قتیل العبرات
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: ان الحسین مصباح الهدی وسفینة النجاة
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمدعلی بیکی افین
نظرسنجی
مطالب این وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید؟








برچسبها
پاسخ: درپاسخ به این سوال توجه به مطالب زیرضروری است:

1- اسلام ومساله برده داری
اسلام هرگز ابداع كننده بردگى نبوده است، بلكه در حالى ظهور كرد كه مساله بردگى سراسر جهان را فراگرفته بود، و با تار و پود جوامع بشرى آمیخته بود، آن چه غالبا مورد توجه قرار نمى‏گیرد این است كه اگر نظام غلطى در بافت جامعه‏اى وارد شود ریشه‏كن كردن آن احتیاج به زمان دارد، و هر حركت حساب نشده نتیجه معكوسى خواهد داشت، درست همانند انسانى كه به یك بیمارى خطرناك مبتلا شده و بیماریش كاملا پیشرفت نموده است، و یا شخص معتادى كه دهها سال به اعتیاد زشت خود خو گرفته، در این گونه موارد حتما باید از برنامه‏هاى زمان بندى شده استفاده كرد.
صریح تر بگوئیم: اگر اسلام طبق یك فرمان عمومى دستور مى‏داد همه بردگان موجود در آن را آزاد كنند، چه بسا بیشتر آن ها تلف مى‏شدند، زیرا گاه نیمى از جامعه را بردگان تشكیل مى‏دادند، آن ها نه كسب و كار مستقلى داشتند، و نه خانه و لانه و وسیله‏اى براى ادامه زندگى.
اگر در یك روز و یك ساعت معین همه آزاد مى‏شدند یك جمعیت عظیم بیكار ظاهر مى‏گشت كه هم زندگى خودش با خطر مواجه بود و هم ممكن بود نظم جامعه را مختل كند، و به هنگامى كه محرومیت به او فشار مى‏آورد به همه جا حمله‏ور شود و درگیرى و خونریزى به راه افتد.
اینجا است كه باید تدریجا آزاد شوند، و جذب جامعه گردند، نه جان خودشان به خطر بیفتد، و نه امنیت جامعه را به خطر اندازند، و اسلام درست این برنامه حساب شده را تعقیب كرد.
این برنامه مواد زیادى دارد كه رؤس مسائل آن به طور فشرده و فهرست‏وار در اینجا مطرح مى‏شود و شرح آن نیاز به كتاب مستقلى دارد:
ماده اول- بستن سرچشمه‏هاى بردگى‏
بردگى در طول تاریخ اسباب فراوانى داشته، نه تنها اسیران جنگى و بدهكارانى كه قدرت بر پرداخت بدهى خود نداشتند به صورت برده درمى‏آمدند كه زور و غلبه نیز مجوز برده گرفتن و برده‏دارى بود، كشورهاى زورمند نفرات خود را با انواع سلاحها به ممالك عقب افتاده آفریقایى و مانند آن مى‏فرستادند، و گروه، گروه از آنها را گرفته و اسیر كرده و با كشتیها به بازارهاى ممالك آسیا و اروپا مى‏بردند.
اسلام جلو تمام این مسائل را گرفت، تنها در یك مورد اجازه برده‏گیرى داد و آن در مورد اسیران جنگى بود، و تازه آن نیز جنبه الزامى نداشت، و به طورى كه از آیات قران استفاده می شود به مسلمان ها اجازه داده شده است كه طبق مصالح اسیران را بى‏قید و شرط یا پس از پرداخت فدیه آزاد كنند.
در آن روز زندان هایى نبود كه بتوان اسیران جنگى را تا روشن شدن وضعشان در زندان نگهداشت، و راهى جز تقسیم كردن آن ها در میان خانواده‏ها و نگهدارى به صورت برده نداشت.
بدیهى است هنگامى كه چنین شرائطى تغییر یابد هیچ دلیلى ندارد كه امام مسلمین حكم بردگى را در باره اسیران بپذیرد مى‏تواند آنها را از طریق من و فداء آزاد سازد، زیرا اسلام پیشواى مسلمین را در این امر مخیر ساخته تا با در نظر گرفتن مصالح اقدام كند، و به این ترتیب تقریبا سرچشمه‏هاى بردگى جدید در اسلام بسته شده است.
ماده دوم- گشودن دریچه آزادى‏
اسلام برنامه وسیعى براى آزاد شدن بردگان تنظیم كرده است كه اگر مسلمانان آن را عمل مى‏كردند در مدتى نه چندان زیاد همه بردگان تدریجا آزاد و جذب جامعه اسلامى مى‏شدند؛ رئوس این برنامه چنین است:
الف- یكى از مصارف هشتگانه زكات در اسلام خریدن بردگان و آزاد كردن آنها است (توبه- آیه 60) و به این ترتیب یك بودجه دائمى و مستمر براى این امر در بیت المال اسلامى در نظر گرفته شده كه تا آزادى كامل بردگان ادامه خواهد داشت.
ب- براى تكمیل این منظور مقرراتى در اسلام وضع شده كه بردگان طبق قراردادى كه با مالك خود مى‏بندند بتوانند از دسترنج خود آزاد شوند (در فقه اسلامى فصلى در این زمینه تحت عنوان مكاتبه آمده است) .
ج- آزاد كردن بردگان یكى از مهمترین عبادات و اعمال خیر در اسلام است، و پیشوایان اسلام در این مساله پیشقدم بودند، تا آنچه كه در حالات على(ع ) نوشته‏اند: اعتق الفا من كدیده: هزار برده را از دسترنج خود آزاد كردند .
د- پیشوایان اسلام بردگان را به كمترین بهانه‏اى آزاد مى‏كردند تا سرمشقى براى دیگران باشد، تا آنجا كه یكى از بردگان امام باقر (ع )كار نیكى انجام داد امام ع فرمود:
اذهب فانت حر فانى اكره ان استخدم رجلا من اهل الجنه: برو تو آزادى كه من خوش ندارم مردى از اهل بهشت را به خدمت خود درآورم .
در حالات امام سجاد على بن الحسین ع آمده است: خدمتكارش آب بر سر حضرت مى‏ریخت ظرف آب افتاد و حضرت را مجروح كرد، امام ع سر را بلند كرد، خدمتكار گفت: و الكاظمین الغیظ حضرت فرمود: خشمم را فرو بردم عرض كرد: وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ فرمود: خدا تو را ببخشد عرض كرد: وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ فرمود: برو براى خدا آزادى
ه- در بعضى از روایات اسلامى آمده است: بردگان بعد از هفت سال خود به خود آزاد مى‏شوند، چنان كه از امام صادق ع مى‏خوانیم: من كان مؤمنا فقد عتق بعد سبع سنین، اعتقه صاحبه ام لم یعتقه، و لا یحل خدمه من كان مؤمنا بعد سبعه سنین؛ كسى كه ایمان داشته باشد بعد از هفت سال آزاد مى‏شود صاحبش بخواهد یا نخواهد و به خدمت گرفتن كسى كه ایمان داشته باشد بعد از هفت سال حلال نیست. در همین باب حدیثى از پیامبر گرامى اسلام ص نقل شده كه فرمود: ما زال جبرئیل یوصینى بالمملوك حتى ظننت انه سیضرب له اجلا یعتق فیه؛ پیوسته جبرئیل سفارش بردگان را به من مى‏كرد تا آنجا كه گمان كردم به زودى الاجلى براى آنها مى‏شود كه به هنگام رسیدن آن آزاد شوند .
و- كسى كه برده مشتركى را نسبت به سهم خود آزاد كند موظف است بقیه را نیز بخرد و آزاد كند. و هر گاه بخشى از برده‏اى را كه مالك تمام آن است آزاد كند این آزادى سرایت كرده و خود بخود همه آزاد خواهد شد .
ز- هر گاه كسى پدر یا مادر و یا اجداد و یا فرزندان یا عمو یا عمه یا دایى یا خاله، یا برادر یا خواهر و یا برادرزاده و یا خواهرزاده خود را مالك شود فورا آزاد مى‏شوند.
ج- هر گاه مالك از كنیز خود صاحب فرزندى شود فروختن آن كنیز جائز نیست و باید بعد از سهم ارث فرزندش آزاد شود.
این امر وسیله آزادى بسیارى از بردگان مى‏شد، زیرا بسیارى از كنیزان به منزله همسر صاحب خود بودند و از آنها فرزند داشتند.
ط- كفاره بسیارى از تخلفات در اسلام آزاد كردن بردگان قرار داده شده (كفاره قتل خطا- كفاره ترك عمدى روزه- و كفاره قسم را به عنوان نمونه در اینجا مى‏توان نام برد).
ى- پاره‏اى از مجازاتهاى سخت است كه اگر صاحب برده نسبت به برده‏اش انجام دهد خود به خود آزاد مى‏شود .
ماده سوم- احیاى شخصیت بردگان‏
در دوران برزخى كه بردگان مسیر خود را طبق برنامه حساب شده اسلام به سوى آزادى مى‏پیمایند اسلام براى احیاى حقوق آنها اقدامات وسیعى كرده است، و شخصیت انسانى آنان را احیاء نموده، تا آنجا كه از نظر شخصیت انسانى هیچ تفاوتى میان بردگان و افراد آزاد نمى‏گذارد و معیار ارزش را همان تقوا قرار مى‏دهد، لذا به بردگان اجازه مى‏دهد همه گونه پستهاى مهم اجتماعى را عهده‏دار شوند، تا آنجا كه بردگان مى‏توانند مقام مهم قضاوت را عهده‏دار شوند .
در عصر پیامبر ص نیز مقامات برجسته‏اى از فرماندهى لشكر گرفته تا پست هاى حساس دیگر به بردگان یا بردگان آزاد شده سپرده شد.
بسیارى از یاران بزرگ پیامبر ص بردگان بودند و یا بردگان آزاد شده، و در حقیقت بسیارى از آنها به صورت معاون براى بزرگان اسلام انجام وظیفه مى‏كردند.
سلمان و بلال و عمار یاسر و قنبر را در این گروه مى‏توان نام برد، بعد از غزوه بنى المصطلق پیامبر ص با یكى از كنیزان آزاد شده این قبیله ازدواج كرد و همین امر بهانه‏اى آزادى تمام اسراى قبیله شد.
ماده چهارم- رفتار انسانى با بردگان‏
در اسلام دستورات زیادى در باره رفق و مدارا با بردگان وارد شده تا آنجا كه آنها را در زندگى صاحبان خود شریك و سهیم كرده است.
پیغمبر اسلام ص مى‏فرمود: كسى كه برادرش زیر دست او است باید، از آنچه مى‏خورد به او بخوراند و از آنچه مى‏پوشد به او بپوشاند، و زیادتر از توانایى به او تكلیف نكند .
على ع به غلام خود قنبر مى‏فرمود: من از خداى خود شرم دارم كه لباسى بهتر از تو بپوشم، زیرا رسول خدا ص مى‏فرمود: از آنچه خودتان مى‏پوشید بر آنها بپوشانید و از آنچه خود مى‏خورید به آنها غذا دهید .
امام صادق ع مى‏فرماید: هنگامى كه پدرم به غلامى دستور انجام كارى مى‏داد ملاحظه مى‏كرد اگر كار سنگینى بود بسم اللَّه مى‏گفت و خودش وارد عمل مى‏شد و به آنها كمك مى‏كرد .
خوشرفتارى اسلام نسبت به بردگان در این دوران انتقالى به اندازه‏اى‏ است كه حتى بیگانگان از اسلام نیز روى آن تاكید و تمجید كرده‏اند.
به عنوان نمونه جرجى زیدان در تاریخ تمدن خود چنین مى‏گوید:
اسلام به بردگان فوق العاده مهربان است پیغمبر اسلام ص در باره بردگان سفارش بسیار نموده، از آن جمله مى‏فرماید: كارى كه برده تاب آن را ندارد به او واگذار نكنید، و هر چه خودتان مى‏خورید به او بدهید.
در جاى دیگر مى‏فرماید: به بندگان خود كنیز و غلام نگوئید، بلكه آنها را پسرم و دخترم خطاب كنید! قرآن نیز در باره بردگان سفارش جالبى كرده و مى‏گوید: خدا را بپرستید، براى او شریك مگیرید، با پدر و مادر و خویشان و یتیمان و بینوایان همسایگان نزدیك و دور و دوستان، و آوارگان، و بردگان جز نیكوكارى رفتارى نداشته باشید، خداوند از خودپسندى بیزار است .
ماده پنجم- بدترین كار انسان‏فروشى است!
اصولا در اسلام خرید و فروش بردگان یكى از منفورترین معاملات است تا آنجا كه در حدیثى از پیغمبر اكرم ص آمده است:
شر الناس من باع الناس!
بدترین مردم كسى است كه انسانها را بفروشد .
همین تعبیر كافى است كه نظر نهایى اسلام را در مورد بردگان روشن سازد و نشان دهد جهت‏گیرى برنامه‏هاى اسلامى به كدام سو است.
و از این جالب تر این كه یكى از گناهان نابخشودنى در اسلام سلب آزادى و حریت از انسانها و تبدیل آنها به یك متاع است، چنان كه در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام ص آمده است:
ان اللَّه تعالى غافر كل ذنب الا من جحد مهرا، او اغتصب اجیرا اجره، او باع رجلا حرا:
خداوند هر گناهى را مى‏بخشد جز (سه گناه): كسى كه مهر همسرش را انكار كند، یا حق كارگرى را غصب نماید، و یا انسان آزادى را بفروشد . طبق این حدیث غصب حقوق زنان، و حق كارگران، و سلب آزادى از انسانها سه گناه نابخشودنى است.
همانگونه كه در بالا آوردیم اسلام تنها در یك مورد اجازه برده‏گیرى مى‏دهد و آن در مورد اسیران جنگى است، آن هم هرگز جنبه الزامى ندارد در حالى كه در عصر ظهور اسلام، و قرنها بعد از آن برده‏گیرى از طریق زور و حمله به كشورهاى سیاه‏پوستان و دستگیر كردن انسانهاى آزاد، و تبدیل آنها به بردگان، بسیار زیاد بود، و گاهى در مقیاسهاى وحشتناك روى آن معامله مى‏شد، بطورى كه در اواخر قرن 18 میلادى دولت انگلستان هر سال دویست هزار برده را معامله مى‏كرد، و هر سال یكصد هزار نفر را از آفریقا گرفته و به صورت بردگان به آمریكا مى‏بردند .
كوتاه سخن اینكه كسانى كه به برنامه اسلام در مورد بردگان خود خرده‏گیرى مى‏كنند از دور سخنى شنیده‏اند، و از اصول این برنامه و جهت‏گیرى آن كه همان آزادى تدریجى و بدون ضایعات بردگان است اطلاع دقیقى ندارند، و یا تحت تاثیر افراد مغرضى قرار گرفته‏اند كه به گمان خود این را نقطه ضعف مهمى براى اسلام شمرده و روى آن تبلیغات دامنه‏دارى به راه انداخته‏اند.(تفسیر نمونه، ج‏21، ص: 413)
پس به طور خلاصه می توان در پاسخ به این پرسش چنین گفت :
آزادی بردگان یكی از اهداف مهم دین نجات بخش اسلام بود و این كار به تدریج و با گذشت زمان محقّق شد، ولی باید توجه داشت كه اگر مسئله ناهنجاری در یك جامعه ریشه بدواند و مدتها بدان عمل شود، نمی‎توان در مدت كوتاه آن را ریشه كن نمود، بلكه برای از بین بردن آن باید تدریجاََ اقداماتی نمود،‌ در غیر این صورت مشكلات عظیمی را به بار خواهد آورد. اگر پیامبر گرامی اسلام (ص)، در ابتدای ظهور اسلام، برده‎داری را به یكباره لغو می‎كرد و مسلمانان برد‎ه‎های فاقد ثروت و سرمایه را آزاد كرده، از خانه‎های خود می‎راندند، مشكلات مختلفی پدید می‎آمد؛ به گونه‎ای كه بسیاری از آنان از گرسنگی می‏مردند و یا برخی از آنها مرتكب گناهان مهم اجتماعی همچون سرقت، زنا، لواط و مانند آن می‎شدند و خلاصه شیرازه جامعه را بر هم می‎زدند؛ بنابراین آزادی یكباره بردگان، كار صحیحی نبوده است. بدین جهت، اسلام برنامه آزادی تدریجی آنها را پایه‎گذاری كرده تا بردگان به تدریج آزاد گردیده، جذب جامعه اسلامی شوند.
2- برتری دراسلام
اسلام تمام افراد بشر را از یك پدر و مادر مى‏داند و هیچ امتیازى براى رنگ، ثروت، مقام، قبیله، نژاد و... قائل نمى‏شود و تنها امتیاز را تقوا مى‏شمارد و گرامى‏ترین مردمان را، پرهیزگارترین آنان مى‏داند (حجرات (49)، آیه 14 )اسلام، مردم را با هم برابر مى‏داند؛ چنان كه پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله فرمود: «الناس كلهم سواء كاسنان المشط» ؛ «تمامی انسان‌ها مانند دانه‏هاى شانه برابرند (صدوق، من لایحضره الفقیه، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1413 ه. ق، ج 4، ص 379.) در نگاه اسلام، نابودى ملت‏ها و اقوام مختلف، ناشى از عدم مساوات آنان در برابر قانونِ حق و اجرا نشدن آن در سطح جامعه است. این رویكرد، بر خلاف نظر ارسطو است كه مى‏خواهد ثابت كند، غلام و برده فطرتاً وجود داشته و وجود خواهد داشت! به عبارت دیگر بردگى نزد عده‏اى فطرى است و خداوند عده‏اى از مردم را آفریده تا برده و غلام دیگران باشند! (ر.ك: منتسكیو، شارل، روح القوانین، ترجمه على اكبر مهتدى، تهران: امیركبیر، چاپ هفتم، 1355، ص 415.)
اسلام، بردگى را فطرى نمى‏داند و اعتقاد ندارد كه خداوند دو نوع انسان آفریده است: یكى، آزاد و دیگرى غلام و برده. اما اسلام برخلاف اعتقاد مردم روم، یونان باستان و عربستان، در حق بردگان - مبنى بر اینكه آنان هیچ‌گونه حقوق اجتماعى ندارند - ضمن احترام به شخصیت ایشان، آنان را در صف بقیه مردم شمرده و براى آنان حقوق متناسب وضع كرده است. اگر احیاناً در حقوق آنان، اختلاف ناچیزى دیده مى‏شود، به جهت مصلحت خود بردگان و رعایت مصالح اجتماع بوده و هیچ گونه تحقیر و توهینى در آن منظور نبوده است. اسلام بر خلاف روش‏هاى ظالمانه و غیرانسانى بسیارى از نقاط جهان، شالوده یك روش عادلانه را پى‏ریزى كرد و در مجموع شرایطى براى بردگان فراهم ساخت كه آنان به مقامات و درجات مهم علمى و سیاسى در جامعه اسلامى دست یافتند. حتى حكومت «ممالیك» ، سال‌ها(648-923ق) بر بخش قابل توجهی از كشورهاى اسلامى (مصر و شام) حكومت كردند. در حقیقت اسلام با فراهم آوردن شرایط انسانى و عاطفى براى زندگى بردگان، آنان را از سراسر دنیامشتاق پیوستن به جامعه اسلامى نمود و آنان در بازگشت به وطن خود، همراه با آزادى، مُبَلِغ و مروج دین اسلام شدند.
3- الغاى یكباره بردگى
الغای یك باره بردگی به طور كامل در آن زمان ممكن نبود، زیرا:
یك - نظم اقتصادى مردم آن روز به هم مى‏خورد و زندگى از هم مى‏پاشید. از این جهت، اسلام راه دیگرى را پیش گرفت كه در ضمن آن، بردگى به تدریج از بین مى‏رفت؛ بدون آنكه نظام اجتماعى و اقتصادى جامعه، از هم گسسته شود. از این رو در مرحله نخست، همگان را ترغیب به كار و كوشش و دورى از تنبلى، بى‏كارى و عیاشى نمود تا جامعه از وضعیت سابق - كه همه كارها بر دوش بردگان بود - فاصله گیرد. سپس راه‏هاى زیادى براى رهایى بردگان قرار داد تا به تدریج، هم بردگى لغو گردد و هم مردم به زندگى فعال و به دور از عیاشى، عادت كنند.
دو- برخى از اندیشمندان، آزادى دفعى بردگان را خطرآفرین مى‏دانند. منتسكیو با توجه به تجربه بسیار تلخی كه غرب در این زمینه شاهد آن بوده است درباره رها ساختن دسته جمعى بردگان در یك زمان، چنین مى‏نویسد: «آزاد كردن عده بى‌شمارى از غلامان به وسیله وضع یك قانون مخصوص، صلاح نیست؛ زیرا موجب اختلال نظم اقتصادى جامعه مى‏گردد و حتى معایب اجتماعى و سیاسى دارد. براى مثال در ولسینى چون غلامان آزاد شده حق رأى دادن در انتخابات را پیدا كرده بودند، حائز اكثریت گردیده، قانونى وضع كردند كه به موجب آن، هر كس از افراد آزاد عروسى كند، یكى از غلامان آزاد شده باید در شب اول عروسى با دختر تازه عروس بخوابد و شب دوم او را تسلیم داماد كند! بنابراین آزاد كردن غلامان، باید تدریجى و همراه با فرهنگ سازى‏هاى لازم و مناسب باشد. براى مثال قانون گذار ممكن است اجازه دهد، غلامان از عواید كارهایشان خود را از ارباب خویش خریدارى نموده، و یا دوره غلامى را محدود كنند.» (منتسكیو، روح القوانین، ص 428، تهران: امیر كبیر، چاپ هفتم، 1355)
سه- گوستاو لوبون نیز با تكیه بر تجربه عینی خود در این باره می گوید غلامان چون بی ‏تجربه و بى‏استعداد بار آمده‏ بودند آزاد شدن یكباره شان غیر معقول بود. از این جهت اگر اسلام، همه آنها را یكباره از قید بردگى آزاد مى‏ساخت، ممكن بود در اثر نداشتن تجربه كافى و لیاقت، قادر به تشكیل زندگى مستقل و اداره آن نباشند. در نتیجه مانند غلامان قدیم آمریكا - كه بعد از آزاد شدن بر اثر علت یاد شده، به كلى نیست و نابوده شده‏اند - از بین مى‏رفتند(گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ص 482.)
از این رو قانون‌گذار اسلام، در عین آنكه براى خلاصى بردگان، فكرى اساسى و برنامه كاملى تنظیم كرده، از امور یاد شده غفلت نورزیده است.
چهار- امكانات حكومت تازه تأسیس آن زمان، به گونه‏اى نبود كه بتواند اسیران جنگى را در اماكن خاصى مثل زندان‏ها، نگه‏دارى كند. بدین جهت اسیران در میان جنگاوران تقسیم مى‏شدند. آنان بردگان را به خانه‏هاى خود مى‏بردند تا هم امنیت جانى‏شان تضمین شود و هم پراكنده شده و امكان اجتماع و شورش نداشته باشند. از طرف دیگر ناچار به تغذیه آنان بودند و در مقابل از كار آنها نیز استفاده مى‏كردند.
مارسل بوازار در این‌باره مى‏نویسد: «اسلام به خاطر تأمین جانى و جلوگیرى از تجاوز به اسیران جنگى، آنها را طبق ضوابطى در قبایل عرب، به عنوان برده یا كنیز تقسیم مى‏كرده؛ ولى به تدریج آنان را از تمامى حقوق شهروندان مسلمان، بهره‏مند مى‏ساخته است (بوازار، مارسل، اسلام و حقوق بشر، ترجمه دكتر محسن مؤیدى،تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى 1358، ص 49) وی درجای دیگرضمن بررسى امتیازات روش اسلام در برخورد با مسئله بردگى - مى‏نویسد: «دیگر از تعالیمى كه قرآن كریم در مسائل مربوط به برده و كنیز داده و نشانه‏ى خصلت انسان دوستى اسلام است، تشویق مسلمانان به آزاد ساختن برده و گماشتن او به كارهاى متناسب با استعداد و مهارت او است. در راه اجراى هر چه بهتر این برنامه انسانى، اسلام كمك هزینه‏اى را از بیت‏المال اختصاص داده است؛ بدین ترتیب كه پرداخت وجوهى را به منظور بهبود شرایط زندگى و آزاد ساختن و به كار شایسته گماشتن بردگان بابت زكات، پذیرفته است‏ (بقره، آیه 177) مهم‏تر از همه اینها، آزادى برده بنا به خواست او و پرداخت سرمایه لازم بدو و نیز زناشویى وی با كنیزانى است كه تمایل به ازدواج داشته‏اند (جهت احتراز از زنا و كام‏جویى به اجبار) )نور ، آیه 33 )
در اسلام بسیار پافشارى شده كه بعد از آزادى برده باید سرمایه‏اى براى كار تولیدى به او پرداخت شود، این عمل آزادى اقتصادى او را نیز تضمین مى‏كرد و از بهره كشى آینده او به وسیله افراد پولدار یا متنفذ، جلوگیرى مى‏نمود. اما قوانین آزادى بردگان در آمریكا، كوچك‏ترین كمك مادى به برده آزاد شده نمى‏كرد. غالباً به علت دشوارى‏هاى اقتصادى و بیكارى، بردگان سیاه پوست چندان از آزادى خود استقبال نكردند و پس از مدتى سرگردانى و بلاتكلیفى و تیره‏روزى به سوى ارباب نخستین خود بازگشتند. در حالى كه قرآن با روشن بینى، ضمن مبارزه با بهره‌كشى و بیگارى انسان‏ها، جلوگیرى از عدم تعادل اقتصادى جامعه را نیز پس از آزادى بردگان، پیشى بینى كرده است. توصیه به رفتار شایسته و نیكوكارى نسبت به پدر و مادر، خویشاوندان، یتیمان، مستمندان، همسایگان و در راه ماندگان، خدمتكاران و بردگان را نیز در بر مى‏گیرد(نور ، آیه 39) در صدر اسلام - به خصوص دوران حیات پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله - بردگان نه تنها آزاد مى‏شدند؛ بلكه از تعلیم و تربیت و مراقبت‏ نیز بهره‏مند مى‏گردیدند. به عنوان نمونه می‌توان به داستان زید بن حارثه اشاره كرد كه برده‏اى آزاد شده بود. وى به مقام صحابى پیامبر صلى‌الله‌ علیه وآله و كتابت قرآن و حدیث رسید و فرزند او اسامه، از فرماندهان بزرگ سپاه اسلام بود. بلال حبشى نیز به فرماندارى مدینه رسید. در ادوار بعد نیز می‌توان به «قطب‏الدین آیبك» اشاره نمود. وی برده‏اى بود كه امپراتورى بزرگ اسلام را در سرزمین هندوستان بنیان نهاد (بوازار، مارسل، اسلام و حقوق بشر، صص 48 – 49)
4- اما در پاسخ به این سوال كه چرا امامان(ع) غلام و كنیز داشتند:
اولا: (ضمن پرهیز از مقایسه آن دوران با عصر حاضر) توجه و مقایسه مطالب فوق پیرامون بردگان درك بهتر وضعیت روحی و اجتماعی حاكم بر آن دوران‌ را فراهم می‌سازد. در عصری كه با بردگان حتی گاه همانند حیوانات نیز رفتار نمی‌شد، برخورد ائمه با آنان را مقایسه فرمائید.
ثانیا: راز غلام و كنیز داشتن آنان این است كه: آنها از این طریق نوعی كلاس رهایی بخش دایر كردند، ولی نه فقط آزادسازی تن، بلكه اول آزادسازی عقل و روح و اندیشه و سپس آزادی تن. یكی از شیوه های امامان خرید بسیار زیاد غلامان و آوردن آنها در خانه و قرار دادن آنان تحت تعلیم و تربیت اصیل و مآب اسلامی و پرورش فكری و معنوی و سپس آزادسازی آنان بوده است. امام سجاد(ع) هزاران برده را به این شكل خریده و تربیت دینی كرده و آزاد كردند به طوری كه مشهور به لشگر موالیان شدند. (جعفریان، رسول، حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه‏علیهم السلام، قم: انصاریان، چاپ اول، 1376، ص 280) آنان نیز كه می‌ماندند خودشان نمی‌خواستند از ائمه(ع) جدا شوند.
براى مطالعه بیشتر ضمن مراجعه به منابع مذكور در متن می‌توانید به این موارد نیز رجوع كنید:
الف. طباطبایى، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان، ج6 (عربى) و ج12 (فارسى)، ذیل آیات 116 تا 120؛
ب. موسوى زنجانى، اسلام و مسئله آزادى بردگى؛
پ. حجتى كرمانى، از بردگى روم قدیم تا ماركسیسم؛
ت. مكارم شیرازى، ناصر، فرآورده‏هاى دینى؛
ث. بیدار فكر، برده‏دارى در روم باستان؛
ج. مبشرى، اسداللَّه، حقوق بشر؛
ح. گرامى، محمد على، نگاهى به بردگى؛
خ. ایرجى، صادق، بردگى در اسلام؛
د. حسینى، مصطفى، بردگى از دیدگاه اسلام؛
ه. شهید مطهری،‌ یادداشتها(موضوعی) ج10.

http://www.ahlebayt.porsemani.ir/content/برده-داری-3



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پاسخ: سوال شما دارای سه بخش زیر می‌باشد که باید به هر یک جداگانه پاسخ داده شود:

1- حضور امام حسن و امام حسین در جنگ علیه ایرانیان.
2- زیباترین دختر یزگرد سوم.
3- ازدواج امام با ایشان.
------------------------
1- حضور امام حسن و امام حسین در جنگ علیه ایرانیان
هیچیک از منابع و مآخذ متقدم و معتبر[1] شیعی از حضور حسنین در فتوحات ایران، شام و یا آفریقا سخنی نگفته‌اند. اما برخی از منابع اهل سنت از حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در بعضی از فتوحات آن هم در زمان خلفا (و نه زمان امام علی(ع)) خبر داده‌اند که به عنوان نمونه به موارد ذیل اشاره می‌شود:
1- بلاذری با عبارت «برخی چنین می‌گویند» به نقل این خبر می‌پردازد: حسن و حسین دو پسر علی بن ابی طالب در این جنگ(فتح طبرستان) با سعید بن عاص همراه بوده‌اند.[2]
2- طبری مورخ مشهور اهل سنت می‌نویسد: «در سال سی‌ام (و در زمان حکومت عثمان) سعید بن عاص با تنی چند از صحابه همچون حسن، حسین، حذیفة بن یمان و ... به همراه سپاهی از کوفه به قصد خراسان به راه افتادند».
3- از دیگر منابع اهل سنت که به این خبر اشاره کرده‌اند می‌توان به این موارد اشاره نمود: ابن اثیر،[3] ابن کثیر،[4]‌ ابن خلدون[5] و ...
بررسی و نقد گزارش‌های اهل سنت:
1- بخشی از گزارشها فاقد هرگونه سندی می‌باشند.
2- آن دسته از گزارش‌های تاریخی اهل سنت هم که سند ارائه کرده اند، سندشان معتبر نمی‌باشد بدین معنا که نقل کننده آن خبر یا فردی دروغ گو و جاعل است و یا فردی ناشناخته و مجهول.
3- دسته‌ای از گزارشهای تاریخی نیز فقط اشاره به حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در ایران دارند و در آنها هیچ گونه اشاره‌ای نشده که حضور آنان برای جنگ بوده است.
افزون بر ایرادهایی که بیان شد، دو مسئله دیگر نیز وجود دارد که درستی گزارش‌های یاد شده را در این باره، سخت مورد تردیدد و حتی غیر قابل قبول می‌کند:
4- یکی آن که تمام روایات تاریخی که متعرض سال شرکت حسنین(ع) در فتوحات شده‌اند، بر حضور آنان در فتوحات عصر عثمان ناظراند. عصری که امیرمومنان علی(ع) حتی در حد مشاوره حاضر به همکاری با عثمان در امر فتوحات نبود تا چه رسد به اینکه فرزندان خویش را جهت انجام فتوحات به همراه لشکریان تحت فرمان عثمان به جبهه نبرد گسیل دارد.
5- مسئله دیگر آنکه علی بن ابی‌طالب(ع) در عصر امامت و خلافت خویش حسنین(ع) را از شرکت در معرکه صفین باز میداشت و چون در یکی از روزها آن حضرت متوجه شد که امام حسن آماده کارزار است فرمود: «از طرف من جلوی جوان را بگیرید تا با مرگش پشت مرا نشکند که من از رفتن این دو (امام حسن(ع) و امام حسین(ع)) به میدان نبرد دریغ دارم تا مبادا با مرگ آن دو نسل رسول خدا(ص) قطع شود».[6]
حال با چنین اکراه و امتناعی از سوی حضرت نسبت به حضور حسنین(ع) در نبردهایی که به فرمان پیشوای عادلی همچون خویش صورت می‌گرفت، چگونه آن بزرگوار حاضر می شود که تحت زعامت زمامداران مورد اعتراض و انتقادش، فرزندان خویش را که پیشوایان آینده جامعه اسلامی هستند به جبهه جنگ بفرستد؟
بنابراین با توجه به وجود چنین اشکال های سندی و محتوایی و نیز استبعادهایی که بیان شد، حضور حسنین(ع) در فتوحات عصر خلفا نمیتواند مورد پذیرش قرار گیرد.
به گمان قوی، دستِ تحریف‌گران و وارونه نویسان حقایق تاریخی در جعل چنین گزارش‌هایی بی تاثیر نبوده است. با این همه اگر بر فرض پذیرفته شود که حسنین(ع) در ایام جوانی به برخی از شهرهای ایران همانند اصفهان و گرگان و ... مسافرت کرده‌اند؛ به سبب امور دیگری (غیر از شرکت در فتوحات) بوده است و یا اصلا در عصر خلافت امام علی(ع) بوده است همچنانکه یکی از مورخین قدیمی (به نام سهمی در: تاریخ جرجان ص19)نیز به این مطلب اشاره کرده‌است.
جهت کسب اطلاعات بیشتر در زمینه این بخش از پرسشتان می‌توانید به: مجله «تاریخ در آیینه پژوهش، پیش شماره دوم، بهار 1382، مقاله: مواضع امام علی(ع) در برابر فتوحات خلفا» ، مراجعه فرمایید.
2- زیباترین دختر یزگرد سوم.
بحث زیبایی این شاهزاده از بحث‌های ساخته شده در زمان‌های اخیر است و از آن جهت که وی مادر یکی از ائمه دانسته شده است آن را پر آب و تاب نقل می‌کنند. نتیجه آن که : ما هیچ دلیلی بر «زیباترین» بودن ایشان نداریم.
3- ازدواج امام با ایشان.
اصل داستان كه یزدگرد دختری به نام شهربانو یا نام دیگر داشته و به افتخار عقد زناشویی حسین بن علی(ع) و مادری امام سجاد(ع) نائل شده باشد، از نظر مدارك تاریخی سخت مشكوك است. مورخین عصر حاضر عموماً در این قضیه تشكیك می‏كنند و آن را بی‏اساس می‏دانند. برخی اشکالات مطرح شده در مورد ایشان از قرار ذیل می‌باشد:
1. اختلاف شدید در نام ایشان:
با رجوع به منابع مختلف شیعه و سنى درمى‏یابیم كه از میان ائمه شیعى بیشترین اختلاف درباره نام مادر امام سجاد(ع) وجود دارد تا جایى‏كه برخى از محققان با استفاده از منابع مختلف چهارده نام‏[7] و برخى دیگر تا شانزده[8] نام براى مادر آن حضرت(ع) ذكر كرده‏اند که مجموع این نام‏ها چنین است: 1. شهربانو، 2. شهربانویه، 3. شاه زنان، 4. جهان شاه، 5. شه زنان، 6. شهرناز، 7. جهان بانویه، 8. خولة، 9. برّة، 10. سلافة، 11. غزالة، 12. سلامة، 13. حرار، 14. مریم، 15. فاطمة، 16. شهربان.

2. اختلافِ فراوانِ گزارش‏ها در مورد زمان اسارت.
زمان اسارت او نیز یكى دیگر از اشكالات است. برخى اسارت ایشان را در زمان عمر، دسته‌ای دیگر در زمان عثمان و برخى آن را در زمان خلافت حضرت على(ع) دانسته‏اند.[9] اصولاً كتبى مانند: «تاریخ الامم و الملوک» طبرى و «الكامل» ابن اثیر كه به صورت سال‏شمار جنگ‏هاى مسلمانان با ایرانیان را تعقیب كرده و مسیر فرار یزدگرد را به شهرهاى مختلف ایران نشان داده‏اند، و در آن از ذکر جزئیات حادثه نیز غافل نشده‌اند، در هیچ موردى اشاره به اسارت فرزندان او نکرده‌اند؛ با آنكه این مسأله، بسیار مهم‏تر از حوادث جزئى است كه به آنها اشاره شده است. این نكته جعلى بودن گزارش اسارت دختران یزدگرد را تقویت مى‏كند.
3. وجود اختلافات فراوان در اصل و نَسَب شهربانو.
درباره نَسَب مادر امام سجاد(ع) نیز منابع متقدم تاریخى و روایى دچار اختلاف گشته‏اند:
دسته‌ای وی را دختر یزگرد دانسته‌اند مانند: یعقوبى(متوفى281 ق)[10]، محمد بن حسن قمى‏[11]، كلینى (متوفى329 ق)،[12] محمد بن حسن صفار قمى (متوفى290 ق)،[13] شیخ صدوق (متوفى381 ق)[14] و شیخ مفید (متوفى 413 ق)[15]، هر چند در نام او اتفاق نظر ندارند. این نَسَب تقریباً در میان منابع متأخر به عنوان یك شهرت فراگیر جاى خود را باز كرده است؛ به گونه‏اى كه میدان اظهار وجود براى دیدگاه‏هاى مخالف نگذاشته است.[16]
و دسته‌ای دیگر نام‏هاى بزرگان ایرانى همچون: سبحان، سنجان، نوشجان و شیرویه را به عنوان پدر او ذكر كرده‏اند.[17]
در مقابل دو قول فوق، برخى از منابع متقدم و متأخر بدون هیچ‌گونه اشاره‌ به «بزرگ‌زاده» بودن وی دیدگاه‏هاى دیگرى مانند: اهل سیستان بودن، سِندى بودن، كابلى بودن او را متذكر شده‌اند.
و در آخر آن که بسیارى از منابع بدون ذكر محل اسارت او، تنها با عنوان «امّ ولد» (كنیز صاحب فرزند) از او یاد كرده‏اند.[18]
4. برخى از نویسندگان متقدم همانند مسعودى، هنگام ذكر فرزندان یزدگرد سوم، دخترانى با نام‏هاى: ادرك، شاهین و مردآوند براى او ذكر مى‏كنند كه: اولاً با هیچ‏یك از نام‏هایى كه براى مادر امام سجاد(ع) گفته شده، هماهنگى ندارد. ثانیاً خبرى از اسارت آنها در نوشته‏هاى خود به میان نمى‏آورد.[19]
5. از مهم‏ترین اسناد تاریخى كه مى‏توان درباره مادر امام سجاد(ع) به آن استناد كرد، نامه‏هاى منصور به محمد بن عبدالله معروف به «نفس زكیه» است كه رهبرى مخالفان علوى و طالبى (اولاد ابوطالب) را در مدینه بر عهده داشت و همیشه میان او و منصور نزاع و درگیرى بود. در یكى از این نامه‏ها كه منصور قصد ردّ ادعاهاى محمد مبنى بر افتخار به نَسَب خود را دارد، چنین مى‏نگارد: «ما وُلِدَ فیكم بعد وفاة رسول الله(ص) افضل من على بن الحسین و هو لِاُم ولد».[20] یعنى: بعد از رحلت پیامبر خدا(ص)در میان شما شخصیتى برتر از على بن‌حسین (امام سجاد(ع)) ظهور نكرده، در حالى‏كه او فرزند ام ولد (كنیز داراى فرزند) بود. جالب آن است كه هیچ اعتراضى - نه از سوى محمد و نه از سوى دیگران - به این فقره شنیده نمى‏شود كه على بن حسین(ع) فرزند كنیز نبود؛ بلكه فرزند شاهزاده‏اى ایرانى بود! در حالى‏كه اگر این داستان واقعیت داشت، حتماً محمد بن‌عبدالله براى پاسخ دادن، به آن استناد مى‏كرد. مجموعه این قرینه‏ها ما را به این نتیجه مى‏رساند كه دست جعل در ساختن مادرى ایرانى با این اوصاف براى امام سجاد(ع) دخالت داشته و عمداً دیدگاه‏هاى دیگر درباره مادر آن حضرت(ع) - بویژه دیدگاه‏هایى كه او را از كنیزكان بلاد دیگر همانند «سِند» مى‏داند - نادیده گرفته شده است. در حالى‏كه تا قبل از اواخر قرن سوم بیشتر ناقلان، او را از كنیزان سِند یا كابل مى‏دانستند.[21]
بهترین کتابی که در این زمینه می‌تواند به شما کمک کند کتاب استاد «سید جعفر شهیدی» به نام ، زندگانى على بن الحسین(ع) (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1374 ش، چاپ ششم) است که در صفحات نخستین این کتاب با قلمی زیبا به بیان این مسئله پرداخته است.
--------------------------------------------------------------
[1] . دو قید «معتبر و قدیمی» به این خاطر ذکر شد که برخی از کتاب‌هایی که در این زمان نوشته شده متاثر از منابع اهل سنت و بدون مقایسه و توجه به تضاد‌هایی که در آن ها است سخن از حضور امام حسن و امام حسین در فتح ایران زده‌اند.
[2] . بلاذری،‌ فتوح البلدان، ص330.
[3] . الکامل فی التاریخ،‌ تحقیق: ابوالفدا عبدالله القاضی، ج3، ص6.
[4] . البدایه و النهایه، تحقیق: مکتب تحقیق التراث، ج7، ص174.
[5] . تاریخ ابن خلدون، ج1، ص153.
[6] . نهج البلاغه، خطبه 207؛ شیخ مفید،‌ الاختصاص، ص179؛ ابن ابی الحدید،‌ شرح نهج البلاغه، ج1، ص244.
[7] . شهیدی، زندگانى على بن الحسین(ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1374 ش، چاپ ششم، ص 10 و 11.
[8] . ‏محمد هادى یوسفى غروی، مقاله «حول السیدة شهربانو»، مجله رسالة الحسین(ع)، سال اوّل، شماره دوّم، ربیع‏الاول 1412.
[9] . شعوبیه ناسیونالیسم ایرانى، ص324.
[10] . تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 303.
[11] . تاریخ قم، ص 195.
[12] . اصول كافى، ج 2، ص 369.
[13] . در: مجلسی، بحارالانوار، ج 46، ص9.
[14] . عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 128.
[15] . الارشاد، ص 492.
[16] . جعفر شهیدی، زندگانى على ابن الحسین(ع)، ص 12.
[17] . محمد هادى یوسفى غروی، مقاله «حول السیدة شهربانو»، مجله رسالة الحسین(ع)، سال اوّل، شماره دوّم، ص 28.
[18] . شعوبیه ناسیونالیسم ایرانى، ص305.
[19] . مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چ دوم،ج1، ص314.
[20] . ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، بیروت، دار صادر - دار بیروت،ج 5، ص539.
[21] . محمد هادى یوسفى غروی، مقاله «حول السیدة شهربانو»، مجله رسالة الحسین(ع)، سال اوّل، شماره دوّم، ص 28.

منبع: http://www.ahlebayt.porsemani.ir/content/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-%D9%BE%D8%B3-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

خلاصه پرسش
از کجا می توان فهمید دعاها و خواسته های ما از خداوند به صلاحمان هست یا نه؟
پرسش
در آیات قرآن و احادیث آمده که خواسته ی خود را از خدا بخواهید تا آن را برآورده کند. از طرفی گفته می شود هیچ وقت چیزی را به زور از خدا نخواهید شاید به صلاحتان نباشد. از کجا بدانیم که چیزی که برایش دعا می کنیم به صلاح ما هست یا نه؟
پاسخ اجمالی

به استناد آیات و روایات، دعا از امور عبادی است و از احکام، شرایط، آداب خاصی برخوردار است. از جمله ی احکام دعا این است که انسان از خدا چیزی را بخواهد که، حرام نباشد و یا به ضرر دیگران نباشد و یا ...

هم چنین دعایی که در روایات و آیات، سفارش فراوان به آن شده، دعا و درخواست در باره ی حاجات و حوایج معنوی است. مانند درخواست توفیق برای اطاعت اوامر الاهی و ترک محرمات، و دعا برای جامعه ی اسلامی و مؤمنان و ... .

بنابراین؛ اگر چه آموزه های دینی به ما می گوید در امور کوچک و بزرگ دعا کنیم و در دعا اصرار و پی گیری داشته باشیم، ولی برای تشخیص صلاح و مصلحت در دعا باید، به این نکته توجه کرد که دعا نیز امری قانون مند است، لذا نباید با قوانین تشریعی و تکوینی پروردگار در تعارض باشد. علاوه؛ در حصول نتیجه هم نباید شتاب کرد، و باید استجابت را از جهت زمان به خدا واگذار نمود، تا آنچه مصلحت است عمل نماید.

پاسخ تفصیلی

همان گونه که مستحضرید، دعا یکی از کارهای عبادی است که در لسان آیات و روایات فراوان به آن سفارش شده است. چنان که خداوند در قرآن کریم می فرماید: «بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را .....»[1]

در آیه فوق علاوه بر این که دعا از جنبه ی مقدمی و برای رسیدن به مقصود و حاجت، مورد توجه قرار گرفته است (ادعونی استجب لکم)، از جنبه ی ذی المقدمی نیز لحاظ شده است (ان الذین یستکبرون عن عبادتی ...).

یعنی؛ دعا هم طلب است و هم مطلوب (چه مستجاب شود و چه نشود، مطلوب است)، هم وسیله است و هم غایت ، هم مقدمه است و هم نتیجه و هدف. و سرّ اصرار و تاکید روایات هم در همین نکته نهفته است[2].

از امام باقر (ع) سؤال شد کدام عبادت بهتر است؟ فرمودند: چیزی نزد خدای عز وجل بهتر از این نیست که از او درخواست شود و از آنچه نزد اوست خواسته شود و کسی نزد خدای عز و جل مبغوض تر نیست از آن کس که از عبادت او تکبر ورزد (سرپیچی کند) و آنچه نزد اوست درخواست نکند.[3]

همچنین در روایات آمده که: هیچ حاجت کوچکی را بجهت کوچک بودنش رها نکنید؛ زیرا آن کس که حاجات کوچک به دست اوست همان کسی است که حاجات بزرگ در اختیار اوست.[4]

امام صادق (ع) می فرمودند: خداوند دوست ندارد که مردم در انجام حاجات به همدیگر اصرار کنند، ولی برای خود آن را دوست دارد.[5]

حال که دعا از عبادات است، قطعاً دارای مصلحت و به صلاح دعا کننده است، اما باید به این نکته توجه داشت که دعا نیز مانند دیگر عبادات دارای احکام، آداب و شرایط است. اگر دعایی دارای شرایط و آداب بود، یقیناً اجابت را به دنبال دارد و اگر به اجابت مقرون نبود، بدیهی است که موانع استجابت دعا، نظیر عدم خلوص نیت، نفاق، غذای حرام، ترک صدقه و انفاق در راه خدا و ... .[6] مانع از استجابت آن شده است.

به عبارت دیگر؛ دعا و در خواست از درگاه خداوند، هر چند سبب می شود که انسان به بعضی از خواسته های خود نایل شود؛ اما به معنای آن نیست که هر خواسته ای با دعا و توسّل بر آورده گردد، بلکه دعا نیز امری قانون مند است و شرایط و موانعی دارد؛ از جمله:

1.    باید با کمال اعتقاد و اخلاص در نیت صورت بگیرد؛ چرا که عطایای الاهی به اندازه ی نیّت خالصانه، سرازیر می شود. حضرت علی(ع) می فرمایند: «بخشش الاهی به اندازه ی [اخلاص در] نیّت است».[7]

2.    خواسته و حاجت انسان باید معقول و مشروع باشد. یعنی؛ از جهت تشریعی، دعا کننده نباید چیزی را از خداوند طلب کند که در آن انجام حرام یا ترک واجبی باشد. مثل دعا برای دوری و ترک ارحام در حالی که صله ی رحم واجب است و ... .

3.    دعا باید در کنار به کارگیری اسباب و عوامل طبیعی باشد. یعنی؛ دعا کننده باید به قوانین تکوینی خداوند توجه داشته باشد. زیرا از جهت تکوینی و طبیعی گاه استجابت دعای کسی غیر ممکن یا خارج از سنن الاهی است، و یا باید برای استجابت، مقدماتی را طی کند و مقدمات مادی و فرا مادی استجابت دعایش را فراهم نماید. مثلاً مردی که در خانه ی خود نشسته و می گوید: خدایا به من روزی بده از جانب خدا خطاب می شود: آیا به تو دستور ندادم که به جست و جوی روزی بروی؟

4.    از شرایط بسیار مهم و مؤثر در استجابت دعا و توسل، ایمان و عمل صالح است. طبیعی است، کسی که پیمان خویش را در برابر خداوند شکسته است، نباید انتظار داشته باشد هر خواسته ای را به سرعت اجابت یافته ببیند.

5.    گاهی زمان مناسب برای تحقق مطلوب و خواسته ی شخص فرا نرسیده است. در چنین حالتی با طول کشیدن زمان اجابت، در شخص حالت انابه و تضرع به درگاه الاهی ایجاد می شود و رابطه ی معنویش با خدا طول می کشد و در نتیجه ارتباط او با خدا محکم تر می شود.

در حقیقت، خود توفیق بر دعا و توسل، اوج عبودیت و بندگی و نشانه ی لطف و عنایت حضرت حق به انسان است و الطاف و رحمت های بزرگ تری را به دنبال دارد.

6.    گاهی بر آورده شدن حاجت شخص، به مصلحت و نفع وی نیست و صلاح او در عدم استجابت آن است: «بسا چیزی را خوش نمی دارید و حال آن که برای شما خوب است و بسا چیزی را دوست می دارید و حال آن که برای شما بد است، خدا می داند و شما نمی دانید».[8]

در چنین حالتی به ظاهر حاجت شخص بر آورده نمی شود، اما این به نفع و صلاح او است و در واقع دعای او – که در خواست خیر و مصلحت خود است – به گونه ای پنهان و ناآشکار برآورده می شود.

در هر صورت خداوند، به جهت دعا و توسل انسان، اجر عظیمی به او عطا می کند و وی از نعمت ارتباط و تقرب به خدا بهره مند می شود.

پس هیچ گاه باب رحمت الاهی به سوی کسی بسته نیست. چه حاجتش بر آورده شود و چه بنابر مصلحت شخص، در ظاهر برآورده نشود؛ چرا که این گونه دعاها در واقع اجابت پنهانی دارد[9]. از طرفی خود دعا و توسل انسان، لبیک و اجابت الاهی است.[10]

نتیجه این که:

1. اگرچه در آداب دعا سفارش شده که بر خواسته ی خود اصرار کنید، ولی در حصول نتیجه نباید شتاب و عجله کرد، باید زمان وقوع استجابت را به خدای حکیم واگذار کرد و به فعل او راضی بود. شاید استجابت سریع دعا، به صلاح دعا کننده نباشد و یا به طور کلی، آنچه خواسته شده به صلاح دعا کننده نبوده که در این صورت یا جای گزین خواهد شد و یا در قیامت به نحو بالاتری به بنده خواهد رسید. ولی با وجود شرایط دعا، استجابت قطعی است.[11]

2. آن چه از ما خواسته شده، دعا کردن است و طبیعی است که انسان به صلاح خود دعا می کند اما نباید این دعا با شرایط و آداب گفته شده منافات داشته باشد که بدیهی است از این منظر؛ دعایی که فاقد شرایط است مثلا مخالف قوانین تکوین و تشریع است فاقد مصلحت نیز می باشد ولی ممکن است دعایی از دیدگاه ما دارای مصلحت باشد و مخالفتی با عقل و شرع نداشته باشد اما استجابت آن به صلاح ما نباشد پس تشخیص نهایی این که استجابت آن به صلاح ما است یا نه، بر عهده ی خداست نه بنده، زیرا احاطه ی دقیق به همه ی مصالح، فرع بر علم بی پایان است که در اختیار بندگان نیست.

3. از آن چه بیان گشت روشن خواهد شد که متن موجود در سؤال "یچ وقت چیزی را به زور از خدا نخواهید شاید به صلاحتان نباشد"، نیازمند به اصلاح و توضیح است زیرا اگر شما با رعایت آداب و شرایط دعا کردید و به نظر خودتان منافاتی با قوانین تکوین و تشریع نداشت و به صلاح دنیا و آخرتتان بود، باید اصرار نمایید و به صرف این که شاید به صلاح من نباشد، نباید از اصرار دست بردارید اما اگر با این حال مستجاب نشد باید گفت که حتما مصلحتی غیر از آن چه من فکر می کردم در کار بوده است و باید ادب را رعایت کرد، بهر حال ما وظیفه داریم که بر اساس عقل و فهم خود، حکم کنیم و خدا بر اساس دانایی خود، یعنی؛ اگر ما تشخیص دادیم که به صلاحمان است اصرار می کنیم، و همین اصرار خود به صلاح ماست و موجب می شود ارتباط ما با خدا قوی تر شود یعنی از جنبه ی مقدمی ممکن است به صلاح ما نباشد اما از جنبه ی ذی المقدمی در هر حال به صلاح ماست.



[1] مؤمن، 60؛ "وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی‏ سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرین" پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانید تا (دعاى) شما را بپذیرم! کسانى که از عبادت من تکبّر مى‏ورزند به زودى با ذلّت وارد دوزخ مى‏شوند!».‏ 

[2] برای آگاهی بیشتر، نک: مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص226-237.

[3] اصول کافی، ج 4، ص 210، ح 2 .

[4] اصول کافی، ج 4 ، ص 212، ح 6.

[5] اصول کافی، ج 4 ، ص 224، ح 2.

[6] تفسیر نمونه، ج 20، ص 152.

[7] نهج البلاغه، نامه 31. البته ممکن است این جمله ی حضرت علی(ع) به گونه ی دیگری نیز معنا شود یعنی مراد حضرت این باشد که «بخشش الاهی به اندازه ی خود نیّت است، اگر چیزهای کوچک را از خدا طلب کردی همان به تو داده می شود و اگر امور با ارزش و مهم را خواستی به همان می رسی پس بهتر است که انسان همت بالایی داشته باشد.

[8] بقره ، 261.

[9] در آیات و روایات بر استجابت قطعی دعاها تاکید شده و آمده که هیچ بنده ای دست به درگاه خدا نگشاید، مگر این که خدای متعال شرم کند که آن را باز گرداند، تا این که از فضل و رحمت خود برآن قرار دهد. نک: اصول کافی، ج 4 ، ص 218، ح 2.

[10] نک: روحانی، سید محمد کاظم، شفاعت و توسل، ص 51-69.

[11] در روایت آمده که وقتی ثواب و پاداش بنده ای که در دنیا دعا کرده بود و مستجاب نشده بود، در آخرت به او داده می شود و او کثرت آن پاداش را می بیند. آرزو می کند که ای کاش هیچ دعایی در دنیا برای او مستجاب نمی شد!. نک: اصول کافی، ج 3، ص 246، ح 9.

http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa764



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

خلاصه پرسش
سریع الاستجابة ترین دعا جهت رسیدن به حاجت کدام است؟
پرسش
سریع الاستجابة ترین دعا جهت رسیدن به حاجت کدام است؟
پاسخ اجمالی

اگرچه دعاهای زیادی از امامان معصوم (ع) نقل شده است که مورد اجابت واقع شده و سریع الاجابة هستند، که ذکر متن آنها در این جا مقدور نیست و فقط به ذکر اسامی چند مورد که دارای اهمیت خاص هستند اشاره می شود:

 

1. دعای توسل

 

2. دعای فرج

 

3. دعای اسم اعظم

 

4. دعای مقاتل بن سلیمان از امام سجاد(ع)

 

5. دعایی تحت عنوان سریع الاجابة: از امام موسی بن جعفر (ع) با این شروع که: «اللهم انی اطعتک فی احب الاشیاء الیک و ....»

 

6. دعایی از امام صادق (ع) که هر کسی ده بار یا الله بگوید، به او گفته می شود، لبیک، حاجت تو چیست؟

 

7. دعایی از امام جعفر صادق (ع) که هر کس یا رب یا الله بگوید به گونه ای که تا نفس او قطع شود، گفته می شود لبیک حاجت تو چیست؟

 

این دعا ها در کتاب مفاتیح الجنان تحت عنوان دعای سریع الاجابة آمده است.

 

پاسخ تفصیلی

دعا ارتباط نیازمندانه بنده با ذات حق تعالی، برای رفع نیازهای دنیوی و اخروی است.

 

استجابت دعا، مانند هر پدیده دیگری، قوانین آداب و شروطی دارد که با وجود آن آداب و شرایط است که دعا به اجابت می رسد و اگر آن شرایط موجود نباشد، یا مانعی در استجابت آن باشد که ما به آن علم نداریم، اگر چه سریع الاجابة ترین دعا هم باشد، باز ممکن است مورد اجابت واقع نشود. [1] به هر حال چون ذکر متن دعاها در این جا مقدور نیست، فقط به ذکر اسامی چند مورد که دارای اهمیت خاص هستند اشاره می شود:

 

1. دعای توسل:

 

محمد ابن بابویه دعای توسل را از ائمه (ع) نقل کرده و گفته است که این دعا را در هیچ امری نخواندم، مگر آن که اثر اجابت آن را به زودی یافتم دعای توسل از دعاهای مشهور است که در شب های چهارشنبه خوانده می شود. در این دعا با توسل به چهارده معصوم (ع) و واسطه قرار دادن آنها به درگاه الاهی پس از اتمام دعا، حاجت خود را از خدا در خواست می کنیم. جملات صدر و ذیل آن چنین است: « اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک نبی الرحمة...» خدایا من از تو می خواهم و روی می آورم به سوی تو، به پیامبرت، پیامبر رحمت... «یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله» ای آبرومند نزد خدا، شفاعت کن برای ما نزد خدا [2] .

 

2. دعای فرج:

 

کفعمی درکتاب بلدالامین دعایی از حضرت علی (ع) نقل کرده که اگر شخص گرفتار، ترسیده، نگران و غم دیده، آن را بخواند، حق تعالی گشایش در کار او ایجاد نماید، که ابتدا و انتهای این دعا چنین است:

 

«یا عماد من لا عماد له...» : ای پشتیبان کسی که پشتیبان ندارد... «وافعل بی ما انت اهله»: با من چنان کن که تو اهل آنی [3] . و آنگاه پس از دعاء حاجت خود را بطلبد.

 

3. دعای اسم اعظم:

 

سید علیخان شیرازی درکتاب کلم طیب نقل فرموده: اسم اعظم خدای تعالی آن است که افتتاح او « الله» و اختتام او «هو» است، هر که اسم اعظم خدای تعالی را روزی یازده بار ورد خود قرار بدهد، هرآینه هر امر مهم جزئی و کلی برای او آسان شود و آن اسم اعظم پنج آیه از پنج سوره ی مبارکه ی بقره، آل عمران، نساء، طه و تغابن است، با این ویژگی که حروف آن نقطه ندارد و تغییری در اعراب آنها صورت نمی گیرد:

 

1. «الله لا إله إلا هو الحی القیوم ... » تا آخر آیة الکرسی،

 

2. «الله لا اله الا هو ...نزل علیک الکتاب ...»

 

3. «الله لا إله ان هو لیجمعنکم ...»

 

4. «الله لا إله ان هو له الاسماء ...»

 

5. «الله لا إله الا هو و علی إلله...» [4]

4. دعای مقاتل بن سلیمان از امام سجاد (ع):

 

امام سجاد (ع) به مقاتل بن سلیمان، دعایی را تعلیم داده، که مقاتل گوید هر کس این دعا را صد بار بخواند ، دعایش مستجاب خواهد شد. ابتدا و انتهای این دعا چنین است: «الهی کیف ادعوک و انا...:» خدایا چطور بخوانم تو را و حال من منم... «تفرج عنی فرجا عاجلا غیر اجل نفسک و رحمتک یا ارحم الراحمین» گشایش فوری بدون مدت دار، به من عطا کن به فضل و رحمت خودت، ای مهربان ترین مهربانان. [5]

 

5. دعای سریع الاجابة:

 

کفعمی در بلدالامین دعایی از امام موسی کاظم (ع) نقل کرده و فرموده: عظیم الشأن و سریع الاجابة است که جملات صدر و ذیل آن چنین است:

 

«اللهم انی اطعتک فی احب الاشیاء الیک و هو التوحید»: خدایا من تو را اطاعت کردم در آنچه بیشتر دوست داری و آن یگانه دانستن تواست.

 

«و ارزقنی من حیث احتسب و من حیث لا احتسبه، انک ترزق من تشاء بغیر حساب»، روزی ام ده، از آن جا که گمان می برم و از آن جا که گمان نمی برم؛ زیرا تو روزی دهی هر که را بخواهی بی حساب؛ پس از اتمام دعا حاجت خود را بطلب. [6]

 

6. دعایی از امام صادق (ع) که هر کسی ده بار یا الله بگوید، به او گفته می شود، لبیک، حاجت تو چیست؟. [7]

 

7. دعایی از امام جعفر صادق (ع) که هر کس یا رب یا الله بگوید به گونه ای که تا نفس او قطع شود، گفته می شود لبیک حاجت تو چیست؟. [8]

همه ی این دعاها را مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب مفاتیح الجنان، فصل پنجم آورده است.

 

البته لازم به تذکر است که برای حاجت های خاص، دعاهای خاصی وارد شده است که برای کسب اطلاع از آنها می توانید به کتاب مفاتیح الجنان مراجعه کنید.

 



[1]   برای آگاهی بیشتر در باره ی دعا آداب و شرایط آن رجوع کنید به نمایه های :

۱.   شرایط حتمی استجابت دعا، سؤال شماره ی ۹۸۳.

۲.   نحوه و چگونگی تشخیص مصلحت در دعا، سؤال شماره ی ۷۶۴.

[2]    مفاتیح الجنان، دعای توسل، ص 225.

[3]    همان؛ دعای فرج.

[4]    همان، آیات اسم اعظم، ص 224.

[5]    همان، دعای مقاتل بن سلیمان، ص 236.

[6]    مفاتیح الجنان، دعای سریع الاجابة، ص 237 و 754.

[7]    اصول کافی، کتاب الدعاء، باب: هر کس ده بار یا الله بگوید.

[8]    همان، باب هر کس یا الله یا رب بگوید تا نفس بند آید.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جستجوی پیشرفته
بازدید
4311
تاریخ بروزرسانی 1393/04/23
خلاصه پرسش
شهر «زوراء» که در روایات مربوط به نشانه‌های ظهور آمده، بغداد است یا تهران؟ آیا این‌که زنان آن‌جا شبیه حوریان بهشتی هستند، صحت دارد؟
پرسش
مقصود از «زوراء» که در روایات مربوط به نشانه‌های ظهور حضرت مهدی(عج) آمده، بغداد است یا تهران؟ آیا این‌که زنان در این مکان شبیه حوریان بهشتی هستند، صحت دارد؟
پاسخ اجمالی
روایاتی درباره نشانه‌های ظهور حضرت مهدی(عج) نقل شده است که در آنها خبر از اتفاقاتی در مکانی به نام «زوراء» می‌دهند؛ مانند خبر از روی دادن فتنه‌ها و آشوب‌ها، ساختن خانه‌ها و کاخ‌هایی همانند قصرهاى بهشتی و وجود دخترانی [در زیبائى] شبیه حور العین بهشتی در آن.
در کتاب‌های لغت، جغرافیا و حدیثی این نام به مناطقی مانند بغداد و کوهی سیاه در نزدیک ری (تهران امروزی) تطبیق داده شده است. با این وجود در برخی از روایات که زوراء به شهری در نزدیکی ری تطبیق داده شده است، دارای اشکال سندی و محتوایی می‌باشد؛ بر این اساس نمی‌توان نتیجه گرفت که مقصود روایات از «زوراء»، شهر تهران است.
 
پاسخ تفصیلی
آنچه در پرسش به آن اشاره شده؛ در برخی از کتاب‌های حدیثی نقل شده است که مربوط به نشانه‌های ظهور حضرت مهدی(عج) است و خبر از اتفاقاتی در مکانی به نام «زوراء» می‌دهند. در این راستا، مباحث و نظریاتی درباره تطبیق این مکان به شهرهایی؛ مانند بغداد، تهران و ری بیان شده است که نیاز به بررسی دارد. در این نوشته، در بخش‌های زیر به این بحث می‌پردازیم.
توصیف «زوراء» در روایات
1. در برخی از کتاب‌های اهل سنت آمده است: رسول خدا(ص) فرمود: «در زوراء رویدادی خواهد بود». گفتند: ای رسول خدا! زوراء چیست؟ فرمود: «شهری است در مشرق، میان رودها که شرورترین آفریدگان خدا و زورگویانِ امّت من در آن‌جا ساکن می‌شوند و چهار نوع عذاب می‌شود؛ با شمشیر، خَسف، قَذف و مَسخ».[1] «خَسْف»، به معنای فرو رفتن چیزی در زمین یا غرق ‏شدن آن در آب است.[2] «مَسْخ»؛ یعنی زشت شدن طبیعت و اخلاق و دگرگونى شکلى به شکل دیگر.[3] «قَذْف»؛ یعنی تیر یا سنگ انداختن.[4]
2. امام باقر(ع) فرمود: «امیر مؤمنان علی(ع) هنگامی که از جنگ با خوارج بازگشت، از "زوراء" گذر کرد و به مردم (همراهان خود) فرمود: آن‌جا "زوراء" است. پس بروید و از آن‌جا دور شوید؛ زیرا فرو رفتن این سرزمین در خاک، از میخی که در سبوس گندم فرو رود، شتابان‌تر است».[5]
3. مفضل از امام صادق(ع) پرسید: ای آقای من! هنگام ظهور، «دار الفاسقین» چه وضعى دارد؟ آن‌حضرت فرمود: «مشمول لعنت و غضب خداوند است. فتنه‌ها و آشوب‌ها آن‌را ویران می‌سازد و به کلى متروک می‌ماند. اى واى بر مردم آن از خطر لشکرى که با پرچم‌هاى زرد، و لشکرى که با پرچم‌هاى خود از مغرب زمین می‌آیند و کسى که جزیره را جلب می‌کند و لشکرى که از دور و نزدیک به آن‌جا می‌رود. به خدا قسم همه گونه عذاب که بر امت‌هاى مُتمرّد و سرکش از اول خلقت تا آخر عالم رسیده بر آن فرود مى‏آید. عذاب‌هایى به آن‌جا می‌رسد که هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده است، طوفان شمشیر، آنها را فرو گیرد. واى بر کسى که آن‌جا را مسکن خود قرار دهد؛ زیرا هر کس در آن‌جا مقیم شود با حالت شقاوت باقى می‌ماند و هر کس هجرت کند در پرتو خدا بسر بَرد. به خدا مردم آن چنان غرق در ناز و نعمت و عیش و نوش می‌شوند که می‌گویند: زندگى حقیقى دنیا همین است. خانه‌ها و کاخ‌هاى آن، قصرهاى بهشت است و دختران آن [در زیبائى] حور العین و جوانان آن، جوانان بهشت است. چنین پندارند که خداوند تمام روزى بندگانش را به آنها ارزانى داشته است! افترا به خداوند و پیامبر خدا(ص)، حکم کردن بر خلاف قرآن، شهادت دروغ، شراب‌خوارى، زناکارى، خوردن پلیدی‌ها و خونریزى، چنان در آن‌جا شیوع یابد که فجایع تمام دنیا بپاى آن نرسد. آن‌گاه خداوند همین مکان را به وسیله آن آشوب‌ها و آن لشکرها چنان ویران می‌سازد که وقتى رهگذرى از آن‌جا می‌گذرد؛ می‌گوید: آیا این‌جا همان زوراء است».[6]
4. معاویة بن وهب روایت کرده است: یک وقتى امام صادق(ع) به شعر «ابن ابی عَقِب» مَثَل آورد که گفته است:
«وَ یُنْحَرُ بِالزَّوْراءِ مِنْهُمْ لَدَى الضُّحَى * ثَمانونَ أَلْفاً مِثْلُ مَا تُنْحَرُ الْبُدْن»؛ یعنی ‏هنگام ظهر در «زوراء» هشتاد هزار تن از آنها چون شتر قربانى شوند.
سپس به من فرمود: «زوراء را می‌شناسى؟».
من گفتم: قربانت! می‌گویند: زوراء همان بغداد است! امام(ع) فرمود: «نه»، سپس فرمود: «آیا به "رى" رفته‌اى؟ گفتم: آرى، آن‌حضرت فرمود: «بازار چهارپایان رفته‌اى؟» عرض کردم: آرى. امام(ع) فرمود: «آن کوه سیاه را که در طرف راست جاده است دیده‌اى؟ همان زوراء است که هشتاد هزار از ایشان - که هشتاد نفرشان از فرزندان فلان هستند و همه آنها شایسته خلافت هستند- در آن‌جا کشته شوند». پرسیدم: به دست چه کسى کشته خواهند شد؟ آن‌حضرت فرمود: «پسران عجم آنها را خواهند کشت».[7]
5. از کعب الاحبار نقل شده است: «حضرت قائم(ع) از نسل امام على(ع) است و غیبتى مانند غیبت یوسف و رجعتى مانند رجعت عیسى بن مریم دارد. سپس بعد از آن‌که مدتى غایب شده باشد ظاهر می‌شود؛ در وقتى که ستاره سرخ طلوع کرده و زوراء، که شهر رى می‌باشد، ویران شده و مُزَوّرَه که بغداد است فرو رفته، و سفیانى خروج نموده، و میان فرزندان عباس، و جوانان ارمنی و آذربایجان، جنگ درگرفته باشد».[8]
6. در یکی از کتاب‌های متأخّر[9] حدیث دیگری از مفضّل از امام صادق(ع) نقل شده است که زوراء را بر تهران تطبیق داده است که البته چنین روایتی در هیچ‌یک از کتاب‌های روایی ذکر نشده است. و آن روایت مفضّل که در برخی از کتاب‌های حدیثی آمده؛ همان است که مقداری از آن (روایت شماره 3) ذکر شد. و در آن لفظ تهران نیامده است.
معنای «زوراء» در لغت و منابع جغرافیایی
«زوراء» در لغت به معنای کژی، انحراف، کمان و چاه گود، است.[10] در کتاب‌های لغت و جغرافیا علاوه بر بیان اصل معنای لغوی زوراء، به تطبیق آن به برخی از مکان‌ها نیز پرداخته اند، که در زیر عبارات برخی از آنها آورده می‌شود.
ازهرى(متوفای 370ق‏): «به جانب شرقی شهر بغداد زوراء گویند و به علت انحراف قبله‌اش به این اسم نامیده شده است».[11]
جوهرى‏(متوفای 393ق‏): «زوراء، نام دجله بغداد است».[12]
یاقوت حموى‏(متوفای 626ق‏) در کتاب «معجم البلدان» می‌گوید: «زوراء، شهرى است که آن‌را ابى جعفر منصور (منصور دوانیقى) بنا نهاد و آن در قسمت غربى بغداد است».[13] از این گفتار چنین برمی‌آید که زوراء نام بغداد قدیم است.
طریحى‏(متوفای 1085ق‏) در «مجمع البحرین» در ذیل ماده «زور» وقتی حدیث معاویه بن وهب(روایت چهارم) را نقل می‌کند، می‌گوید: «زوراء، در شعر ابن ابی عقب، نام کوه "رى" است که در آن هشتاد هزار نفر از فرزندان فلان که همگى شایستگى خلافت و رهبرى دارند، کشته می‌شوند و اولاد عجم آنها را می‌کشند و این چنین از امام صادق(ع) روایت شده و شاید این جریان در زمان حضرت قائم(عج) اتفاق بیفتد».[14]
علامه مجلسى(ره) در کتاب «مرآت العقول» پیرامون کلمه زوراء در ذیل روایت چهارم(معاویة بن وهب) می‌گوید: ممکن است زوراء در حدیث، نام جایى در رى باشد و ممکن است نام بغداد جدید باشد و امام(ع) بغداد قدیم را نفى فرموده باشد. اما این‌که فرموده است زوراء بغداد نیست، شاید در آن‌جا منطقه‌اى وجود داشته که نامش «رى» بوده است، و این جریان کشته شدن هشتاد هزار نفر، اشاره به آن جنگى باشد که در زمان مأمون عباسى در بغداد اتفاق افتاد و گروه زیادى از بنى عباس در آن جنگ کشته شدند. بنا بر احتمال اول؛ ممکن است این حدیث اشاره به حادثه‌اى باشد که در زمان قیام حضرت قائم(عج) یا در نزدیکی‌هاى ظهور آن‌حضرت روى خواهد داد، و البته دور نیست، که ابن ابی عقب، این جریان را از معصوم (ع) قبلاً شنیده و بعد آن‌را به صورت شعر در آورده باشد.[15]
مرحوم دهخدا، در کتاب لغت‌نامه، به نقل از چندین کتاب معتبر لغت و جغرافى که نام آنها را نیز در کتاب خود آورده است درباره «زوراء» چنین می‌نویسد: «زوراء، دجله بغداد را گویند. بعضی گویند زوراء بغداد است و عربی است. نام بغداد است از بهر آن‌که در جانب قبلی، وضع آن زواری؛ یعنی انحرافی است. شهر زوراء به بغداد در جانب شرقی و به علت کج بودن قبله آن این نام را بدو داده‌اند. موضعی است به مدینه نزدیک مسجد. نام بازاری است در مدینه. خانه‌ای است عثمان بن عفان را. نام چند زمین».[16]
عبدالعزیز دورى در کتاب «بغداد» -حاوى چهار مقاله تحقیقى ارزشمند در زمینه تاریخ و جغرافیاى تاریخى بغداد است- می‌نویسد: نام بغداد به قبل از اسلام باز می‌گردد و با اقامت‌گاه‌هاى پیشین در این محلّ ارتباط دارد. مؤلّفان مسلمان بر این نکته آگاهى دارند و طبق معمول در پى یافتن منشأ ایرانى براى آن هستند.[17] آنان تبیین‌هاى فرضى گوناگونى عنوان می‌کنند، که معمول‌ترین آنها «خداداد» یا «هدیه خداوند» (یا «بت») است. نویسندگان معاصر عموماً به طرفدارى از این اشتقاق فارسى گرایش دارند.[18]
همچنین ایشان در بحث «بناى بغداد» می‌گوید: منصور شهر خود را مدینة السّلام (شهر صلح) نامید، که اشاره‌اى به‏
بهشت است. این نامى رسمى بود که در اسناد، سکّه‌ها و اوزان و مانند آنها ظاهر می‌شد. صورت‌هاى دیگر این نام به‌ویژه بغدان و نام‌هایى مانند مدینة ابى جعفر، مدینة المنصور، مدینة الخلفاء و الزوراء نیز به‌کار می‌رفته است. ظاهراً زوراء، همان‌گونه که در الفخرى آمده، نامى قدیمى بوده است.[19]
آیا مقصود از «زوراء» بغداد است یا تهران؟
آنچه از بیشتر احادیث و کتاب‌های لغت و جغرافیایی استفاده می‌شود این است که: «زوراء» نام «بغداد» باشد؛ مانند روایت مفضّل، ولى از برخى روایات دیگر چنین فهمیده می‌شود که «زوراء» شهری است در نزدیکی رى؛ یعنی تهران امروزی. با این وجود در برخی از روایات که زوراء به شهری در نزدیکی ری تطبیق داده شده است، دارای اشکال می‌باشد؛ مانند حدیثى که در غیبت نعمانى از کعب الاحبار روایت شده؛ اولاً به طور مشخص از امام معصوم(ع) نقل نشده بلکه سخنان خود کعب است و ثانیاً: ظاهرش این است که: تفسیر زوراء به شهر رى (تهران امروز) و مزوّره به بغداد، از خود کعب باشد.
همچنین روایت نقل شده از معاویة بن وهب دارای اشکال است؛ زیرا یکی از راویان آن «سهل بن زیاد» است[20] که برخی او را ضعیف و غالی می‌دانند[21] و نیز یکی دیگر از راویان این قصه «بکر بن صالح» بوده که فردی ضعیف بوده و قابل اعتماد نیست.[22]
افزون بر این معمولاً احادیثی که درباره اقوام و شهرها است، چون انگیزه جعل در آنها زیاد است احتمال جعلی بودن آن زیاد می‌باشد. همچنین این حدیث مخالف واقعیات تاریخی بوده و تهران با شهرهای دیگر تفاوت چندانی ندارد و اکنون شهرهایی در بلاد مسلمین می‌باشد که مسلماً فساد در آنها بیش از تهران است. نتیجه آن‌که نمی‌توان به طور قطعی گفت؛ مقصود از روایات تهران است.
 

[1]. دانی، عثمان بن سعید، السنن الواردة فی الفتن و غوائلها و الساعة و أشراطها، ج 5، ص 1089، ریاض، دار العاصمة، چاپ اول، 1416ق؛ مقدسی، یوسف بن یحیى، عقد الدرر فی أخبار المنتظر و هو المهدی(علیه السلام)، ص 150، اردن، مکتبة المنار، الزرقاء، چاپ دوم، 1410ق.
[2]. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح (تاج اللغة و صحاح العربیة)، ج 4، ص 1349، بیروت، دار العلم للملایین، چاپ اول، 1410ق.
[3]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد،  مفردات الفاظ قرآن‏، ص 768، بیروت، دار القلم‏، چاپ اول.
[4]. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج 5، ص 135، قم، انتشارات هجرت، چاپ دوم، 1410ق.
[5]. شیخ طوسی، الأمالی، ص 199، قم، دار الثقافة، چاپ اول، 1414ق.
[6]. بحار الأنوار، ج ‏53، ص 14 – 15؛  این روایت با اندکی تفاوت در منابع قدیمی و پیش از «بحار الانوار» نیز آمده است: خصیبی(متوفای 334ق‏)، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، ص 402 – 403، بیروت، البلاغ، 1419ق؛ حلی(قرن هشتم)، حسن بن سلیمان بن محمد، مختصر البصائر، ص 450 – 451، قم، مؤسسة النشر الإسلامی، چاپ اول، 1421ق.
[7]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ‏8، ص 177، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
[8]. ابن أبی زینب (نعمانی)، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص 147، تهران، نشر صدوق، چاپ اول، 1397ق.
[9]. سلیمان، کامل، «یوم الخلاص فی ظل القائم المهدی(علیه ‌السلام)»، ترجمه: مهدی‌پور، علی‌اکبر، تهران، آفاق، 1386ش.
[10]. ازهرى، محمد بن احمد، تهذیب اللغة، ج ‏13، ص 166، بیروت، دار احیاء التراث العربی‏، چاپ اول؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص 387؛ بستانی، فؤاد افرام، مهیار، رضا، فرهنگ ابجدی عربی-فارسی، ص 465، تهران، انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1375ش.
[11]. تهذیب اللغة، ج ‏13، ص 165 – 166.
[12]. الصحاح، ج ‏2، ص 673.
[13]. یاقوت حموی، شهاب الدین ابو عبد الله، معجم البلدان، ج ‏3، ص 156، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، 1995م.
[14]. ‏طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، ج ‏3، ص 320، تهران، کتابفروشی مرتضوی، چاپ سوم، 1375ش.
[15]. مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج ‏26، ص 65، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ دوم، 1404ق.
[16]. لغت‌نامه دهخدا، واژه «زوراء».
[17]. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج ‏4، ص 101، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیة، بی‌تا.
[18]. دورى، عبدالعزیز، بغداد، ترجمه: دولتشاهى، اسماعیل، پروشانى، ایرج، ص 2، تهران، بنیاد دائره المعارف اسلامی‏، چاپ اول، 1375ش. ‏
[19]. بغداد، ص 3 – 4.
[20]. «سَهْلُ بْنُ زِیادٍ عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُعَاوِیةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ ...»؛ الکافی، ج ‏8، ص 177.
[21]. نجاشی، احمد بن علی، فهرست أسماء مصنفی الشیعة(رجال نجاشی)، ص 185، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1407ق.
[22]. علامه حلى‏، الخلاصة(رجال العلامة الحلی‏)، ص 207 – 208، قم‏، دار الذخائر، 1411ق.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

Ringkasan Pertanyaan
Apakah Rasulullah Saw pernah memprediksi dan menubuatkan penaklukan Konstantinopel (Istanbul) dan Roma?
Jawaban Global
Ahlusunnah mengutip sebuah riwayat dari Rasulullah Saw yang di dalamnya menyinggung tentang penaklukan Konstantinopel dan pujian kepada pasukan dan panglima yang menaklukan kota tersebut. “Sesungguhnya Konstatinopel akan takluk. Alangkah baiknya panglimanya dan alangkah baiknya pasukannya.”
Terlepas apakah kita menerima atau menolak riwayat ini, Konstantinopel adalah ibukota Romawi Timur yang ditaklukkan oleh Sultan Muhammad Fatih (salah seorang Raja Otto Usmani). Namun kita tidak dapat memastikan apakah penaklukan ini adalah penaklukan yang telah dinubuatkan oleh Rasulullah Saw. Riwayat-riwayat Syiah memiliki metode berbeda terkait dengan penaklukan negeri-negeri ini. Berdasarkan riwayat Syiah, Konstantinopel dan Roma akan takluk di tangan Imam Mahdi Ajf.
 
Jawaban Detil
Rasulullah Saw adalah amin wahyu Ilahi dan Rasulullah Saw mengetahui perkara ghaib sesuai dengan penegasan al-Quran.[1] Dari perkara-perkara ghaib yang diketahui ini, terdapat sabda-sabda Nabi Muhamamd Saw yang mengabarkan tentang masa depan. Contoh-contoh dari hal ini sangatlah banyak dan memerlukan waktu dan ruang lain untuk membahasnya.
Sesuai dengan beberapa riwayat, salah satu nubuat dan prediksi (yang bersumber dari berita ghaib) adalah penaklukan Konstantinopel. Konstantinopel adalah sebuah kota yang hari ini lebih dikenal sebagai kota Istanbul. Kota ini dulunya adalah bagian dari negara Romawi Kuno dan termasuk salah satu kota terbesar dan terpenting negara tersebut sedemikian sehingga pada masa tertentu menjadi tempat kediaman Raja Roma ketika itu. Kota ini disebut Konstatinopel karena rajanya bernama Konstantin (Constantine) yang membangun kota itu.[2]
Dalam beberapa literatur Islam yang menyebutkan beberapa riwayat tentang Penaklukan Konstantinopel dan Roma yang akan disebutkan sebagian darinya sebagai berikut:
Penaklukan Roma dan Konstantinopel dalam Sebagian Riwayat Ahlusunnah
Ahlusunnah mengutip sebuah riwayat dari Rasulullah Saw yang di dalamnya menyinggung tentang penaklukan Konstantinopel dan pujian kepada pasukan dan panglima yang menaklukan kota tersebut. “Sesungguhnya Konstatinopel akan takluk. Alangkah baiknya panglimanya dan alangkah baiknya pasukannya.”[3]
Selain kemasyhuran yang dimiliki riwayat ini – khususnya demi kepentingan politik dinasti Usmani – namun sebagian ulama besar Ahlusunnah memandang lemah orang-orang yang menukil riwayat ini,[4] dimana hanya  segelintir orang di antara mereka yang menaruh perhatian terhadap riwayat ini.
Namun demikian, Konstantinopel adalah ibukota Romawi Timur yang ditaklukkan oleh Sultan Muhammad Fatih (salah seorang Raja Otto Usmani).[5] Namun kita tidak dapat memastikan apakah penaklukan ini adalah penaklukan yang telah dinubuatkan oleh Rasulullah Saw.
Di samping itu, Ahlusunnah juga mengutip sebuah hadis dari Rasulullah Sw tentang penaklukan Roma yang lebih besar dan lebih luas dari Konstantinopel, “Kalian akan berperang dengan penduduk Jazirah al-Arab dan Allah Swt akan membebaskan negeri itu untuk kalian. Kalian juga akan berperang dengan negeri Roma dan Allah Swt akan membebaskan negeri itu juga untuk kalian. Kalian juga akan berperang dengan (negeri) Dajjal dan Allah Swt juga akan membebaskan negeri itu untuk kalian.”[6]
Sebagaimana sebagian muhaddis besar (ahli hadis) Ahlusunnah menyebutkan,[7] riwayat ini terkait dengan peristiwa-peristiwa sebelum kemunculan Imam Mahdi Ajf.
 
Penaklukan Roma dan Konstantinopel dalam Sebagian Riwayat Syiah
Riwayat-riwayat Syiah memiliki metode berbeda terkait dengan penaklukan negeri-negeri ini. Berdasarkan riwayat Syiah, Konstantinopel dan Roma akan takluk di tangan Imam Mahdi Ajf. Berikut ini kami akan menyebutkan sebagian dari riwayat tersebut sebagai berikut:
“Rasulullah Saw bersabda, ‘Hari kiamat tidak akan terjadi kecuali seseorang dari Ahlulbaitku menaklukan Konstantinopel, Gunung Dailam dan lain sebagainya, dan sekiranya hanya satu hari tersisa sebelum kiamat maka Allah Swt akan memanjangkan hari itu hingga ia menaklukan negeri-negeri tersebut.”[8]
Imam Shadiq As bersabda, “Tatkala Qaim kami bangkit, maka ia akan bergerak ke arah Kufah. Ia tidak akan berhadapan dengan bid’ah kecuali ia lenyapkan dan tidak berhadapan dengan sunnah (hasanah) kecuali ia hidupkan. Ia akan menaklukan Konstantinopel, Cina, gunung-gunung Dailam....” [9]
Imam Baqir As bersabda, “Apabila Qaim kami bangkit; Allah Swt akan membantunya dengan perantara para malaikat. Allah Swt akan menaklukan Roma dan Dailam dengan perantaranya..”[10]
Terdapat beberapa riwayat lain dalam hal ini.[11]
Akan tetapi harap diperhatikan bahwa kemenangan ini tidak serta merta bermakna bahwa Imam Mahdi Ajf akan menaklukan tempat-tempat ini dengan berperang melawan orang-orang kafir, melainkan boleh jadi negeri-negeri ini akan dikelolah oleh sebagian orang yang nampak sebagai Muslim dan Imam Mahdi dengan perang atau damai akan mengembalikannya kepaa pemerintahan tunggal Islam. [iQuest]
 

[1]. Untuk telaah lebih jauh silahkan lihat, 2775: Ilmu Ghaib.   
[2]. Syihabuddin Abu Abdillah, Yaqut Hamawi, Mu’jam’ al-Buldân, jil. 4, hal. 347, Beirut, Dar Shadir, Cetakan Kedua, 1995 M.    
[3]. Ahmad bin Muhammad bin Hanbal Syaibani, Musnad Ahmad bin Hanbal, Riset oleh Syuaib al-Arnut, Adil Mursyid et al, Isyraf, Turki, Abdullah bin Abdullah al-uhsin, jil. 31, hal. 287, Beirut, Muassasah al-Risalah, Cetakan Pertama, 1421 H; Sulaiman bin Ahmad Thabarani,  al-Mu’jam al-Kabir, Riset oleh Hamdi bin Abdul-Majid Sulfa, jil. 2, hal. Hal. 38, Kairo, Maktabah Ibnu Taimiyah, Cetakan Pertama, 1415 H.
«لَتُفْتَحَنَّ الْقُسْطَنْطِینِیةُ، فَلَنِعْمَ الْأَمِیرُ أَمِیرُهَا، وَ لَنِعْمَ الْجَیشُ ذَلِکَ الْجَیشُ»
[4]. Muhammad Ismail Bukhari, Takhrij al-Ahâdits al-Marfu’ah al-Musnadah fi Kitâb al-Târikh al-Kabir, disusun oleh Muhammad bin Abdul Karim bin Ubaid, hal. 791, Riyadh, Maktabah al-Rusyd, Cetakan Pertama, 1420 H.
[5]. Ali bin Muhammad, Muhammad al-Shallabi , Fâtih al-Qustantiniyah al-Sulthan Muhammad al-Fâtih, jil. 1, hal. 125, Cetakan Pertama, Dari al-Tauzi’ wa al-Nasyr al-Islamiyah, Mesir, 1427 H.
[6]. Ibnu Majah Qazwini, Muhammad bin Yazid, Sunan Ibnu Majah, Riset oleh Muhammad Fuad Abdul Baqi, jil. 2, hal. 1370, Faishal Isa al-Babi al-Halabi, Dar Ihya al-Kutub al-Arabiyah, Tanpa Tahun; Abu Bakar bin Abi Syaibah, Abdullah bin Muhammad, Musnad Ibnu Abi Syaibah, Riset oleh Azazi, Adil bin Yusuf, Mazidi, Ahmad bin Farid, jil. 2, hal.. 28, Riyadh, Dar al-Wathan, Cetakan Pertama, 1997 M.  
[7]. Muslim bin Hajjaj, Qasyiri Naisyaburi, Shahih Muslim, Riset oleh Muhammad Fuad Abdul Baqi, jil. 4, hal. 2225, Dar Ihya al-Turats al-‘Arabi, Beirut, Tanpa Tahun.  
[8]. Ali bin Isa Arbili, Kasyf al-Ghummah fi Ma’rifat al-Aimmah, Riset dan edit oleh Hasyim Rasuli Mahallati, jil. 2, hal. 474, Cetakan Pertama, Nasyr Bani Hasyim, Tabriz, 1381 H; Muhammad Baqir Majlisi, Bihar al-Anwar, jil. 51, hal. 84, Dar Ihya al-Turats al-‘Arabi, Cetakan Kedua, Beirut, 1403 H.
[9]. Muhammad bin Ahmad Fital Naisyaburi, Raudhah al-Wâizhin wa Bashirah al-Muta’azzhin, jil. 2, hal. 264, Intisyarat Radhi, Cetakan Pertama, Qum, 1375 S.  
[10]. Ibnu Abi Zainab (Nu’mani), Muhammad bin Ibrahim, al-Ghaibah, Riset oleh Ali Akbar Ghaffari, hal. 234-235, Tehran, Nasyr Shaduq, Cetakan Pertama, 1397 H; Hasan bin Sulaiman Hilli, Mukhtashar al-Bashair, Riset oleh Musytaq Muzhaffar, hal.  495, Qum, Muassasah al-Nasyr al-Islami, Cetakan Pertama, 1421 H.
[11].Syaikh Hurr Amili, Itsbat al-Hudât bi al-Nushush wa al-Itsbât, jil. 5, hal. 255, Cetakan Pertama, A’lami,  Beirut, 1425 H.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی