تبلیغات
قتیل العبرات - مطالب تیر 1394
 
قتیل العبرات
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: ان الحسین مصباح الهدی وسفینة النجاة
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمدعلی بیکی افین
نظرسنجی
مطالب این وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید؟








برچسبها

استاد نجم الدین طبسی: خائنان ، حضرت خدیجه(سلام الله علیها) را سانسور کردند

راویان اهل سنت ۲۰۰۰ حدیث از شخصی آورده اند که تنها یك سال مفید با پیامبر بود؛ اما در مقابل، از حضرت خدیجه(س) که ۲۵ سال با پیامبر اكرم زندگی کرده‏ است ۲۵ حدیث هم نقل نکرده اند!

استاد نجم الدین طبسی: خائنان ، حضرت خدیجه(سلام الله علیها) را سانسور کردند

        








 شب دهم رمضان سال دهم بعثت از غم انگیزترین شب‏های زندگی پیامبر(صلوات الله علیه و آله) بود؛ شبی که ایشان یار و همراه ۲۵ ساله خود ـ حضرت خدیجه کبری(س) ـ را از دست داد؛ مؤمنه ای که اولین بانوی مسلمان بود و در زمان غربت پیامبر(صلوات الله علیه و آله) تمام ثروت خود را در راه دین او فدا کرد.

وفات خدیجه(س) مدت کوتاهی بعد از وفات «حضرت ابوطالب(علیه السلام) » عمو و سرپرست پیغمبر(صلوات الله علیه و آله) بود؛ و اینچنین شد که سال دهم بعثت را "عام الحزن" نامیدند.

اما شاید غم انگیزتر از این دو مصیبت، مصیبت دست های آلوده ای است که با جعل تاریخ و حدیث، تلاش کردند تا ابوطالب را مشرک جلوه دهند و خدیجه را در برابر دیگران کوچک کنند.

گفتگوی اختصاصی خبرگزاری ابنا با «حجت الاسلام والمسلمین استاد نجم الدین طبسی» روشن کننده بخشی از توطئه های تاریخی برای مخفی کردن فضایل حضرت خدیجه کبری(س) است:

ابـنا: امشب، شب دهم ماه مبارک رمضان و شب وفات ام المؤمنین حضرت خدیجه(س) است. در چنین شبی، پیامبر(صلوات الله علیه و آله) و حضرت زهرا(س) چه حالی داشتند؟

ــ بسم الله الرحمن الرحیم.

«مرحوم حاج شیخ عباس قمی» نقل می كند كه حضرت خدیجه(س) در شب رحلتشان به پیامبر اکرم(صلوات الله علیه و آله) عرض كردند: یا رسول الله چند مطلب را می‎خواهم به شما عرض كنم. اول اینكه من را ببخشید چون من قدر شما را ندانستم و نتوانستم آنطور كه شایسته شما باشد به شما خدمت کنم. پیامبر(صلوات الله علیه و آله) به ایشان پاسخ دادند: تو كوتاهی نكردی و هرچه از دستت برآمد انجام دادی.

حضرت خدیجه ادامه دادند: مطلب دوم اینکه پس از من این دختر یتیم می شود. این دختر سه ساله را به شما می‎سپارم و مواظب او باشید.

بعد عرض کردند: مطلب سوم را حیا می‎کنم به شما بگویم؛ لطفا از اتاق تشریف ببرید تا دخترم فاطمه داخل شود؛ به او می‏گویم که به شما عرض کند.

پس از این سخن، حضرت فاطمه زهرا(س) به اتاق وارد شدند. خدیجه(س)، فاطمه(س) را به آغوش كشیدند و به او گفتند: دخترم به پدرت رسول الله بگو كه من هرچه داشتم در راه اسلام خرج كردم و الان برای تهیه كفن خود پولی ندارم. من از قبر می‎ترسم؛ از پدرت می‏خواهم که لباس خود را كفن من قرار دهد تا از عذاب قبر در امان باشم.

حضرت زهرا(س) این سخنان مادر را به پیامبر(صلوات الله علیه و آله) منتقل كردند که ناگهان جبرئیل نازل شد و عرض کرد: "خداوند عزوجل فرمودند که خدیجه تمام اموالش را در راه ما خرج كرد و سزاوار است كه ما برایش كفن بفرستیم" و بدینگونه خداوند از بهشت برای این بانوی بانوان كفن فرستاد.


پیامبر(صلوات الله علیه و آله) نیز آن ردای خویش را كه با آن نماز شب می خواندند و عبادت می‏کردند به خدیجه دادند. پس در حقیقت حضرت خدیجه(س) با دو كفن ـ یكی لباس بهشتی و دیگری لباس پیامبر اكرم(صلوات الله علیه و آله) ـ به خاک سپرده شدند.

ابـنا: این تجلیل الهی، مقام والای آن حضرت را نشان می دهد.

ــ بله؛ حضرت خدیجه(س) شخصیتی است كه اگر زهرای اطهر(س) نبود باید گفت نظیر نداشت. وقتی یک شخصیتی رحلت می‏کند، یك روز، یك هفته یا حداکثر چهل روز برای او عزای عمومی اعلام می کنند. اما پیامبر(صلوات الله علیه و آله) پس از رحلت حضرت خدیجه(س) یك سال عزای عمومی گرفتند و آن سال را سال اندوه (عام الحزن) نامیدند.

با آن ایمان (که اولین زن ایمان آورنده به پیامبر(صلوات الله علیه و آله) بود) و آن عمل (كه با وجود ثروت فراوان هرچه داشت در راه اسلام خرج كرد آنقدر كه در شب رحلت كفن نداشت) و این شواهد، در می یابیم افضل زنان عالم بعد از فاطمه زهرا(س) حضرت خدیجه کبری(س) است.

ابـنا: شاید از همین روی است که حضرات معصومین(علیه السلام) در صحنه هایی كه با دشمنان مواجه می شدند خود را با افتخار فرزند خدیجه(س) معرفی می كردند؟

ــ بله؛ ایشان بعد از اینكه خود را فرزند حضرت زهرا(س) می‏خوانند فرزند حضرت خدیجه(س) معرفی می كردند. ائمه طاهرین(علیه السلام) خودشان نور هستند و مقاماتب عالی دارند كه كسی به آنها نمی‎رسد؛ ولی برای آنان افتخار است كه جده ای چون حضرت خدیجه(س) دارند.

ابـنا: شبهات فراوانی درمورد سن ازدواج حضرت خدیجه (س) با پیامبر گرامی(صلوات الله علیه و آله) نظرات مختلفی وجود دارد. طبق مطالعات شما سن ایشان هنگام ازدواج با پیامبر(صلوات الله علیه و آله) چقدر بوده است؟

ــ سن ایشان مهم نیست؛ بلکه آنچه در اسلام اهمیت دارد "ایمان" و "عمل" است که آن حضرت در هردو سابق بودند و به منتهای آنها رسیدند.

اما چون سؤال کردید عرض می کنم که برخی مخالفان اهل بیت(علیه السلام) از آنجا که به اشتباه، سن جوانی را برای زن یك نقطه قوت و امتیاز می‏دانند تلاش كرده اند كه ایشان را مسن جلوه بدهند و حتی از تعبیر "عجوزه" برایشان استفاده كرده‎اند تا آن را یک نقطه ضعف و منفی برای او در نظر بگیرند و سپس به اهدافی که می خواهند برسند. ولی واقعیت این نیست.

ابـنا: واقعیت چیست؟

ــ واقعیت این است که آن حضرت در هنگام ازدواج با پیامبر اکرم(صلوات الله علیه و آله) زیر ۳۰ سال سن داشتند؛ نه اینکه ۴۰ سال داشته باشند. «ذهبی» که از محدثان بنام اهل سنت است می‎گوید: ایشان در هنگام ازدواج با پیامبر،  ۲۸ سال داشت. من در جای دیگری هم از «ابن عباس» دیدم كه سن ایشان زیر ۳۰ سال بوده است. برخی هم ۲۵ سال گفته اند. اما دشمنان جو سازی است کردند تا آن حضزت(س) را پیرزن جلوه دهند!

ابـنا: این جوسازی برایشان چه سودی داشته چیست؟

ــ متأسفانه همان جریانی که در طول قرن‏ها تلاش کرد تا احادیث فضایل اهل بیت(علیه السلام) به گوش کسی نرسد این ماجرا را ایجاد کرد تا حضرت خدیجه را در یک کفه ترازو و «عایشه» همسر دیگر پیامبر(صلوات الله علیه و آله) را در کفه دیگر قرار دهد و سپس کفه حضرت خدیجه(س) را سبک نشان دهد.

لذا این افراد که سن حضرت خدیجه(س) را ۴۰ سال جعل ‏کردند تا این سن بالا را نقص بشمارند و سپس بگویند که عایشه وقتی زیر ۹ سال ـ برخی گفته اند هفت ساله ـ بود با پیامبر(صلوات الله علیه و آله) ازدواج کرد و پدر و مادرش او را با اسباب بازی هایش به خانه پیامبر فرستادند! و به این ترتیب کفه او را سنگین کنند!

   

ابـنا: اما همین نقل ها درباره سن کم «جناب عایشه» در هنگام ازدواج، اکنون نقطه ضعف اسلام در جوامع غربی شده است!

ــ بله؛ اگر درست به تاریخ نگاه كنیم می بینیم كه سن ایشان هم آنگونه که كم جلوه داده شده است نیست. ذهبی می‎نویسد: «اسماء» خواهر عایشه در شب هجرت ۲۷ سال داشت. فاصله سنی ‎جناب اسماء با جناب عایشه ۱۰ سال بود. پس عایشه در شب هجرت ۱۷ سال داشت. پیامبر(صلوات الله علیه و آله) هم که در زمان هجرت با ایشان ازدواج نكردند؛ بلکه این امر چند سال پس از هجرت رخ داد. یعنی ایشان در زمان ازدواج با پیامبر حداقل ۱۹ سال داشت. اما عده ای تلاش می كنند كه بگویند سن ایشان کم بوده و در مقابل، سن حضرت خدیجه(س) را بالا و سالخورده جلوه می دهند.

ابـنا: چرایی این قضیه مشخص است؟ یعنی چرا این دو كفه ترازو را در تقابل با هم قرار داده اند؟

ــ این امر دلایل و ابعاد گوناگون دارد. مهمترین دلیل آن "توطئه های امویان" است. می دانیم که بنی امیه از ابتدا با اسلام مخالف بودند و تا آخرین تیر ترکش با آن جنگیدند. بعد هم که پس از فتح مکه، منافقانه و به زور اسلام آوردند تلاش خود را برای ضربه زدن به آن انجام دادند. لذا طبیعی است هرکس که در تقابل با اسلام ناب قرار گیرد مورد حمایت آنها باشد. آنها پس از پیامبر(صلوات الله علیه و آله) در برابر دو اسلام قرار گرفتند: اسلام خدیجه(س) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) که سر تا پا فدایی رسول الله(صلوات الله علیه و آله) بودند و جان و مال و نفس و نفیس خود را در راه پیامبر اكرم(صلوات الله علیه و آله) و گسترش اسلام فدا کردند؛ و اسلام خلفا که امثال «معاویه» و «مروان» را میدان دادند و اسلام كسانی كه در جنگ جمل با امام زمان خود درگیر شدند و آن مشكلات را در جهان اسلام به وجود آوردند.  طبیعی است امویانی كه دنبال این فرصت ها می گشتند این كفه را ترجیح بدهند.

آنها این كفه را نه فقط بر حضرت خدیجه(س) بلكه بر سایر زنان پیامبر(صلوات الله علیه و آله) ـ حتی جناب ام سلمه(س) ـ ترجیح داده و می دهند. در نظر ما، ام سلمه بعد از حضرت خدیجه(س) در جایگاه دوم قرار دارد. اما آنها هرچه فقه و علم و لطف و محبت پیامبر(صلوات الله علیه و آله) است را به نفع عایشه مصادره می‎كنند؛ گویی كه اگر فقیهی در روزگار هست ایشان است. آنها گاهی آنقدر در این زمینه مبالغه و افراط می کنند که متوجه لوازم حرف هایشان نیستند و نعوذ بالله پیامبر(صلوات الله علیه و آله) که اعدل عادلان جهان است را از عدالت خارج می کنند! مثلاً «بخاری» روایت مفصلی از جناب عایشه نقل می‎كند كه این روایت را هركس مطالعه كند جز اسائه ادب و تنقیح و كوچك كردن پیامبر چیز دیگری در آن نیست. مفهوم كلی آن روایت این است كه پیامبر به خاطر محبت و علاقه به عایشه، عدالت را رعایت نمی‏كردند و حاضر بودند عدالتی كه باید بین زنان رعایت شود ـ و خودشان به آن دستور می دادند ـ را مراعات نكند! آیا آنها متوجه نیستند كسی كه ـ نعوذ بالله ـ نتواند عدالت را بین همسرانش در خانه خود رعایت كند می‎تواند در جهان عدالت را تطبیق دهد؟

بنابراین می بینیم که امویان و پیروان آنها برای آنکه كفه ترازوی امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و خدیجه(س) و زهرای مرضیه(س) را سبک  کنند، حاضر هستند چهره شریف پیامبر(صلوات الله علیه و آله) را مخدوش نمایند!

ابـنا: دلایل دیگر این توطئه چه بود؟

ــ یک مسأله دیگر این است که پیامبر اكرم(س) مرتبا از حضرت خدیجه(س) یاد می‎كردند و آن هم به نیكی. پیامبر(صلوات الله علیه و آله) می‎فرمودند: زمانی خدیجه به من ایمان آورد كه شماها و پدران شما با من می‎جنگیدید؛ او زمانی به من كمك كرد كه دوران بسیار سختی بود. مطابق آنچه «ابن ابی الحدید» و دیگر بزرگان اهل سنت بیان كرده اند این سخنان پیامبر(صلوات الله علیه و آله) موجب حسادت دیگران می شد.

دلیل سوم هم اینكه حضرت خدیجه(س) از پیامبر اكرم(س) فرزند داشت آن هم فرزندی مانند حضرت فاطمه زهرا(س) كه سوره «انا اعطیناك الكوثر» در وصف ایشان نازل شده و نسل پیامبر(صلوات الله علیه و آله) از او ادامه یافت؛ ولی عایشه از فرزند داشتن محروم بود.

دیگر اینکه خداوند عزوجل به خدیجه(س) دامادی عنایت كرد مثل علی بن ابی‏طالب(علیه السلام) كه اگر نبود برای حضرت فاطمه(س) كفوی وجود نداشت.

از طرف دیگر خداوند عزوجل به حضرت خدیجه(س) نوه هایی عطا كرد همچون حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) که «سیدی شباب اهل الجنة» هستند.

تمام اینها امتیازات مثبتی است كه این طرف دارد و آن طرف از همه آنها محروم است؛ لذا تلاش های مختلفی کردند تا به زعم خود آن کفه را سنگین کنند.

ابـنا: آیا کثرت روایت حدیث از عایشه در مجامیع اهل سنت هم برای همین هدف بوده است؟

ــ به نكته خوبی اشاره کردید. در اینجا گله ای دارم از محدثین و مورخین؛ از آن دست هایی كه خودشان را به عنوان "دست های امین" مطرح كردند ولی معلوم شد كه امین نیستند.

شما ببینید حضرت خدیجه(س) چقدر با پیامبراكرم(صلوات الله علیه و آله) زندگی كرده است؟ تقریبا از ۱۵ سال قبل از بعثت تا ۱۰ سال پس از بعثت؛ یعنی حدود ۲۵ سال. جناب عایشه چقدر با پیامبراكرم(صلوات الله علیه و آله) زندگی كرده است؟ پیامبر اكرم(س) در سال دوم با ایشان ازدواج كردند و اول سال یازدهم هم رحلت فرمودند. پس ۸ سال با او زندگی كرده اند. از سوی دیگر پیامبر که دائماً با عایشه نبودند بلکه با همسران دیگر هم بودند؛ بنابراین از این هشت سال، شاید یك سال كامل هم همراه با عایشه بودند.

در این یک سال، اگر روزی یك حدیث برای عایشه نقل كرده باشند، می‏شود ۳۶۵ حدیث؛ اگر روزی دو حدیث نقل كرده باشند می شود ۷۳۰ حدیث، و اگر روزی سه حدیث نقل كرده باشند می شود ۱۰۹۵ حدیث. اما درحال حاضر از عایشه بیش از ۲۰۰۰ حدیث در کتب آنها نقل شده است! یعنی یك پانزدهم بخاری روایات عایشه است.

دو هزار و اندی روایت از شخصی آورده اند که تنها یك سال مفید با پیامبر بوده است، اما در مقابل، از حضرت خدیجه(س) که ۲۵ سال با پیامبر اكرم زندگی کرده‏ است ۲۵ حدیث هم نقل نکرده اند!

اگر پیامبر(صلوات الله علیه و آله) روزی یك حدیث، یا ماهی یك حدیث و یا اصلا سالی یك حدیث برای ایشان نقل می‏کردند ۲۵ حدیث می‎شد. آیا شما می توانید ۲۵ حدیث از حضرت خدیجه(س) در کتب آنها پیدا كنید؟ آخر این چه كودتایی است؟ این چه سانسوری است؟

ابـنا: آیا در کتب ما هست؟

ــ اگر در كتاب‏های ما نباشد دلیلش این است كه علما و محدثان ما همیشه تحت تعقیب بودند؛ كتاب‎های ما را سوزاندند؛ علمای ما را کشتند و دار زدند و خاکسترشان را به باد دادند. اما آنان چه؟ آنها که حكومت داشتند و امكانات داشتند.

ابـنا: شاید هم توجیه کنند که حضرت خدیجه(س) در مکه و در زمان ضعف اسلام زندگی می کرد؛ اما جناب عایشه در مدینه و در زمان قدرت اسلام حیات داشت.

ــ اگر این توجیه را مطرح کنند پاسخ دهند که احادیث فاطمه زهرا(س) کجاست؟! آقایان اهل سنت ـ بر خلاف ما ـ می‏گویند حضرت فاطمه زهرا(س) در سن ۲۸ سالگی رحلت فرمودند و شش ماه قبل از ایشان نیز پیامبر(صلوات الله علیه و آله) از دنیا رفتند. پس زهرای مرضیه(س) ۲۷ سال و نیم با پیامبر(صلوات الله علیه و آله) بودند. اگر سالی یك حدیث از پیامبر(صلوات الله علیه و آله) شنیده باشند یعنی باید ۲۸ حدیث از حضرت زهرا(س) نقل می‎شد. آیا در كتاب های دسته اول آنها می‎توانید ۲۸ حدیث از حضرت فاطمه پیدا كنید؟ بگوییم دو سال یك بار، آیا می‏توانید ۱۴ روایت از ایشان پیدا كنید؟ اصلا سه سال یک بار، شما هفت حدیث که به نقل از حضرت زهرا(س) باشد در کتب آنها به من نشان دهید.

شما نمی‏توانید در صحیح بخاری و صحیح مسلم هفت حدیث به نقل از حضرت زهرا(س) پیدا كنید. در بخاری فقط یك حدیث صحیح از حضرت زهرا(س) وجود دارد. یعنی دختر پیامبر در تمام عمرش فقط یك حدیث از پدرش شنیده است؟!

در بین کتب اهل سنت، از همه بیشتر "مسند احمد" در این زمینه روایت دارد که هشت روایت ‎آورده است که  پنج مورد آن راجع به فاطمه(س) است، نه از فاطمه. پس تنها سه روایت به نقل از ایشان در "مسند احمد" وجود دارد.

این دست های خیانتکار سعی ‎کردند تمام احادیث، گفته ها و درس های زندگی اهل بیت(علیه السلام) كه مسلمانان می توانستند از آنها بهره ببرند را محو كنند. لذا از حضرت فاطمه(س) و حضرت خدیجه(س) احادیث انگشت‏شماری گذاشتند و از دیگران هزاران حدیث. اینها همان كسانی هستند كه سعی كردند كفه ترازو را به سود اسلام مورد خود سنگین کنند.

 منبع: http://www.rayahin.net/fa



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


اى پیشتر ز بعثت احمد مُحمّدى‏ اى بارها سلام ترا بر رسول خود ...

عطر احمدى

اى پیشتر ز بعثت احمد مُحمّدى‏

 اى بارها سلام ترا بر رسول خود

 ابلاغ كرده ذات خداوند سرمدى‏

 چون شمع در فروغ نبوّت گداختى

 پیش از نزول وحى نبى را شناختى

 

 

اى بر تو لحظه لحظه سلام پیمبران‏

 خاك در تو سجده گه خیل سروران‏

 پیش از پیمبرى پیمبر به روى او

 چشم تو دید آنچه ندیدند دیگران‏

 در قلب تو كتاب كمالش نوشته شد

سر خط مادریت به آلش نوشته شد

 

 بى دامن توختم رسل كوثرى نداشت‏

 نخل بلند آرزوى او برى نداشت‏

 حتى على كه جان عزیز پیمبر است‏

 در ملك بى حدود خدا همسرى نداشت‏

 اى همدم رسول خدا در نزول وحى

 اى دامن تو مركز نور بتول وحى

 

 تووصل بر رسول و ز هستى جدا شدى‏

 تو آفتاب بیت سراج الهدا شدى‏

 نیزار وحى مثل على شیر مرد داشت‏

 اى شیر زن تو تالى شیر خدا شدى‏

 دانایى تو هدیه به پروردگار شد

 در جنگ اقتصاد نبى ذوالفقار شد

 

 تو دیگر و زنان جهان جمله دیگرند

 سادات عالمت پسرانند و دخترند

 دانایى تو، تیغ على، خُلق مصطفى‏

 در پیشبرد فتح نبوّت برابرند

 دامان پاك تو ثمرش یازده ولی است

این‏رتبه‏ات بس‏است كه داماد تو علیست

 

حضرت خدیجه(س)

 در دور بت پرستى و تاریكى جهان‏

 بودت رخ نیاز به درگاه بى نیاز

 پیش از نزول وحى الهى تو و على‏

 خواندید با رسول خدا در حرم نماز

 چون تو كه با رسول خدا همسرى كند

 دُرّ یتیم آمنه را مادرى كند

 

 

 اى تكیه‏گاه خواجه‏ى لولاك شانه‏ات‏

 اى لحظه لحظه ذكر مُحمّد ترانه‏ات‏

 بر یازده ستاره‏ى توحید، آسمان‏

 روى منیر فاطمه خورشید خانه‏ات‏

 در بیت آفتاب مه تام كیست

 تو اول زن مجاهد اسلام كیست

 

تو پیغمبر خدا به تو عرض ارادتش‏

 زهراست هم كلام تو پیش از ولادتش‏

 گویى كه با تو گرم سخن بود فاطمه‏

 حتى به لحظه‏هاى غروب شهادتش‏

 با آنكه سالها ز جهان چشم بسته‏اى

 انگار دور بستر زهرا نشسته‏اى

 

اى ام پاك ام پدر، ام مؤمنین‏

 اى مادر بزرگ امامان راستین‏

 روزى كه یار هر دو جهان یاورى نداشت‏

 روزى كه آن معین بشر بود بى معین‏

 مردانه ایستادى و كردى حمایتش

 تا جاودانه ماند چراغ هدایتش

 

 در مكّه مكرّمه بودى مكرّمه‏

 دشمن شدند با تو دغل دوستان همه‏

 از هست خویش دست كشیدى و ذات حق‏

 بخشید گوهرى به تو مانند فاطمه

 الحق تویى تویى تو كه جان پیمبرى

 شایسته‏اى كه بهر نبى كوثر آورى

 

 آزرد اى فرشته‏ى حق اهرمن ترا

 زخم زبان زدند بهر انجمن ترا

 از بس كه ریخت عطر قداست ز پیكرت‏

 پیراهن رسول خدا شد كفن ترا

 از بس بلند بود مقام و جلال تو

گردید سال حزن نبى ارتحال تو

 

روح تو در بهشت به پرواز مى‏شود

 درهاى غم به قلب نبى باز مى‏شود

 در فصل خردسالى و آغاز زندگى‏

 بى مادرى فاطمه آغاز مى‏شود

 اشك نبى براى تو اى جان پاك ریخت

 بادست خویش بر تن پاك تو خاك ریخت

 

بارفتن تو یار مُحمّد ز دست رفت‏

 خورشید روزگار مُحمّد ز دست رفت‏

 شد حمله ور به گلشن دین لشكر خزان‏

 تو رفتى و بهار مُحمّد ز دست رفت‏

 زیبد كه با هزار زبان در ثناى تو

 «میثم» دُر قصیده بریزد بپاى تو

« میثم » غلامرضا سازگار

منبع: http://www.rayahin.net/fa



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


کتاب «شایسته‌ترین همسر پیامبر (ص)» دارای پنج فصل با عناوینی همچون «خدیجه کیست؟»، «عاقلی در عصر جاهلیت»، «همسران پیامبر اسلام»، «علایم همسران نامناسب» و «خصوصیات همسر شایسته» است.

«شایسته‌ترین همسر پیامبر(ص)»

ریاحین ـ کتاب «شایسته‌ترین همسر پیامبر (ص)» دارای پنج فصل با عناوینی همچون «خدیجه کیست؟»، «عاقلی در عصر جاهلیت»، «همسران پیامبر اسلام»، «علایم همسران نامناسب» و «خصوصیات همسر شایسته» است.
در پشت جلد کتاب «شایسته‌ترین همسر پیامبر (ص)» آمده است: شهرت خدیجه در مکه زیاد بود. تقریباً همگان او را به بزرگی می‌شناختند. بسیاری از مردم مکه به خصوص شخصیت‌ها و مشاهیر مکه به منظور پیشنهاد ازدواج، پیش خدیجه می‌رفتند و یا برای او پیغام می‌فرستادند، اما خدیجه به همه آنها پاسخ منفی می‌داد و اغلب آنها را به حضور نمی‌پذیرفت. او که یک بانوی ارزشی بود، شهرت و ثروت شخصیت‌های مکه را به هیچ می‌گرفت.
او همواره مایل بود با شخصی الهی که مانند خود او می‌اندیشید، ازدواج کند به همین دلیل حضرت خدیجه (س) به سادگی و راحتی با پیشنهاد ازدواج با پیامبر اکرم (ص) مؤافقت کرد زیرا آن را افتخاری بی‌نظیر برای خود می‌دانست.
حضرت خدیجه (ص) علاوه بر آن که همسری فداکار و بی‌نظیر برای پیامبر رحمت بود، مادری فوق‌العاده برای زهرای مرضیه محسوب می‌شد. نقش خدیجه در این دو عرصه فوق‌العاده بود. علاوه بر آن دوران عسرت‌بار زندگی در مکه و پس از بعثت از صفحات تلخ و طاقت فرسا و در عین حال تعیین کننده و تأثیرگذار بود. راستی چه کسی می‌توانست مانند خدیجه برای پیامبر علاوه بر همسری، نقش یک یار فداکار، وفادار، پر صبر و کم توقع را به عهده گیرد.
در بخشی از این کتاب درباره «وظیفه مرد در احترام به همسر شایسته»، می‌خوانیم: تصور نشود که اسلام و دستورات اسلامی جنبه تئوری و نظری دارد. برعکس، تمامی رهنمودهای اسلام در مسائل اجتماعی و اخلاقی جنبه عملی دارد. این طور نیست که اسلام بیاید و فقط از همسر خوب تعریف کند و به وظایف شوهر چنین زنان شایسته‌ای اشاره نداشته باشد. یعنی اسلام در این نمایشگاه بزرگ آفرینش، نه فقط تماشاگر نیست، حتی به ستایشگری هم اکتفا نمی‌کند، بلکه توصیه‌گر است. اسلام به چند منظور وظایف سخت و فراوانی را برای شوهرانی که دارای همسران ارزشمندی هستند، تعیین کرده است.
نشر «مجتمع فرهنگی عاشورا» کتاب «شایسته‌ترین همسر پیامبر (ص)» تألیف علی‌محمد بشارتی را در ۲۱۵ صفحه و با قیمت ۱۰۰۰۰ تومان منتشر و روانه بازار نشر کرده است.

منبع: http://www.rayahin.net/fa



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


همان‌گونه كه می‌دانیم خانه و خانواده، محیط تربیت بوده و در رشد جسم و فكر و ساختار شخصیّتی انسان تأثیر می‌گذارد و آن را اصیل و باثبات و پایدار می‌سازد.

شخصیّت خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام)

همان‌گونه كه می‌دانیم خانه و خانواده، محیط تربیت بوده و در رشد جسم و فكر و ساختار شخصیّتی انسان تأثیر می‌گذارد و آن را اصیل و باثبات و پایدار می‌سازد.

خاندان خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) ، از جانب پدر و مادر و اجداد پدری و مادری از اصیل‌ترین خانواده‌های «جزیرة العرب» و صاحب شرافت و سیادت بودند.

خدا خواست كه این بانوی بی‌همتای حرم نبوّت و مادرِ یازده اخترِ برج امامت و ولایت، در عقل و ادب و حكمت و بصیرت و معرفت، نابغه و ممتاز باشد.

او نمونه برجسته كمال، نبوغ، فهم و بینش بود كه همانند آن را در میان مردان و زنان، كمتر می‌توان یافت و عفّت، نجابت، طهارت، سخاوت، حسن معاشرت، صمیمیّت، مهر و وفا ازجمله صفات برجسته او بود.

در جاهلیّت، خدیجه‌(س) را طاهره[۱] و سیّده نساء قریش می‌خواندند[۲] و در اسلام، یكی از چهار بانویی كه بر همه بانوان بهشت فضیلت و برتری دارند، شناخته شد و جز دختر ارجمند و عزیزش، هیچ‌ بانویی این مقام و فضیلت را نیافت.[۳]

او برای رسول خدا‌(ص) نعمتی بزرگ، و رحمتی از رحمت‌های واسعة خداوند متعال بود.

برای مرد، به‌ویژه مردی كه بیرون خانه و در اجتماع به فعالیّت‌های بزرگ مشغول بوده و مقاصد عظیم داشته باشد و عهده‌دار پیكار و جهاد بوده و مورد یورش مخالفان و هجوم دشمنان باشد، بهترین آرامش‌دهنده قلب و روح و نگهبان پایداری و استقامت و رفع‌كننده خستگی و ناراحتی، همسر هوشیار و خردمند و مهربان و دلسوز است.

اگر مردی در خارج از خانه با دشمنان گرم پیكار گشته و به حمله‌های وحشیانه، استهزا، سرزنش و اذیّت و آزار مردم گرفتار گردد و در منزل نیز با همسری نادان و بدخو و ترسو، ضعیف و شماتت‌گر، روبرو شود كه او را از كار و هدف وی و پیمودن راهی كه مدّنظر اوست باز دارد و او را سرزنش كند و به ترك دعوا و تسلیم شدن به دشمنان وادار نماید، از اینكه هر روز شوهرش مورد شتم و استهزای جاهلان قرار می‌گیرد، خسته و ناخوشایند باشد و در پی حلّ مشكلات همسر خویش برنیاید، بی‌شك مشكلات و دشواری‌های آن مرد، دوچندان خواهد شد.

پیامبر اسلام‌(ص)  آورنده بزرگ‌ترین رسالت آسمانی، ازطرف‌خدا مأمور بود كه با خرافات و مظاهر شرك و بت‌پرستی و ستمگری و محرومیّت توده‌های ضعیف و فقر و جهل و نادانی، فساد و فحشا و آنچه رذایل بود، مبارزه و با گردنكشان، مشركان و بت‌پرستانِ متعصّب، رؤسای قبایل و سران استثمار، با عادات و ادیان باطل و تعصّبات كوركورانه جهاد كند.

مشركان، همه توان و قدرت خویش ازجمله: شجاعان پیل‌تن و مردافكن، شعرای دشنام‌ده و ناسزاگو، اراذل و اوباش، زن و مرد، خویش و بیگانه، را برای مبارزه با اهداف آن حضرت بسیج كردند؛ و تا آنجا كه می‌توانستند او و چند تن از یارانش را اذیّت كردند؛ می‌زدند؛ رنج داده، ناسزا می‌گفتند؛ سر راهش را با خار و خاشاك می‌بستند؛ درحال‌نماز و پرستش به او توهین كرده و روابط خود را با او ویارانش قطع نمودند. طعام و خوار‌وبار را در اختیار او و كسان و پیروانش قرار نمی‌دادند و دركل، محیط خارج، علیه پیامبر‌(ص) به پیكار و نبرد برخاسته بود و همه مشركان با دعوت و رسالتش مخالفت می‌نمودند.

با وجود این‌همه دشمن، و موانع و مشكلات، اگر در میان همه این دشمنان، پیامبر‌(ص)  هر روز وقتی به خانه می‌آمد، با چهره گرفته و معترض همسرش، آن‌هم همسری كه سیّده زنان قریش و دارای آن شخصیّت و صاحب آن‌همه ثروت و مكنت بود، روبرو می‌شد كه از راه دلسوزی و ترحّم و یا اعتراض، از او می‌خواست تا از دعوت خویش دست بردارد و خود را مورد این همه اهانت و استهزا قرار ندهد، در چه وضع عجیب و دشواری قرار می‌گرفت؟!

اگر آن همسر محترم كه ثروت كم‌نظیر خودش را در اختیار شوهر قرار داده بود تا در راه خدا و دستگیری از فقیران انفاق كند، پیشنهاد می‌داد كه: مناسب است با قوم و قبیله‌ات كه حاضرند تو را امیر و پادشاه خود قرار دهند، سازش كنی؛ و با دین و روش آنها كاری نداشته باشی و زندگی آرام و راحت ما را به یك زندگی سرشار از حادثه و نگرانی تبدیل ننمایی، پیامبر‌(ص) چگونه او را قانع می‌ساخت؟ و چه كسی توانایی مرهم گذاشتن بر جراحات روح و جسم آن حضرت را داشت؟

بی‌شك سراسر زندگی پیامبر‌(ص) از داخل و خارج خانه، فشار و مانع و سختی می‌شد. ولی لطف خدا دریچه‌های قلب خدیجه‌(علیهما السلام) را چنان به‌سوی درك حقّانیّت دعوت اسلام بازكرد و آن‌چنان دلش را نورانی و سرشار از معرفت و حكمت گردانیده بود كه هرگز پیامبر‌(ص)  با چنان منظره اسفناك، در داخل خانه روبرو نشد.

دکتر بنت‌الشّاطی می‌گوید: «آیا همسری غیر از خدیجه این استعداد را دارا بود كه دعوت تاریخی شوهرش را وقتی از غار حرا آمد، با ایمان قوی و آغوش باز و مهر و عطوفت استقبال كند، بی‌آنكه در راستی او و اینكه خداوند او را تنها نخواهد گذاشت، شكّی در دل راه بدهد؟ آیا جز خدیجه، هیچ بانوی ثروتمندی كه در ناز و نعمت و آسایش و احترام زیسته، می‌توانست با كمال رضایت و خرسندی از زندگی اشرافی، اموال بسیار و عزّت و توانگری چشم بپوشد؛ تا در دشوارترین لحظات زندگی كنار همسرش بایستد و او را در بلایا و مشكلات موجود در راه تحقّق هدفی كه به حقّانیّت آن ایمان داشت، یاری كند؛ حاشا و كلاّ! فقط خدیجه چنین بود و زنان دیگر چون او نیستند، مگر آنکه در طبقه و رتبه او باشند».[۴]

خداوند به‌جای شهر مكّه، مردم مكّه و مهر و محبّت آنها و استقبال ایشان از دعوت به توحید، خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) را به پیامبر‌(ص) عطا كرد، و او هنگامی كه حضرت به خانه می‌آمد، به استقبال وی می‌شتافت و از حال وی پرسش می‌كرد و از او دلجویی می‌نمود و رحمت و نصرت و لطف خدا را به یاد او آورده، گردوغبار را از چهره درخشانش می‌شست؛ و ملالت آزار قوم را با تسلاّهای گرم از دلش می‌زدود.

ابن‌اسحاق می‌گوید: سخنی از قوم در ردّ و تكذیب، كه موجب اندوه و آزردگی فكر و خاطرش شود، نمی‌شنید؛ مگر آنكه خدا آن اندوه را به‌واسطه خدیجه برطرف می‌ساخت. خدیجه سنگینی سخنان سخت را بر او سبك می‌كرد و او را تصدیق می‌نمود و رفتار و جسارت‌های مردم را بی‌ارزش و بی‌اهمیّت می‌شمرد.[۵]

آری، خدیجه‌‌(علیهاالسلام) نخستین زنی بود كه دین اسلام را پذیرفت و با پیامبر‌(ص) نماز خواند؛ و جز علی بن ابی‌طالب‌‌‌(علیه‌السلام) ـ كه همواره پیش و بعد از بعثت، ملازم و پیرو پیامبر‌(ص) بود و از راه و روش پیامبر‌(ص) لحظه‌ای جدا نشد ـ كسی از بندگان خدا سابقه اسلام او را ندارد.

خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) با دوراندیشی و افكار حكیمانه، خردمندی و حدس صائبی كه داشت، دعوت پیامبر‌(ص)  را پذیرفت، و سوابقِ نیكو و درخشان رسول خدا‌(ص)  و اخلاق و صداقت و راستگویی و امانت‌داری، یاری ضعفا و دستگیری از فقرا، تواضع، قناعت و ایثار و بخشش و مهمان‌نوازی و سایر صفات پسندیده آن حضرت، همه در نظر خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) ـ آن زن آزموده حكیمه ـ مجسّم بود؛ و می‌دانست آن سوابق عالی و ملكوتی، در چنان محیط تاریك و پر از فساد و تباهی از علایم نبوّت است.

خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام)، پیامبر‌(ص) را به‌خوبی شناخته و دریافته بود كه او از باطل پرهیز دارد و از دروغ بیزار است.

دیگران نیز او را با این صفات می‌شناختند و از كار زشت و ناروا، پاك و منزّه می‌دانستند؛ تا آنجا كه او را «امین» لقب داده بودند.[۶]

كسی را كه خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) می‌شناخت، هرگز به خدای زمین و آسمان نسبت دورغ نخواهد داد؛ و هرگز خدای جهان او را تنها نخواهد گذاشت و او هرچه بگوید، حقّ و حقیقت است.

بنابراین خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) در پذیرفتن اسلام، هیچ‌گونه صبر و تردیدی نكرد؛ و از همان قدم اوّل، یار و مددكار پیامبر‌(ص) شد و ثروت و اموال خود را برای یاری دین خدا، در اختیار پیامبر‌(ص)  قرار داد.

خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) نیز چون پیامبر‌(ص) از آزار مشركان و بت‌پرستان بی‌نصیب نماند؛ زن‌ها از او كناره گرفته و رفت‌وآمد با او را قطع كردند؛ به او زخم زبان می‌زدند و سخنان درشت می‌گفتند، حتّی در هنگام زایمان به كمك او نمی‌آمدند و او را تنها می‌گذاشتند.[۷]

امّا خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) ، آینده‌ای را می‌دید كه دیگران نمی‌دیدند. او می‌دانست

 

دین محمّد حقّ است؛ و طولی نخواهد كشید كه پرستش خدای یگانه، جای پرستش بت‌ها را خواهد گرفت؛ و خدا پیامبرش را یاری می‌كند و روزبه‌روز بر شهرتش افزوده می‌شود.

آری، خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) در اسلام مقامی یافت كه از میان بانوان، جز دخترش ـ كه سیّده نساء عالمین است[۸] ـ كسی به آن مقام و افتخار دست نیافت. خدا نسل پیامبر‌(ص)  را از چنین بانویی قرار داد. پیامبر‌(ص) در عین نشاط جوانی، در سنِّ بیست و پنج سالگی با خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) كه چهل سال از عمر خویش را پشت‌سر گذاشته بود، ازدواج كرد.[۹] و حدود بیست و چهار سال، خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) چراغ خانه پیامبر‌(ص) و انیس و غمخوار او بود و پیامبر‌(ص) تا خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) زنده بود، یعنی تا سنّ پنجاه سالگی خودش و شصت و پنج سالگی خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام)، زن دیگری اختیار نكرد.

بعد از خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) هم اگرچه به اقتضای حكمت‌ها و مصالحی، زنان متعدّدی گرفت، ولی هیچ‌یك از آنها جای خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) را نگرفتند و فراقی را كه از فقدان خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) در خانه رسول خدا‌(ص) پیدا شد،

 

پرنكردند، و پیامبر‌(ص) از آنها صاحب فرزندی نشد و نسل او از خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) باقی ماند.

پیامبر‌(ص) خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) را فراموش نكرده و از اخلاق و صفات او یاد می‌فرمود؛ به كسانی كه با او آشنا و دوست بودند، احسان و لطف می‌كرد.

عایشه می‌گوید: بر احدی از زنان پیامبر‌(ص) آن‌قدر غیرت نورزیدم كه بر خدیجه غیرت ورزیدم؛ برای اینكه پیامبر‌(ص) بسیار از او یاد می‌فرمود و اگر گوسفندی ذبح می‌شد، از آن برای دوستان خدیجه می‌فرستاد.[۱۰]

همچنین از عایشه روایت شده است كه: رسول خدا‌(ص) از خانه بیرون نمی‌رفت، مگر آنكه خدیجه را یاد می‌كرد و بر او به‌ خوبی و نیكی مدح و ثنا می‌فرمود. روزی از روزها غیرت مرا گرفت، گفتم: او پیرزنی بیش نبود و خدا بهتر از او را به شما عوض داده است. پیامبر‌(ص)  غضبناك شد؛ به‌طوری‌كه موی جلوی سرش از خشم تكان می‌خورد؛ سپس فرمود: «نه، به خدا، بهتر از او را خدا به من عوض نداده، ایمان آورد به من، وقتی مردم، كافر گردیدند و تصدیق كرد مرا، هنگامی‌ كه مردم مرا تكذیب می‌كردند و در اموال خود با من مواسات

 

كرد، وقتی مردم مرا محروم ساختند و خدا از او فرزندانی روزی من كرد و از زنان دیگر محروم فرمود».[۱۱]

انس بن مالك روایت كرده كه رسول خدا‌(ص)  فرمود: «بهترین زنان عالم مریم بنتِ عمران و آسیه بنت مزاحم و خدیجه بنت خُوَیْلِد و فاطمه بنت محمّد‌(ص)  هستند».[۱۲]

از ابن عبّاس روایت شده كه: پیامبر‌(ص)   چهار خط در زمین كشید و فرمود: «آیا می‌دانید این چیست؟» عرض كردند: خدا و رسول خدا داناتر است. پیامبر‌(ص)   فرمود: «فاضل‌ترین زنان بهشت، خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمّد‌(ص)  و مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم ـ همسر فرعون ـ می‌باشند».[۱۳]

در «صحیحین» از «عایشه» روایت شده كه: پیامبر‌(ص)  خدیجه را به خانه‌ای در بهشت بشارت داد كه در آن سروصدای بلند و رنج و زحمت نیست.[۱۴]

 

در صحیح مسلم روایت شده كه: پیامبر‌(ص) فرمود: «جبرئیل نزد من آمد و گفت: «یا رسول الله! اینك خدیجه می‌آید و با او ظرفی از طعام و آشامیدنی است وقتی آمد، بر او از طرف پروردگارش و ازطرف من سلام برسان و او را به خانه‌ای در بهشت بشارت بده».[۱۵]

در سیره ابن‌هشام روایت كرده كه: جبرئیل خدمت رسول خدا‌‌(ص) آمد و گفت: «خدیجه را از طرف خدا سلام برسان». پیامبر‌(ص)  فرمود:

«یا خَدیجَةٌ! هذا جِبْریلُ، یُقْرِئُكِ السَّلام مِنْ رَبِّكِ. فَقَالَتْ خَدیجَةُ : أَللهُ السَّلامُ وَمِنْهُ السَّلامُ، وعَلی جِبْریلَ السَّلامُ»؛[۱۶]

«ای خدیجه! این جبرئیل است که از جانب پروردگارت به تو سلام می‌فرستد. پس خدیجه عرض کرد: خداوند، سلام است، و سلامی از جانب اوست و بر جبرئیل سلام باد».

و بنا به روایت نسائی و حاكم نیشابوری، خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) گفت:

«إِنّ اللهَ هُوَ السَّلامُ وَعَلی جِبْریلَ السَّلامُ، وَعَلَیْکَ السَّلامُ وَرَحْمَةُ اللهِ»؛[۱۷]

 

«خداوند، سلام است و بر جبرئیل و بر تو سلام و رحمت و برکات خدا باد».

یكی از مزایای خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) این بود كه همواره پیش از بعثت و بعد از بعثت، پیامبر‌(ص) را تعظیم می‌كرد و سخنش را تصدیق می‌نمود.

فضایل خدیجه‌‌‌(علیها‌السلام) و كرایم اخلاق او بسیار است. برای كسب اطّلاع بیشتر می‌توانید به كتب تاریخ و حدیث و تراجم رجوع كنید.

سَلامُ الله عَلَیْها وَعَلى بَعْلِها رَسُولِ اللهِ‌‌(ص) وَعَلَى ابْنَتِها سَیَّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَعَلى صِهْرِها عَلِیٍّ أَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَسَیِّدِ الْمُسْلِمینَ وَعَلى أَبْنائِهَا الْأَئِمَّةِ الطّاهِرینَ‌ (علیهم‌السلام)  اَللّهمَّ اجْعَلْنا فی زُمْرَتِهِمْ وَأَرْزُقْنا مُرافَقَتَهُمْ وَشَفاعَتَهُم وَأَكْرِمْنا بِمُتابَعَتِهِمْ بِحَقِّهِمْ یا أَرْحَمَ الرّاحِمینَ.

 

[۱]. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۱۷؛ ابن‌اثیرجزری، اسدالغابه، ج۶، ص۷۸.

[۲]. بیهقی، دلائل‌النبوه، ص۲۲؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایه، ج‌۳، ص۱۵.

[۳]. طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج‌۲۲، ص۴۰۲؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۲۱ ـ ۱۸۲۳؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۱۰۴.

[۴] ر.ك: ابوعلم، اهل‌البیت ‌(علیهم‌السلام) ، ص۱۰۲، نقل به معنا.

[۵]. ابن‌هشام، السیرةالنبویه، ج۱، ص۲۴۰؛ ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، ج۶، ص۸۲.

[۶]. ابن‌هشام، السیرة‌النبویه، ج۱، ص۱۸۳، ۱۹۷، بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۱، ص۹۹ – ۱۰۰؛ یعقوبی، تاریخ، ج۱،‌ ص۱۹؛ ماوردی، اعلام‌النبوه، ص۲۱۲ – ۲۱۳؛ طبرسی، اعلام‌الوری، ج۱، ص ۱۴۵؛ فخر رازی، اعلام‌النبوه، ص ۷۴، ۷۷؛ مقریزی، امتاع‌الاسماع، ج۱، ص۱۹، ۹۱؛ ج۲، ص۱۴۶.

[۷]. کوفی، الاستغاثه، ج۱، ص۷۰؛ طبری امامی، دلائل الامامه، ص۷۷ – ۷۸؛ قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۵۲۴ – ۵۲۵؛ حلی، العدد‌القویه،‌ص۲۲۳؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۱۶، ص۸۰ – ۸۱؛

[۸]. ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۲۱ ـ ۱۸۲۳؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج‌۳، ص‌۱۰۴.

[۹]. ابن‌سعد، الطبقات‌الکبری، ج‌۸، ص۱۷، ۲۱۶ – ۲۱۷؛ بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۱، ص۹۸ – ۹۹؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۴؛‌ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۳، ص۱۹۴؛ ابن‌اثیر جزری، اسد‌الغابه، ج۱، ص۲۳.

[۱۰]. احمد بن حنبل، مسند، ج‌۶، ص۲۰۲؛ بخاری، صحیح، ج‌۴، ص۲۳۰ ـ ۲۳۱؛ ج۷، ص‌۷۶؛ مسلم نیشابوری، صحیح، ج‌۷، ص۱۳۳ ـ ۱۳۴؛ ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، ج ۶، ص۸۴.

[۱۱]. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۲۳ ـ ۱۸۲۴؛ ابن‌جوزی، المنتظم، ج۳، ص۱۸؛ ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، ج‌۶، ص۸۴ ـ ۸۵.

[۱۲]. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۲۲؛ ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، ج۶، ص۸۳.

[۱۳]. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۲۲؛ ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، ج‌۶، ص۸۳.

[۱۴]. بخاری، صحیح، ج۲، ص۲۰۳؛ ج۴، ص۲۳۰ – ۲۳۱؛ مسلم نیشابوری، صحیح، ج۷، ص۱۳۳. نظیر این حدیث در کتب دیگر اهل سنت نیز ذکر شده است. ر.ك: یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۳۵؛ ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، ج۲، ص۸۳ ـ ۸۴؛ ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه، ج۸، ص۱۰۱.

[۱۵]. مسلم نیشابوری، صحیح، ج۷، ص۱۳۳.

[۱۶]. ابن‌هشام، السیرة‌النبویه، ج‌۱، ص‌۲۴۱؛ ر.ک: اربلی، كشف‌الغمه، ج۲، ص۱۳۶.

[۱۷]. نسائی، فضائل‌الصحابه، ص۷۵؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۲، ص۱۳۸.

 

 

نویسنده: 
آیت الله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی
منبع: http://www.rayahin.net/fa


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شعر مرثیه حضرت خدیجه(س): استاد لطیفیان

شکر خدا که تحت لوای خدیجه ایم بعد از هزار سال گدای خدیجه ایم ...

شعر مرثیه حضرت خدیجه(س): استاد لطیفیان

شکر خدا که تحت لوای خدیجه ایم
بعد از هزار سال گدای خدیجه ایم

مهرش نتیجه ی دهه اول من است
ما یک دهه تمام برای خدیجه ایم

ده شب فقط به خاطر او گریه می کنیم
ما پیش واز روز عزای خدیجه ایم

اصلاً به ما چه مردم دنیا پیِ چه اند؟
ماها که در پی نوه های خدیجه ایم

بی مهر او عبادت عالم قبول نیست
ما با خدیجه، عبد خدای خدیجه ایم

مهر خدیجه را به سر شانه می برم
شکر خدا که مادر زهراست، مادرم

در لحظه ی شکسته شدن پا شدن خوش است
در خشک سال، عاشق دریا شدن خوش است

دلداده ها معامله با یار می کنند
بهر رسول این همه تنها شدن خوش است

قبل از غدیر گفت: علی رهبر من است
قبل از غدیر شیعه مولا شدن خوش است

دنبال مال نیست اسیر نگارها
بانوی ما به مادر زهرا شدن خوش است

سختی بکش محله محله که عاقبت
مادر بزرگ طایفه ی ما شدن خوش است

بد نیست سنگ کوچه به پیشانی ات خورد
گاهی شبیه زینب کبری شدن خوش است

آن قدر سنگ خوردی و بال و پرت شکست
ای مادرم ،سرم به فدایت، سرت شکست

منبع: http://www.rayahin.net/fa



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی