تبلیغات
قتیل العبرات - مطالب اسفند 1394
 
قتیل العبرات
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: ان الحسین مصباح الهدی وسفینة النجاة
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمدعلی بیکی افین
نظرسنجی
مطالب این وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید؟








برچسبها

تعریف نسخ:
"نسخ" در لغت به معنای نوشتن چیزی از روی نوشته دیگر، تغییر دادن ، باطل کردن و از بین بردن آمده است.
اما نسخ در اصطلاحِ به معنای این است كه خداوند حکمی از احکام ثابت دین را به دلیل تمام شدن زمان آن حكم، به وسیله یك حكم شرعی دیگر بردارد.
دراین صورت، به حكمِ برداشته شده منسوخ، و به حكم جدید ناسخ، و به این كار نسخ گفته می شود.
اصل امكان نسخ امری معقول و صحیح به نظر می‏رسد و كسی امكان آن را نفی ننموده است. به طور مثال احكامی كه در شرایع سابق بوده، توسط دین اسلام نسخ شده است.
اقسام سه گانه نسخ:
(1)- نسخ در تلاوت، نه در حكم:
آیاتی بوده که تلاوت آن نسخ شده و اکنون در قرآن نیست، ولی حكم آن میان مسلمانان جاری است. این قسم یقیناً باطل است.
(2)- نسخ در تلاوت و حكم:
یعنی هم تلاوت آیه ساقط شده و دیگر در قرآن نیست و هم حكمش نسخ شده است. این گونه نیز باطل است.
(3)- نسخ در حكم، نه تلاوت:
بدین معنا كه هنوز تلاوت می‏شود و آیه در قرآن هست، ولی حكم آن ساقط شده است.
اكثر دانشمندان و مفسران این نوع نسخ را پذیرفته‏اند.
آیا نسخ در قرآن واقع می شود؟
نسخ حكم قرآن، توسط سنت قطعی و حدیث متواتر یا به وسیله اجماع قطعی كه كاشف از رأی معصوم باشد، اشكالی ندارد و اگر موردی با این كیفیت واقع شود، صحیح است.
نکته: خداوند می‏تواند احكامی را كه به دلائلی زمان آنها به سر آمده، نسخ نماید.
حكم پیامبر(ص) با توجه به آیاتی كه لزوم پیروی و متابعت از پیامبر را به طور كلی ثابت دانسته، حكم خدا است.
بنابر این اگر خبری به نحو متواتر و قطعی از پیامبر صادر شد و یقین آور باشد، حكم قرآن را می‏تواند نسخ كند.
از جمله این آیات، آیه ذیل می‏باشد: "ماآتاكم الرسول فخذوه و مانهاكم عنه فانتهوا واتقوا الله إن الله شدید العقاب"؛ آنچه را رسول خدا برای شما آورده است، بگیرید و اجرا كنید و آنچه را نهی كرده، از آن خودداری كنید و تقوای الهی پیشه كنید كه خداوند شدید العقاب است.(1)
این آیه از ادله حجیت سنت پیامبر(ص) می‏باشد و دلالت بر وجوب فرمان برداری از اوامر و نواهی رسول خدا(ص) می‏كند.
خدا صریحاً می‏فرماید كه از آن چه رسول خدا برای شما آورده باید پیروی كنید.
آن چه پیامبر برای مردم بیان می‏كند، فقط آیات نیست، بلكه شامل سنت نیز می‏شود و در هر حال، پیامبر فقط پیام الهی را به مردم می‏رساند، خواه به صورت وحی باشد یا سخن خود پیامبر.
سنت قطعی كه واجب العمل می‏باشد، قابلیت نسخ (كتاب) را دارد.
اشکال و جواب اشکال:
اشکال: نسخِ حكمی كه در سابق بوده، با حِكمت و علم خداوند منافات دارد، چون اگر حكم قبلی داری مصلحت است، حكمت خداوند مانع از این می شود كه آن حكم نسخ شود.
اگر حكم قبلی، داری مصلحت نیست، لازمه اش این است كه خداوند قبلاً جاهل بوده که این حکم زمانی مصلحت نخواهد داشت و الآن علم پیدا كرده، و چون خداوند حكیم و عالم است، پس نسخ امكان ندارد.
پاسخ: اوامر و نواهی الهی، تابع مصالح و مفاسدی است كه در افعال وجود دارد، و خداوند كه عالم به همه چیز است، به افعالی كه دارای مصلحت هستند امر می كند و از افعالی كه دارای مفسده هستند نهی می كند.
افعال از لحاظ مصلحت و مفسده داشتن، یكسان نیستند. اختلافی كه در افعال از حیث مصلحت و مفسده وجود دارد، ناشی از ذات افعال یا عوارض زمانی و مكانی و ... است كه بر افعال عارض می شود.
این گونه نیست كه همه افعال همیشه دارای مصلحت یا همیشه دارای مفسده باشند، بلكه برخی از افعال، مصلحت و مفسده آنها به دنبال عوارضی كه بر آنها بار می شود، تغییر پیدا می كند.
ممكن است كه برخی از افعال در یك زمان دارای مصلحت باشند و در زمان دیگر به دلیل شرایط عارض شده، مصلحت خود را از دست داده باشند یا در تزاحم با مصلحت بالاتری باشند.
موارد نسخ شده هم از همین موارد است؛ یعنی حكم منسوخ، حكمی بوده كه در گذشته داری مصلحت بوده، خدا به آن امر كرده بود ولی مصلحت آن همیشگی نبوده و در حال حاضر آن مصلحت وجود ندارد یا در تزاحم با مصلحت بالاتری است، و خداوند حكم جدیدی را طبق مصلحت فعلی، صادر می نماید؛ و این كار نه تنها منافاتی با حكمت و علم خداوند ندارد، بلكه نشان از حكمت و علم بی منتهای خداوند دارد.
البته حکم نسخ شده، در ظاهر حکمی دائمی است، ولی آمدن آیه ناسخ نشان می دهد در علم خداوند از ابتدا این حکم مدت دار بوده و خداوند این حکم را برای تا این زمان وضع کرده بود.
نسخ، اعلام موقتی بودن حکم قبلی است، نه این که خداوند اول به این تغییر وضعیت آگاه نبوده و حالا عالم شده و حکم جدید صادر کرده است.
کتاب "بیان در علوم و مسائل کلی قرآن"، ترجمه "البیان" آیت الله خویی(ره) در این زمینه بسیار مفید است.

سؤال: سنت و احادیث پیامبر با قرآن سنجیده می شود، پس اگر قرار باشد که آیه قرآن هم قابل نسخ باشد (با قرآن یا حدیث) پس قرآن چگونه معیار می شود؟

پاسخ: وجود نسخ در قرآن، به تصریح خود قرآن است. (2)
پس در اصل وجود نسخ شکی نیست.
مطلب دیگر این است که آیا در قرآن هم نسخ وجود دارد و اتفاق افتاده یا نه؟
اکثر علماء و مفسران وجود نسخ در قرآن را قبول دارند، ولی در تعداد آن اختلاف دارند. برخی مثل آیت الله خویی(ره) فقط یک مورد را قبول دارند، و برخی بیش از این را، مثل آیت الله معرفت(ره) که تا 20 مورد را پذیرفته اند.
البته برخی هم وقوع نسخ نسبت به ادیان سابق را پذیرفته ولی منکر وجود نسخ در قرآن شده اند، مثل مرحوم علامه عسگری(ره).
کسانی که وجود نسخ در قرآن را قبول دارند، وقوع نسخ آیه با آیه دیگر را نیز قبول دارند.
اما در وقوع نسخ آیه ای از قرآن توسط سنت، اختلاف است:
بنابر نظر مشهور، سنت متواتر و قطعی می تواند ناسخ آیه باشد، ولی با خبر واحد و امثال آن نمی توان آیه ای از قرآن را نسخ نمود.
البته مرحوم علامه طباطبایی(ره) در این زمینه می گویند: اصلا نسخ قرآن به وسیله حدیث معنا ندارد.(3)

سؤال: چرا در طول بیست و سه سال که مسلمانها وضوی پیامبر را می دیدند، با هم در این زمینه اختلاف دارند؟ ما باید مثل سنی ها بگوییم آیه وضو نسخ شده خودمان طبق سنت سر و پاها را بجای مسح کشیدن می شوئیم؟

پاسخ: شكی نیست كه مسلمانان در عهد پیامبر، همه به یك شكل وضو می گرفته اند. در عهد خلافت ابوبكر نیز اختلافی در بین مسلمانان در مسأله وضو گزارش نشده است. در زمان خلافت عمر نیز، غیر از تغییر اندكی (جواز مسح پا از روی كفش) چیز دیگری نقل نشده است كه در برابر این تغییر كوچك، امیرالمؤمنین علیه السلام با عمر به مخالفت برخاستند.
به هر حال اختلاف كلی در مسأله وضو، در زمان خلافت عثمان پدیدار شد.
هندی در این باره چنین نگاشته است:«اختلف فی خلافته فی الوضوء» یعنی در زمان خلافت او (عثمان) در وضو اختلاف پیدا شد.(4)
مسلم نیز در صحیح خود از حمران (غلام عثمان)، چنین نقل می كند:
«أتیتُ عثمان بن عفان یوضئ فتوضّأ ثم قال إنّ أناساً یتحدّثون عن رسول الله بأحادیث ألاتدری ما هی ألا إنی رایتُ رسولَ الله توضّأ مثلَ وضوئی هذا، ثم قال من توضّأ هكذا غفر له ما تقدّم من ذنبه »
یعنی نزد عثمان رفتم و او در حال وضو گرفتن بود، آن گاه گفت همانا مردم احادیثی از رسول خدا نقل می كنند كه من به درستی نمی دانم آنها چیست. همانا من دیدم كه پیامبر(ص) مانند این وضوئی كه من گرفتم ـ كه همان وضوی به شیوه اهل سنت بود ـ وضو می گرفت. آن گاه گفت هر كس این گونه وضو بگیرد، گناهان گذشته او آمرزیده می شود.(5)
و این دو سخن، جزئی از ادله آن است كه اختلاف در وضو از زمان عثمان پدید آمد.
بسیاری از صحابه ـ از جمله امیرالمؤمنین(علیه السلام)، عبدالله بن عباس و انس بن مالك ـ همان هنگام در این مسأله با او به مخالفت برخاستند. (6)
مخالفت امیرالمؤمنین(ع) با این مسأله، حتی در كتب اهل سنت نیز نقل شده است.
احمد بن حنبل در كتاب مسند از امیرالمؤمنین(ع) نقل كرده است: «رأیتُ رسول الله فعل هكذا» یعنی پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) را دیدم كه این گونه ـ یعنی وضوء به شیوه شیعیان ـ وضو می گرفت.(7)
برای به دست آوردن اطلاعات دقیق تر به كتاب "وضوءالنبی"(عربی)، تألیف سیدعلی شهرستانی و یا به كتاب "وضوء یا بهانه حمله به مكتب تشیع"، تألیف سید حسین حسینی زرباطی، نشر دارالتفسیر مراجعه شود.

سؤال: درست تر این است که قبول کنیم که نیازی به نسخ نیست و تضادی در قران نیست که بخواهیم با نسخ توجیهش کنیم.

پاسخ: نسخ دو معنا دارد:
(1)- نسخ حقیقی:
که نظر و رأی جدید حاصل شود و رأی قبلی را باطل کند.
لازمه این معنا، ضعف و جهل قانون گذار است که این معنا با علم بی پایان خداوند منافات داشته و از ساحت مقدّس پروردگار به دور است.
(2)- نسخ مجازی:
حکم از همان آغاز و در واقع محدود به زمان خاصی بوده که خداوند به آن آگاه است؛ هر چند مردمان نسبت به آن جاهل بوده و این گمان را داشته‏اند که حکم دائمی است.
نسخ به این معنا هیچ اشکالی نداشته و با علم خدا و مصلحت الهی منافاتی ندارد؛ زیرا مدت حکم از اوّل موقتی و محدود بوده و سپری شدن دوران آن، به عنوان نسخ بعداً اعلان می شود. نسخ احکام ادیان قبلی به وسیله پیامبر جدید از این سنخ است.
نسخ حقیقی در احکام الهی وجود ندارد، آن چه هست، نسخ مجازی است؛ یعنی خداوند با نازل کردن آیه ناسخ به ما اعلام می کند که آیه قبلی دائمی نبوده و مدتش تا این جا بوده، و از این جا به بعد دیگر مصلحت ندارد و باید حکم جدید جایگزین شود.

سؤال: آیا سنت قطعی می تواند ناسخ آیه باشد؟ و اصلا سنت قطعی داریم؟ اگر چیزی سنت پیامبر هم بوده رأی زمان خودشان بوده بعضی از کارها مخصوص زمان پیامبر بودو الان از بین رفته پس اعتبار ندارد.

پاسخ: چند نکته:
(1)- در این که قرآن معیار سنجش روایات است شکی نیست.
(2)-صحبت بر سر این است که اگر سنت قطعی متواتر داشتیم می تواند ناسخ آیه قرآن باشد یا نه؟ لذا در قدم اول یک بحث علمی و نظری است، سوای از این که سنت قطعی و متواتر داشته باشیم یا نه.
(3)-سنت قطعی داریم. سنت قطعی گاه قطعی بودنش به خاطر تواتر و شهرتش است، که این ممکن است کم باشد؛ و گاه قطعی بودن سنت با تجمیع قرائن است، که این زیاد است، مثل دو رکعت بودن نماز صبح، یا کیفیت وضو، و ... .
(4)-سنت هایی که از پیامبراکرم(ص) رسیده و اهلبیت علیهم السلام روی آن تاکید کرده و اصرار داشته اند که به همان صورت بماند و حتی با این که می توانستند و در اختیارشان بوده، تغییری در آن نمی دادند و از آن پاسداری نموده اند، از باب ادب نسبت به پیامبر(ص) باید حفظ شوند، ولو حکمت آن از بین رفته باشد و در این زمان دیگر آن حکمت را نداشته باشد.
لذا صرف این که برخی احکام مخصوص زمان خاصی بوده دلیل نمی شود تا دست از سنت برداریم.

سؤال: قرآنی که برای همه انسانها و همه زمانها حجت و معیار است، چگونه می تواند قابل نسخ باشد؟

پاسخ: علامه طباطبایی(ره) در این زمینه می فرماید: ناسخ از نظر صورت با منسوخ تنافى دارد، نه از نظر مصلحت؛ چون ناسخ نیز مصلحتى دارد، كه جا پر كن مصلحت منسوخ است، پس تنافى و تناقض كه در ظاهر آن دو است، با همین مصلحت مشترك كه در آن دو است، برطرف می شود، پس اگر پیغمبرى از دنیا برود، و پیغمبرى دیگر مبعوث شود، دو مصداق از آیت خدا هستند كه یكى ناسخ دیگرى است.
اما از دنیا رفتن پیغمبر اول كه خود بر طبق جریان ناموس طبیعت است كه افرادى به دنیا آیند، و در مدتى معین روزى بخورند و سپس هنگام فرا رسیدن اجل از دنیا بروند، و اما آمدن پیغمبرى دیگر و نسخ احكام دینى آن پیغمبر.
این نیز بر طبق مقتضاى اختلافى است كه در دوره‏هاى بشریت است، چون بشر رو به تكامل است و بنا بر این وقتى یك حكم دینى بوسیله حكمى دیگر نسخ می شود، از آن جا كه هر دو مشتمل بر مصلحت است و علاوه بر این، حكم پیامبر دوم براى مردم پیامبر اول صلاحیت ندارد، بلكه براى آنان حكم پیغمبر خودشان صالح‏تر است، و براى مردم دوران دوم حكم پیامبر دوم صالح‏تر است، لذا هیچ تناقضى میان این احكام نیست.
و هم چنین اگر ما ناسخ و منسوخ را نسبت باحكام یك پیغمبر بسنجیم، مانند حكم عفو در ابتداى دعوت اسلام كه مسلمانان عده‏اى داشتند و عده‏اى نداشتند و چاره‏اى جز این نبود كه ظلم و جفاى كفار را نادیده بگیرند و ایشان را عفو كنند؛ و حكم جهاد بعد از شوكت و قوت یافتن اسلام و پیدایش رعب در دل كفار و مشركین كه حكم عفو در آن روز به خاطر آن شرائط مصلحت داشت و در زمان دوم مصلحت نداشت، و حكم جهاد در زمان دوم مصلحت داشت، ولى در زمان اول نداشت.(8)
و اما پنج نكته مهم پیرامون نسخ‏:
اول: نسخ تنها مربوط به احكام شرعى نیست، بلكه در تكوینیات نیز هست، ( مثل بداء).
دوم: نسخ همواره دو طرف می خواهد، یكى ناسخ، و یكى منسوخ.
سوم: ناسخ آن چه را كه منسوخ از كمال و یا مصلحت دارد، واجد و دارا می باشد.
چهارم: ناسخ از نظر صورت (و ظاهر) با منسوخ تنافى دارد، نه از نظر مصلحت؛ چون ناسخ نیز مصلحتى دارد، كه جا پر كن مصلحت منسوخ است، پس تنافى و تناقض كه در ظاهر آن دو است، با همین مصلحت مشترك كه در آن دو است، برطرف می شود.
نسخ بر طبق جریان ناموس طبیعی در مورد حیات و مرگ و روزی و عمر و اقتضای مصالح بندگانِ خدا، به اختلاف هر عصر و تکامل انسان، صورت گرفته است. هم چنین هنگامی که حکمی به وسیله حکم دیگر نسخ شود، هر دو حکم واجد مصلحت دینی هستند و هر یک در زمان خود با مصلحت وقت بهتر تطبیق می کند.
پنجم: آن نسبت كه میانه ناسخ و منسوخ است، غیر آن نسبتى است كه میانه عام و خاص و مطلق و مقید، و مجمل و مبین است.
براى این كه تنافى میانه ناسخ و منسوخ بعد از انعقاد ظهور لفظ است، باین معنا كه ظهور دلیل ناسخ در مدلول خودش تمام است و با این حال دلیل دیگر بر ضد آن مى‏رسد كه آنهم ظهورش در ضدیت دلیل منسوخ تمام است آن گاه رافع این تضاد و تنافى، حكمت و مصلحتى است كه در هر دو هست. (9)

سؤال: مگر می شود که قانون گذاری حکمی را صادرکند که به اشتباه بودن و غیر مفید بودنش آگاه باشه باز هم ان را صادر کند ؟!
همه قانون ها برای یک دوره خاص با شرایط معین گذاشته می شوند که با تغییر شرایط حکم هم عوض میشه! کدوم قانون گذار ادعا می کند که حکمش برای همیشه قابل اجراست !
نسخ مجازی و نسخ حقیقی که در بالا اشاره کردید هردو یکی است !

پاسخ: در نسخ حقیقی، قانون گذار حکمی را وضع و صادر می کند و بعدا معلوم می شود که این حکم کامل یا صحیح نبوده سپس حکم جدید را وضع و صادر می کند. لذا این گونه نیست که از ابتدا عمدا و با این که می داند این حکم اشتباه است آن را وضع و صادر نموده باشد بلکه به علت علم ناقص و محدودی که دارد گمان می کند این حکم برای همیشه صحیح است و لذا برای ابد و به عنوان یک حکم دائمی آن را به عنوان قانون وضع می کند.
در حالی که در نسخ مجازی، قانون گذار از همان ابتدا به حکم خود عالم و آگاه است و از همان ابتدا این حکم را برای مدت محدود و موقتی وضع می کند، ولی مخاطبین او به گمان خود تصور می کنند که این حکم دائمی و همیشگی است.
به بیان دیگر، در نسخ حقیقی، قانون گذار از روی جهل و علم ناقص خویش، حکمی که موقتی و برای زمان کوتاهی صحیح بوده و کاربرد داشته است را گمان می کند که برای همیشه مفید است و لذا آن را به عنوان حکمی ماندنی و همیشگی وضع و صادر می کند ولی بعدا اشتباهش آشکار می گردد و مجبور می شود حکمی جدید صادر نماید.
و این فرق می کند با حکمی که قانون گذار از همان ابتدا با احاطه و سلطه علمی ای که دارد می داند این حکم برای مدت خاصی مفید است و لذا او را برای همان مدت موقت و محدود، وضع و صادر می کند و پس از گذشت آن مدت هم حکم جدید می دهد.
توجه داشته باشید چیز عجیبی نیست که قانونگذاری در حین وضع قانون تصور کند قانونی که وضع کرده، با بررسی هایی که انجام داده، می تواند در شرائط مختلف و برای زمان های مدید کاربرد داشته باشد؛ ولی پس از مدتی متوجه می شود که اشتباه کرده و این قانون کارایی زیادی ندارد، لذا آن را تغییر می دهد.
ولی در مورد خداوند چنین نیست زیرا او عالم بر همه چیز است و هیچ جهلی در مورد او متصور نیست و از ابتدا می داند که این حکم را برای مدت مشخصی وضع می کند و پس از آن حکمی جدید می دهد.
همین احاطه و سیطره علمی در مورد خداوند، و عدم احاطه علمی در انسان، کافی است تا تفاوت نسخ حقیقی و مجازی را برساند.

سؤال: ناسخ و منسوخ افسانه است. موارد ناسخ و منسوخ ادعایی در کلام حضرت الله را یک به یک مطرح بفرمایید.

پاسخ: اگر موردی از مصادیق و موارد نسخ را قبول نداشتید حرفی نبود، ولی اصل نسخ را که قرآن تصریح دارد:
«ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ»
هر حكمى را نسخ كنیم، و یا نسخ آن را به تأخیر اندازیم، بهتر از آن، یا همانند آن را مى‏آوریم. آیا نمى‏دانستى كه خداوند بر هر چیز توانا است؟! (10)
این آیه مربوط به مسأله نسخ است، و معلوم است كه نسخ به آن معنایى كه در اصطلاح فقها معروف است، یعنى به معناى (كشف از تمام شدن عمر حكمى از احكام)، اصطلاحى است كه از این آیه گرفته شده است. و همین معنا نیز از اطلاق آیه استفاده می شود. (11)
«وَ إِذَا بَدَّلْنَا ءَایَةً مَّكَانَ ءَایَةٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا یُنزلُ قَالُواْ إِنَّمَا أَنتَ مُفْتر بَلْ أَكْثرهُمْ لَا یَعْلَمُونَ»
و هنگامى كه آیه‏اى را به آیه دیگر مبدّل كنیم [حكمى را نسخ نماییم‏]- و خدا بهتر مى‏داند چه حكمى را نازل كند- آنها مى‏گویند: «تو افترا مى‏بندى!» امّا بیشترشان (حقیقت را) نمى‏دانند! (12)
این آیه اشاره به مساله نسخ، و حكمت آن مى‏كند، و پاسخى است از تهمتى كه به رسول خدا (ص) مى‏زدند و از افترایى كه به خدا مى‏بستند.
ظاهر سیاق آیات این است كه گویندگان این حرفها مشركین بوده‏اند، هر چند كه یهودیان هم در انكار نسخ همان نظریه را دارند، احتمال هم دارد كه مشركین این حرف را از ناحیه یهودیان الهام گرفته باشند، چون در باره نبوت نبى اكرم خیلى به یهودیها مراجعه مى‏كردند.
" وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یُنَزِّلُ" : كنایه از این است كه حق هیچ وقت از مورد خود تجاوز نمى‏كند، و آن آیه‏اى كه خدا نازل مى‏كند سزاوار و شایسته به نازل شدن است، و خدا از اینان كه اعتراض مى‏كنند داناتر است به آنچه كه نازل مى‏كند.
" قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ": نقل كلامى است كه مشركین به رسول خدا (ص) گفته و او را متهم كرده بودند به این كه تو از دروغ به خدا افتراء بسته‏اى، چون عوض كردن حرف و تبدیل كردن یك آیه بعد از آن كه آمده است از ساحت پروردگار به دور است. (13)
اما تعداد آیات ناسخ و منسوخ:
با ضابطه مند شدن اصطلاح نسخ، دایره نواسخ قرآن محدود و محدودتر گردیده و نظر محققان متاخر خط بطلانى بر نظریه طرفداران فراوانى نسخ كشیده است به گونه اى كه: پیشینیان تا حدود پانصد آیه را منسوخ مى دانستند.(14)
مصطفى زید در كتاب خود، موارد ادعایى نسخ را نزد متقدمان این گونه گزارش مى كند: ابوعبدالله، محمدبن حزم 214 مورد؛ ابوجعفر نحاس 134 مورد؛ ابن سلامه 213 مورد، و ابن جوزى 247 مورد را از مصادیق نسخ دانسته اند. (15)
سیوطى در الاتقان ضمن رد طرفداران كثرت نسخ، در یك بررسى در مورد آیات نسخ، از ابتدا تا انتهاى قرآن موارد معدودى را ذكر نموده است كه عبارتند از: سوره بقره شش آیه، آل عمران یك آیه، نساء دو آیه، مائده سه آیه، انفال سه آیه، نور دو آیه، احزاب یك آیه، مجادله یك آیه، ممتحنه یك آیه، مزمل یك آیه.
مجموعه آیات منسوخ نزد سیوطى، 21 آیه است كه در منسوخ بودن یك مورد هم تردید مى نماید. زرقانى نیز به پیروى از سیوطى همین آیات را مورد بررسى قرار داده است.(16)
دكتر صبحى صالح پس از بیان این مطلب كه محققان، آیات منسوخ قرآن را اندك مى دانند، به نظر سیوطى اشاره نموده مى گوید: اگر بررسى نماییم، درمى یابیم آیاتى كه پذیراى نسخند افزون بر ده آیه نخواهند بود. (17)
آیة الله محمدهادى معرفت در بررسى هاى خود، تنها هشت آیه را منسوخ مى داند، كه عبارتند از: آیه نجوا، آیه عدد مقاتلان، آیه امتاع، آیه جزاى فاحشه، آیه توارث به ایمان، آیات صفح، آیات معاهده و آیات تدریجى بودن تشریع قتال.(18)
آیة الله خوئى، جز یك مصداق براى نسخ قائل نیست و آن آیه نجوا است.(19). (20)

سؤال: در قران ناسخ و منسوخی وجود ندارد و آن چه مدعیان به آن استناد جسته اند آیه 106 سوره بقره است که اگر به آیه پیش از آن نگاه کنید پی میبرید که منظور این است که آیات قران یا از آیات کتابهای پیشین یعنی تورات و انجیل بهتر است و یا در ردیف آنها قرار دارد و با وجود قران دیگر نیازی به این کتابها نیست.
واژه "آیه" وصیغه جمع آن "آیات" در قران دارای چند معناست ولی مطمئنا هیچ کدام از این معانی "حکم" نیست.
ضمنا معلوم نیست مترجم چرا " به تاخیر انداختن " را برای " نُنْسِها" برابر گرفته است.

پاسخ: مطلب اول: نسخ اختصاص به نسخ شرایع و ادیان سابق، و یا اختصاص به نسخ کتاب و ... ندارد بلکه اعم از امور تکوینی و تشریعی است، و حتی در روایات آمده که نسخ می تواند به بردن و مرگ یک پیامبر یا امام و آمدن و مبعوث شدن پیامبر و امام بعدی باشد. بنابر این نمی توان آن را اختصاص به نسخ کتب آسمانی دانست.
ضمنا نمی دانیم چگونه از آیه قبل چنین اختصاصی را می فهمید:
«ما یَوَدُّ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ لاَ الْمُشْرِكینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْكُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ اللَّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیم‏»
كافران اهل كتاب، و (همچنین) مشركان، دوست ندارند كه از سوى خداوند، خیر و بركتى بر شما نازل گردد در حالى كه خداوند، رحمت خود را به هر كس بخواهد، اختصاص مى‏دهد و خداوند، صاحب فضل بزرگ است. (21)
مطلب دوم: آیه، در لغت به معنای علامت، نشانه، عبرت، معجزه و ... آمده است؛ و می تواند اعم از تکوینی و تشریعی باشد؛ و مراد از تشریعی، همان تکلیفی و حکمی است.
مراد از نسخ از بین بردن اثر آیت، از جهت آیت بودنش می باشد، یعنى از بین بردن علامت بودنش، با حفظ اصلش، پس با نسخ اثر آن آیت از بین مى‏رود، و اما خود آن باقى است، حال اثر آن یا تكلیف است، و یا چیزى دیگر. (22)
آیت: هر چیزی است كه نشان دهنده مقصود و رساننده به آن باشد، و آن اعم است از آن كه امر تكوینى خارجى باشد و یا تشریعى حكمى، و این كلمه از ماده "أوى" به معناى قصد و توجه بوده، و جمع آن "آى" است. (23)
در اخبار وارد شده كه قرآن مشتمل است بر ناسخ و منسوخ، و مراد از نسخ آیات قرآن نه این است كه آیه به كلى از بین برود و حتى قرائت و تلاوت آن منسوخ گردد چنانچه بعضى از مفسرین توهم كرده‏اند، بلكه مراد نسخ حكم مستفاد از آیه است در حالى كه آیه در جاى خود از نظر قرآنیت و فصاحت و بلاغت و تلاوت و سایر خصوصیات باقى است. (24)
بنابر این، یک آیه از جهات و حیثیات مختلف می تواند آیه باشد، و نسخ می آید برخی از این جهات (اعم از تکوینی و تشریعی) را منتفی می کند، و لذا آن حیث و جهتی که از آیه منتفی و نسخ می شود می تواند حکمی شرعی ای باشد که آن آیه آن را بیان می کند.
مطلب سوم: تفسیر جمله "ننسها"
جمله "ننسها" كه در آیات مورد بحث بر جمله "ننسخ" عطف شده در اصل از ماده "انساء" به معنى تاخیر انداختن و یا حذف كردن و از اذهان بردن است. (در صورت اول از ماده "نسا" مى‏باشد و در صورت دوم از ماده "نسى")
اكنون این سؤال پیش مى‏آید كه مفهوم این جمله با در نظر گرفتن جمله "ننسخ" چیست؟
در پاسخ مى‏گوئیم: منظور در اینجا این است كه اگر ما آیه‏اى را نسخ كنیم و یا نسخ آن را طبق مصالحى به تاخیر بیندازیم در هر صورت بهتر از آن یا همانند آن را مى‏آوریم، بنا بر این جمله "ننسخ" اشاره به نسخ در كوتاه مدت است و جمله "ننسها" نسخ در دراز مدت. (25)

__________
(1) حشر/7.
(2) بقره/106،نحل/101،نحل/102.
(3) ترجمه تفسیر المیزان، ج 15، ص 16.
(4) كنزالعمال، ج9، ص443.
(5) صحیح مسلم، ج1، ص207.
(6) ر.ك. به "وضوءالنبی"، شهرستانی، ص28.
(7) مسند، ج1، ص12.
(8) ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص 381.
(9) همان.
(10) بقره/106.
(11) ترجمه المیزان، ج‏1، ص 376.
(12) نحل/101.
(13) ترجمه المیزان، ج‏12، ص 496.
(14) الفوز الكبیر فى اصول التفسیر.
(15) رساله ناسخ و منسوخ در قرآن و دیدگاه علامه، ص 106 و 107.
(16) ر.ك، الاتقان، ج 2، ص 708 - 712؛ مناهل العرفان، ج 2، ص 256 – 270.
(17) مباحث فى علوم القرآن، ص 273 و 274.
(18) ر.ك،التمهید، ج 2، ص 300 – 316.
(19) البیان، ص 373 – 380.
(20) درسنامه علوم قرآنی، جوان آراسته.
(21) بقره/105.
(22) ترجمه المیزان، ج‏1، ص 378.
(23) تفسیر روشن، ج‏2، ص 79.
(24) أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏2، ص 140.
(25) تفسیر نمونه، ج‏1، ص 393.

لینک بحث اصلی :
http://www.askquran.ir/thread27112-4.html#post482196



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

نظام خانواده دراسلام ،نظامی شورایی با سرپرستی و مدیریت اجرایی مرد است)1) این مسئله تکالیفی را بردوش هر یک از اعضای خانواده می گذارد و حقوقی را برای آنها مقرر می کند؛ازجمله اینکه مرد ،در جهت تأمین نیازمندی های خانواده و ایجاد زمینه ی رشد، تعالی و سلامت مادّی و معنوی آن تلاش کند.ازطرف دیگر مسئولیتی بر دوش دیگر اعضا در برابر مرد ایجاد می کند که ازجمله آنها ، هماهنگی و پذیرش مدیریت مرد است. به عبارت دیگرهراجتماعی –کوچک باشد یا بزرگ –نیازبه مدیریت دارد.کانون خانواده، بنیادی ترین اجتماع انسانی است که سعادت و انحطاط آن، نقش زیادی درسعادت و انحطاط کلی جامعه ایفا می کند.
دراین اجتماع کوچک ولی مهم-که مدیریت و سرپرستی آن با مرد است- سعه صدر،مشارکت دهی سایراعضا،رعایت حقوق آنها و مدیریت لازم می باشد.از این رو شوهر وظیفه دارد بداخلاقی نکند،مانع خروج همسرش برای انجام کارهای لازم نشود و به گونه ای رفتار کند که مصداق «حسن معاشرت»باشد.
درمقابل،دیگراعضای خانواده نیزباید هماهنگی لازم را با مرد داشته باشند واو را درجهت مدیریت بهینه ی خانواده یاری رسانده وحقوق وی را پاس دارند.اذن گیری برای خروج از منزل علاوه بر مساله تامین نیاز جنسی و تامین حفاظت و امنیت زن ، در راستای این مدیریت داخلی می باشد .

پرسش : در صورت عدم اجازه شوهر به ناچار از ‏كسب علم محروم مى ‏شود؟
پاسخ : درپاسخ به این سوال باید گفت:اولاً فراگیری علم بر دو قسم است؛یک قسم سلسله علومی است که فراگیری آنها ازواجبات عینی است و در فراگیری این دسته از علوم،مرد حق منع ندارد و اگر منع نمود،موافقتش واجب نیست.اما قسم دیگرعلومی است که فراگیری آنها واجب کفایی است و چنانچه دراین بخش ازعلوم،دیگران به حد کفایت اقدام به فراگیری نکردند،یادگیری این قسم از علوم بر زن واجب عینی می شود و باز مرد حق منع ندارد.
حتی در مواردی که مرد حق منع دارد، زن می تواند شرط کند واین در اختیار خود او است.چنان که در جریان ازدواج حضرت زینب(س)با همسرش،در حین عقد این موضوع شرط شد.»(2).

ــــــــــــــــــــــــ
منابع
(1) با اندكی تغییر ، ر. ك، محمد تقی،جعفری،زن ازدیدگاه امام علی (ع)،ص51 .
(2) با اندكی تلخیص ،عبدالله ،جوادی آملی ،زن در آئینه جلال و جمال،صص421-422 .

لینک بحث اصلی : http://www.askquran.ir/thread28538.html



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

بررسی لغوی:نكاح به معنى زن گرفتن است كه همان عقد نكاح باشد؛ به معنى مقاربت و جماع نیز می آید.
مفردات راغب: نكاح در اصل براى عقد است سپس بطور استعاره به جماع گفته شده، محال است كه اوّل به جماع وضع شده سپس در عقد به استعاره باشد زیرا نام هاى جماع همه کنایه اند [و هیچ لفظى در برابر این عمل وضع نشده] و عرب تصریح به آن را قبیح می داند، و این غیر ممكن است كه با لفظ قبیح از غیر قبیح تعبیر آورند. (یعنى لفظى كه براى جماع وضع شده در عقد خواندن به كار برند).
در مجمع البیان ذیل "وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى یُؤْمِنَّ" (1) فرموده: نكاح لفظى است كه بر عقد و جماع گفته میشود بقولى اصل آن جماع است آنگاه در اثر كثرت استعمال به عقد نكاح گفته‏اند. فیومى در مصباح گوید: ابن فارس و غیره گفته‏اند: نكاح بر وطى و عقد اطلاق می شود. در صحاح گفته: «النّكاح: الوطء و قد یكون للعقد»؛ و در قاموس گوید: «النّكاح الوطى و العقد له»
به نظر نگارنده (صاحب قاموس قرآن) قول راغب اصحّ است مگر آن كه بگوئیم: نكاح در جماع و عقد هر دو مجاز است و معناى اصلى آن مخالطه و یا انضمام و نظیر آن است چنان كه در مصباح المنیر آمده است.
ناگفته نماند: تمام موارد آن (نکاح) در قرآن مجید به معنى تزویج و ازدواج است، مگر "الزَّانِی لا یَنْكِحُ إِلَّا زانِیَةً أَوْ مُشْرِكَةً" (2) كه شاید به معنى جماع باشد.
"الزَّانِی لا یَنْكِحُ إِلَّا زانِیَةً أَوْ مُشْرِكَةً ...": مراد از نكاح در آیه جماع است یعنى: مرد زانى زنا نمی كند مگر با زن زنا كار و یا با زن مشرك كه پستتر از زن زنا كار است، و زن زنا كار زنا نمی كند مگر با مرد زانى و یا با مشرك كه بدتر از مرد زنا كار است؛ ولى مؤمن این كار را نمی كند كه زنا حرام است و مؤمن مرتكب آن نمی شود. (3)
علامه طباطبایی (ره) در این زمینه می گوید:
آیه شریفه در مقام بیان حكمى تشریعى تحریمى است، هر چند كه از ظاهر صدر آن بر مى‏آید كه از مساله‏اى خبر مى‏دهد، چون مراد از این خبر تاكید در نهى است، چون امر و نهى وقتى به صورت خبر بیان شود، امر و نهى مؤكد مى‏شود.
و حاصل معناى آیه با كمك روایات وارده از طرق اهل بیت (ع) این است كه: زناكار وقتى زناى او شهرت پیدا كرد، و حد بر او جارى شد، ولى خبرى از توبه كردنش نشد، دیگر حرام است كه با زن پاك و مسلمان ازدواج كند، باید یا با زن زناكار ازدواج كند و یا با زن مشرك، و همچنین زن زناكار اگر زنایش شهرت یافت، و حد هم بر او جارى شد ولى توبه‏اش آشكار نگشت، دیگر حرام مى‏شود بر او ازدواج با مرد مسلمان و پاك، باید با مردى مشرك، یا زناكار ازدواج كند.
پس مراد از زانى و زانیه، زانى و زانیه حد خورده است، و هم چنین اطلاق زانى و زانیه ظهور در كسانى دارد كه هنوز به این عمل شنیع خود ادامه مى‏دهند.
لازم به یاد آورى است كه بسیارى از احكام به صورت "جمله خبریه" بیان شده است، و لازم نیست همیشه احكام الهى به صورت جمله "امر" و "نهى" باشد. (4)

__________
(1) بقره/221.
(2) نور/3.
(3) قاموس قرآن، ج‏7، ص 107.
(4) ترجمه المیزان، ج 15، ص 114.
لینک بحث اصلی : http://www.askquran.ir/thread28033-3.html#post482605



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

برای حرام و حلال های الهی باید دلیل و مدرکی از شرع مقدس باشد لذا در این مسئله از شرع دلیلی بر حرمت نیست و به همین دلیل مراجع هم حرام نکرده اند.
قرار نیست که برای همه حلال ها آیه و روایتی باشد بلکه همینکه دلیلی بر حرمت آن نیست نشان از حلیت ان است.
ما در فقه اصلی داریم به نام اصاله الحلیت که از قرآن و روایات گرفته شده است. معنای این اصل این است که انسان نسبت به اشیاء موجود در خارج هرگونه دخل و تصرفی را دارد. مگر در مواردی که دلیل بر منع وارد شده باشد . پس هرگاه در حلال یاحرام بودن چیزی شک کردیم با اجرای اصل حلیت حکم به حلال بودن آن می کنیم . مثلا نمیدانیم استعمال دخانیات حرام است یاحلال؟ با اجرای اصالة الحلیة حکم به حلیت آن میکنیم.

لینک بحث اصلی : http://www.askquran.ir/thread27198-2.html#post523152



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

مهم ترین‏ مسأله ای که در مورد مهدویت محل اختلاف نظر مسلمانان قرار گرفته، مسأله حیات و غیبت امام مهدى (علیه السلام) است. شیعه بر این باور است كه آن حضرت، فرزند امام حسن عسكرى (علیهما السلام) است كه پس از شهادت پدر به سال 260 ق تاكنون زنده، و عهدهی‏دار منصب امامت بوده است. در حالى كه اکثر اهل سنّت چنین باورى را درست نمى‏ دانند و مصداق مهدى (علیه السلام) را نامعیّن مى‏ پندارند كه چه بسا تاكنون زاده نشده است. شیعه دلایل و شواهد فراوانى بر صحت باور خود اقامه می کند که حدیث ثقلین یکی از این دلائل است.
ـ حدیث متواتر ثقلین
‏حدیث ثقلین یکی از احادیث متواتر(1) میان شیعه و اهل سنت است. مضمون حدیث شریف ثقلین بر پیوند ناگسستنى قرآن و ائمه اهل بیت (علیهم السلام) و همراهى آنان تا روز قیامت تأكید مى ‏نماید، که لازمه مضمون حدیث ثقلین آن است كه چنان چه قرآن در هر روزگارى زنده و پابرجاست، باید پیشوایى از اهل بیت (علیهم السلام) نیز زنده و پابرجا باشد تا امكان دست‏ یابى مردم به هر دو منبع هدایت در هیچ زمانى از بین نرفته باشد، روشن است كه این دیدگاه تنها با مبناى شیعه قابل جمع است.

ـ نگاهی به متن حدیث
حدیث ثقلین با مضامین مختلف در صحیح‏ ترین کتب حدیثی اهل‏ سنت وارد شده است که به برخی از طرق اشاره می شود:
1. مسلم به سند خود از زید بن ارقم نقل می‏ کند: «قام رسول اللَّه‏ (صلی الله علیه وآله و سلّم) یوماً فینا خطیباً بماء یدعی خمّاً بین مکة و المدینة، فحمد اللَّه و اثنی علیه و وعظ و ذکّر ثمّ قال: امّا بعد، ألا یا أیّها الناس! فانّما أنا بشر یوشک ان یأتی رسول ربّی فأجیب و أنا تارک فیکم ثقلین: أوّلهما کتاب اللَّه فاستمسکوا به. فحثّ علی کتاب اللَّه و رغّب فیه ثمّ قال: و اهل بیتی، اذکرکم اللَّه فی اهل بیتی، اذکرکم اللَّه فی اهل بیتی، اذکرکم اللَّه فی اهل بیتی...»؛... روزی رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلّم) کنار برکه آبی به نام خمّ، بین مکه و مدینه، ایستاد و برای جمعیّت خطبه ‏ای ایراد فرمود، در آن خطبه بعد از حمد و ثنای الهی و موعظه و تذکّر فرمود: ای مردم! همانا من بشری هستم که نزدیک است پیک الهی جان مرا گرفته و اجابت دعوت حقّ نمایم. من در میان شما دو چیز گران‏بها می گذارم: اوّل آن‏ ها کتاب خدا که در آن هدایت و نور است، کتاب خدا را گرفته و به آن تمسّک کنید. پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلّم) سفارش زیادی برای کتاب خدا فرمود و مردم را بر عمل به آن تشویق نمود. سپس فرمود: اهل‏بیتم، شما را سفارش می کنم در حقّ اهل‏بیتم و این جمله را سه‏ بار تکرار نمود.(2)

2. احمد بن حنبل به سند خود از زید بن ثابت نقل می کند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «انّی تارک فیکم خلیفتین: کتاب اللَّه حبل ممدود ما بین السماء و الأرض ـ أو مابین السماء إلی الأرض ـ و عترتی أهل بیتی، و انّهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»؛ همانا من در میان شما دو جانشین قرار می‏ دهم: کتاب خدا ـ ریسمان کشیده شده ما بین آسمان و زمین ـ و عترتم (اهل‏بیتم)، این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند...».(3)
هم چنین احمد حنبل به سند خود از ابی سعید خدری روایت می کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «قَالَ إِنِّی أُوشِكُ أَنْ أُدْعَى فَأُجِیبَ وَإِنِّی تَارِكٌ فِیكُمْ الثَّقَلَیْنِ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَعِتْرَتِی كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنْ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَعِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی وَإِنَّ اللَّطِیفَ الْخَبِیرَ أَخْبَرَنِی أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَعَلَیَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُونِی بِمَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا»؛ من نزدیک است که خوانده شوم و اجابت کنم، و همانا من در میان شما دو چیز سنگین به یادگار می گذارم، کتاب خدای عزوجل كه ریسمان رحمت آویخته از آسمان به سوى زمین است و دیگری عترت و اهل بیتم را، و همانا لطیف خبیر به من خبر داده است که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در بهشت به من بپیوندند، بنگرید چگونه با ودیعت هاى من رفتار مى كنید.(4)

3. ترمذی به سند خود از جابر بن عبداللَّه نقل می کند: در حجة الوداع، روز عرفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) را دیدم که بر شتری سوار بود و خطبه می خواند. شنیدم که حضرت می فرمود: «یا أیّها الناس! قد ترکت فیکم ما إن اخذتم به لن تضلّوا: کتاب اللَّه وعترتی أهل بیتی»؛ ای مردم! در میان شما چیزی می‏ گذارم که اگر به آن تمسک کنید، هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم.(5)
هم چنین ترمذى به نقل از زید بن ارقم نقل می کند كه پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) فرمود: «إنی تارك فیكم ما إن تمسكتم به لن تضلوا بعدی أحدهما أعظم من الآخر كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض و عترتی أهل بیتی ولن یتفرقا حتى یردا علی الحوض فانظروا كیف تخلفونی فیهما» (قال الشیخ الألبانی: صحیح)؛ من در بین شما یادگارى را مى‏ نهم كه اگر به آن چنگ زنید هرگز پس از من گمراه نشوید. یكى از آن دو بزرگ تر از دیگرى است و آن كتاب خدا است كه ریسمان پیوسته ‏اى است از آسمان به زمین و دیگرى عترتم یعنى اهل بیتم و این دو هرگز از یكدیگر جدا نشوند تا در حوض بر من وارد شوند. اكنون بنگرید چگونه جانشینانى در بین آن دو هستید.(6)

4. حاکم نیشابوری به سند خود از ابو الطفیل از زید بن ارقم نقل می کند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) بین مکه و مدینه، کنار پنج درخت فرود آمد. مردم زیر درختان را جاروب نمودند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) ایستاده به ایراد خطبه پرداخت، بعد از حمد و ثنای الهی و تذکّر و وعظ و بیان خواسته الهی، فرمود: «ایّها الناس! إنّی تارک فیکم امرین لن تضلّوا ان اتبعتموهما و هما کتاب اللَّه و اهل بیتی. ثمّ قال: أتعلمون إنّی اولی بالمؤمنین من أنفسهم؟ - ثلاث مرّات - قالوا: نعم. فقال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلّم): من کنت مولاه فعلیّ مولاه»؛ ای مردم! همانا من در میان شما دو چیز می گذارم که اگر از آن دو پیروی کنید هرگز گمراه نمی شوید: کتاب خدا و عترتم. سپس فرمود: آیا می دانید که من به مؤمنین از خود آنان سزاوارترم؟ این جمله را تکرار کرد. همگی گفتند: آری. آن‏گاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست».(7)

ــــــــــــــــــــــــ
(1) حدیث ثقلین از جمله احادیثى است كه به سان حدیث غدیر از نظر سند در بالاترین درجه‏ ى اعتبار و استحكام قرار داشته و بى‏گمان مصداق حدیث متواتر مى‏ باشد. بسیارى از عالمان شیعى و سنى به بررسى اسناد آن اهتمام ورزیده و آثار و مؤلفاتى از خود به جاى گذاشته‏ اند كه از جمله مى‏ توان به كتاب «عبقات الانوار» اثر ارزشمند میرحامد حسین لكهنوى هندى و نیز رساله‏ اى كه به همت شیخ قوام الدین وشنوه ‏اى در قم تهیه شده و توسط دارالتقریب قاهره انتشار یافته اشاره كرد. مؤلف كتاب عبقات نام 33 صحابى و نوزده تابعى را در فهرست راویان حدیث ذكر مى‏ كند. هم چنین طبق تحقیق او بیش از سیصد تن از حدیث‏ نگاران اهل سنت این حدیث را در كتب خویش به اسناد گوناگون آورده ‏اند.(خلاصة عبقات الانوار، ج 2، ص 227، بنیاد بعثت، تهران).
(2) صحیح مسلم، ج 7، ص 122، باب فضائل علی علیه السلام، دارالفکر، بیروت.
(3) مسند احمد، ج 5،ص 182، دارالصاد، بیروت.
(4) مسند احمد، ج 5،ص 329، ح 11131.
(5) سنن الترمذی، ج 5، ص 663، ح 3786، داراحیاء التراث العربی.
(6) سنن الترمذی، ج 5، ص 663، ح 3788، داراحیاء التراث العربی.
(7) مستدرک الحاکم، ج 3، ص 118، ح 4577، دارالکتب العلمیة.

http://www.askquran.ir/thread33598.html#post572157



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

در قرآن در دو مورد سخن از اصحاب الرسّ به میان آمده، نخست در آیه 12 سوره ق، كه از تكذیب آنها از پیامبرشان، سخن گفته شده، دوم در آیه 38 فرقان، كه بیانگر هلاكت و عذاب شدید اصحاب رسّ در ردیف قوم عاد و ثمود است، كه همانند آنها بر اثر عذاب الهى ریشه كن و نابود شدند.

«رَسْ» در اصل به معنای اثر مختصر است، و جمعی از مفسران بر این عقیده اند كه رَسْ به معنای چاه است. به هر حال نامیدن این قوم به این نام بدان علت است كه اثر بسیار كمی از آنها بجا مانده یا به جهت آن است كه آنها چاههای آب فراوان داشتند و یا بدان خاطر است كه آنها بوسیله فروكشیدن چاههایشان هلاك و نابود شدند.

اینكه این قوم چه كسانی بودند، میان مورخان و مفسران گفتگو بسیار است. نظری كه در این باره میان مفسران از شهرت بیشتری برخوردار است، اینست كه اصحاب رس در سرزمین یمامه می زیستند،و پیامبری داشتند به نام حَنظله. آنان وی را تكذیب كردند و در چاهش افكندند. حتی نوشته اند كه آن چاه را پر از نیزه كرده بودند و دهانه چاه را بعد از افكندن این پیامبر خدا، بستند تا آن كه او شهید شد.(1)

در عیون الاخبارالرضا، از امام علی بن موسی الرضا(ع)، به نقل از امیرمؤمنان علی(ع) حدیثی طولانی دربارة اصحاب «رس» نقل گردیده كه خلاصة آن چنین است :

«آنها قومی بودند كه درخت صنوبری را می پرستیدند و به آن "شاه درخت" می گفتند، و آن درختی بود كه "یافِث" فرزند حضرت نوح( بعد از طوفان در كناره ای به نام "روشن آب" غرس كرده بود.(كاشته بود)، این قوم دوازده شهرآباد داشتند كه بر كنار نهری به نام "رَسْ" قرار داشت. این شهرها به نامهای فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر، مرداد، شهریور، مهر‌، آبان، آذر، دی، بهمن و اسفند نام داشتند كه ایرانیان نام ماههای سال خود را از آنها گرفته اند.
آنها به خاطر احترامی كه به آن درخت صنوبر می گذاشتند، بذر آن را در مناطق دیگر نیز كاشتند و نهری برای آبیاری آن اختصاص دادند، به گونه ای كه نوشیدن آب آن نهر را بر خود و چهارپایانشان ممنوع كرده بودند، حتی اگر كسی از آن می‌خورد او را به قتل می رساندند، و می گفتند این مایة حیات خدایان ماست و شایسته نیست كسی از آن چیزی كم كند.

آنها در هر ماه از سال روزی را در یكی از این شهرها عید می گرفتند، و در كنار درختان صنوبر قربانی می كردند، به سجده می‌افتادند و گریه و زاری سر می دادند. هنگامی كه نوبت به شهر بزرگی كه پایتخت پادشاهان بود و اسفند نام داشت می رسید، تمام اهل آبادیها در آن شهر جمع می گشتند و دوازده روز پشت سر هم عید می گرفتند و آنچه در توان داشتند قربانی می كردند و در برابر درخت صنوبر سجده می نمودند. این قوم هنگامی كه در كفر و بت پرستی فرو رفتند، خداوند پیامبری از بنی اسرائیل به سوی آنها فرستاد تا آنها را به عبادت خداوند یگانه و ترك بت پرستی و شرك دعوت كند؛ اما آنان ایمان نیاوردند. پیامبر خدا برای نابودی منشاء فساد و شرك، از خدا تقاضا كرد و بدین ترتیب آن درخت بزرگ خشك گردید. هنگامی كه این قوم چنین دیدند بشدت ناراحت شدند و گفتند این مرد خدایان ما را سحر كرده، و بعضی گفتند خدایان به خاطر این كه این مرد ما را دعوت به كفر می كند بر ما غضب كردند!

بدین ترتیب تصمیم بر كشتن آن پیامبر خدا گرفتند، چاهی عمیق كندند و او را در آن افكندند وسر آن را بستند و بر بالای آن نشستند و پیوسته نالة او را شنیدند، تا شهید گشت. »(2)

آن پیامبر در مناجات خود مى گفت: «خدایا! مكان تنگ مرا مى نگرى، شدّت اندوه مرا مى بینى، به ضعف و بى نوایى من لطف و مرحمت كن، هر چه زودتر دعایم را به اجابت برسان، و روحم را قبض كن.»

آن پیامبر خدا با این وضع در آن چاه به شهادت رسید.[3]

در این هنگام خداوند به جبرئیل فرمود: «به این مخلوقات بنگر كه حلم من آنها را مغرور كرده، و خود را از عذاب من در امان مى بینند، و غیر مرا مى پرستند، و پیامبر فرستاده مرا مى كشند... من به عزّتم سوگند یاد كرده ام كه هلاكت آنها را مایه عبرت جهانیان قرار دهم.»

روز عید آنها فرا رسید، همه آنها در كنار درخت صنوبر اجتماع كرده و جشن گرفته بودند، ناگاه طوفان سرخ شدیدى به سراغشان آمد، همه وحشت زده به همدیگر چسبیدند و به دنبال پناهگاه بودند، ناگهان دریافتند كه هر جا پا مى گذارند، زمین مانند سنگ كبریت شعله ور، سوزان و داغ است، در همین بحران شدید، ابر سیاهى بر سر آنها سایه افكند، و از درون آن ابر، صاعقه هایى از آتش بر آنها باریدن گرفت، به طورى كه پیكرهاى آنها بر اثر آن آتشها، هم چون مس ذوب شده، گداخته شد، و به این ترتیب به هلاكت رسیدند.(4)
پناه مى بریم به خدا از خشم و عذابش

پی نوشتها :
1. تفسیر نمونه، ج15، ص92

2. تفسیرنمونه، ج15، ص94-93،به نقل از عیون اخبار الرّضا، ج 1، ص 207 و 208

3. اقتباس از عیون اخبار الرّضا، ج 1، ص 207 و 208

4. همان
لینك بحث اصلی :
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=26919



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی