تبلیغات
قتیل العبرات - مطالب دی 1394
 
قتیل العبرات
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: ان الحسین مصباح الهدی وسفینة النجاة
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمدعلی بیکی افین
نظرسنجی
مطالب این وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید؟








برچسبها

راه های تشخیص امام زمان پس از ظهور “

برای شناخت آن حضرت در هنگام ظهور، راه‌های متعددی وجود دارد که همه در کنار هم می‌توانند مکمل یکدیگر باشند و ما را از دام مدعیان نجات دهند. برای نمونه چند راه را بیان می‌کنیم:
۱. ایمان به حضرت مهدی و شناخت آن حضرت؛ به این معنا که انسان باید تقوا و ایمان به خدا را در روح خود تقویت کند. مؤمن باید شناخت مناسبی درباره مقام امامت پیدا کرده، اطلاعات کافی در مورد صفات و ویژگی‌های معصومین و به طور خاص، ولی‌عصر به دست آورد. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «کسی آن را تصدیق می‌کند که قبل از وقوع ندای آسمانی، به آن ایمان داشته باشد».[۱]
۲. ظهور امام زمان همراه علایم و نشانه‌هایی است که در صورت تحقق آن نشانه‌‌ها، می‌توانیم علم پیدا کنیم که آن حضرت ظهور کرده است؛ برای مثال، خروج سفیانی و فرو‌رفتن لشگر او در سرزمین بیداء (مکانی بین مکه و مدینه) یکی از علایم ظهور و راه شناخت امام مهدی علیه‌السلام است. علایم حتمی ظهور عبارتند از: خروج سفیانی، خسف بیداء (فرو‌رفتن در سرزمین بیداء)، خروج یمانی، قتل نفس زکیه، ندای آسمانی [۲] که توضیح این مطالب در جای خود آمده است.
kadr

آن حضرت برای معرفی و شناساندن خود به مؤمنان، از امدادهای الهی مثل: نزول حضرت عیسی علیه‌السلام و فرو‌رفتن لشگر سفیانی در زمین بهره‌ می‌برد.
۳. حرکت امام و ظهور او، حقیقت پنهانی نیست که فقط عده کمی از آن آگاهی یابند و دیگران مطلع نشوند؛ بلکه یک حرکت جهانی است و همه از جریان ظهور مطلع می‌شوند؛ بنابراین هرگونه ادعا، آن هم در جلسات مخفیانه و میان گروهی خاص، نمی‌تواند به ظهور حضرت بینجامد و مسلماً ادعا کننده، دروغ‎گو است.
۴. یکی دیگر از راه‌های شناسایی، مراجعه به علمای دین است که امام زمان، ما را به آنها ارجاع داده و فرموده‌ است: که در دوران غیبت از آنها اطاعت کنیم. مواضع علما برضد مدعیان دروغین می‌تواند دلیل روشنی باشد که فرد مدعی، دروغ‌گوست. موضع‌گیری علما، یکی از حجت‌ها و برهان‌های ما در شناسایی آن حضرت است.
۵. با‌توجه به معصوم بودن امام زمان، صداقت بیان و نفوذ کلام آن حضرت، هماهنگ‌بودن دعوت او با فطرت انسان‌‌ها و …، مردم به‌سرعت به سمت او جذب شده، دعوت حضرتش را لبیک خواهند گفت.
۶. محل ظهور و نقطه شروع دعوت آن حضرت، از کنار خانه خداست؛ از‌این‌رو اگر فردی ادعا دارد که‌‌ همان مهدی موعود است، ولی دعوت خود را از جایی غیر از خانه خدا و کعبه آغاز کرد، دلیل دیگری بر کذب بودن ادعای او است.
۷. دعوت امام به دین پیامبر اعظم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل بیت علیهم‌السلام است و مردم را به اطاعت از قرآن و پیامبر خدا و اهل بیت دعوت می‌کند. اگر کسی ادعای مهدویت کرد و در دعوت خود به غیر مکتب اهل بیت علیهم‌السلام فراخواند و برخلاف احکام اسلام عمل کرد، ادعای او باطل است. بررسی روایات نشان می‌دهد که اگر شخصی مدعی امامت و مهدویت شد، شایسته است با سؤالاتی که کسی جز امام معصوم توان پاسخ‌گویی به آن را ندارد، مورد سنجش قرار گیرد. در روایتی از امام صادق علیه‌السلام‌ آمده است: «اذا ادّعی مدع فاسألوه عن تلک العظائم التی یجیب فیها مثله؛[۳] چنانچه کسی مدعی مهدویت شد، از او درباره مسائل بزرگی که همانند امام پاسخ آن را می‌دهد، سؤال کنید.»

پی‌نوشت‌ها
۱. کافی، کلینی، ج۸، ص۲۰۹.
۲. بحار‌الانوار، علامه مجلسی، ج۵۲، ص۲۹۴.
۳. الغیبه، نعمانی، ص۱۷۳؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۵۲، ص۱۵۷.
[poll id=”3″]

http://www.mahdaviat.porsemani.ir/content/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D8%AE%DB%8C%D8%B5-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%E2%80%9C



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ویژگی‌های "ندای آسمانی" هنگام "ظهور"

ندای آسمانی را می‌توان به وسیله مقدم بودن بر ندای ابلیس و نیز از روی محتوای آن شناخت؛ زیرا ندای آسمانی به معرفی حضرت مهدی موعود(علیه السلام) می‌پردازد؛ در حالی که ندای ابلیس، مردم را به سوی فردی از بنی‌امیه فرامی‌خواند.

موعود: میان علامت‌های قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ندای آسمانی جایگاه ویژه‌ای دارد. مطرح شدن این مطلب در روایات فراوان، تطبیق آیاتی از قرآن توسط اهل‌بیت علیه السلام بر آن، مطرح شدن آن در آخرین توقیع، حتمی بودن و آغاز ظهور حضرت به وسیله ندا، نشان از اهمیت آن دارد.

مهم‌ترین هدف از ندای آسمانی، شناساندن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به جهانیان و اعلان آمدن او است. در این نوشتار، ابتدا مباحث «واژه شناسی ندا»، «هدف از اعلان ندا»، «نشانه‌های حتمی و بدا»، و «ندای آسمانی در قرآن کریم» مطرح می‌شوند، سپس ندای آسمانی معرفی و به وظیفه مخاطبان ندا و نداهای دیگر و ندای آسمانی از نگاه عامه اشاره می‌شود.

کلید واژه‌ها: ندا، صیحه، ظهور، اعلان، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، نشانه حتمی، بدا.

مقدمه

وعده ظهور برقرار کننده عدالت در جهان و برچیننده ظلم از گیتی، برجسته‌ترین آینده بینی حجت‌های پروردگار است که همة ادیان آسمانی از آن خبر داده‌اند. این حادثه، به قدری با ارزش است که آینده نگری‌های وحیانی، نشانه‌ها و حوادث پیرامون آن را بازگو کرده‌اند. بخش زیادی از روایتهای اسلامی در بحث مهدویت، مربوط به علامت‌های قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

میان نشانه ها، «ندا یا صیحه آسمانی» جایگاه ویژه‌ای دارد؛ زیرا ده‌ها حدیث دربارة آن به دست ما رسیده است. آیاتی از قرآن کریم ـ به ویژه آیه چهارم سوره شعراء ـ طبق روایت‌های تفسیری بر آن دلالت دارند. این نشانه، در توقیع آخر برای نایب چهارم علی بن محمد سمری مطرح شده و ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منوط به خروج سفیانی و صیحه آسمانی معرفی شده است.

علاوه بر این، ندای آسمانی از نشانه‌های حتمی قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به شمار می‌آید. با این ندا، نام و نسب و برحق بودن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پیروانش برای جهانیان اعلان می‌شود و مردم از زمان ظهور آگاه می‌شوند.

می‌توان گفت با آمدن فردی با خصوصیت‌های سفیانی از وادی یا بس و تسلط او بر منطقه خاور میانه و رخ ندادن «ندای آسمانی » نمی‌توان ادعا کرد این فرد، همان سفیانی مطرح شده در علایم حتمی متصل به قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ ولی با اعلان ندای آسمانی ظهور حضرت رقم می‌خورد.در این نوشتار، مطالبی دربارة ندا، به صورت فشرده مطرح می‌شود و سپس به بحث اصلی دربارة آن می‌پردازیم.

الف. واژه شناسی ندا

در احادیث ندا، واژه‌های « ندا» «صیحه» «صوت» «اعلان» «فزعه» و «هدّه» به کار رفته است که به توضیح اجمالی آن‌ها می‌پردازیم:

1. واژه «ندا» به معنای خواندن با صدای بلند است. «النداء رفع الصوت و ظهوره؛ ندا بلند کردن و آشکار کردن صدا را گویند» (راغب، بی‌تا: ص486). در روایت‌ها، واژه «ندا» بیشتر برای صدایی بامحتوا، به کار رفته است.

2. واژه «صیحه» به معنای فریاد یا صدای بسیار بلند است. «الصوت بأقصی الطاقة؛ مراد از صیحه، صدا با نهایت توان است» (طریحی، 1362: ج2، ص389). این واژه در احادیث ندا، برای صدای با محتوا استفاده شده است.

3. واژه «صوت» به معنای صدای سخن است. «الصوت فی العرب جرس الکلام»(طریحی، همان: ص209). صوت در زبان عربی به معنای صدای سخن است.

در چندین روایت از احادیث ندا، کلمه «صوت» آمده است. در حدیثی، عبدالله بن ابی یعفور از امام جعفر صادق علیه السلام می‌پرسد: «مراد از صوت چیست؟ آیا همان ندا دهنده است؟» فرمود: «بلی و به وسیله آن، صاحب این امر شناخته می‌شود» (نعمانی، 1422: ص266).

4. واژه «اعلان» به معنای «آشکار کردن» آمده است. «علن الامر…أی شاع و ظهر؛ علن الأمر، یعنی آن امر را آشکار و پخش کرد» (فراهیدی، 1409: ج2، ص141).

تنها در یک روایت از احادیث ندا، کلمه «یعلن» آمده است. این حدیث، از امام رضا علیه السلام نقل شده است که می‌فرماید: «بردن نامش در دوران غیبت جایز نیست تا این‌که ایشان را می‌بینند و نامش اعلان می‌شود و تمامی مردم آن را می‌شنوند» (خصیبی، 1419، ج1: ص364). در نتیجه «اعلان» در این روایت، به معنای آشکارا بیان شدن نام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای همة مخلوقات است.

5. واژه «فزعه» به معنای ترس است. «فزع منه… أخافه و روعه؛ فزع منه، یعنی از او ترسیده و هراسناک شده» (ابن منظور، بی‌تا: ج8، ص251). اگر درباره ندای آسمانی، این واژه را بپذیریم، ترسناکی ندای آسمانی را روشن می‌کند.

6. واژه «هدّه» به معنای صدایی است که از فرو ریختن یا انهدام چیزی شنیده می‌شود. «الهدّ هدم له وقعٌ و سقوط شیء ثقیل و الهدّة صوتُ وقعِهِ؛ هدّ به معنای انهدامی است که همراه فرو ریختن و سقوط شیء سنگینی باشد. الهدّة، صدای فرو ریختن آن را گویند» (راغب، همان، ص537). در احایث شیعه، تعبیر «هدّه» دربارة ندا نیامده است؛ ولی در تعداد قابل ملاحظه‌ای از روایت‌های عامه، تعبیر «هدّه» به کار رفته است.

در روایتی عبدالله بن مسعود از رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌پرسد:‌ ای رسول خدا! مراد از صیحه چیست؟ فرمود: صدایی است که در نیمه رمضان شنیده می‌شود» (مروزی، 1423: ج1، ص185).

ب. هدف از اعلان ندا

1. شناساندن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به جهانیان

مهم‌ترین هدف ندای آسمانی، شناساندن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به جهانیان است؛ زیرا قیام آن امام، انقلابی جهانی است و شناسایی او نیز باید جهانی باشد، تا حجت بر همگان تمام شود و نگویند راه و مسیر حق را نشناختیم. در روایتی وقتی عبدالله بن ابی یعفور از امام جعفر صادق علیه السلام می‌پرسد: «آیا مراد از صوت، همان ندا دهنده است؟» حضرت در پاسخ می‌فرماید: «بلی و به وسیله آن، صاحب این امر شناخته می‌شود (نعمانی، همان: ص266).

2. بشارتی برای مؤمنان و رنجشی برای کافران

پیروان حق با شنیدن ندای آسمانی، نشاط و شادابی خاصی می‌یابند و آگاه می‌شوند که مولایشان بعد از قرن‌ها انتظار می‌آید و در پرتو آن، حق و عدالت همه جا را نورانی خواهد کرد. گویی با شنیدن ندا، روحی تازه در وجودشان دمیده می‌شود. از سوی دیگر، دشمنان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با شنیدن آن ندا، می‌فهمند برابر قدرت آسمانی او توانی ندارند و نمی‌توانند مقاومت کنند. از امام رضا علیه السلام نقل شده است:

هنگام فقدان آب گوارا، بسیاری از مردان و زنان مؤمن، دلسوخته و متأسف و اندوهناکند. گویی آنان را در ناامید‌ترین حالاتشان می‌بینم که ندا را می‌شنوند؛ ندایی که از دور، مانند شنیده شدن از نزدیک، شنیده می‌شود. آن، رحمتی برای مؤمنان و عذابی بر کافران است (شیخ صدوق، 1380: ج2، ص59).

3. اتمام حجتی همگانی

ندای آسمانی، همگانی است و هر کس با زبان خود این ندا را می‌شنود (نعمانی، همان: ص262). دیگر جایی برای عذر و بهانه باقی نمی‌ماند که اگر واقعاً می‌دانستیم او حجت خداوند است، از او پیروی می‌کردیم. در روایتی از امام جعفر صادق علیه السلام چنین نقل شده است: «به اسم و کنیه و نسب حضرت، ندا داده می‌شود. این مطلب، دهان به دهان بین اهل حق و باطل و موافقان و مخالفان می‌چرخد، تا حجت را بر آنان در شناختن او تمام کند» (مجلسی، 1404: ج53، ص3).

ج. نشانه‌های حتمی و بدا

با توجه به حتمی بودن ندای آسمانی که با واژه‌های گوناگون در احادیث اهل‌بیت علیه السلام (طوسی، 1425: ص435؛ نعمانی، همان: ص261) بیان شده است، آیا احتمال عدم وقوع ندای آسمانی هست؟ به عبارت دیگر آیا می‌شود در نشانه‌های حتمی بدا حاصل شود؟ داوود بن قاسم جعفری می‌گوید: «نزد ابو‌جعفر علیه السلام )امام نهم( بودیم که از سفیانی و حتمی بودن امر او سخن میان آمد. از امام پرسیدم: «آیا در امر محتوم، بدا حاصل می‌شود؟» فرمود: «بلی».

به آن حضرت گفتم: «می‌ترسم در امر قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز بدا حاصل شود؟» فرمود: «آمدن قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف از وعده‌های الهی است وخداوند، خلف وعده نمی‌کند» (نعمانی، همان: ص314). این حدیث، بدا را در امور حتمی جایز می‌شمارد. بنا بر این روایت، احتمال دارد ندای آسمانی واقع نشود.

نشانه حتمی، به علامتی گویند که آمدنش بر امر دیگری متوقف نباشد و صد در صد واقع شود؛ به همین دلیل می‌بینیم علامه مجلسی در توجیه روایت بالا می‌گوید: «احتمال دارد مراد از واقع شدن بدا در امور محتوم، بدا در خصوصیات آن‌ها باشد، نه در اصل وجودشان؛ مانند خروج سفیانی قبل از نابودی بنی عباس و مانند آن» (مجلسی، همان: ج52، ص251). توجیه علامه مجلسی نمی‌تواند مناسب باشد؛ زیرا خلاف ظاهر روایت است؛ ولی می‌توان گفت:

اولاً: روایت از جهت سند، به دلیل مجهول بودن «محمد بن احمد بن عبدالله خالنجی» ضعیف به شمار می‌آید.

ثانیاً: بر فرض اعتبار سند، با احادیث دیگر که امور حتمی را تغییر ناپذیر معرفی می‌کنند، منافات دارد (نعمانی، همان: ص312؛ شیخ طوسی، همان: ص449).

ثالثاً: صاحب مکیال المکارم می‌نویسد: غرض و منظور از قرار دادن نشانه‌ها آن است که مردم به وسیله آن‌ها امام غایب خود را بشناسند و از کسی که به دروغ ادعای امامت کند، پیروی ننمایند؛ پس هر گاه تمام نشانه‌ها تغییر کند و هیچ یک از آن‌ها برای مردم آشکار نشود، نقض غرض لازم می‌آید و این، بر خداوند محال است (موسوی اصفهانی، 1381: ج1، ص512).

رابعاً: می‌توان از روایات، سه مطلب استفاده کرد:

1. اخباری که اگر شرایط حاصل شود و مانعی نباشد، حادث می‌شوند.

2. اخباری که همة شرایطشان حاصل است و مانعی برای تحقق ندارند، مگر اراده و خواست الهی.

3. اخباری که همة شرایطشان آماده است و مانعی ندارند و خداوند در تحقق آن‌ها دخالت نمی‌کند؛ زیرا با وجود قدرت بر این کار، با صفات ربوبی او نمی‌سازد؛ مانند ستم که خداوند قادر بر آن است؛ ولی از باری تعالی محال است «و لا یظلم ربک احداً»؛ چون با عدل الهی منافات دارد. همچنین است وعده الهی که خداوند خلف وعده نمی‌کند: >ان الله لا یخلف المیعاد< (آل عمران، 9).

امور حتمی، از نوع دوم است؛ یعنی شرایطشان حاصل و مانعی برای تحققشان وجود ندارد؛ ولی اراده و خواست الهی در تحقق آن‌ها دخیل است (ر.ک: عاملی، 1412: ص60). پروردگار متعال به سبب اثرهای مطلوب نشانه‌های حتمی و اثرهای نامطلوب رخ ندادن آن‌ها از تحققشان جلوگیری نمی‌کند. در ندای آسمانی، آنچه حتمی مطرح شده است، اصل ندا است؛ ولی خصوصیات آن، حتمی نیست؛ مثال، زمان ندا می‌تواند ماه رمضان نباشد و هر زمان می‌توان منتظر ندای آسمانی و ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. «توقعوا الفرج صباحا و مساءاً» (شیخ طوسی، همان: ص457).

د. ندای آسمانی در قرآن کریم

آیاتی از قرآن کریم به وسیله احادیثی از پیشوایان معصوم علیه السلام بر ندای آسمانی، تفسیر یا تطبیق شده‌اند (نعمانی، همان: ص267 و 269؛ قمی، 1404: ج2، ص326؛ حسینی، 1409: ج2، ص732). روایاتی، مراد از «آیه» چهارم سوره شعراء را صیحه یا ندای آسمانی دانسته‌اند (قمی، همان: ص118؛ کلینی، همان: ج8، ص258؛ نعمانی، همان: ص267). آیه چنین است: >ان نشأ ننزل علیهم من السماء آیة فظلّت أعناقهم لها خاضعین<؛ اگر بخواهیم از آسمان بر آنان آیه‌ای )= معجزه ای( نازل می‌کنیم، تا گردن‌هایشان برابر آن فروتن شود.

جایگاه آیه در بحث مهدویت

میان احادیثی که مراد از «آیه» را ندای آسمانی می‌دانند، پنج روایت با سند صحیح وجود دارد. عبدالله بن سنان می‌گوید: نزد امام جعفر صادق علیه السلام بودم. شنیدم مردی از همدان به حضرت می‌گوید: «آنان )= عامه( ما را مسخره می‌کنند و به ما می‌گویند: شما گمان می‌کنید منادی از آسمان به اسم صاحب این امر ندا می‌دهد؟!». عبدالله بن سنان می‌گوید: امام در حالی که تکیه داده بود، ناراحت شد و صاف نشست. سپس فرمود:

از من روایت نکنید و از پدرم نقل کنید و این مطلب برای شما اشکالی ندارد. شهادت می‌دهم من از پدرم شنیدم که می‌فرمود: «به خدا قسم این مطلب در کتاب خداوند عز و جل روشن است. وقتی می‌آورد «ان نشأ…» پس در آن وقت کسی در زمین نمی‌ماند، مگر این‌که گردنش مقابل آن، خاضع شده و فرو می‌افتد» (نعمانی، همان: ص267).

دیدگاه مفسران

تفسیر آیه با آنچه در این روایات مطرح شده است، مناسبت ندارد؛ به همین دلیل مفسران به دنبال پاسخ این اشکال بر آمده اند:علامه طباطبایی دربارة این احادیث می‌گوید: در تفسیر قمی، ذیل آیه «إن نشأ ننزل…» می‌گوید: پدرم از ابن ابی عمیر از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرد که فرمود:

گردن‌هایشان ـ بنی امیه ـ با صیحه آسمانی به نام صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف، نرم و خاضع می‌شود. می‌گویم: این معنا را کلینی در روضه کافی و صدوق در کمال الدین و مفید در ارشاد و شیخ در الغیبه روایت کرده‌اند و ظاهر این روایات، همه از باب جری و تطبیق است نه از باب تفسیر؛ چون سیاق آیه با تفسیر بودن آن نمی‌سازد (طباطبایی، 1417: ج15، ص254).

این حدیث در تفسیر قمی از ابن ابی عمیر از هشام از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است (قمی، همان: ج2، ص118). در تفسیر نمونه آمده است: روشن است که منظور از این روایات، بیان مصداقی از مفهوم وسیع آیه است که سرانجام به هنگام ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رهبر حکومت جهانی، تمام حکومت‌های ظلم و جور که خط بنی امیه را ادامه می‌دهند، به حکم اجبار در برابر قدرت مهدی و حمایت‌های الهی او، سر تسلیم فرود می‌آورند (مکارم شیرازی، 1374: ج15، ص188).

نتیجه

چنان‌که گذشت اهل تفسیر «ندای آسمانی» را از باب جری و تطبیق و بیان مصداقی از مفهوم وسیع آیه دانسته‌اند؛ یعنی مفهوم آیه چنین است: خداوند هر وقت بخواهد، معجزه‌ای از آسمان می‌فرستد، تا گردن‌ها برابر آن فرو افتد و تسلیم امر خداوند شوند و یکی از مصداق‌های آن، می‌تواند هنگام ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ندای آسمانی به نام آن حضرت باشد.

سؤال: آیا خداوند کسی را از روی اجبار به پذیرش ایمان دعوت می‌کند؟ در پاسخ به این پرسش، شیخ طوسی در ذیل آیه می‌گوید: «ایمان اجباری، مقصود از تکلیف را نقض می‌کند؛ زیرا خدای تعالی اگر این کار را بکند، دیگر مستحق ثواب و مدح نخواهند بود» (طوسی، بی‌تا: ج8، ص5) پس ایشان این کار را از خداوند نفی می‌کند.

در پاسخ به این پرسش می‌توانیم بگوییم: وقتی به آیات قرآن می‌نگریم، دربارة بنی اسرائیل چنین می‌خوانیم: «وقتی کوه )طور( را بر سر آنان بر افراشتیم، گویی سایبانی بود و گمان بردند که بر آنان فرو خواهد افتاد )و گفتیم:( آنچه به شما داده‌‌ایم، با قوت بگیرید و آنچه در آن هست، به خاطر بسپارید، تا تقوا پیشه کنید» (اعراف، 171).

بنا بر مفاد این آیه، خداوند، بنی اسرائیل را مجبور به ایمان و پذیرش دستورهای تورات می‌کند، هنگامی که آنان به سبب سختی شریعت، از پذیرفتن آن سربازمی‌زدند. شیخ طوسی ذیل این آیه می‌گوید: دلیل قرار گرفتن کوه بر آنان این بود که حضرت موسی علیه السلام وقتی تورات را بر ایشان آورد و از احکام و حدود آن آگاه شدند و سختی عبادت و پذیرش آن را فهمیدند، از پذیرفتن آن امتناع ورزیده و گفتند: این کار بر ما سخت و سنگین است.

پس خداوند، کوه را مانند سایبانی بر روی آنان افراشت و حضرت موسی علیه السلام به آنان فهماند که اگر تورات را نپذیرید و به دستورهای مطرح شده در آن عمل نکنید، کوه بر شما فرود می‌آید؛ به همین دلیل آنان تورات را پذیرفتند و خداوند فرود آمدن کوه را از آنان باز داشت (طوسی، همان: ج5، ص25).

می‌بینیم شیخ طوسی ایمان اجباری درباره بنی اسرائیل را مطرح می‌کند و هیچ اعتراضی به بی ارزش بودن آن نمی‌کند یا توجیهی برای آن نمی‌آورد. در تفسیر نمونه این سؤال مطرح شده است که آیا ایمان آوردن در این حال (کوه طور بالای سر) جنبه اجباری ندارد؟ و پاسخ می‌دهد « شک نیست که در آن حال، یک نوع اضطرار بر آنان حکومت می‌کرده؛ ولی مسلما بعد از بر طرف شدن خطر، راه را با اختیار خود می‌توانستند انتخاب کنند» (مکارم شیرازی، همان: ج6، ص238).

این مطلب، دربارة ندای آسمانی نیز صادق است؛ یعنی گر چه ندا باعث کرنش ابتدایی همگان می‌شود، ولی پس از مدتی، هر کس راه خود را انتخاب می‌کند و این مطلب در روایات اهل‌بیت علیه السلام پس از شنیدن ندای ابلیس، مطرح شده است (نعمانی، همان: ص267). بحث اصلی در این نوشتار، بیان ویژگی‌ها و پیامدهای ندای آسمانی و وظیفه مخاطبان در مقابل آن است که در چند محور بیان می‌شود.

محور اول. ویژگی‌های ندای آسمانی

الف. ندا دهنده

احادیثی ندا دهنده را جبرئیل امین علیه السلام معرفی می‌کنند (نعمانی، همان: ص262؛ طوسی، 1425: ص454؛ صدوق، 1380: ج2، ص558؛ حسینی، همان: ص708؛ بحرانی، بی‌تا: ص238). این مطلب با عبارت‌های « هی جبرئیل»، «هو صوت جبرئیل» «ینادی به جبرئیل» و… آمده است. این روایات، از نظر سند ضعیف هستند؛ ولی به دلیل تظافر آن‌ها و نداشتن مخالف، می‌توان پذیرفت که ندای آسمانی توسط جبرئیل امین علیه السلام اعلان می‌شود.

ب. مکان ندای آسمانی

بیشتر احادیث، به آسمانی بودن ندا با عبارت‌های مختلف اشاره دارند. در یک روایت، عبارت متفاوتی آمده است: «لایخرج القائم حتی ینادی باسمه من جوف السماء» (نعمانی، همان: ص301). در این حدیث که از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است، کلمه«جوف» به آسمان اضافه شده است که اشاره دارد که مکان ندا، وسط آسمان است.

ج. زمان ندای آسمانی

یکی از مباحث مهم و قابل طرح دربارة ندای آسمانی، زمان آن است. این مطلب از چند حیث قابل بررسی است:

یکم. زمان مطرح شده در احادیث برای ندا

زمان آن در احادیثی، ماه مبارک رمضان معرفی شده است. این احادیث با عبارت‌های «صیحة فی شهر رمضان»، «یکون الصوت فی شهر رمضان»، «شهرالله تعالی و فیه ینادی باسم صاحبکم و اسم ابیه » و… آمده است (نعمانی، همان: ص262و 266؛ صدوق، همان: ج1، ص597؛ طوسی، همان: ص452و…). میان این روایت‌ها، شش حدیث، زمان ندا را شب بیست و سوم معرفی می‌کنند و از میان آن‌ها، سه حدیث، بر شب جمعه بودن ندای آسمانی دلالت دارد.

نکته‌ای که قابل بررسی است، شب یا روز بودن زمان ندا است؛ زیرا کنار روایاتی که زمان ندا را ماه رمضان و در شب معرفی می‌کرد، روایاتی زمان ندا را اول روز معرفی می‌کنند. این احادیث با عبارت‌های «ینادی مناد من السماء فی اول النهار»و… بر این مطلب دلالت دارد (کلینی، 1405: ج8، ص177؛ صدوق، همان: ج2، ص558؛ طوسی، همان: ص435؛ مفید، 1413: ج2، ص371).

برای جمع این دو دسته از احادیث، فرض هایی قابل طرح است:

فرض اول. شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان، شب قدر است. در روایتی از امام جعفر صادق علیه السلام آمده است: «شب قدر در هر سال واقع می‌شود و روز آن مانند شب آن است» (طوسی، 1365: ج4، ص331). بنابر این روز بیست و سوم، جزئی از شب آن حساب شده است و از اول شب بیست و سوم تا غروب روز بیست و سوم، شب قدر به حساب می‌آید. در این صورت، ندای آسمانی اول روز بیست و سوم واقع می‌شود که قسمتی از شب قدر است.

فرض دوم. مراد از شب در «لیلة ثلاث و عشرین» و «لیلة جمعة» هنگام طلوع فجر باشد؛ زیرا هنگام طلوع فجر، قدر مشترک میان شب و روز به حساب می‌آید. در فضیلت نماز صبح، هنگام طلوع فجر چندین روایت نقل شده است و دلیل این فضیلت را حضور ملائکه شب و ملائکه روز مطرح می‌کنند (کلینی، همان: ج3، ص282؛ صدوق، 1413: ج1، ص211).

بنابر این اگر ندای آسمانی، هنگام طلوع فجر اعلان شود، هم اطلاق «شب بیست و سوم» بر آن صحیح است و هم اطلاق« روز»؛ به ویژه این‌که، احادیث دلالت کننده بر واقع شدن ندای آسمانی در روز، همگی قید «اول النهار» را دارند و اول روز، هنگام طلوع فجراست.

فرض سوم. اختلاف زمان ندای آسمانی، به حساب مکان‌ها است؛ یعنی به دلیل اختلاف افقها. البته ندای آسمانی یکی است و یک‌بار اعلان می‌شود؛ ولی یک جا، اول شب بیست و سوم است و یک جا، آخر شب و جای دیگر، اول روز بیست و سوم؛ لذا اختلاف مطرح شده در احادیث، به این دلیل است.

فرض چهارم. تکرار ندای آسمانی است؛ یعنی ندای آسمانی اول، شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان به معرفی نام و نسب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌پردازد و ندای آسمانی دوم، اول روز است؛ یعنی اول روز بیست و سوم، ندای دوم به حقانیت علی علیه السلام و پیروانش اعلان می‌شود. گویا با اعلان ندای اول، بسیاری از مردم جهان باز حضرت را نمی‌شناسند؛ ولی با ندای دوم و با توجه به شناختی که از شیعیان دارند، می‌فهمند که مراد از ندای اول، همان امام دوازدهم شیعیان، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که می‌آید.

فرض پنجم. تکرار ندای آسمانی است؛ یعنی ندای آسمانی اول، شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان به معرفی نام و نسب حضرت می‌پردازد و ندای دوم، اول روز است؛ اما روز آن مشخص نیست. احتمال دارد روز قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دهم محرم، از کنار کعبه باشد که روایاتی بر این مطلب دلالت می‌کنند (نعمانی، همان: ص262؛ صدوق، 1380: ج2، ص603؛ حر عاملی، بی‌تا: ج3، ص570). شواهدی که بر تکرار ندای آسمانی دلالت می‌کنند، چنینند:

1. محتوای ندای آسمانی شب بیست و سوم با محتوای ندای اول روز فرق دارد. در اولی محتوا، معرفی نام و نسب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و در دومی محتوا، بر حق بودن علی علیه السلام و شیعیان ایشان یا رستگاری آنان است.

2. احادیثی که بر تکرار ندای آسمانی دلالت می‌کنند.در این باره دو حدیث را می‌آوریم:

روایت اول. جابر بن یزید جعفی از امام محمد باقر علیه السلام ندای جبرئیل امین را سه بار در طول روز مطرح می‌کند و محتوای ندا را معرفی حضرت مهدی به نام و نسب می‌داند. البته این حدیث ازجهت سند، ضعیف است و به صورت مرسل در کتب متأخر ذکر شده است (حسینی، همان: ج2، ص732؛ بحرانی، بی‌تا: ص238) و از حیث دلالت نیز با مدعای ما سازش ندارد؛ زیرا تکرار ندا را سه بارمی‌داند و آن هم در روز و با یک محتوا.

روایت دوم. حدیث معتبری است که زراره بن اعین از امام جعفر صادق علیه السلام نقل می‌کند. در این روایت، زراره می‌گوید:

شنیدم امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: منادی از آسمان ندا می‌دهد: «به درستی که فلانی، همان امیر است» و منادی ندا می‌دهد: «همانا علی و شیعه او همان رستگاران هستند». گفتم: «)با وجود این معجزات( پس چه کسی با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نبرد می‌کند؟» فرمود: «شیطان ندا می‌دهد: همانا فلانی و شیعه او، همان رستگارانند… (نعمانی، همان: ص272؛ مجلسی، همان: ج52، ص294).

در این حدیث، به زمان ندای آسمانی اشاره نشده است؛ ولی تکرار ندا را ثابت می‌کند و در مقابل دو ندای آسمانی، یک ندای شیطانی مطرح می‌شود. این حدیث، با روایات معرفی ندا در شب بیست و سوم و ندای آسمانی در اول روز سازگار است؛ زیرا ندای آسمانی در شب بیست و سوم، معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به نام و نسب است و ندای اول در این روایت نیز معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و ندای اول در روز، بیان حقانیت امیر مؤمنان علیه السلام و شیعیانش یا رستگاری آنان بود و محتوای ندای دوم در این حدیث، حقانیت و رستگاری آنان است.

نظر اندیشوران

یکی از پژوهشگران، قائل به یک ندای آسمانی است و وجود دو ندا را نمی‌پذیرد. حتی فرق در محتوای ندا را توجیه می‌کند و قائل به جمع یا کنار گذاشتن یکی از دو محتوا می‌شود. به هر صورت وی قائل به یک ندای آسمانی و آن هم در بیست و سوم ماه مبارک رمضان است. او می‌نویسد:

بعد از حمل مطلق بر مقید و مجمل بر مبین، مطالب ذیل به دستمی‌آید:

1. مراد از ندایی که از امور محتوم است، همان ندای جبرئیل علیه السلام به نام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است. 2. مراد از ندای بر حق، جز این نیست. 3. صیحه جبرئیل علیه السلام نیز همین ندا است (صدر، 1412: ص130).

نویسنده دیگری قائل به چندین ندا شده است که عبارتند از: سه ندای آسمانی در ماه رجب، دو ندای آسمانی در ماه مبارک رمضان و دو ندای دیگر در ماه رمضان، و ندای حضرت صاحب الامر علیه السلام در ماه ذیحجه که همگان می‌شنوند وندای جبرئیل علیه السلام در ذیحجه بعد از بیعت و ندای دیگری در روز عاشورا به امارت حضرت و چند ندای دیگر؛ ولی او ندایی را که دارای اهمیت و کثرت اخبار و حتمی بودن می‌داند، دو ندای آسمانی در ماه مبارک رمضان است. او می‌نویسد:

اما ندای اول، ندایی است که در شب خواهد بود، در شب بیست و سوم. جبرئیل چنان صیحه‌ای زند که همه عالم بشنوند و خوابیده‌ها بیدار شوند و همه به فزع در آیند ؛ به این جهت این ندا را «صیحه و فزعه» نیز نامیده‌اند… اما ندای دوم، حتمی است. اگر چه اخباری که در خصوص این ندا است، تصریح ندارد که ندا کننده جبرئیل است؛ بلکه )به( همین اندازه که منادی از آسمان ندا خواهد کرد )‌اکتفا شده است(؛ اما در اخبار مطلقه که در اصل ندا است، تصریح دارد به این‌که ندا کننده جبرئیل است… این ندای دوم، در اول روز است؛ در همان روز بیست و سوم، اما به نام امیر المؤمنین علیه السلام (خراسانی، 1384: ص281).

در نوشتار دیگری، تعدد نداهای آسمانی مطرح شده است و آن‌ها از جهت زمان و محتوا، متفاوت معرفی می‌شود. اما ندای آسمانی در ماه مبارک رمضان را از علایم حتمی می‌داند. وی می‌گوید: «از احادیث به دست می‌آید صیحه‌ای که بیشترین اهمیت را دارد و از علایم حتمی محسوب می‌شود، آن است که در ماه مبارک رمضان رخ می‌دهد» (قزوینی، 1380: ص409).

با توجه به قرائنی که بیان شد، به نظر می‌رسد اگر تکرار ندای آسمانی را بپذیریم، باید به توالی و پشت سر هم بودن دو ندا قائل باشیم؛ به صورتی که یکی به حساب آیند؛ زیرا وقتی ندای ابلیس برابر ندای آسمانی مطرح می‌شود، در روایات از مخاطبان خواسته شده است که از صدای نخست پیروی کنید و نیامده است که از صدای اول و دوم پیروی کنید. سه حدیث که یکی از آن‌ها از حیث سند معتبر است، با عبارت‌های «الصوت الاول» (نعمانی، همان: ص262 و 269)، «النداء الاول» و « المنادی الاول» (همان، ص267؛ بحرانی، همان: ص157) این مطلب را بیان می‌کنند.

منابع

1. ابن عدی، عبدالله، الکامل، لبنان، دارالفکر، 1409 ق.

2. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، لبنان، دار صادر، بی‌تا.

3. ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، لبنان، دارالمعرفة، بی تا.

4. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، آستان قدس رضوی، 1408ق.

5. اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، تبریز، مکتبة بنی هاشمی، 1381ق.

6. اموی دانی، عثمان بن سعید، السنن الواردة فی الفتن، اردن، بیت الافکار الدولیه، بی‌تا.

7. بحرانی، هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق.

8. بحرانی، هاشم، المحجة فیما نزل فی القائم الحجة، قم، بی‌جا، بی‌تا.

9. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، لبنان، دارالکتب العلمیه، 1411 ق.

10. حر عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة، قم، العلمیه، بی‌تا.

11. حسینی، شرف‌الدین، تأویل الآیات الظاهره، قم، اسلامی، 1409ق.

12. حمیری، عبدالله بن جعفر، قرب الاسناد، تهران، کتابخانه نینوا، بی تا.

13. خراسانی، جواد، مهدی منتظر، تهران، لاهوت، 1384ش.

14. خزاز قمی، علی بن محمد، کفایة الاثر، قم، بیدار، 1401ق.

15. خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، لبنان، البلاغ،1419ق.

16. دمشقی، اسماعیل بن عمر بن کثیر، البدایة و النهایة، لبنان، دار الفکر، 1407 ق.

17. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت،دارالمعرفة، بی‌تا.

18. راوندی، قطب الدین، قصص الانبیاء، مشهد، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، 1409 ق.

19. شیخ صدوق، محمد بن علی بابویه، عیون اخبار الرضا، بی‌جا، جهان، 1378ق.

20. شیخ صدوق، محمد بن علی بابویه، کمال الدین و تمام النعمه، قم، سازمان چاپ و نشر دار الحدیث، 1380 ش.

21. شیخ صدوق، محمد بن علی بابویه، من لایحضره الفقیه، قم، اسلامی، 1413ق.

22. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، لبنان، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.

23. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التهذیب، تهران، دارالکتب اسلامیه، 1365 ش.

24. شیخ طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، قم، معارف الاسلامی، 1425 ق.

25. شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، اختصاص، قم،کنگره شیخ مفید، 1413 ق.

26. شیخ مفید، محمد بن محمد نعمان، الارشاد، قم، کنگره شیخ مفید، 1413 ق.

27. صدر، محمد، تاریخ ما بعد الظهور، لبنان، دارالتعارف للمطبوعات، 1412ق.

28. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، اسلامی، 1417ق.

29. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، لبنان، دارالتراث، 1387 ق.

30. طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تهران، مرتضوی، 1362ش.

31. عاملی، جعفر مرتضی، دراسة فی علامات الظهورو الجزیرة الخضراء، قم، جبل عامل الاسلامی،1412ق.

32. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تهران، چاپخانه علمیه، 1380 ق.

33.فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، بی جا، دارالهجرة، 1409 ق.

34. قزوینی، محمد کاظم، الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، من المهد الی الظهور، قم، محلاتی، 1380 ش.

35. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم، دارالکتاب، 1404ق.

36. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، لبنان، دار الاضواء، 1405ق.

37. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، لبنان، مؤسسه الوفاء، 1404 ق.

38. مروزی، نعیم بن حماد، الفتن، لبنان، دارالکتب العلیمه، 1423ق.

39. مسعودی، علی بن الحسین، اثبات الوصیّه، لبنان، دارالأضواء، 1409ق.

40. معتزلی، عبدالمجید بن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی، 1404 ق.

41. مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتاب اسلامیه، 1374 ش.

42. موسوی اصفهانی، محمد، مکیال المکارم، قم، ایران نگین، 1381 ش.

43. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، قم، مدین، 1426.

منبع: ماهنامه انتظار موعود - شماره29

http://www.mahdaviat.porsemani.ir/content/%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-0



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

پایان فتنه شام با ظهور امام عصر(ع)

الملاحم و الفتن. . .

پایان فتنه شام با ظهور امام عصر(ع)

سعید بن مسیب می گوید: در شام فتنه ای خواهد بود که از هر ناحیه ای آن را برطرف می کنند. از ناحیه دیگری سربلند می کند و آن فتنه انتها ندارد تا اینکه منادی از آسمان ندا می کند که امیر شما فلان خواهد بود.

خبرگزاری شبستان: کتاب‌های "ملاحم و فتن" دسته‌ای از منابع حدیثی است که به اوضاع آخرالزمان و ظهور امام عصر(عج) می‌پردازد. البته این مبحث در میان شیعه غالبا با عنوان ملاحم و در میان اهل سنت بیشتر با عنوان فتن تعبیر شده و هر دو فرقه کتاب‌های خود را به همین نام ها خوانده‌اند.

سید بن طاووس (م ۶۶۴) عالم شیعی با استفاده از کتاب‌های فتن اهل سنت کتاب "التشریف بالمنن" معروف به "الملاحم و الفتن" را جمع آوری کرده است. کتاب حاضر- که در نگاه نخست بخش عمده آن درباره آخرالزمان شناسی و نشانه‌های ظهور به نظر می‌آید- در دیدگاه محدثان و عالمان شیعه، پس از سید اهمیت فراوانی یافته است و از احادیث آن به مثابه روایاتی درباره علامت‌های ظهور بهره برده‌اند.

علامه مجلسی روایات الفتن را به نقل از ابن طاووس گزارش کرده و دیگر محدثان بعدی نیز چنین کرده‌اند. سید در این کتاب حدود ۴۲۵ تا ۴۵۰ روایت را نقل کرده است که از این روایت‌ها تنها حدود ۱۷۰ روایت به بحث مهدویت و نام و اوصاف مهدی(عج)، نشانه‌های ظهور، مدت زمان حکومت، اوصاف حکومت و یاران حضرت مهدی (عج) می‌پردازند.

در این مجال قسمت هایی از این کتاب گرانقدر مهدوی را متذکر می شویم.

ابن مسعود از حضرت محمد بن عبدالله(ص) روایت کرده که فرمود: وقتی که در ماه رمضانی (صیحه ای) یعنی صدای شدیدی بوجود آمد در ماه شوال صدای پهلوان ها در جنگ بلند می شود و جنگ و فتنه هائی بپا خواهد شد و در ذیقعده قبیله ها متفرق می شوند و در ماه ذیحجه و محرم خون ها ریخته می شود، آنگاه سه مرتبه فرمود: چه محرمی؟ هیهات، هیهات در آن موقع مردم کشته می شوند. ابن مسعود گوید: از آن حضرت پرسیدیم: آن صیحه در چه وقتی خواهد بود؟

فرمود: آن صیحه در نیمه ماه رمضان در ظهر روز جمعه خواهد بود و این حادثه وقتی پیش می آید که شب (اول) ماه رمضان جمعه باشد، این فتنه است که شخص خواب را بیدار می کند و شخص ایستاده را به زانو در می آورد، در آن شب جمعه زنان عفیفه توالت کرده از خانه های خود خارج می شوند، پس موقعی که نماز صبح روز جمعه را خواندید وارد خانه های خود شوید و درهای خود را قفل کنید و پنجره (اطاق) خود را مسدود نمائید، و خود را بپوشانید و گوش های خود را ببندید، موقعی که آن صیحه را احساس کردید خدا را سجده کنید و بگوئید: (سبحان القدوس، ربنا القدوس) زیرا کسی که این دستور را انجام دهد نجات می یابد و کسی که این عمل را انجام ندهد هلاک خواهد شد.

ولید گوید: چند روزی از ماه رمضان گذشت و زلزله ای دچار اهل دمشق شد، و جمعیت زیادی از مردم در ماه رمضان سنه (137) هلاک شدند، چنین بلائی دیده نشده بود و آن همان زلزله ای بود که در قریه (خرستا) اتفاق افتاد و ستاره دنباله داری را در محرم سنه (145) از طرف مشرق دیدم و در همه آن محرم آن را در موقع فجر می دیدیم، بعد از آن مخفی شد، آنگاه آن را بعد از غروب آفتاب در حمره خورشید دیدیم و بعد آن را در مدت دو یا سه ماه در بین مشرق و مغرب دیدیم، آنگاه در مدت دو یا سه ماه مخفی شد، در مرتبه چهارم ستاره ای بود خفی در نزدیکی جدی (نام ستاره است) به چشم می خورد که در دو ماه جمادی و روزهای رجب با دوران فلک بدور جدی دور می زد، آنهم مخفی شد، پس از آن ستاره ای که صاف و روشن نبود از طرف راست قبله شام طلوع کرد که شعله آن از طرف قبله تا آجرهای ارمینه بود من شرح آن ستاره را برای شیخ سال خورده و ضعیفی که در نزد ما بود نقل کردم او گفت: این ستاره منتظر نیست. ولید گوید: در چند سال اخیری که از عمر ابوجعفر باقی بود ستاره ای را دیدم که در مدت یک ساعت از شب به طوری دو طرف آن بهم رسید که نظیر طوق شد.

کعب الاحبار گوید: علامت انقطاع خلافت بنی عباس آن قرمزی است که در وسط آسمان ظاهر می شود و آن ستاره ای که از طرف مشرق طلوع می کند و چون ماه شب چهارده نورانی خواهد بود و بعدا آن قرمزی برطرف می شود ولید گوید: از کعب به من رسیده که گفت: قحطی در مشرق و بلائی در مغرب و قرمزی در جو پیدا می شود و موتی از طرف قبله انتشار پیدا می کند.

جابر جعفی از ابو جعفر روایت کرده که گفت: موقعی که بنی عباس به خراسان برسند ستاره ای از مشرق در نزدیک (ذوشفا) طلوع می کند و آن اول ستاره ای بود که طلوع کرد و خدا بغرق و هلاکت قوم نوح امر کرد. و در آن وقتی که حضرت ابراهیم را در آتش انداختند آن ستاره نیز طلوع کرد و آن موقعی که خدا فرعون و یاران او را هلاک کرد آن ستاره نیز طالع شد. و یکی از مواقعی که آن ستاره طلوع کرد وقتی بود که حضرت یحیی بن زکریا(ع) را کشتند.

وقتی که آن ستاره را دیدید از شر فتنه ها بخدا پناه ببرید و طلوع آن ستاره موقع گرفتن آفتاب و ماه خواهد بود بعد از آن طولی نمی کشد که (ابقع) در مصر ظهور می کند.

ابن مسعود گوید: در ماه صفری علامتی خواهد بود که ابتدا ستاره دنباله داری پیدا شود.

مکحول از رسول خدا(ص) روایت کرده که فرمود: دو شب که از ماه رمضانی گذشت در آسمان علامتی ظاهر می شود، در ماه شوال نجات یافتن بعید است، در ماه ذیقعده فتنه و جنگ هائی خواهد شد، در ماه ذی حجه حاجی ها را غارت می کنند و درماه محرم... چه محرمی؟

عبدالوهاب بن بحث گوید: از رسول خدا(ص) به من رسیده که فرمود: در ماه رمضانی در آسمان علامتی چون عمود درخشنده یافت می شود در ماه شوال بلا، در ماه ذیقعده جنگ و فتنه، در ماه ذی حجه حاجی ها را غارت می کنند و محرم چه محرمی؟

ابو هریره از رسول خدا(ص) روایت کرده که فرمود: در ماه رمضانی علامتی پیدا می شود و در ماه شوال گروهی ظاهر می شوند آنگاه در ماه ذیقعده جنگ و فتنه هائی به وجود میاید، و در ماه ذی حجه حاجی ها را غارت می کنند، در ماه محرم حرام هائی حلال می شوند، در ماه صفر زد و خوردهائی خواهد شد، بعد از آن در دو ماه ربیع قبیله ها به نزاع می پردازند، بعد از آن (العجب کل العجب بین جمادی و رجب)آن موقع ناقه خفیفه ای بهتر است از قریه ای که صد هزار نفر در آن داخل شوند.

شهر بن حوشب می گوید: از پیغمبر خدا(ص) به من رسیده که فرمود: در ماه رمضانی صوت و صدائی به وجود می آید و در ماه شوال بلا و در ماه ذیقعده قبیله ها به جنگ خواهند پرداخت و در ماه ذی حجه حجاج را غارت می کنند و در ماه محرم منادی از آسمان ندا می کند: آگاه باشید که برگزیده خلق خدا فلانی است، پس (به حرف) او گوش دهید و او را اطاعت کنند.

خالد بن معدان می گوید: به زودی عمودی از آتش از طرف مشرق ظاهر می شود که اهل زمین آن را می بینند، کسی که آن را درک کرد باید غذای یک ساله اهل و عیال خود را تهیه نماید.

کثیر بن مره حضرمی می گوید: نشانی حادثه و سختی روزگار آن است که در رمضانی علامتی در آسمان پیدا می شود و بعد از آن، اختلاف در بین مردم شروع می شود، اگر آن زمان را درک کردی هر چه می توانی طعام و غذا تهیه کن.

زهری گوید: از زمان خروج و سلطنت سفیانی علامتی در آسمان دیده می شود. و کثیر بن مره می گوید: من هفتاد سال است منتظر حادثه ای هستم که در ماه رمضانی اتفاق بیفتد..

ولید می گوید: قبل از خروج مهدی(ع) ستاره دم داری از مشرق طلوع می کند که مثل ماه شب چهارده برای مردم زمین نور می دهد ولید گوید: هیچکدام از آن قرمزی و ستاره هائی که ما دیدیم آن علامت نیستند، ستاره آن علامت ها آن ستاره ای است که در ماه صفر یا دو ماه ربیع یا ماه رجب در آفاق گردش می کند، و پادشاه آن زمان با ترک ها حرکت می کند و اشخاصی با بیرق ها و فولادها متابعت او خواهند کرد.

شریک می گوید: به من چنین رسیده که در ماه رمضان قبل از خروج مهدی(ع) آفتاب دو مرتبه خواهد رفت.

کعب می گوید: هلاکت بنی عباس در نزد شما با خوف و مصیبت واقع و ظاهر می شود، مابین بیست الی بیست و پنج ستاره است که آنها ستاره نورانی را که چون قمر است پرتاب می کنند، و آن ستاره ای که پرتاب می شود ستاره ای است که با صدای شدیدی از آسمان سقوط کرده در مشرق واقع می شود آنگاه مثل مار به نحوی به خود می پیچد که عنقریب دو طرف آن بهم می رسد و در یک شب دو زلزله نحس اتفاق می افتد و از آن به مردم بلا شدیدی می رسد.

ابو هریره می گوید: در رمضانی صدای شدیدی شنیده می شود که اشخاص خواب را بیدار و زنان عفیفه توالت کرده را از مسکن های خود خارج می کند و در ماه شوال نجات یافتن بعید؟ است، و در ماه ذیقعده بعضی از قبیله ها به سوی یکدیگر می روند و در ماه ذی حجه خون ها ریخته خواهد شد و سه مرتبه گفت: محرم چه محرمی؟ آن محرم وقت انقطاع خلافت آن گروه است.

عبدالله بن عمر از رسول خدا(ص) روایت کرده که فرمود: مردم در یک زمانی همیشه (دارای امنیت) خواهند بود تا اینکه (سر) کوبیده شود پس وقتی که سر یعنی شهر شام کوبیده شود مردم هلاک می شوند، از کعب پرسیدند: کوبیدن سر یعنی چه؟ گفت: یعنی خراب شدن شام.

سعید بن مسیب میگوید: در شام فتنه ای خواهد بود که از هر ناحیه ای آن را برطرف می کنند از ناحیه دیگری سربلند می کند و آن فتنه انتها ندارد تا اینکه منادی از آسمان ندا می کند که امیر شما فلان خواهد بود.

مهاجر وصالی گوید: موقعی که فتنه مغرب بپا شد به سوی یمن حرکت کنید، چه آنکه هیچ زمینی غیر از آن، شما را نجات نمی دهد.

منبع:

http://www.mahdaviat.porsemani.ir/content/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%AA%D9%86%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D8%B5%D8%B1%D8%B9



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

پاسخ :

همه فقهاى اسلام معتقدند كه خمس و پرداخت یك پنجم از اموال در غنیمت هاى جنگى ، گنج و معادن طلا و نقره واجب است . ابن زهره حلبى مى گوید :

واعلم ان مما یجب فى الاموال الخمس و الذى یجب فیه الغنائم الحربیّة و الكنوز و معادن الذهب و الفضة بلاخلاف .

 سلسلة الینابیع الفقهیه (غنیة النزوع) ، ج 5 ، ص 224 .

ولى در دو مورد میان شیعه و سنى اختلاف نظر وجود دارد : یكى در وجوب خمس در سود كسب و تجارت و دیگرى در مصرف آن . البته باید توجه داشت كه شیعه وجوب خمس در ارباح مكاسب را مشروط بر مازاد بودن بر هزینه و مؤنه یك سال مى داند و معیار در فهم مؤنه عرف است .

وجوب خمس در سود كسب و تجارت

دیدگاه شیعه

فقهاى شیعه معتقدند یكى از موارد وجوب خمس، مالى است كه از مخارج و هزینه هاى زندگى انسان در یك سال اضافه مانده است، خواه این مال از راه تجارت یا زراعت و كشاورزى و یا حقوق ماهیانه كه دریافت مى شود ، در ذیل به بعضی از كلمات فقهای شیعه اشاره مى شود :

شیخ مفید رضوان الله علیه می‌فرماید :

 والخمس واجب فى كل مغنم قال الله عزوجل ( واعلموا انما غنمتم من شى فان لله خمسه وللرسول )والغنائم كل ما استفید بالحرب من الاموال والسلاح و الثیاب و الرقیق وما استفید من المعادن والغوص والكنوز وكل ما فضل من ارباح التجارات و الزراعات والصناعات من المؤنة والكفایة فى طول السنة على الاقتصاد .

المقنعة ، ص 276.

 خمس واجب است در هر سودی . خداوند در قرآن می فرماید (بدانید هر چه غنیمت بردید از هر چیزی پس یک پنجم آن برای خدا و رسول است ) وغنیمت هرچیزی است که در حرب مورد استفاده قرار گیرد مثل مال وسلاح و لباس و آنچه که بدست می آید از معدن وغواصی و گنج و هرچه که از سود تجارت و زراعت وصناعت زیاد تر از هزینه متوسط سال باشد .

دلایل قول شیعه

فقهاى شیعه براى اثبات وجوب خمس در سود كسب و تجارت به كتاب و سنّت استناد كرده اند كه در ذیل به توضیح و شرح بعضی از آن ها مى پردازیم .

الف . قرآن

خداوند متعال مى فرماید :

وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِنْ كُنْتُمْ آَمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ .

انفال / 41 .

و بدانید هر گونه غنیمتى كه به شما رسد ، خمس آن براى خدا و براى پیامبر و براى نزدیكان و یتیمان و مسكینان و واماندگان در راه است ، اگر شما به خدا و آن چه بر بنده خود در روز جدایى حق از باطل ، روز درگیرى دو گروه (با ایمان و بى ایمان یعنى روز جنگ بدر) نازل كردیم ، ایمان آورده اید و خداوند بر هر چیزى قادر است .

نحوه استدلال: درآیه شریفه برموضوع «غنیمت» حكم وجوب خمس را مترتب ساخته است، در این جا باید دید كه مقصود از غنیمت چیست؟ آیا مقصود غنیمت جنگى است یا هر فائده اى است كه انسان به دست مى آورد؟ تردیدى نیست كه براى فهم این واژه مى بایست به لغت شناسان مراجعه كرد تا از آن راه علم به معناى لغات قرآن و سنّت حاصل گردد.

غنمیت در لغت

با مراجعه به لغت معلوم مى شود كه غنیمت به معناى مطلق فائده اى است كه انسان به دست مى آورد و اختصاصى به غنیمت جنگى ندارد و در ذیل به ذكر كلمات برخى از لغت شناسان مى پردازیم :

خلیل فراهیدى می‌گوید :

 الغنم الفوز بالشى فى غیر مشقة و الاغتنام انتهاز الغنم.

العین:  ماده غنم.

غنیمت بدست آوردن چیزی است بدون سختی واغتنام به معنی استفاده از غنیمت است .

ازهرى می‌گوید :

 قال اللیث : الغنم ، الفوز بالشى و الاغتنام انتهاز الغنم .

تهذیب اللغة: ماده غنم .

لیث گفته است که : غنم یعنی بدست آوردن چیزی واغتنام استفاده از غنیمت است .

ابن فارس می‌گوید:

غنم اصل صحیح واحد یدل على افادة شى لم یملك من قبل ثم یختص بما اخذ من المشركین.

مقاییس اللغة ، ماده غنم.

غنم مصدری است که حروف اصلی آن صحیح است ( اصطلاح علم صرف) معنای آن فایده بردن از چیزی است که قبل از آن مالکش نبوده است .سپس مخصوص شد به آنچه از مشرکین گرفته می شود .

ابن منظور می‌نویسد :

الغنم الفوز بالشىء من غیر مشقة.

 لسان العرب ، ماده غنم.

بدست آوردن چیزی است بدون مشقت

و...

همان گونه كه از گفتار و تصریح لغت شناسان به دست آمد این كه غنم در لغت معناى وسیع ترى از غنیمت جنگى دارد و به معناى مطلق فائده اى است كه انسان بدون مشقت و سختى به دست آورده باشد ولى بعدها پس از نزول قرآن به خاطر جنگ هایى كه پیش آمد غنیمت بیشتر در معناى اموالى استعمال شد  كه از مشركان گرفته مى شد. بنابراین لفظ غنیمت در آیه بر همان معناى لغوى آن حمل مى شود مگر این كه قرینه قطعى وجود داشته باشد كه مقصود از آن غنیمت جنگى باشد.

غنیمت در تفاسیر اهل سنت

رشیدرضا در تفسیر المنار غنیمت به كار رفته در آیه را به معناى وسیع ذكر كرده و آن را به غنائم جنگى اختصاص نداده است ولى معتقد است باید معناى وسیع آیه فوق را به خاطر قید شرعى مقیّد به غنائم جنگى كرد .

 تفسیرالمنار ، ج 10 ، ص 3.

 آلوسى نیز در تفسیر روح المعانى غنم را در اصل لغت به معناى هر گونه سود و منفعت دانسته است .

وغنم فی الأصل من الغنم بمعنى الربح

روح المعانى ، ج 10 ، ص 2.

غنم در اصل به معنای سود به کار برده می شده است .

همان گونه كه از اظهارات این مفسران معلوم شد غنیمت به كار رفته در آیه عمومیت داشته و شامل مطلق فائده و منفعتى كه انسان در زندگى از هر راهى به دست آورده باشد، مى شود و غنیمت در آیه اختصاصى به غنیمت جنگى ندارد؛ اما برخى از آن ها معتقد بودند كه چون طبق روایات اهل سنّت غنیمت در عرف شرع در غنیمت جنگى انحصار پیدا كرده است، لازم است آن غنیمت را بر غنیمت جنگى منحصر نماییم ؛ ولى ما معتقدیم مى بایست دلالت آیه بر مطلب را مستقلاً فهمید و در نهایت اگر با روایات دیگر تعارضى داشت، تعارض را علاج كرد و بر فرض این كه روایات دیگرى از اهل سنّت بر انحصار خمس در غنیمت جنگى وجود داشته باشد به حد تواتر نمى رسند و طبق مبناى مشهور اهل سنّت در اصول فقه، خبر واحد نمى تواند عموم آیه را تخصیص بزند .

خمس غنیمت در روایات اهل سنّت

روایات بسیارى از پیامبر اكرم نقل شده كه به اصحاب خویش دستور به گرفتن خمس داده اند و یا هنگامى كه افرادى به ایشان مراجعه مى كردند در ضمن دستورات دینى، وجوب پرداخت خمس را یادآور مى شدند در حالى كه هیچ جنگ و نبردى هم در كار نبود . تا غنیمت جنگى از آن برداشت شود، در ذیل به برخى از آن روایات اشاره مى شود :

1. لما و قد عبدالقیس لرسول الله فقالوا: ان بیننا و بینك المشركین و انا لا نصل الیك الاّ فى اشهر الحرم خمرنا بجمل الامره ان عملنا به دخلنا الجنة و ندعو الیه من ورائنا. قال: آمركم باربع و انهاكم عن اربع، آمركم بالایمان بالله و هل تدرون ما الایمان؟ شهادة ان لااله الاّالله و اقام الصلاة و ایتاء الزكاة و تعطوا الخمس من المغنم .

صحیح البخارى ، ج 4 ، ص 250 و صحیح مسلم ، ج 1 ، ص 35 .

در این حدیث پیامبر از اهالى عبدالقیس نخواسته است كه غنیمت هاى جنگى را پرداخت نمایند زیرا آنان از خوف مشركین نمى توانستند نزد پیامبر بیایند بنابر این جنگى در كار نبوده تا مقصود از غنیمت در حدیث غنیمت جنگى باشد.

2. بسم الله الرحمن الرحیم هذا عهد من النبى رسول الله لعمرو بن حزم حین بعثه الى الیمن، امره بتقوى الله فى أمره كله و ان یأخذ من المغانم خمس الله و ما كتب على المؤمنین من الصدقه من العقار عشر ما سقى البعل و سقت السماء و نصف العُشر مما سقى الغرب (اى الدلوا العظیمة) .

سیرة ابن هشام ، ج 4 ، ص 256 و فتوح البلدان ، ج 1 ، ص 81 .

3. من محمد النبىّ للفجیع و من تبعه و اسلم و اقام الصلاة و آتى الزكاة و اطاع الله و رسوله و اعطى من المغانم خمس الله .

الطبقات الكبرى ، ابن سعد ، ج 1 ، ص 270.

4. كتب لخبادة الازدى وقومه ومن تبعه: ما اقاموا الصلاة وآتوا الزكاة واطاعوا الله ورسوله واعطوا من المغانم الخمس الله و سهم النبى وفارقوا المشركین فانّ لهم ذمة الله وذمة محمدبن عبدالله .

همان، ص 305 و 304.

5 . كتب لملوك حمیر : و آتیتم الزكاة و اعطیتم من الغنائم خمس الله و سهم النبى و صفیّه و ما كتب الله على الؤمنین من الصدقة .

سیره ابن هشام ، ج 4 ، ص 258.

6. كتب لنبى ثعلبة بن عامر : من اسلم منهم و اقام الصلوة و آتى الزكاة و اعطى خمس المغنم و سهم النبى و الصّفى .

اُسدالغابة، ج 3، ص 34.

7 . كتب الى بعض أفخاذ جهینه: من اسلم منهم و اقام الصلاة و آتى الزكاة و اطاع الله و رسوله و اعطى من الغنائم الخمس .

الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 271 .

در این نامه هایى كه پیامبر به قبائل مختلف عرب فرستاده است سه احتمال وجود دارد :

1. مقصود از غنیمت اموالى بوده كه آنان از طریق غارت و تاراج به دست آورده اند. این احتمال درست نیست؛ زیرا حضرت به طور صریح از غارت گرى نهى فرموده است .

قال رسول الله(صلى الله علیه وآله): «ان النهبة لیست باحلّ من المیتة» .

سنن ابو داود، ج 2، ص 12.

2. ممكن است مقصود غنائم جنگى باشد كه مسلمانان از طریق جنگ و جهاد به دست آورده اند این احتمال نیز باطل است ؛ زیرا اولاً، جنگ و جهاد بدون اذن پیامبر جایز نبوده است و معلوم هم نیست كه از حضرت اذن گرفته باشند ، خصوصاً اهالى عبدالقیس كه امكان ارتباط با پیامبر را جز در ماه هاى حرام نداشتند ، علاوه بر این كه پیامبر خودش غنائم جنگى را تقسیم مى كرد و معنا نداشته كه پیامبر از آنان بخواهد كه این تقسیم را انجام دهند .

3. احتمال سوم این كه مقصود از غنیمت ، كسب و تجارت باشد ؛ یعنى در همه موارد فوق پیامبر دستور داده كه مردم از مازاد بر كسب و تجارت خود خمس پرداخت نمایند .

الاعتصام بالكتاب و السنة ، ص 104.

جالب تر از همه اینها آنچه که در بخاری است که در آن آمده در عنبر و مروارید خمس است !!! عنبر ماده ایست خوشبو که با غواصی یا شکار بعضی ماهی ها بدست می آمد وموافق قول شیعه است . حال اهل تسنن که خمس را مربوط به غنائم جنگی می دانند در کدام جنگ به مقابله با ماهی عنبر وبا قلاب ماهی گیری رفته اند خدا می داند!!!

موارد خمس در كتب اهل تسنن :

همانطور كه از مبسوط سرخسی ج 2ص211 باب المعادن بدست می آید اهل تسنن خمس را تنها مربوط به چیزی می دانند که از جنگ بدست آید و لذا خمس در معدن را منوط به معدنی می کند که در زمین گرفته شده از کفار بدست آید مانند گنج و لذا در وجوب خمس در لؤلؤ و عنبر اشکال می کند . چون آن دو هیچ ربطی به جنگ ندارند اما ما در صحیح بخاری می بینیم که در لولو وعنبر خمس است واین نمی تواند باشد مگر طبق نظر شیعه :

وهذا لأن المعنى الذی لأجله وجب الخمس فی الكنز موجود فی المعدن فإن الذهب والفضة تحدث فی المعدن من عروق كانت موجودة حین كانت هذه الأرض فی ید أهل الحرب ثم وقعت فی ید المسلمین بإیجاف الخیل فتعلق حق مصارف الخمس بتلك العروق فیثبت فیما یحدث منها فكان هذا والكنز سواء من هذا الوجه

المبسوط للسرخسی ج2/ص211

این (وجوب خمس در معدن) از آن جهت است که علتی که سبب وجوب خمس در گنج شد سبب وجود آن در معدن هم می شود پس به درستیکه طلا و نقره در زمین درست می شود از رگه هایی که در زمین به هنگام تسلط کفار حربی بر آن موجود بوده است سپس با جنگ به دست مسلمانان افتاده است پس حق خمس به آن رگه ها تعلق گرفته است پس هرچه که از ان رگه ها هم بدست آید همان حکم را داردپس گنج ومعدن از این جهت یکی هستند

این کلام وی صریح است در اینکه اگر معدن در زمین مسلمانان باشد وبا جنگ از کفار بدست نیاید خمس ندارد.

ثم وجوب الخمس فیما یوجد فی الركاز لمعنى لا یوجد ذلك المعنى فی الموجود فی البحر وهو أنه كان فی ید أهل الحرب وقع فی ید المسلمین بإیجاف الخیل والركاب وما فی البحر لیس فی ید أحد قط لأن قهر الماء یمنع قهر غیره ولهذا قال مشایخنا لو وجد الذهب والفضة فی قعر البحر لم یجب فیهما شیء

المبسوط للسرخسی ، ج2 ، ص213 .

وجوب خمس در آنچه که از گنج بدست می آید به خاطر علتی است که در آنچه در دریاست یافت نمی شود . وآن علت بودن گنج است در دست کفار حربی وسپس به دست مسلمانان افتاده است با جنگ . اما آنچه که در دریاست در دست هیچ کس نبوده است چون آب مانع تسلط هیچ کس بر آن نبوده است (یعنی مورد سلطه کفار نبوده) وبه همین دلیل بزرگان ما گفته اند اگر چیزی از طلا یا نقره را در کف دریا پیدا کرد چیزی در آن نیست

این کلام نیز صریح است در این که طبق موازین عادی اهل تسنن به عنبر ولولو که از دریا می آید خمس تعلق نمی گیرد اما در صحیح بخاری می بینیم :

صحیح البخاری ج2/ص544 باب ما یستخرج من البحر

وَقَالَ الْحَسَنُ فِی الْعَنْبَرِ وَاللُّؤْلُؤِ الْخُمُسُ

تاریخ خمس در بین شیعه :

روایات خمس در نزد شیعیان از امیر مومنان علی علیه السلام شروع  می شود :

عن علی (ع):

 

عن علی ( علیه السلام ) قال : وأما ما جاء فی القرآن من ذكر معایش الخلق وأسبابها فقد أعلمنا سبحانه ذلك من خمسة أوجه : وجه الإمارة  ، ووجه العمارة ، ووجه الإجارة ، ووجه التجارة ، ووجه الصدقات ، فأما وجه الإمارة  ، فقوله : ( واعلموا أنما غنمتم من شئ فأن لله خمسه وللرسول ولذی القربى والیتامى والمساكین )  فجعل لله خمس الغنائم ، والخمس یخرج من أربعة وجوه : من الغنائم التی یصیبها المسلمون من المشركین ، ومن المعادن ، ومن الكنوز ، ومن الغوص. وسائل الشیعة (آل البیت)، ج 9، ص 490، المحكم والمتشابه، للسیّد المرتضى، ص 57.

خمس از چهار وجه بدست می آید از غنایمی که از مشرکین گرفته می شود . از معدن از گنج واز غواصی .

 

 [ 12591 ] 1 - محمد بن الحسن بإسناده عن سعد ، عن یعقوب بن یزید ، عن علی بن جعفر عن الحكم بن بهلول ، عن أبی همام ، عن الحسن بن زیاد ، عن أبی عبد الله علیه السلام قال : إن رجلا أتی أمیر المؤمنین علیه السلام فقال ، یا أمیر المؤمنین إنی أصبت مالا لا أعرف حلاله من حرامه ، فقال له : أخرج الخمس من ذلك المال ، فان الله عز وجل قد رضی من المال بالخمس ، واجتنب ما كان صاحبه یعلم .

شخصی نزد امیر مومنان آمد وگفت من مالب بدست آورده ام که حلال آن را از حرامش نمی دانم .پس حضرت فرمودند خمس آن مال را بده پس بدرستیکه خداوند از این مال به خمسش راضی است اما مقداری را که  صاحب آن را می دانی از آن پرهیز کن ( وبه صاحبش برگردان)

[ 12593 ] 3 - محمد بن علی بن الحسین قال : جاء رجل إلى أمیر المؤمنین علیه السلام فقال : یا أمیر المؤمنین أصبت مالا أغمضت فیه ، أفلی توبة ؟ قال : ائتنی بخمسه فأتاه بخمسه ، فقال : هو لك إن الرجل إذا تاب تاب ماله معه .

وسائل الشیعة (آل البیت) - الحر العاملی - ج 9 - ص 505 - 506

شخصی نزد امیر مومنان آمد وگفت مالی بدست آورده ام که چشمم را بر روی آن بسته بودم (یعنی توجه به حلال وحرام آن نداشتم) آیا راهی برای توبه دارم حضرت فرمودند خمس آن را به من بده پس شخص خمس را آورد . پس گفت آن برای تو باشد ( خمس را به خود وی بخشیدند) .پس بدرستیکه شخص وقتی توبه کند مالش هم پاک می شود

پس می بینیم که حتی امیر مومنان هم خمس را مخالف با نظر اهل تسنن تفسیر کرده اند .

خلاصه مطالب :

خمس حتی از زمان امیر مومنان طبق نظر شیعه ترجمه می شده است .

علت اختلاف اهل تسنن وجود روایاتی است که ادعا دارند خمس را فقط در جنگ واجب کرده است اما آن روایات دلالت بر مقصودشان نداشته وحتی در بعضی مخالف مقصودشان است .

جمع بین نماز ظهر و عصر وبین مغرب وعشاء

جواب سوال آخر : سه وقت نماز خواندن جزو مطالبی است که خود رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بدان عمل نموده اند . وآن را جزو راحتی هایی می دانند که خداوند برای امت ایشان قرار داده است  .

حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ یَحْیَى قَالَ قَرَأْتُ عَلَى مَالِكٍ عَنْ أَبِی الزُّبَیْرِ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ صَلَّى رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ الظُّهْرَ وَالْعَصْرَ جَمِیعًا وَالْمَغْرِبَ وَالْعِشَاءَ جَمِیعًا فِی غَیْرِ خَوْفٍ وَلَا سَفَرٍ

صحیح مسلم ، ج1 ، ص489 ، باب الجمع بین الصلاتین فی الحضر

رسول خدا نماز ظهر وعصر را باهم خواندند ومغرب وعشاء را باهم ونه ترسی بود ( جنگی) ونه سفری

و حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ یُونُسَ وَعَوْنُ بْنُ سَلَّامٍ جَمِیعًا عَنْ زُهَیْرٍ قَالَ ابْنُ یُونُسَ حَدَّثَنَا زُهَیْرٌ حَدَّثَنَا أَبُو الزُّبَیْرِ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ

قَالَ صَلَّى رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ الظُّهْرَ وَالْعَصْرَ جَمِیعًا بِالْمَدِینَةِ فِی غَیْرِ خَوْفٍ وَلَا سَفَرٍ

قَالَ أَبُو الزُّبَیْرِ فَسَأَلْتُ سَعِیدًا لِمَ فَعَلَ ذَلِكَ فَقَالَ سَأَلْتُ ابْنَ عَبَّاسٍ كَمَا سَأَلْتَنِی فَقَالَ أَرَادَ أَنْ لَا یُحْرِجَ أَحَدًا مِنْ أُمَّتِهِ .

همان .

رسول خدا نماز ظهر و عصر را در مدینه باهم خواندند که نه ترسی بود و نه سفری پس ابو الزبیر می گوید پرسیدم از سعید که چر ا اینطور فرمودند . او گفت از ابن عباس همین را سوال کردم پس او گفت  : می خواست که بر کسی از امتش سخت نگیرد .  و...

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

منبع:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=112

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبَى وَ الْیَتَامَى وَ الْمَسَاكِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ مَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ ؛ (1)

«بدانید هر گونه غنیمتى به دست آورید، خمس آن براى خدا، براى پیامبر، براى ذى القربى و یتیمان و مسكینان و واماندگان در راه (از آن ها) است؛ اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایى حق از باطل، روز درگیرى دو گروه (با ایمان و بى ‏ایمان) [روز جنگ بدر] نازل كردیم، ایمان آورده‏اید و خداوند بر هر چیزى توانا است».

هرچند که این آیه در مورد نحوه تقسیم غنائمی که در جنگ به دست آمده است نازل شده است ولی نزول یک آیه در موردی خاص ، دلیل بر اختصاص آن آیه در آن مورد خاص نمی شود. چرا که در آن صورت اکثریت قریب به اتفاق آیات قرآن به همان مواردی که آیات در آن موارد خاص نازل شده اند محدود می شد و دیگر در موارد دیگر قابل بهره برداری و استتناد نبود.

به عبارت روشن‏ تر هیچ مانعى ندارد كه مفهوم آیه یك معنى كلى و عمومى باشد و در عین حال مورد نزول آیه غنائم جنگى كه یكى از موارد این حكم كلى است بوده باشد و این گونه احكام در قرآن و سنت فراوان است كه حكم كلى است و مصداق جزئى است:
مثلا در آیه 7 سوره حشر مى‏ خوانیم ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا":" هر چه پیامبر براى شما مى ‏آورد بگیرید و هر چه از آن نهى مى كند خوددارى كنید".
این آیه یك حكم كلى در باره لزوم پیروى از فرمانهاى پیامبر (ص) بیان مى ‏كند در حالى كه مورد نزول آن اموالى است كه از دشمنان بدون جنگ به دست مسلمانان مى ‏افتد (و اصطلاحا به آن" فى‏ء" گفته مى‏ شود).

و نیز در آیه 233 سوره بقره یك قانون كلى به صورت" لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَها":" هیچ كس بیش از آنچه قدرت دارد تكلیف نمى ‏شود" بیان شده در حالى كه مورد آیه در باره اجرت زنان شیرده است و به پدر نوزاد دستور داده شده است به اندازه توانایى خود به آنها اجرت بدهد، ولى آیا ورود آیه در چنین مورد خاصى مى‏ تواند جلو عمومیت این قانون (عدم تكلیف به ما لا یطاق) را بگیرد؟! خلاصه اینكه: آیه در ضمن آیات جهاد وارد شده ولى مى‏ گوید: هر در آمدى از هر موردى عاید شما شود كه یكى از آنها غنائم جنگى است خمس آن را بپردازید مخصوصا" ما" موصوله و" شی‏ء" كه دو كلمه عام و بدون هیچ گونه قید و شرطند این موضوع را تایید مى‏ كنند.

حال باید ببینیم كه" غنیمت" در لغت و در نظر عرف چه معنى مى ‏دهد؟! آیا راستى منحصر به غنائم جنگى است و یا هر گونه در آمدى را شامل مى‏شود؟
آنچه از كتب لغت استفاده مى ‏شود، این است كه در معنى ریشه لغوى این كلمه عنوان جنگ و آنچه از دشمن به دست مى ‏آید، نیامده است، بلكه هر در آمدى را شامل مى‏شود، به عنوان شاهد به چند قسمت از كتب معروف و مشهور لغت كه مورد استناد دانشمندان و ادباى عرب است اشاره مى‏كنیم:
در كتاب" لسان العرب" جلد دوازدهم مى‏خوانیم" و الغنم الفوز بالشى‏ء من غیر مشقة ... و الغنم، الغنیمة و المغنم الفی‏ء ... و فى الحدیث الرهن لمن رهنه له غنمه و علیه غرمه، غنمه زیادته و نمائه و فاضل قیمته ... و غنم الشی‏ء فاز به ...
:" غنم یعنى دسترسى یافتن به چیزى بدون مشقت، و" غنم" و" غنیمت" و" مغنم" به معنى فى‏ء است (فى‏ء را نیز در لغت به معنى چیزهایى كه بدون زحمت به انسان مى‏رسد ذكر كرده‏اند ...)
و در حدیث وارد شده كه گروگان در اختیار كسى است كه آن را به گرو گرفته، غنیمت و منافعش براى اوست و غرامت و زیانش نیز متوجه اوست و نیز غنم به معنى زیادى و نمو و اضافه قیمت است، و فلان چیز را به غنیمت گرفت یعنى به او دست‏رسى پیدا كرد."
و در كتاب" تاج العروس" جلد نهم مى‏خوانیم" و الغنم الفوز بالشی‏ء بلا مشقة":" غنیمت آن است كه انسان بدون زحمت به چیزى دست یابد".
در كتاب" قاموس" نیز غنیمت بهمان معنى فوق ذكر شده است.
و در كتاب" مفردات راغب" مى‏ خوانیم غنیمت از ریشه" غنم" به معنى" گوسفند" گرفته شده و سپس مى‏گوید" ثم استعملوا فى كل مظفور به من جهة العدى و غیره" یعنى:" سپس در هر چیزى كه انسان از دشمن و یا غیر دشمن به دست مى‏آورد به كار رفته است." حتى كسانى كه یكى از معانى غنیمت را غنائم جنگى ذكر كرده‏اند انكار نمى‏كنند كه معنى اصلى آن معنى وسیعى است كه به هر گونه خیرى كه انسان بدون مشقت به آن دست یابد گفته مى‏شود.

در استعمالات معمولى نیز" غنیمت" در برابر" غرامت" ذكر مى ‏شود، همان طور كه معنى" غرامت" معنى وسیعى است و هر گونه غرامت را شامل مى ‏شود" غنیمت" نیز معنى وسیعى دارد و به هر گونه در آمد قابل ملاحظه‏اى گفته مى‏ شود این كلمه" در نهج البلاغه" در موارد زیادى به همین معنى آمده است، در خطبه 76 مى‏ خوانیم" اغتنم المهل":" فرصت‏ها و مهلت‏ها را غنیمت بشمارید".
و در خطبه 120 مى ‏فرماید"
من اخذها لحق و غنم‏
":" كسى كه به آئین خدا عمل كند به سر منزل مقصود مى‏رسد و بهره مى‏برد" در نامه 53 به مالك اشتر مى‏فرماید:"
و لا تكونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اكلهم‏
": در برابر مردم مصر همچون حیوان درنده‏اى مباش كه خوردن آنها را غنیمت و در آمدى براى خود فرض كنى".
و در نامه 45 به عثمان بن حنیف مى‏فرماید:"
فو اللَّه ما كنزت من دنیاكم تبرا و لا ادخرت من غنائمها وفرا
":" به خدا سوگند از دنیاى شما طلایى نیاندوختم و از غنائم و در آمدهاى آن اندوخته‏اى فراهم نكردم".
و در كلمات قصار، در جمله 331 مى‏فرماید
ان اللَّه جعل الطاعة غنیمة الاكیاس‏
:" خداوند اطاعت را غنیمت و بهره هوشمندان قرار داده است".
و در نامه 41 مى‏خوانیم"
و اغتنم من استقرضك فى حال غناك‏
":" هر كس در حال بى ‏نیازیت از تو قرضى بخواهد غنیمت بشمار."
و نظیر این تعبیرات بسیار فراوان است كه همگى نشان مى ‏دهد" غنیمت" منحصر به غنائم جنگى نیست.

اینکه ادعا کرده اند برخی از مفسرین کلمه غنائم را در آیه خمس تنها به غنائم جنگی اختصاص داده اند اگر هم قائلی داشته باشد با توجه به مدارک لغوی که در مطالب گذشته روشن شد سخن آنان قابل اعتناء نمی باشد و نمی توان به صرف ادعای آنها چنین حرفی را از آنان پذیرفت چرا که در فهم لغت ، سخن لغویین مقدم است بر سخن دیگران.
ولی برای اینکه مطلب واضح تر شود عباراتی از مفسرین معروف اهل سنت آورده می شود تا روشن شود که حتی بسیاری از اهل سنت نیز غنائم را اختصاص به غنائم جنگی نمی دانند و این قول اختصاص به شیعه ندارد.

بسیارى از مفسران كه در زمینه این آیه به بحث پرداخته‏ اند صریحا اعتراف كرده ‏اند كه غنیمت در اصل معنى وسیعى دارد و شامل غنائم جنگى و غیر آن و به طور كلى هر چیزى را كه انسان به دون مشقت فراوانى به آن دست یابد مى‏ شود. حتى آنها كه آیه را به خاطر فتواى فقهاى اهل تسنن مخصوص غنائم جنگى دانسته ‏اند باز معترفند كه در معنى اصلى آن این قید وجود ندارد. بلكه به خاطر قیام دلیل دیگرى این قید را به آن زده ‏اند.

" قرطبى" مفسر معروف اهل تسنن در تفسیر خود، ذیل آیه چنین مى ‏نویسد" غنیمت در لغت خیرى است كه فرد یا جماعتى با كوشش به دست مى‏ آورند" ...
و بدانكه اتفاق (علماى تسنن) بر این است كه مراد از غنیمت در آیه (و اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ) اموالى است كه با قهر و غلبه در جنگ به مردم مى ‏رسد، ولى باید توجه داشت كه این قید همانطور كه گفتیم در معنى لغوى آن وجود ندارد، ولى در عرف شرع، این قید وارد شده است" (2) " فخر رازى" در تفسیر خود تصریح مى ‏كند كه:" الغنم الفوز بالشی‏ء"" غنیمت این است كه انسان به چیزى دست یابد" و پس از ذكر این معنى وسیع از نظر لغت مى ‏گوید:" معنى شرعى غنیمت (به عقیده فقهاى اهل تسنن) همان غنائم جنگى است" (3)
و نیز در تفسیر" المنار"" غنیمت" را به معنى وسیع ذكر كرده و اختصاص به غنائم جنگى نداده، اگر چه معتقد است باید معنى وسیع آیه فوق را به خاطر قید شرعى مقید به غنائم جنگى كرد. (4)
در تفسیر" روح المعانى" نوشته" آلوسى" مفسر معروف سنى نیز چنین آمده است كه:" غنم در اصل به معنى هر گونه سود و منفعت است" (5)
از مجموع آنچه گفته شد چنین نتیجه گرفته مى ‏شود كه:
آیه غنیمت معنى وسیعى دارد و هر گونه در آمد و سود و منفعتى را شامل مى‏شود. زیرا معنى لغوى این لفظ عمومیت دارد و دلیل روشنى بر تخصیص آن در دست نیست.
تنها چیزى كه جمعى از مفسران اهل تسنن روى آن تكیه كرده ‏اند این است كه آیات قبل و بعد در زمینه جهاد وارد شده است و همین موضوع قرینه مى‏ شود كه آیه غنیمت نیز اشاره به غنائم جنگى باشد.
در حالى كه همان گونه که گفته شد شان نزول ‏ها و سیاق ، عمومیت آیه را تخصیص نمى ‏زنند.

در هر حال شیعه بخاطر پشتوانه قوی روایی در زمینه خمس حتی احتیاجی به عمومیت لغوی آیه ندارد بلکه با تکیه بر مفسران واقعی قرآن قائل به وجوب خمس با حدود و شرایطی است که در کلام اهل بیت علیهم السلام آمده است .

در پناه حضرت حق مستدام باشید

پی نوشت :
1. سوره انفال آیه 41
2. محمد بن احمد قرطبی ، الجامع لاحکام القرآن ، تهران ، انتشارات ناصر خسرو ، سال 1364هـ.ش ، جلد 4 صفحه: 2840.
3. فخر رازى ، تفسیر کبیر ، بیروت ، نشر دار احیاء التراث العربی ، سال 1420هـ.ق ، جلد 15 صفحه 164.

4. تفسیر المنار جلد: 10 صفحه 3- 7.

5. سید محمود آلوسی ،روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم‏ ، بیروت ، انتشارات دارالکتب العلمیه ، سال نشر 1415هـ.ق ، جلد: 10 صفحه: 2.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی