‌های اجتماعی آستان قدس رضوی را می‌شناسی؟
من فقط تابستان سال پیش توی طرح دختران آفتاب شرکت داشتم. آشنایی‌ام با موسسه در همین حد است.
ـ چشم‌هایت را ببند تصور کن که توی محراب نشسته‌ای و خدا دارد به حرفهایت گوش می‌دهد، قرار است که خدا به چند تا از سؤال‌هایت جواب بدهد، اون چند تا چیه؟
شاید یکی‌اش این باشد که چرا خدا اول آدم‌های خوب را می‌برد. در حالی که ما می‌توانیم از آنها خیلی بیشتر تأثیر بگیریم.(خیلی فکر می‌کند....) می‌پرسم چرا مرا به این راه کشانده است. بااین کار چه چیزی می‌خواهد به من بگوید.... سوال سختیه!

 

منبع: http://www.rahyaftegan.com



نوع مطلب : هدایت یافتگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی