قتیل العبرات
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: ان الحسین مصباح الهدی وسفینة النجاة
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمدعلی بیکی افین
نظرسنجی
مطالب این وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید؟








برچسبها

بیعت عمر با امیرمؤمنان علیه السلام در غدیر خم

بعد از آن كه رسول خدا صلی الله علیه وآله امیر مؤمنان علیه السلام را به عنوان خلیفه و جانشین خود انتخاب و آن را بر همگان اعلام كرد، به مردم دستور داد كه یكی یكی با آن حضرت بیعت كرده و این منصب جدید را تبریك بگویند.

طبق روایات صحیح السندی كه در كتاب های اهل سنت وجود دارد، خلیفه دوم از كسانی است كه خود را به امیر المؤمنین علیه السلام رساند و پس از بیعت با آن حضرت، منصب جدیدش را تبریك گفت.

غزالی، دانشمند شهیر قرن ششم در باره تبریك و تهنیت خلیفه دوم و پیمانی كه در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش كرد، می نویسد:

واجمع الجماهیر علی متن الحدیث من خطبته فی یوم عید یزحم باتفاق الجمیع وهو یقول: « من كنت مولاه فعلی مولاه » فقال عمر بخ بخ یا أبا الحسن لقد أصبحت مولای ومولی كل مولی فهذا تسلیم ورضی وتحكیم ثم بعد هذا غلب الهوی تحب الریاسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوی فی قعقعة الرایات واشتباك ازدحام الخیول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوی فعادوا إلی الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا. 

از خطبه های رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) خطبه غدیر خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر كس من مولا و سرپرست او هستم، علی مولا و سرپرست او است. عمر پس از این فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به علی (علیه السلام) این گونه تبریك گفت: 

«تبریك، تبریك، ای ابوالحسن، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولای دیگری هستی.»

این سخن عمر حكایت از تسلیم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبری علی (علیه السلام) و نشانه رضایتش از انتخاب علی (علیه السلام) به رهبری امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز ها، عمر تحت تأثیر هوای نفس و علاقه به ریاست و رهبری خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلی تغییر داد و با لشكر كشی ها، برافراشتن پرچم ها و گشودن سرزمین های دیگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلی هموار كرد و از مصادیق این سخن شد: (فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا). پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن، بهایی ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله ای كردند. 

الغزالی، أبو حامد محمد بن محمد، سر العالمین وكشف ما فی الدارین، ج 1، ص 18، باب فی ترتیب الخلافة والمملكة، تحقیق: محمد حسن محمد حسن إسماعیل وأحمد فرید المزیدی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولی، 1424هـ 2003م.

روایات بسیاری در كتاب های اهل سنت وجود دارد كه سخن غزالی را ثابت می كند؛ اما به جهت اختصار به دو روایت همراه با تصحیح سند آن، بسنده می كنیم:

روایت اول: روایت براء بن عازب

احمد بن حنبل و بسیاری از بزرگان اهل سنت داستان بیعت خلیفه دوم را این گونه نقل می كنند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا عَفَّانُ ثنا حَمَّادُ بن سَلَمَةَ أنا عَلِیُّ بن زَیْدٍ عن عَدِیِّ بن ثَابِتٍ (وأبی هارون العبدی) عَنِ الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال كنا مع رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فی سَفَرٍ فَنَزَلْنَا بِغَدِیرِ خُمٍّ فنودی فِینَا الصَّلاَةُ جَامِعَةٌ وَكُسِحَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم تَحْتَ شَجَرَتَیْنِ فَصَلَّی الظُّهْرَ وَأَخَذَ بِیَدِ علی رضی الله عنه فقال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انی أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَی قال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انی أَوْلَی بِكُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَی قال فَأَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ فقال من كنت مَوْلاَهُ فعلی مَوْلاَهُ اللهم وَالِ من ولاه وَعَادِ من عَادَاهُ قال فَلَقِیَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذلك فقال له هنیاء یا بن أبی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ وَأَمْسَیْتَ مولی كل مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ.

براء بن عازب می گوید: در حجة الوداع همراه رسول خدا بودیم، زیر درخت ها را تمیز كردند، فرمان اقامه نماز جماعت صادر شد، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی را گرفت وسمت راستش قرار داد و فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان برتر نیستم؟ گفتند: آری، فرمود: آیا همسران من مادران شما نیستند؟ گفتند: آری، فرمود: این علی رهبر است و من رهبر او هستم، خداوندا دوست بدار آنكه علی را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را، عمرگفت: مبارك باشد بر تو ای علی، تو اكنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستی.

الشیبانی، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 281، ح18502، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر؛

همو: فضائل الصحابة لابن حنبل ج 2، ص 596، 1016 و ج 2، ص 610، ح1042، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1403هـ - 1983م؛

إبن أبی شیبة الكوفی، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفای235 هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 6، ص 372، ح32118، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولی، 1409هـ.؛

الآجری،أبی بكر محمد بن الحسین (متوفای360هـ، الشریعة، ج 4، ص 2051، تحقیق الدكتور عبد الله بن عمر بن سلیمان الدمیجی، ناشر:دار الوطن - الریاض/السعودیة، الطبعة: الثانیة، 1420 هـ -1999م.

الشجری الجرجانی، المرشد بالله یحیی بن الحسین بن إسماعیل الحسنی (متوفای499 هـ)، كتاب الأمالی وهی المعروفة بالأمالی الخمیسیة، ج 1، ص 190، تحقیق: محمد حسن اسماعیل، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولی، 1422 هـ - 2001م؛

ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 42، ص 221، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت - 1995؛

الطبری، ابوجعفر محب الدین أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفای694هـ)، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ج 1، ص 67، ناشر: دار الكتب المصریة - مصر؛

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 3، ص 632، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1407هـ - 1987م؛

ابن كثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج 7، ص 350، ناشر: مكتبة المعارف - بیروت؛

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، الحاوی للفتاوی فی الفقه وعلوم التفسیر والحدیث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج 1، ص 78، تحقیق: عبد اللطیف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1421هـ - 2000م.

ملاعلی هروی بعد از نقل و شرح این روایت می گوید:

(رواه أحمد) أی فی مسنده، وأقل مرتبته أن یكون حسنا فلا التفات لمن قدح فی ثبوت هذا الحدیث.

این روایت را احمد در مسند خود نقل كرده است، كمترین درجه این حدیث این است كه «حسن» باشد؛ پس سخن كسانی كه به این روایت ایراد گرفته اند، ارزش توجه ندارد.

ملا علی القاری، نور الدین أبو الحسن علی بن سلطان محمد الهروی (متوفای1014هـ)، مرقاة المفاتیح شرح مشكاة المصابیح، ج 11، ص 78، تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الكتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1422هـ - 2001م.

بررسی سند روایت:

عفان بن مسلم بن عبد الله الباهلی (219هـ):

از روات صحیح بخاری، مسلم، أبو داود، الترمذی، النسائی، ابن ماجه.

حماد بن سلمة (167هـ):

از روات صحیح بخاری (تعلیقا)، مسلم، أبو داود، الترمذی، النسائی، ابن ماجه.

علی بن زید بن جدعان (131هـ):

از روات صحیح مسلم و بقیه صحاح سته و بخاری در أدب المفرد.

عن عدی بن ثابت (116هـ):

از روات بخاری، مسلم، أبو داود، الترمذی، النسائی، ابن ماجه.

أبی هارون العبدی (134هـ):

از روات بخاری، ترمذی، إبن ماجه.

طبق قواعد رجالی اهل سنت، هر كس كه در صحیح بخاری و مسلم روایتی نقل كرده باشد، وثاقت و عدالتش قطعی است؛ چنانچه ابن حجر عسقلانی در فتح الباری می نویسد:

وقد نقل بن دقیق العید عن بن المفضل وكان شیخ والده انه كان یقول فیمن خرج له فی الصحیحین هذا جاز القنطرة.

ابن دقیق العید از ابن مفضل كه استاد پدرش بوده است نقل حدیث دارد كه می گفت: كسی كه در طریق راویان بخاری باشد از پل عبور كرده است. 

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 13، ص 457، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

و ابن تیمیه حرّانی در باره صحیح بخاری و مسلم می گوید:

ولكن جمهور متون الصحیحین متفق علیها بین أئمة الحدیث تلقوها بالقبول وأجمعوا علیها وهم یعلمون علما قطعیا أن النبی قالها.

محتوای صحیح بخاری و مسلم در بین پیشوایان حدیث پذیرفته شده و مورد قبول است، و همگان بر این مطلب اجماع دارند كه به طور قطع و یقین احادیث موجود در این دو كتاب از رسول خدا است.

الحرانی، أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة أبو العباس (متوفای728هـ)، قاعدة جلیلة فی التوسل والوسیلة، ج 1، ص 87، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت تحقیق: زهیر الشاویش، 1390هـ - 1970م.

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

 

تصحیح البانی:

سند حدیث مورد بحث ما همان روایت ابن ماجه قزوینی (از حماد بن سلمه تا براء بن عازب) در باره غدیر است كه محمد ناصر البانی در السلسلة الصحیحه، آن را تصحیح كرده است.

رك: ابن ماجه القزوینی، محمد بن یزید (متوفای275 هـ)، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 43، ح116، باب فَضْلِ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفكر - بیروت.
الألبانی، محمّد ناصر، صحیح ابن ماجة، ج 1، ص 26، ح113، طبق برنامه المكتبة الشاملة.

در نتیجه ادعای برخی از علمای سنی كه گفته اند:

وهذا ضعیف فقد نصوا أن علی بن زید وأبا هرون وموسی ضعفاء لایعتمد علی روایتهم وفی السند أیضا أبو إسحق وهو شیعی مردود الروایة.

این روایت ضعیف است، علما تصریح كرده آند كه علی بن زید و أبا هارون، ضعیف هستند و به روایات آن ها اعتماد نمی شود. همچنین در سند این روایت ابواسحق وجود دارد كه او شیعی و روایتش مردود است.

الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج 6، ص 194، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

پایه و اساس ندارد؛ زیرا در غیر این صورت، باید بسیاری از روایات بخاری و مسلم و بقیه صحاح سته اهل سنت را دور بریزیم.

تحریف روایت ابن ماجه و عبد الرزاق:

ابن كثیر دمشقی سلفی این روایت را این گونه نقل می كند:

وقال عبد الرزاق: أنا معمر عن علی بن زید بن جدعان، عن عدی بن ثابت، عن البراء بن عازب قال: خرجنا مع رسول الله حتی نزلنا غدیر خم بعث منادیا ینادی، فلما اجتمعا قال: " ألست أولی بكم من أنفسكم؟ قلنا: بلی یا رسول الله ! قال: ألست أولی بكم من أمهاتكم؟ قلنا: بلی یا رسول الله قال: ألست أولی بكم من آبائكم؟ قلنا: بلی یا رسول الله ! قال: ألست ألست ألست؟ قلنا: بلی یا رسول الله قال: من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه " فقال عمر بن الخطاب: هنیئا لك یا ابن أبی طالب أصبحت الیوم ولی كل مؤمن.

وكذا رواه ابن ماجة من حدیث حماد بن سلمة عن علی بن زید وأبی هارون العبدی عن عدی بن ثابت عن البراء به. وهكذا رواه موسی بن عثمان الحضرمی عن أبی إسحاق عن البراء به. وقد روی هذا الحدیث عن سعد وطلحة بن عبید الله وجابر بن عبد الله وله طرق عنه وأبی سعید الخدری وحبشی بن جنادة وجریر بن عبد الله وعمر بن الخطاب وأبی هریرة.

براء بن عاذب می گوید: به همراه رسول خدا خارج شدیم تا این كه به غدیر خم رسیدیم، آن حضرت كسی را فرستاد تا مردم را صدا بزند، وقتی مردم جمع شدند، آن حضرت فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان سزاوارتر نیستم؟ گفتند: آری، فرمود: آیا من از مادرانتان پیش شما سزاوارتر نیستم؟ گفتند: آری ای پیامبر خدا، فرمود: آیا من از پدران شما در نزد شما سزاوارتر نیستم؟ گفتند: این چنین است ای رسول خدا، فرمود: آیا نیستم؟ آیا نیستم؟ آیا نیستم؟ گفتند: بلی ای رسول خدا، سپس فرمود: هر كس من مولای او هستم، پس این علی مولای او است، خداوندا دوست بدار آنكه علی را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را. 

پس عمرگفت: مبارك باشد بر تو ای علی، تو اكنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستی.
این روایت را به همین صورت ابن ماجه از حماد بن سلمه از علی بن زید و أبی هارون عبدی از عدی بن ثابت از براء نقل كرده است. همچنین موسی بن عثمان خضرمی از أبی اسحاق از براء نقل كرده است.

و نیز این حدیث از سعد (بن أبی وقاص)، طلحة بن عبید الله، جابر بن عبد الله كه چندین طریق دارد، و أبی سعید خدری، حبشی بن جناده، جریر بن عبد الله، عمر بن خطاب و أبی هریره نقل شده است.

ابن كثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج 7، ص 350، ناشر: مكتبة المعارف - بیروت.

جلال الدین سیوطی نیز این روایت را از ابن ماجه با ادامه آن نقل كرده است:

وأخرج أحمد، وابن ماجه عن البراء بن عازب قال: (كنا مع رسول الله صلی الله علیه وسلّم فی سفر فنزلنا بغدیر خم فنودی فینا الصلاة جامعة فصلی الظهر وأخذ بید علی فقال... فلقیه عمر بعد ذلك فقال له: (هنیئاً لك یا ابن أبی طالب أصبحت وأمسیت مولی كل مؤمن ومؤمنة).

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، الحاوی للفتاوی فی الفقه وعلوم التفسیر والحدیث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج 1، ص 78، تحقیق: عبد اللطیف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1421هـ - 2000م.

در حالی كه متأسفانه در نسخه های فعلی سنن ابن ماجه جمله « فَلَقِیَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذلك فقال له هنیاء یا بن أبی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ وَأَمْسَیْتَ مولی كل مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ» وجود ندارد و حذف شده است.

رك: ابن ماجه القزوینی، محمد بن یزید (متوفای275 هـ)، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 43، ح116، باب فَضْلِ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفكر - بیروت.

ذهبی نیز بعد از نقل این روایت می گوید:

ورواه عبد الرزاق، عن معمر، عن علی بن زید.

در حالی كه ما این روایت را در مصنف عبد الرزاق نیز نیافتیم. البته امكان دارد كه عبد الرزاق آن را در كتاب دیگری نقل كرده باشد كه به دست ابن كثیر و ذهبی رسیده است.

  

روایت دوم: روایت ابوهریره

خطیب بغدادی در ترجمه حبشون بن موسی می نویسد:

أنبأنا عبد الله بن علی بن محمد بن بشران أنبأنا علی بن عمر الحافظ حدثنا أبو نصر حبشون بن موسی بن أیوب الخلال حدثنا علی بن سعید الرملی حدثنا ضمرة بن ربیعة القرشی عن بن شوذب عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عن أبی هریرة قال: من صام یوم ثمان عشرة من ذی الحجة كتب له صیام ستین شهرا وهو یوم غدیر خم لما أخذ النبی صلی الله علیه وسلم بید علی بن أبی طالب فقال ألست ولی المؤمنین قالوا بلی یا رسول الله قال من كنت مولاه فعلی مولاه.فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لك یا بن أبی طالب أصبحت مولای ومولی كل مسلم فأنزل الله الیوم أكملت لكم دینكم.

اشتهر هذا الحدیث من روایة حبشون وكان یقال إنه تفرد به وقد تابعه علیه أحمد بن عبد الله بن النیری فرواه عن علی بن سعید أخبرنیه الأزهری حدثنا محمد بن عبد الله بن أخی میمی حدثنا أحمد بن عبد الله بن أحمد بن العباس بن سالم بن مهران المعروف بابن النیری إملاء حدثنا علی بن سعید الشامی حدثنا ضمرة بن ربیعة عن بن شوذب عن مطر عن شهر بن حوشب عن أبی هریرة قال من صام یوم ثمانیة عشر من ذی الحجة وذكر مثل ما تقدم أو نحوه.

ومن صام یوم سبعة وعشرین من رجب كتب له صیام ستین شهرا وهو أول یوم نزل جبریل علیه السلام علی محمد صلی الله علیه وسلم بالرسالة.

از ابوهریره نقل شده است كه گفت: كسی كه روز هجدهم ذی حجه را روزه بگیرد ثواب روزه شصت ماه برای وی نوشته می شود، این روز، روز غدیر خم است، روزی كه رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی را گرفت و فرمود: آیا من رهبر مؤمنان نیستم؟ گفتند: چرا ای رسول خدا. فرمود: هر كس من مولای او هستم علی مولای او است.عمر گفت: تبریك، تبریك ای پسر ابوطالب، تو اكنون مولای من و مولای هر مسلمانی، سپس این آیه نازل شد: امروز دین شما را كامل كردم. این حدیث به عنوان روایت حبشون مشهور شده است، گفته شده كه فقط او این روایت را نقل كرده است؛ در حالی احمد بن عبد الله نیز از علی سعید... از أبی هریره نقل كرده است....

الخطیب البغدادی، أحمد بن علی أبو بكر (متوفای 463هـ)، تاریخ بغداد، ج 8، ص 289، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت.

همین روایت را الشجری الجرجانی (متوفای499 هـ) در كتاب الأمالی با همین سند در سه جای از كتابش و ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق نقل كرده اند:

الشجری الجرجانی، المرشد بالله یحیی بن الحسین بن إسماعیل الحسنی، كتاب الأمالی وهی المعروفة بالأمالی الخمیسیة، ج 1، ص 192، و ج1، ص 343، و ج2، ص102، تحقیق: محمد حسن اسماعیل، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولی، 1422 هـ - 2001م؛

ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 42، ص 233، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت - 1995.

بررسی سند روایت:

عبد الله بن علی بن محمد بن بشران:

وی استاد خطیب بغدادی و ثقه است؛ چنانچه ذهبی در باره او می نویسد:

عبد الله بن علیّ بن محمد بن عبد الله بن بشران البغدادی الشاهد... قال الخطیب: كان سماعه صحیحاً. وتوفی فی شوال. 

عبد الله بن علی... خطیب در باره او گفته: شنیده های او صحیح بود. در ماه شوال از دنیا رفت.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 29، ص 264، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1407هـ - 1987م؛

البغدادی، أحمد بن علی ابوبكر الخطیب (متوفای463هـ)، تاریخ بغداد، ج 10، ص 14، رقم: 5130، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت.

 

 علی بن عمر الحافظ:

علی بن عمر، همان دار قطنی معروف و صاحب سنن است كه در وثاقت او تردیدی نیست؛ چنانچه ذهبی در باره او می گوید :

قال أبو بكر الخطیب كان الدارقطنی فرید عصره وقریع دهره ونسیج وحده وامام وقته انتهی الیه علو الاثر والمعرفة بعلل الحدیث واسماء الرجال مع الصدق والثقة وصحة الإعتقاد والاضطلاع من علوم سوی الحدیث منها القراءات.

دار قطنی یگانه روزگار و پهلوان میدان بود و مانندی نداشت اوپیشوای زمانش بود، دانش و معرفت اسباب شناسائی حدیث و شناخت نامهای راویان به او ختم می شد، راستگو و مورد اعتماد و دارای اعتقادی صحیح بود و در دیگر علوم غیر از حدیث مانند دانش قراآت نیز قوی بود.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 16، ص 452، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

أبو نصر حبشون بن موسی بن أیوب الخلال:

ذهبی در باره او می گوید:

حبشون بن موسی بن أیوب الشیخ أبو نصر البغدادی الخلال... وكان أحد الثقات.

حبشون بن موسی، یكی از افراد مورد اعتماد بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 15، ص 317، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

خطیب بغدادی در باره او می گوید:

وكان ثقة یسكن باب البصرة.

حبشون مورد اعتماد بود و در باب البصره سكونت داشت.

البغدادی، أحمد بن علی ابوبكر الخطیب (متوفای463هـ)، تاریخ بغداد، ج 8، ص 289، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت.

و بعد از نقل روایت إكمال نیز روایت دیگری را نقل كرده و می گوید:

الأزهری أنبأنا علی بن عمر الحافظ قال حبشون بن موسی بن أیوب الخلال صدوق....

علی بن عمر الحافظ گفته است: حبشون بن موسی راستگو است.

تاریخ بغداد، ج 8، ص 4391.

علی بن سعید الرملی:

ذهبی در باره او می گوید:

علی بن أبی حملة شیخ ضمرة بن ربیعة ما علمت به بأسا ولا رأیت أحدا الآن تكلم فیه وهو صالح الأمر ولم یخرج له أحد من أصحاب الكتب الستة مع ثقته.

علی بن ابی حمله بزرگ قبیله ضمره است، من در او ایرادی نمی بینم وكسی را هم ندیده ام كه در باره او سخنی گفته باشد، او كارهایش خوب بود ولی با این كه ثقه است صاحبان كتب سته از وی روایت نقل نكرده اند.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان أبو عبد الله (متوفای 748 هـ) میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج 5، ص 153 ـ 154، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1995م.

وإذا كان ثقة ولم یتكلم فیه أحد فكیف نذكره فی الضعفاء.

علی بن سعید رملی ثقه است و كسی در باره وی سخنی نگفته است، پس چرا باید نام وی را در ردیف افراد ضعیف بیاوریم؟. 

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ) لسان المیزان، ج 4، ص 227، تحقیق: دائرة المعرف النظامیة - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ - 1986م.

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ضمرة بن ربیعة القرشی 

ذهبی در باره او می گوید:

ضمرة بن ربیعة. الإمام الحافظ القدوة محدث فلسطین أبو عبد الله الرملی...

روی عبد الله بن أحمد بن حنبل عن أبیه قال ضمرة رجل صالح صالح الحدیث من الثقات المأمونین لم یكن بالشام رجل یشبهه هو أحب إلینا من بقیة بقیة كان لا یبالی عمن حدث وقال ابن معین والنسائی ثقة.

وقال أبو حاتم صالح قال آدم بن أبی إیاس ما رأیت أحدا أعقل لما یخرج من رأسه من ضمرة 
وقال ابن سعد كان ثقة مأمونا خیرا لم یكن هناك أفضل منه ثم قال مات فی أول رمضان سنة اثنتین ومئتین .

وقال أبو سعید بن یونس كان فقیههم فی زمانه مات فی رمضان سنة اثنتین ومئتین

ضمرة بن ربیعه، پیشوا، حافظ، رهبر و محدث فلسطین بود. عبد الله بن احمد بن حنبل از پدرش نقل كرده كه گفت: ضمره، مرد پاك سرشت بود و در نقل حدیث صالح بود، از افراد مورد وثوق و اعتماد بود، در شام مانند او نبود. او در نزد من محبوب تر از دیگرانی بود كه در نقل حدیث دقت نمی كردند كه از چه كسانی نقل كنند. ابن معین و نسائی گفته اند: مورد اعتماد بود.

ابوحاتم گفته: درست كار بود، آدم بن إیاس گفته: كسی را داناتر از او در آن چه از مغزش خارج می شود (فكر و اندیشه)، ندیدم، ابن سعد گفته: مورد اعتماد و اطمینان و آدم خوبی بود، در این جا شخصی بهتر از او نیست.

ابوسعید بن یونس گفته: او فقیه اهل زمان خود بود...

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 9، ص 106، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

عبد الله بن شوذب:

عبد الله بن شوذب. البلخی ثم البصری الإمام العالم أبو عبد الرحمن نزیل بیت المقدس... وثقه أحمد بن حنبل وغیره. قال أبو عمیر بن النحاس حدثنا كثیر بن الولید قال كنت إذا رأیت ابن شوذب ذكرت الملائكة. قال أبو عامر العقدی سمعت الثوری یقول كان ابن شوذب عندنا ونحن نعده من ثقات مشایخنا وقال یحیی بن معین كان ثقة.

عبد الله بن شوذب، پیشوا و دانشمند بود، احمد بن حنبل و دیگران او را توثیق كرده اند. ابوعمیر نحاس گفته: كثیر بن ولید می گفت: من هر وقت ابن شوذب را می بینم به یاد ملائكه می افتم. ابوعامر عقدی گفته : از ثوری شنیدم كه می گفت: ابن شوذب پیش ما بود و ما او را جزء اساتید مورد اعتماد می شمردیم، یحیی بن معین گفته: او مورد اعتماد بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 7، ص 92، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

و ابن حجر عسقلانی می گوید:

عبد الله بن شوذب الخراسانی أبو عبد الرحمن سكن البصرة ثم الشام صدوق عابد من السابعة.

عبد الله بن شوذب خراسانی ساكن بصره بود سپس به شام رفت، انسانی راستگو و اهل عبادت و از طبقه هفتم از محدثین است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج 1، ص 3386، رقم:3387، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986 م.

مطر الوراق:

ذهبی در باره او می گوید:

مطر الوراق. الإمام الزاهد الصادق أبو رجاء بن طهمان الخراسانی نزیل البصرة مولی علباء بن أحمر الیشكری كان من العلماء العاملین وكان یكتب المصاحف ویتقن ذلك

مطر الوراق پیشوای زاهد راستگو، اصل او خراسانی است و ساكن بصره شد، وی از دانشمندان شایسته و از نویسندگان قرآن بود كه به درستی آن را انجام می داد.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 5، ص 452، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ..

و در كتاب دیگرش می گوید:

فمطر من رجال مسلم حسن الحدیث. 

مسلم در كتاب صحیحش از او نقل روایت دارد و از رجال این كتاب است، و روایاتش نیكو است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج 6، ص 445، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1995م.

شهر بن حوشب:

شهر بن حوشب از روات صحیح مسلم است و در وثاقت وی تردید نیست؛ چنانچه ذهبی در تاریخ الإسلام در باره او می گوید:

قال حرب الكرمانی: قلت لأحمد بن حنبل: شهر بن حوشب، فوثقه وقال: ما أحسن حدیثه. وقال حنبل: سمعت أبا عبد الله یقول: شهر لیس به بأس. قال الترمذی: قال محمد یعنی البخاری: شهر حسن الحدیث، وقوی أمره.

شهر بن حوشب مشكلی ندارد، حدیثش نیكو و كارش استوار بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 6، ص 387، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1407هـ - 1987م.

ترمذی در سنن خود بعد از نقل روایتی كه در سند آن شهر بن حوشب وجود دارد، می نویسد:

وَسَأَلْتُ مُحَمَّدَ بن إسماعیل عن شَهْرِ بن حَوْشَبٍ فَوَثَّقَهُ وقال إنما یَتَكَلَّمُ فیه بن عَوْنٍ ثُمَّ رَوَی بن عَوْنٍ عن هِلَالِ بن أبی زَیْنَبَ عن شَهْرِ بن حَوْشَبٍ قال أبو عِیسَی هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ.

بخاری شهر بن حوشب را توثیق كرد و روایت وی را حسن وصحیح دانسته اند. 

الترمذی السلمی، محمد بن عیسی أبو عیسی (متوفای 279هـ)، سنن الترمذی، ج 4، ص 434،، تحقیق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

عجلی در معرفة الثقات می نویسد:

شهر بن حوشب شامی تابعی ثقة.

شهر بن حوشب اهل شام و از تابعان و ثقه بود.

العجلی، أبی الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفای 261هـ)، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث ومن الضعفاء وذكر مذاهبهم وأخبارهم، ج 1، ص 461، رقم: 741، تحقیق: عبد العلیم عبد العظیم البستوی، ناشر: مكتبة الدار - المدینة المنورة - السعودیة، الطبعة: الأولی، 1405 - 1985م.

در نتیجه سند این روایت نیز كاملا صحیح است و هیچ ایرادی در آن دیده نمی شود.

نتیجه:

تبریك گفتن مردم و به ویژه خلیفه دوم ثابت می كند كه منظور رسول خدا صلی الله علیه وآله از جمله «من كنت مولاه فعلی مولاه» ولایت و إمامت امیر مؤمنان علیه السلام بوده نه صرف محبت و دوست داشتن ایشان؛ چرا كه اگر مقصود صرف دوست داشتن بود، نیازی به تبریك گفتن نداشت. ضمن این كه خلیفه دوم می گوید كه «أصبحت مولای ومولی كل مولی؛ تو از امروز مولای ما شدی» 

و در روایت ابن كثیر دمشقی آمده بود: «اصبحت الیوم ولی كل مؤمن؛ تو از امروز سرپرست هر مؤمنی شدی»؛ در حالی كه دوست داشتن تمام مؤمنان از واجباتی است كه قبل از آن نازل شده و از مسلمات بود و اگر كلمه «ولی» را به معنای محبت و دوستی بگیریم این معنا به ذهن تبادر خواهد كرد كه عمر می گوید ما تا كنون با تو دوست نبودیم و تو از امروز با ما دوست شدی. آیا اهل سنت می توانند این مطلب را بپذیرند؟

در نتیجه چاره ای نیست جز این كه حدیث غدیر به معنای «امامت و خلافت» گرفته شود.

 

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=4952



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

توضیح سؤال :

عبد الرحمن سلیمی می نویسد :

اگر حضرت علی نسبت به حضرت عمر سوء نیتی می داشت یا قلباً از او ناراضی بود و او را غاصب حق خود می دانست ، همواره منتظر فرصتی برای اعاده حق خود می شد و برای غاصب حق خود از این فرصت طلایی استفاده می كرد آنجا كه حضرت عمر از سیدنا علی مشاوره ای در مورد رفتن خود برای جنگ با ایرانیان خواست او را راهنمائی می كرد كه شخصاً به میدان نبرد برود و در آنجا كشته شود و زمینه برای خلافت وی فراهم آید ؛ اما می بینیم كه چگونه با دل سوزی و صمیمیت فوق العاده در راستای خیرخواهی عمر و سایر مسلمین می كوشد. همانا مشورت او از عمق جان برخاسته و حقا كه چنین پیشنهادی جز از قلب پاك و بی غرض و از مردی بلند همّت و آینده نگر صادر نمی شود. حقا كه علی چنین بود و این عمل از آزاده ای چون او شگفت آور نیست . خداوند او را از سوی اسلام و مسلمین شایسته ترین پاداشها را كه به دوستان مخلص خود می دهد عنایت فرماید.

اگر سیدنا علی مخالف حكومت خلفا می بود وزیر و همكار آنها نمی گردید. در كتاب تاریخ ابن اثیر ج 3، ص 55، نقل شده كه حضرت علی بهترین مشاور و خیرخواه سیدنا عمر و قاضی توانا و حكیمی برای مسائل پیچیده بود.

حتی از سیدنا عمر نقل شده كه گفت: «لولا علی لهلك عمر» اگر علی نبود، عمر به هلاكت می رسید.

خلافت و انتخاب ، عبدالرحمن سلیمی ، ذیل پاسخ چهارم و پانزدهم از بحث واقعه ی غدیر خم .

نقد و بررسی :

مشورت وراهنمائی های دل سوزانه :

تمام آن چه كه از آن با عنوان همكاری امیر مؤمنان علیه السلام با خلفا یاد می شود به سه دسته تقسیم می شود:

1 . مشورت در امور قضائی ؛

2 . مشورت در امور دفاعی و جنگی ؛

3 . مشورت در مسائل علمی و حلّ مشكلات اعتقادی .

نقش امیر المؤمنین در این موارد حد اكثر به اندازه پاسخ به درخواست ارشاد وراهنمائی طرف مقابل است كه وظیفه هر مسلمانی است . حتی اگر طرف مشورت غیر مسلمان باشد ، باز هم وظیفه دارد كه با نهایت امانت داری وی را راهنمایی كند ؛ چه رسد به این كه اگر مسأله حفظ اساس اسلام و دین خدا در میان باشد .

مرحوم سید مرتضی در این باره می فرماید :

فأما استدلاله علی رضاه بما ادعاه من إظهار المعاونة والمعاضدة ، وأنه أشار علیه بقتال أهل الردة فإنه ادعاء معاونة ومعاضدة علی سبیل الجملة لا نعرفها ، ولو ذكر تفصیله لتكلمنا علیه ، فإن أشار بذلك إلی ما كان یمدهم به من الفتیا فی الأحكام ، فذلك واجب علیه فی كل حال ، ولكل مستفت فلا یدل إظهار الحق والتنبیه علی الصواب فی الأحكام لا علی معاونة ولا معاضدة ، وإن أشار إلی ما كان منه علیه السلام فی وقت من الأوقات من الدفع عن المدینة فذلك أیضا واجب علی كل مسلم وكیف لا یدفع عن حریمه وحریم المسلمین ، فأی دلالة فی ذلك علی ما یرجع إلی الإمامة .

فأما المشورة علیه بقتال أهل الردة فما علمنا أنها كانت منه ، وقد كان یجب علیه أن یصحح ذلك ، ثم لو كانت لم تدل علی ما ظنه لأن قتالهم واجب علی المسلمین كافة والمشورة به صحیحة .

ادعای شما مبنی بر كمك و همكاری علی علیه السلام با خلیفه، مانند راهنمائی ابوبكر بر جنگیدن با اهل ردّه، صرف ادعا است واگر تفصیل آن بیان می شد بهتر می توانستیم پاسخ دهیم، واگر مقصود ارشاد در احكام الهی باشد این امر بر عالم به مسائل دین واجب است وباید وظیفه درست را بیان كند، از این مطلب نمی توانید همكاری با آنان را استفاده كنید، واگر مقصود شما مشاوره با علی علیه السلام در دفاع از مردم مدینه وجان وناموس مردم است این هم نیز واجب است چون علاوه بردفاع از حریم مردم، از جان خودش نیز دفاع كرده است واین مسائل ربطی به تایید خلافت وامامت آنان ندارد.

واما مشورت ابوبكر با علی علیه السلام در جنگ با اهل ردّه را قبول نداریم و یا لا اقل برای ما روشن نیست، وباید این موضوع روشن شود، واگر دلالت بر مقصود شما نداشته باشد، اصل مشورت وراهنمائی درست است، چون جنگ با گروههایی مانند اهل ردّه بر تمام مسلمانان واجب است.

الشافی فی الامامة ، علی بن الحسین الموسوی معروف به الشریف المرتضی (متوفای436 هـ) ، ج 3 ص 251 ، ناشر : مؤسسة إسماعیلیان - قم ، چاپ : الثانیة ، 1410 .

حفظ دین ، بزرگترین وظیفه امیر مؤمنان علیه السلام:

در بین وظائف و شؤونات امام و پیشوای منصوب و برگزیده از جانب خداوند، حفظ شریعت ونگاهبانی از حوزه دین از مهمترین وظایف او است كه اگر احساس كند، اصل و اساس دین در خطر است ، به هر صورت ممكن باید از آن جلوگیری كند .

البته این مسؤولیت با در نظر گرفتن شرائط زمانی ومكانی متفاوت است و باید متناسب با آن شرائط تصمیم نهائی را بگیرد، كه گاهی اوقات این مهم با تحمل وبردباری و صبر كردن در برابر مصائب و سكوت در برابر حقوق غصب شده به دست می آید و گاهی هم نیازمند رویارویی و دخالت مستقیم و برخورد قاطع خواهد بود.

ابن حجر هیثمی به نقل از رسول خدا می نویسد :

فی كل خلف من أمتی عدول من أهل بیتی ینفون عن هذا الدین تحریف الضالین وانتحال المبطلین وتأویل الجاهلین ألا وإن أئمتكم وفدكم إلی الله عز وجل فانظروا من توفدون .

در هر قرنی افراد عادلی از اهل بیت من در بین امتم خواهند بود كه تحریف گمراهان ونسبتهای ناروا وباطل و تاویلهای نادانان را از دین پاك ودور می كنند، آگاه باشید! پیشوایان شما فرستادگان شما نزد خداوند می باشند، پس بنگرید كه چه كسانی را می فرستید.

الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی (متوفای973هـ) ، ج 2 ، ص 441 ، ناشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولی ، تحقیق : عبد الرحمن بن عبد الله التركی - كامل محمد الخراط .

امیر مؤمنان علیه السلام اگر چه از منصب خلافت و جانشینی به حق رسول خدا صلی الله علیه وآله بازماند و در واقع حق مسلم ایشان را غصب كردند ؛ ولی این موضوع دلیل نمی شود كه به دیگر وظایف خود عمل نكند ؛ زیرا گاهی تدبیر ها و تصمیم گیری های غلط خلفا سبب می شد ، اساس اسلام به خطر بیفتد ؛ در این موارد امام وظیفه داشت كه اجازه ندهد شریعت اسلامی قربانی ندانم كاری ها شود ؛ مثلاً در قضیه جنگ نهاوند ، پادشاه ایرانیان لشكر عظیمی را برای نابودی اسلام فراهم كرده بود و اگر تدبیر امیر مؤمنان علیه السلام نبود ، نه تنها لشكر عمر كه به طور قطع تمام مسلمانان و اسلام از بین می رفت .

در چنین موقعیتی امیر المؤمنین علیه السلام وظیفه دارد كه نظام اسلامی و دین نوپا را حفظ كند ؛ چون وظیفه او همانند هر فرد مسلمان دیگر، حفظ دین است .

در داستان شوری می فرماید :

بَایَعَ النَّاسُ لأبِی بَكْرٍ وَأَنَا وَاللَّهِ أَوْلی بِالأَمْرِ مِنْهُ ، وَأَحَقُّ بِهِ مِنْهُ ، فَسَمِعْتُ وَأَطَعْتُ مَخَافَةَ أَنْ یَرْجِعَ النَّاسُ كُفَّارَاً یَضْرِبُ بَعْضُهُمْ رِقَابَ بَعْضٍ بِالسَّیْفِ ، ثُمَّ بَایَعَ النَّاسُ عُمَرَ وَأَنَا وَاللَّهِ أَوْلی بِالأَمْرِ مِنْهُ وَأَحَقُّ بِهِ مِنْهُ ، فَسَمِعْتُ وَأَطَعْتُ مَخَافَةَ أَنْ یَرْجِعَ النَّاسُ كُفَّارَاً یَضْرِبُ بَعْضُهُمْ رِقَابَ بَعْضٍ بِالسَّیْفِ .

مردم با ابوبكر بیعت كردند در حالی كه به خدا سوگند من از او سزاوار تر وشایسته تر بودم، ولی از ترس باز گشت و گرایش مردم به دوران كفر وجاهلّیت وكشیده شدن شمشیرها برای زدن گردن یكدیگر، سكوت كردم وشنیدم ومخالفت نكردم، سپس با عمر بیعت كردند، در حالی كه از او سزاوارتر وشایسته تر بودم، ولی باز هم شنیدم وكوتاه آمدم تا به كفر وبرادر كشی باز نگردند.

جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الكبیر) ، الحافظ جلال الدین عبد الرحمن السیوطی (متوفای911هـ) ج 12 ص 54

تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل ، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعی (متوفای571هـ) ج 42 ، ص 434 ، ناشر : دار الفكر - بیروت - 1995 ، تحقیق : محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری .

در حقیت امیر مؤمنان علیه السلام بین ارتداد مردم و بازگشت به رسوم جاهلی و میان صبر و شكیبائی در برابر ظلم ها و همكاری با خلفا ، یكی را باید انتخاب می كرد كه طبق دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله ، گذشتن از حق غصب شده خود و همكاری با خلفا را ترجیح داد تا اصل و اساس اسلام به خطر نیفتد ، ولذا در روایتی می فرماید :

إِنَّ هَؤُلَاءِ خَیَّرُونَّا أَنْ یَظْلِمُونِی حَقِّی وَ أُبَایِعَهُمْ فَارْتَدَّ النَّاسُ حَتَّی بَلَغَتِ الرِّدَّةُ أَحَداً فَاخْتَرْتُ أَنْ أُظْلَمَ حَقِّی وَ إِنْ فَعَلُوا مَا فَعَلُوا .

این قوم تصمیم گرفتند تا حقم را غصب كنند وبا آنان بیعت نمایم ، گروهی سرپیچی كرده و از دین دور شدند ، پس ظلم بر حق خویش را بر گزیدم اگر چه آنان هر چه خواستند انجام دادند .

بحارالأنوار ، محمد باقر مجلسی ، ج28 ، ص393 .

دفاع از مظلوم ، وظیفه امام بود :

دخالت های امیر مؤمنان علیه السلام در امور قضائی در مواردی بود كه عدم آگاهی خلفا به پیش پا افتاده ترین احكام اسلامی سبب می شد كه حقی از بی چاره ای ضایع و به مظلومی از مسلمانان ظلم شود . در حقیقت آن ها پناهی جز امیر المؤمنین علیه السلام نداشتند و اگر امام دخالت و از حق آنان دفاع نمی كرد ، به یقین راهی برای استیفای حقوقشان نمی یافتند.

آن حضرت در خطبه شقشقیه ، یكی از دلائل قبول حكومت را بعد از كشته شدن عثمان ، عهد و پیمانی می داند كه خداوند از علما برای دفع ظلم از بیچارگان گرفته است :

أَمَا وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَمَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَنْ لَا یُقَارُّوا عَلَی كِظَّةِ ظَالِمٍ وَلَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا وَلَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَلَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ ...

سوگند به خدایی كه دانه را شكافت و جان را آفرید ، اگر حضور فراوان بیعت كنندگان نبود ، و یاران حجّت را بر من تمام نمی كردند ، و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود كه در برابر شكم بارگی ستمگران، و گرسنگی مظلومان، سكوت نكنند ، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته ، رهایش می ساختم ، و آخر خلافت را به كاسه اوّل آن سیراب می كردم ، آنگاه می دیدید كه دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است .

برای روشن تر شدن مطلب فقط به یك مورد از دخالت های امام در امور قضائی اشاره می كنیم :

حدثنا عُثْمَانُ بن أبی شَیْبَةَ ثنا جَرِیرٌ عن الْأَعْمَشِ عن أبی ظَبْیَانَ عن بن عَبَّاسٍ قال أُتِیَ عُمَرُ بِمَجْنُونَةٍ قد زَنَتْ فَاسْتَشَارَ فیها أُنَاسًا فَأَمَرَ بها عُمَرُ أَنْ تُرْجَمَ فمر بها علی عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رِضْوَانُ اللَّهِ علیه فقال ما شَأْنُ هذه قالوا مَجْنُونَةُ بَنِی فُلَانٍ زَنَتْ فَأَمَرَ بها عُمَرُ أَنْ تُرْجَمَ قال فقال ارْجِعُوا بها ثُمَّ أَتَاهُ فقال یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ الْقَلَمَ قد رُفِعَ عن ثَلَاثَةٍ عن الْمَجْنُونِ حتی یَبْرَأَ وَعَنْ النَّائِمِ حتی یَسْتَیْقِظَ وَعَنْ الصَّبِیِّ حتی یَعْقِلَ قال بَلَی قال فما بَالُ هذه تُرْجَمُ قال لَا شَیْءَ قال فَأَرْسِلْهَا قال فَأَرْسَلَهَا قال فَجَعَلَ یُكَبِّرُ .

ابن عباس می گوید : زن دیوانه ای را كه زنا كرده بود نزد عمر آوردند ، با عده ای مشورت كرد و سپس دستور داد سنگسارش كنند . هنگامی كه او را برای اجرای حدّ می بردند ، از كنار علی علیه السلام عبور كردند ، فرمود : این زن چه كار كرده است ؟ گفتند : دیوانه ای است از فلان قبیله كه زنا كرده است وعمر دستور به رجم وی داده است . فرمود : او را بر گردانید ، سپس نزد عمر آمد و فرمود : مگر نمی دانی از سه نفر تكلیف بر داشته شده است : 1. دیوانه تا زمانی كه عاقل شود ؛ 2. انسان خوابیده تا بیدار شود ؛ 3. بچّه تا به سن بلوغ به رسد. عمر گفت : آری ، شنیده ام ، فرمود : پس این زن را رها كن ، عمر او را آزاد كرد و شروع به تكبیر گفتن نمود .

سنن أبی داود ، سلیمان بن الأشعث أبو داود السجستانی الأزدی (متوفای275هـ) ج 4 ، ص 140 ، ح 4399 ، كِتَاب الْحُدُودِ ، بَاب فی الْمَجْنُونِ یَسْرِقُ أو یُصِیبُ حَدًّا ، ناشر : دار الفكر ، تحقیق : محمد محیی الدین عبد الحمید .

جالب است كه بخاری نیز همین روایت را نقل كرده است ؛ اما همانند همیشه صدر و ذیل آن را حذف و فقط این قسمت را آورده است :

وقال عَلِیٌّ لِعُمَرَ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ الْقَلَمَ رُفِعَ عن الْمَجْنُونِ حتی یُفِیقَ وَعَنْ الصَّبِیِّ حتی یُدْرِكَ وَعَنْ النَّائِمِ حتی یَسْتَیْقِظَ .

صحیح البخاری، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی (متوفای256 هـ) ج 6 ، ص 2499 ، بَاب لَا یُرْجَمُ الْمَجْنُونُ وَالْمَجْنُونَةُ ، ناشر : دار ابن كثیر , الیمامة - بیروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : د. مصطفی دیب البغا .

و ابن عبد البر با سند صحیح می نویسد :

یحیی بن سعید عن سعید بن المسیب قال كان عمر یتعوذ بالله من معضلة لیس لها أبو الحسن وقال فی المجنونة التی أمر برجمها وفی التی وضعت لستة أشهر فأراد عمر رجمها فقال له علی إن الله تعالی یقول وحمله وفصاله ثلاثون شهرا الحدیث وقال له إن الله رفع القلم عن المجنون الحدیث فكان عمر یقول لولا علی لهلك عمر .

عمر بارها به خدا پناه می برد از این كه مشكلی علمی برایش پیش آید وعلی علیه السلام نباشد ، یكی از این موارد زن دیوانه ای بود كه دستور رجم وی را صادر كرده بود و یكی هم زنی كه شش ماهه وضع حمل كرده بود وعمر می خواست بر وی حدّ جاری كند، علی علیه السلام فرمود: خداوند فرموده است: دوران بارداری و شیردهی سی ماه است، ونیز فرمود: خدای سبحان از مجنون تكلیف را بر داشته است، در چنین مواردی بود كه عمر می گفت: اگر علی نبود عمر هلاك می شد.

الاستیعاب فی معرفة الأصحاب ، یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر (متوفای463 هـ) ج 3 ، ص 1103 ، ناشر : دار الجیل - بیروت - 1412 ، الطبعة : الأولی ، تحقیق : علی محمد البجاوی .

مواردی از این قبیل به روشنی اثبات می كند كه حضور امیر مؤمنان علیه السلام نقش تمام كننده ای در احیای احكام الهی داشته و از طرفی پشتوانه ای محكم بر احقاق حقوق ستمدیدگان وجلوگیری از ظلم وستمگری داشته است.

طبق نقل سمعانی مشابه این قضیه در زمان عثمان نیز اتفاق افتاده بود كه اگر امیر مؤمنان علیه السلام دخالت نمی كرد ، زنی مؤمنه به همراه فرزندی كه در شكم داشت ، قربانی جهل خلیفه به احكام اسلامی می شد .

أن امرأة أتت بولد لستة أشهر من وقت النكاح ، فجاء زوجها إلی عثمان فی ذلك . فهم عثمان رضی الله عنه برجمها ، فقال علی : لا سبیل لك علیها ؛ لأن الله تعالی یقول : «وحمله وفصاله ثلاثون شهرا» وقال : «والوالدات یرضعن أولادهن حولین كاملین» فإذا ذهب الفصال حولین ، بقی للحمل ستة أشهر ، فتركها عثمان .

زنی شش ماهه فرزندش را به دنیا آورد ، همسرش نزد عثمان رفت وداستان را برای خلیفه تعریف كرد ، عثمان تصمیم به اجرای حدّ گرفت ، علی علیه السلام فرمود : حق نداری حد جاری كنی ؛ زیرا خداوند می فرماید زمان بارداری و شیر دهی سی ماه است ، ونیز فرمود : مادران باید فرزندانشان را دو سال كامل شیر دهند ، وچون دوران شیر خوارگی كه دو سال است كم شود برای حمل شش ماه می ماند ، عثمان پس از شنیدن سخنان امیر علیه السلام آن زن را رها كرد .

تفسیر القرآن ، أبو المظفر منصور بن محمد بن عبد الجبار السمعانی (متوفای489هـ) ج 1 ، ص 236 ، ناشر : دار الوطن - الریاض - السعودیة - 1418هـ- 1997م ، الطبعة : الأولی ، تحقیق : یاسر بن إبراهیم و غنیم بن عباس بن غنیم .

استفاده از دانش فقهی و آگاهی از احكام دین ، امیر مؤمنان علیه السلام را وادار می كند كه در مواردی از این قبیل سكوت نكند و از اجرای حد باطل جلوگیری نماید ؛ چرا كه او وظیفه خویش می داند تا در برابر حقوق افراد و حفظ آبرو وشخصیت اجتماعی آنان بی تفاوت نماند ؛ همانگونه كه در قضیه بیرون آوردن خلخال از پای یك زن یهودی فریاد بر می آورد و می فرماید كه اگر مردی غیرتمند از شنیدن این حادثه تلخ بمیرد ، جای ملامت ندارد ؟

وَ لَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ یَدْخُلُ عَلَی الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَی الْمُعَاهِدَةِ فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رِعَاثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالِاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِینَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لَا أُرِیقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیراً .

خطبه 27 نهج البلاغه ، فیض الإسلام .

به من خبر رسیده كه مردی از لشكر شام به خانه زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان كه در پناه حكومت اسلام بوده وارد شد ه، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره های آنها را به غارت برده ؛ در حالی كه هیچ وسیله ای برای دفاع ، جز گریه و التماس كردن ، نداشته اند !

لشكریان شام با غنیمت فراوان رفتند ، بدون این كه حتّی یك نفر آنان ، زخمی بردارد ، و یا قطره خونی از او ریخته شود ، اگر برای این حادثه تلخ ، مسلمانی از روی تأسّف بمیرد ، ملامت نخواهد شد ، و از نظر من سزاوار است .

پس برای شخصیتی همانند امیر مؤمنان علی علیه السلام بسیار سخت و ناگوار است كه شاهد سنگسار شدن زن مسلمانی باشد كه با تهمت زنا ، حیثیت وآبروی وی را زیر سؤال برده و پایه های محكم اعتقادی مردم را با اجرای غلط دستورات خداوند متزلزل می كنند .

بنا بر این وظیفه خویش می داند كه از حریم اجرای حدود الهی به درستی حفاظت و از تجاوز به حریم حقوقی مردم جلوگیری نماید .

مرجعیّت علمی امام امیر المؤمنین علیه السلام :

امام با دانش فراگیر كه حاصل عنایات خداوندی و حضور در مكتب صاحب وحی بود مسؤولیّت پاسخ گوئی و گره گشائی از مشكلات و معضلات علمی را به دوش می كشید و مسلمان و غیر مسلمان آن حضرت را پناهگاهی مناسب برای شكوفائی ذهن و فكر خویش می دانستند و در هر موضوعی كه احساس نیاز می كردند به تنها مردان میدان های علوم و دانش مراجعه می كردند . به همین جهت بخش مهمی از همكاری های امیر المؤمنین علیه السلام با خلفا مربوط به مسائلی می شد كه در فهم و پاسخ آن دچار مشكل می شدند و مجبور می شدند كه از امیر المؤمنین علیه السلام در باره آن سؤال كنند .

در چنین مواردی وظیفه امام و هر اندیشمند آگاهی است تا پاسخ های لازم و قانع كننده ای ارائه دهد و دیگران را از دانش خویش بی نصیب نگذارد ؛ زیرا از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیده بود كه می فرمود :

فَوَاللَّهِ لَأَنْ یَهْدِیَ الله بِكَ رَجُلًا وَاحِدًا خَیْرٌ لك من أَنْ یَكُونَ لك حُمْرُ النَّعَمِ

به خدا سوگند اگر خداوند یك نفر را به وسیله تو هدایت كند، از شتران سرخ مو برای تو بهتر است..

صحیح البخاری، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی (متوفای256 هـ) ج 3 ص 1357 ، ح 3498 ، بَاب مَنَاقِبِ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ ، ناشر : دار ابن كثیر ، الیمامة - بیروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : د. مصطفی دیب البغا .

ابن عبد البر قرطبی به نقل از امیر مؤمنان علیه السلام می نویسد :

وقال علی رضی الله عنه یؤخذ علی الجاهل عهد بطلب العلم حتی أخذ علی العلماء عهد ببذل العلم للجهال .

بر افراد جاهل پیمان بر یادگیری ودانش اندوزی وبر دانشمندان پیمان بر آموختن به نادانان گرفته شده است.

جامع بیان العلم وفضله ، یوسف بن عبد البر النمری (متوفای463 هـ) ج 1 ، ص 122 ، ناشر : دار الكتب العلمیة - بیروت - 1398 .

و در روایت دیگر می گوید :

عن أبی هریرة أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال مثل الذی یتعلم العلم لا یحدث به الناس كمثل الذی رزقه الله مالا لاینفق منه .

رسول خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: كسی كه دانشی بیندوزد ولی به دیگران آموزش ندهد، مانند كسی است كه ثروت دارد ولی انفاق نكند.

جامع بیان العلم وفضله ، ابن عبد البر ، ج 1 ص 122 .

امیر المؤمنین علیه السلام به ارزش این سخنان به خوبی واقف است و می داند دانشی كه خداوند به وی ارزانی داشته او را همواره ملجأ مردم در امور علمی قرار داده است ؛ پس او باید راهنمای همه گمراهان و مشكل گشای همه ناتوانان باشد چه آن فرد از رعیت باشد و یا خلیفه مسلمانان .

ابن حجر هیثمی در الصواعق می نویسد :

ولقد قال له «أنت منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبی بعدی » وكان عمر إذا أشكل علیه شیء أخذ منه ... ولقد كان عمر یسأله ویأخذ عنه ولقد شهدته إذا أشكل علیه شیء قال ههنا علی .

رسول خدا صلی اللّه علیه وآله به علی علیه السلام فرمود: نسبت تو به من همانند نسبت هارون به موسی است ولی بعد از من پیامبری نخواهد بود. عمر هر گاه برایش مشكلی پیش می آمد از علی كمك می گرفت ... عمر از علی می پرسید و از او كسب علم می كرد ، ومن مشاهده كردم كه هر گاه امری بر عمر مشكل می شد می گفت : علی اینجا است .

الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی (متوفای973هـ )، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولی ، تحقیق : عبد الرحمن بن عبد الله التركی - كامل محمد الخراط .

مناوی در فیض القدیر می نویسد :

«أنا مدینة العلم وعلی بابها فمن أراد العلم فلیأت الباب » فإن المصطفی المدینة الجامعة لمعانی الدیانات كلها أو لا بد للمدینة من باب فأخبر أن بابها هو علی كرم الله وجهه فمن أخذ طریقه دخل المدینة ومن أخطأه أخطأ طریق الهدی وقد شهد له بالأعلمیة الموافق والمخالف والمعادی والمحالف .

خرج الكلاباذی أن رجلا سأل معاویة عن مسألة فقال : سل علیا هو أعلم منی فقال : أرید جوابك قال : ویحك كرهت رجلا كان رسول الله یعزه بالعلم عزا وقد كان أكابر الصحب یعترفون له بذلك

وكان عمر یسأله عما أشكل علیه جاءه رجل فسأله فقال : ههنا علی فاسأله فقال : أرید أسمع منك یا أمیر المؤمنین قال قم لا أقام الله رجلیك ومحی اسمه من الدیوان .

رسول خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: من شهر علم وعلی دَرِ آن است و هر كس طالب دانش است، باید از دَر وارد شود . رسول خدا صلی اللّه علیه و آله مركز وجامع همه مسائل ومعارف دینی است كه برای دست رسی به آن باید از راه مخصوصش وارد شد و خود او علی را دَرِ ورودی به این مركز قرار داده است ، و هر كس اشتباه برود راه هدایت را گم كرده است ، موافق ومخالف به اعلمیّت وبرتری علمی علی علیه السلام گواهی داده اند .

كلابذی نقل كرده است : مردی از معاویه مسأله ای پرسید ، گفت : از علی به پرس او علمش بیشتر از من است ، گفت : می خواهم پاسخ تو را بشنوم ، گفت : ساكت باش ، از مردی خوشت نمی آید كه رسول خدا دانش او را قوی ومحكم كرد ، بزرگان از اصحاب به این موضوع اعتراف داشتند ، هر گاه كسی از عمر مسأله ای می پرسید ، می گفت : علی اینجا است از او به پرس ، آن شخص می گفت : دوست دارم پاسخ خلیفه را بشنوم ، عمر می گفت : بلند شو برو ، خدا پاهایت را ناتوان گرداند ، سپس اسم آن شخص را از دیوان بیت المال حذف می كرد .

فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ، عبد الرؤوف المناوی (متوفای1031 هـ) ، ج 3 ص 46 ، ناشر : المكتبة التجاریة الكبری - مصر - 1356هـ ، الطبعة : الأولی .

بنابراین نمی توان پاسخ به سؤالات آن حضرت را به حساب همكاری با خلفا گذاشت و رضایت آن حضرت را از حكومت آن ها استنباط كرد .



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

دفاع امیر مؤمنان علیه السلام از اسلام بود ، نه از خلفا :

مشورت ها و همكاری های امیر مؤمنان با خلفا در زمینه های دفاعی و جنگی نیز منحصر می شود به مواردی كه بحران های سیاسی و نظامی ـ به خاطر سوء تدبیر حاكمان ـ اصل و اساس جامعه اسلامی را به خطر می انداخته است ، بنابراین نباید این گونه راهنمائیها و همكاری ها را به حساب دفاع از خلفا و اعلام رضایت از آن ها گذاشت ؛ زیرا آن حضرت در حقیقت از ثمره بیست و سه سال زحمت طاقت فرسای رسول خدا و جانفشانی های خودش در گسترش اسلام حفاظت و نگاهبانی می كرد ، نه از حكومت خلفا یا تأیید لشكر كشی ها و جنگ های خلفا .

برای روشن شدن مطلب به یك مورد از این بحران ها اشاره می كنیم كه امیر مؤمنان با تدبیر معجزه آسای خود اسلام را از خطر نابودی كامل نجات داد .

جنگ نهاوند از خطرناكترین جنگ های صدر اسلام بود ؛ زیرا لشكر شكست خورده ایرانیان برای جبران آنچه در جنگ های گذشته از دست داده بود ، لشكر عظیمی را از سراسر ایران متشكل از 150 هزار نفر تشكیل داد تا این بار نه تنها لشكر مسلمانان را در كوفه شكست دهد ؛ بلكه تمام كشور اسلامی را تصرف و اسلام را نابود كند .

ابن اثیر جزری در باره تعداد لشكر ایرانیان در این جنگ می نویسد :

وأما الوقعة [ای واقعة النهاوند] فهی زمن عبد الله فنفرت الأعاجم بكتاب یزدجرد فاجتمعوا بنهاوند علی الفیرزان فی خمسین ألفا ومائة ألف مقاتل ...

حادثه وجنگ نهاوند پس از شكست ایرانیان بود كه در نهاوند تعداد یكصدو پنجاه هزار نفر به فرماندهی فیروز گرد آمدند.

الكامل فی التاریخ ، أبو الحسن علی بن أبی الكرم محمد بن محمد بن عبد الكریم الشیبانی (متوفای630هـ) ج 2 ، ص 412 ، ناشر : دار الكتب العلمیة - بیروت - 1415هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقیق : عبد الله القاضی .

برای روشن شدن حساسیت این جنگ و نقش شكست و یا پیروزی مسلمانان در سرنوشت مسلمانان ، اصل نامه عمار یاسر را از كتاب الفتوح ابن أعثم نقل می كنیم .

عمار یاسر این گونه می نویسد :

أما بعد ... أن أهل الری وسمنان وساوه وهمذان ونهاوند وأصفهان وقم وقاشان وراوند واسفندهان وفارس وكرمان وضواحی أذربیجان قد اجتمعوا بأرض نهاوند فی خمسین ومائة ألف من فارس وراجل من الكفار ، وقد كانوا أمروا علیهم أربعة من ملوك الأعاجم منهم ذو الحاجب خرزاد بن هرمز وسنفاد بن حشروا وخهانیل بن فیروز وشرومیان بن اسفندیار ، وأنهم قد تعاهدوا وتعاقدوا وتحالفوا وتكاتبوا وتواصوا وتواثقوا علی أنهم یخرجوننا من أرضنا ویأتونكم من بعدنا ، وهم جمع عتید وبأس شدید ودواب فره وسلاح شاك وید الله فوق أیدیهم ،فإنی أخبرك یا أمیر المؤمنین أنهم قد قتلوا كل من كان منا فی مدنهم ، وقد تقاربوا مما كنا فتحناه من أرضهم ، وقد عزموا أن یقصدوا المدائن ویصیروا منها إلی الكوفة ، وقد والله هالنا ذلك وما أتانا من أمرهم وخبرهم ، وكتبت هذا الكتاب إلی أمیر المؤمنین لیكون هو الذی یرشدنا وعلی الأمور یدلنا ، والله الموفق الصانع بحول وقوته ، وهو حسبنا ونعم الوكیل ، فرأی أمیر المؤمنین أسعده الله فیما كتبته والسلام .

مردم ری ، سمنان ، ساوه ، همدان ، اصفهان ، قم ، كاشان ، راوند ، فارس ، كرمان و اطراف آذربایجان در سرزمین نهاوند با یكصد و پنجاه هزار سواره نظام و پیاده نظام تحت فرماندهی چهار نفر از پادشاهان ، با مردانی مصمم و تجهیزات كامل و مركب هایی نیرومند و سلاح هایی مجهّز جمع شده و پیمان بسته و هم قسم شده اند ، تا ما را از سرزمین مان بیرون كنند ؛ اما دست خدا بالای همه دست ها است .

بدان كه تمام یاران و دوستان ما را در شهر هایشان كشته اند و به سرزمین هایی كه آزاد كرده ایم نزدیك شده اند و تصمیم دارند شهرهای ما را یكی پس از دیگری تا كوفه تصرف نمایند ، به خدا سوگند ما از آنچه خبر از آنان می رسد در هراسیم ، این نامه را نوشتم تا خودت تصمیم بگیری و ما را راهنمائی كنی .

پس از دریافت نامه توسط عمر ، چنان ارتعاشی بر بدنش افتاد كه مسلمانان صدای برهم خوردن دندان های وی را می شنیدند .

ابن اعثم این چنین ادامه می دهد :

فلما ورد الكتاب علی عمر بن الخطاب رضی الله عنه وقرأه وفهم ما فیه وقعت علیه الرعدة والنفضة حتی سمع المسلمون أطیط أضراسه ، ثم قام عن موضعه حتی دخل المسجد وجعل ینادی : أین المهاجرون والأنصار ؟ ألا ! فاجتمعوا رحمكم الله وأعینونی أعانكم الله .

ثم قال : أیها الناس ! هذا یوم غم وحزن فاستمعوا ما ورد علی من العراق ، فقالوا : وما ذاك یا أمیر المؤمنین ؟ فقال : إن الفرس أمم مختلفة أسماؤها وملوكها وأهواؤها وقد نفخهم الشیطان نفخة فتحزبوا علینا وقتلوا من فی أرضهم من رجالنا ، وهذا كتاب عمار بن یاسر من الكوفة یخبرنی بأنهم قد اجتمعوا بأرض نهاوند فی خمسین ومائة ألف وقد سربوا عسكرهم إلی حلوان وخانقین وجلولاء ، ولیست لهم همة إلا المدائن والكوفة ، ولئن وصلوا إلی ذلك فإنها بلیة علی الاسلام وثلمة لا تسد أبدا ، وهذا یوم له ما بعده من الأیام ، فالله الله یا معشر المسلمین ! أشیروا علی رحمكم الله .

وقتی كه نامه به دست عمر رسید وآن را خواند و از مضمون آن آگاه شد، لرزه بر اندامش افتاد كه از شدت ناراحتی ، مسلمانان صدای بر هم خوردن دندانهایش را می شنیدند ، از جایش حركت كرد و داخل مسجد شد وفریاد زد : مهاجران و انصار كجایند ؟ همه جمع شوید ، خدا شما را رحمت كند ، كمكم كنید ، خدا شما را كمك كند .

سپس گفت : ای مردم ! امروز روز غم و اندوه است ، بشنوید كه از عراق چه خبری رسیده است ، گفتند : چه اتفاق افتاده است ؟ گفت : مردم ایران همه از هم جدا و متفرق بودند ؛ ولی با دمیدن شیطان گرد هم جمع شده اند و دوستان ما را در شهر ها كشته اند ، این نامه عمار یاسر است كه از كوفه نوشته است : یكصد و پنجاه هزار نفر در سر زمین نهاوند گرد آمده و عده ای از آنان تا شهرهای حلوان و خانقین و جلولاء پیشروی كرده اند ، قصد آنان تصرف مدائن و كوفه است ، اگر به این دو شهر برسند مصیبت و صدمه ای بر اسلام وارد خواهد شد كه جبران نخواهد داشت ، شما را به خدا نظرتان را برای من بازگو كنید .

اطرفیان خلیفه ؛ از جمله طلحة بن عبید الله ، زبیر بن عوام ، عبد الرحمن بن عوف ، چیزی جز دلداری دادن ، چیزی نداشتند كه با عنوان راهكار به خلیفه پیشنهاد كنند . عمر پس از شنیدن سخن هر یك ، ارتعاش بدنش بیشتر شد و می گفت :

أرید غیر هذا الرأی .

تا این كه عثمان بن عفان پیشنهاد كرد تا شخص عمر با همه مهاجران و انصار برای نابودی لشكریان ایران پیش قدم شود .

وأنا أشیر علیك أن تسیر أنت بنفسك إلی هؤلاء الفجار بجمیع من معك من المهاجرین والأنصار فتحصد شوكتهم وتستأصل جرثومتهم ... تكتب إلی أهل الشام فیقبلوا علیك من شامهم ، وإلی أهل الیمن فیقبلوا إلیك من یمنهم ، ثم تسیر بأهل الحرمین مكة والمدینة إلی أهل المصرین البصرة والكوفة ، فتكون فی جمع كثیر وجیش كبیر ، فتلقی عدوك بالحد والحدید والخیل والجنود ...

عثمان به عمر گفت : خودت همراه مهاجران و انصار برای در هم كوبیدن شوكت گردن كشان حركت كن ... به مردم شام نامه به نویس تا از شام حركت كنند و تو را یاری كنند ، به مردم یمن نامه به نویس تا از یمن حركت كنند ، سپس مردم مدینه و مكه با تو همراه می شوند تا به كوفه و بصره برسی ، لشكری بزرگ برای رویاروئی با دشمنان فراهم خواهد آمد .

عمر كه از پیشنهاد عثمان دلش آرام نگرفته بود ، ناگزیر دست به دامن «پناه امت» و مشكل گشای زمانش شد و گفت:

یا أبا الحسن ! لم لا تشیر بشیء كما أشار غیرك ؟

ای ابو الحسن ! چرا مانند دیگران راهنمائی و نظر نمی دهی ؟

علی علیه السلام مهر سكوت را شكست و مانند همیشه دل سوزانه برای عزّت و نجات امت اسلامی هر آن چه لازم دانست به عمر پیشنهاد نمود :

إن كتبت إلی الشام أن یقبلوا إلیك من شامهم لم تأمن من أن یأتی هرقل فی جمیع النصرانیة فیغیر علی بلادهم ویهدم مساجدهم ویقتل رجالهم ویأخذ أموالهم ویسبی نساءهم وذریتهم ، وإن كتبت إلی أهل الیمن أن یقبلوا من یمنهم أغارت الحبشة أیضا علی دیارهم ونسائهم وأموالهم وأولادهم .

وإن سرت بنفسك مع أهل مكة والمدینة إلی أهل البصرة والكوفة ثم قصدت بهم قصد عدوك انتقضت علیك الأرض من أقطارها وأطرافها ، حتی إنك ترید بأن یكون من خلفته وراءك أهم إلیك مما ترید أن تقصده ، ولا یكون للمسلمین كانفة تكنفهم ولا كهف یلجؤون إلیه ، ولیس بعدك مرجع ولا موئل إذ كنت أنت الغایة والمفزع والملجأ ، فأقم بالمدینة ولا تبرحها فإنه أهیب لك فی عدوك وأرعب لقلوبهم ، فإنك متی غزوت الأعاجم بنفسك یقول بعضهم لبعض : إن ملك العرب قد غزانا بنفسه لقلة أتباعه وأنصاره ، فیكون ذلك أشد لكلبهم علیك وعلی المسلمین ، فأقم بمكانك الذی أنت فیه وابعث من یكفیك هذا الامر والسلام .

اگر به مردم شام نامه به نویسی و آنان برای كمك ، شام را ترك كنند ، ترس از آن است كه نصرانیان تحت فرماندهی هرقل سرزمین آنان را هدف قرار دهد ، مساجد را ویران و مردان را بكشد ، اموال را غارت و زنان را به اسارت گیرد . و اگر به مردم یمن نامه به نویسی تا به كمك بشتابند ، ایمن از مردم حبشه نخواهند بود كه بر سرزمین آنان بتازند و اموالشان را غارت و زنانشان را به اسارت گیرند و فرزندانشان را بكشند .

و اگر خودت با مردم مكه و مدینه به طرف بصره و كوفه حركت كنی و زمین را دور بزنی تا به دشمن برسی ، مسلمانان پشتیبان و پناهگاهی نخواهند داشت تا به او تكیه كنند ؛ پس در مدینه بمان كه برای دشمن سخت تر و وحشت را در دل آنان بیشتر می كند ؛ چون اگر خودت به جنگ ایرانیان بروی خواهند گفت رهبر عرب ها تنها مانده و نفراتش كم است و با دلگرمی بیشتری خواهند جنگید ، پس سربازان را روانه كن وخودت بمان .

كتاب الفتوح ، العلامة أبی محمد أحمد بن أعثم الكوفی (متوفای314 هـ) ، ج 2 ص290 ـ 295 ، تحقیق : علی شیری ( ماجستر فی التاریخ الإسلامی ) ناشر : دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزیع ، چاپ : الأولی ، 1411هـ .

اگر امیر مؤمنان در چنین مسأله مهمی دخالت و راهنمائی نمی كرد ، چه سرنوشتی در انتظار اسلام و مسلمین بود ؟

آیا می توان ادعا كرد كه امیر مؤمنان از خلیفه دفاع و برای او خیرخواهی كرده است ؟!

آیا این گونه مشورت دادن و راهنمایی كردن می تواند رضایت و تأیید آن حضرت را از حكومت خلفا ثابت كند ؟!

چرا علی (ع) در فتوحات شركت نداشت ؟

امیرمؤمنان علیه السلام كه به سبب شجاعت ها و فداكاری های فراوان در نبردهای دوران پیامبر صلی الله علیه وآله و مهارت های بسیار در امور جنگی ، كارنامه درخشانی از خویش به یادگار گذاشته بود ، نقش تعیین كننده امیر مؤمنان در نبردهای عصر پیامبر صلی الله علیه وآله هم چون پیكارهای بدر، احد، خندق، خیبر و... از او یك جنگاور تمام عیار و بلامنازع ساخته بود ؛ چنان كه خود می فرماید :

وَ هَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً ، وَأَقْدَمُ فِیهَا مَقَاماً مِنِّی ! لَقَدْ نَهَضْتُ فِیهَا وَمَا بَلَغْتُ الْعِشْرِینَ .

نهج البلاغه ، خطبه 27 .

آیا یكی از قریش تجربه های جنگی سخت و دشوار مرا دارد ؟ و آیا كسی در پیكار توانست از من پیشی بگیرد ؟ هنوز بیست ساله نشده بودم كه در میدان نبرد حضور فعال داشتم .

خلیفه دوم، عمر بن خطّاب اعتراف می كند :

واللّه لولا سیفه لما قام عمود الإسلام .

ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 82 .

اگر شمشیر علی علیه السلام نبود ، عمود خیمه اسلام استوار نمی شد .

با توجه به این ویژگی ها ، خلفا نمی توانستند در برابر دوری علی علیه السلام از میادین نبرد بی تفاوت باشند ؛ چراكه شركت نكردن امیر مؤمنان در فتوحات و انزوای حضرت می توانست این سؤال را در اذهان مسلمانان برانگیزاند كه چرا علی بن ابی طالب علیه السلام با آن همه سوابق درخشان در نبردهای گذشته ، اكنون كه زمان انتشار اسلام در سرزمین های كفر و شرك رسیده است ، بی تفاوت و یا منزوی است ؟

مگر چه اتّفاقی افتاده و چه تغییری حاصل شده كه امیر مؤمنان در هیچ یك از جنگ ها شركت نمی كند ؟

آیا جهاد با مشركان را واجب نمی داند ؟ ! و یا خلافت خلفا را مشروع نمی داند و این جنگ ها را بدعت می داند ؟ یا این كه نشر اسلام را در سایه به اصطلاح فتوحات (شما بخوانید در سایه شمشیر) معقول نمی داند ؟ و نمی خواهد آیندگان به آیین سراسر مهر و عطوفت اسلام ، به صورت یك دین خشونت محور نگاه كنند ، و عملكرد خلاف دین و عقل فرماندهان را به حساب اسلام بگذارند ؟

آمار مشورت های خلفا با امیر مؤمنان علیه السلام :

توجه به تعداد نظر خواهیها و مشورت و در خواست كمك فكری از امیر مؤمنان علیه السلام ، از یك طرف نشان دهنده در ماندگی خلفا در حلّ مشكلات و نیازمندی آنان به دانش و تجربه امیر مؤمنان است ، و از طرفی محدود بودن موارد مراجعه و نظر خواهی است كه گویای ارتباط اندك و دور بودن از مسائل حكومتی است.

محقق معاصر شیخ نجم الدین عسكری در كتاب «علی والخلفاء» می نویسد:

ابوبكر در 2 سال و 3 ماه (27 ماه) دوران خلافت خویش 14 مورد به حضرت مراجعه داشته است.

علی والخلفاء ، ص 73 - 97.

از مجموع 14 مورد : 9 مورد پرسشهای علمی ؛ 4 مورد احكام شرعی و قضاوت ؛ 1 مورد نظامی بوده است .

گفتنی است كه از 14 مورد فقط 4 مورد (3 مورد علمی و1 مورد شرعی) مراجعه مستقیم ابوبكر به امام بوده است . در 9 مورد باقیمانده : در 2 مورد پس از مشاوره خلیفه با صحابه ، امام نظر خود را اظهار نموده ، در 2 مورد به علت حضور در صحنه اظهار نظر كرده ؛ در 3 مورد به امام خبر رسیده اقدام نموده است . در 2 مورد شخصی واسطه بین امام و خلیفه بوده است.

آیا صحیح است كه بگوییم : ابوبكر در مدت خلافت خود در همه كارهای مهم با علی علیه السلام مشورت می كرده وهیچ عملی بدون نظرخواهی انجام نداده است؟ .

عمر بن خطاب در 10 سال و 5 ماه (125 ماه) دوران خلافت، 85 مورد به حضرت امیر علیه السلام مراجعه داشته است .

علی والخلفاء ، ص 99 - 333 .

از مجموع 85 مورد مشورت خواهی عمر از امام علی علیه السلام، 59 مورد امور قضایی ؛ 21 مورد پرسش های علمی ؛ 3 مورد امور مالی ؛ 2 مورد امور نظامی بوده است .

جالب توجه این جا است كه از مجموع 85 مورد : 27 مورد به امام علیه السلام مراجعه ابتدایی و مستقیم داشته است ؛ 13 مورد مسائل شرعی و قضایی ، 2 مورد امور مالی و 1 مورد پرسش علمی ، خلیفه ابتدا به صحابه مراجعه كرده سپس نظر امام را پرسیده است.

در باقیمانده موارد نیز حضرت در صحنه حضور داشته و اظهار نظر فرموده است ؛ یعنی در 42 مورد با این كه دسترسی به امام امكان پذیر بوده وجود حضرت نادیده انگاشته شده است .

با توجه به نكات یادشده آیا صحیح است به دروغ ادعا شود كه حضرت عمر پیوسته در مشكلات و گرفتاری ها به امیر مؤمنان مراجعه می كرد ؟

عثمان در 12 سال (144 ماه) دوران خلافت 8 مورد به حضرت مراجعه داشته است.

علی والخلفاء ، ص 335 - 345 .

از مجموع 8 مورد دخالت امام در امور زمان عثمان :

أوّلاً: تمام این امور در حوزه بیان مسائل شرعی و نحوه اجرای حدود وقضاوت بوده است ؛

ثانیاً: 3 مورد رجوع مستقیم خلیفه به امام بوده و 4 مورد امام در صحنه حاضر بوده و اظهار نظر فرموده است .

جالب این در یكی از موارد عثمان به امام گفت: «إنّك لكثیر الخلاف علینا».

مسند أحمد، ج 1 ص 100 .

معاویه هفت مورد به امیر مؤمنان علیه السلام مراجعه داشته است .

علی والخلفاء، ص 329 - 358.

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)



http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5148


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

توضیح سؤال :

آیا روایت : « : إمامان عادلان قاسطان » از قول امام صادق علیه السلام در باره عمر و ابو بكر صحت دارد ؟

و جاء عن الإمام السادس جعفر الصادق (ع) انه سئل عن أبی بكر وعمر رضی الله عنهما ففی الخبر " ان رجلاً سأل الإمام الصادق (ع) ، فقال : یا ابن رسول الله ! ما تقول فی حق أبی بكر و عمر ؟ فقال (ع) : إمامان عادلان قاسطان ، كانا علی الحق ، وماتا علیه ، فعلیهما رحمة الله یوم القیامة "

شخصی از امام صادق(ع) سؤال كرد : نظر شما در باره ابوبكر و عمر چیست ؟ فرمود : دو امام عادل و بر حق بودند و بر همین روش هم مردند

إحقاق الحق للشوشتری 1/16

پاسخ :

اوّلاً : این روایت كه در برخی از كتاب ها ؛ همانند :

الصراط المستقیم - علی بن یونس العاملی - ج 3 - ص 73 و شرح إحقاق الحق - السید المرعشی - ج 1 - ص 69 - 70 و الصوارم المهرقة - الشهید نور الله التستری - ص 155 و... نقل شده است ، هیچ سندی ندارد و روایت بدون سند به درد استدلال نمی خورد .

و ما معتقد هستیم كه این روایات صحت ندارد و از ساخته های دودمان بنی امیه است كه می خواستند ائمه شیعه را در میان مردم دو چهره نشان دهند .

ثانیاً : مستدل اول حدیث را نقل نكرده است ؛ زیرا در همان منبع مورد نقل (احقاق الحق: 1/69) شروع حدیث این چنین است كه:

روی أنّه سأل رجل من المخالفین عن الإمام الصادق(ع) وقال:...

جناب نویسنده ، جمله رجل من المخالفین را حذف كرده است ، چرا ؟ دلیل آن روشن است ؛ زیرا مخالف از اصطلاحات حدیثی وروایی است و به معنای سنّی مذهب است .

ثالثا : باز هم نویسنده ادامه روایت را نقل نكرده است . ادامه روایت این است :

فلمّا انصرف الناس قال له رجل من خاصّته: یا ابن رسول اللّه (ص) لقد تعجّبت ممّا قلت فی حقّ أبی بكر وعمر، فقال: نعم، هما إماما أهل النار، كما قال اللّه سبحانه ـ

آن دو نفر امام هستند، امّا امام و پیشوای دوزخیان و اهل آتش، خداوند می فرماید:

و جعلناهم أئمّة یدعون إلی النار (قصص: 41)،

و اینكه گفتم: قاسطان، منظورم تفسیر این آیه است:

و أمّا القاسطون فكانوا لجهنّم حطباً. (جن: 15)

و اگر گفتم: عادلان، به این جهت است كه آن دو نفر از حق روی گردانده و با آن مخالفت كرده اند، و در حقیقت تفسیر این آیه است:

ثمّ الذی كفروا بربّهم یعدلون (انعام: 1).

و مقصودم از: كانا علی الحق، به معنای مخالفت آن دو با حق و قیام علیه حق است كه مراد أمیر المؤمنین (ع) است.

و مقصود از:

كانا علی الحق، وماتا علیه

این است كه آن دو نفر با بر ضد حق بودند و

فعلیهما رحمة اللّه ،

رحمت الله (رسول خدا ) بر ضد آنان است .

فإنّه كان رحمة للعالمین .

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5264



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی