قتیل العبرات
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: ان الحسین مصباح الهدی وسفینة النجاة
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمدعلی بیکی افین
نظرسنجی
مطالب این وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید؟








برچسبها
آیت الله خامنه ای در نوشتاری می گوید: «امام حسن اگر صلح نمی‌کرد یقیناً اسلام ضربه می‌دید. تبلیغات و پول آنچنان جو بدی به وجود آورده بود که امام حسن(علیه السلام) اگر آن روز جان خود و اصحاب نزدیک و معدود خود را از دست می داد چیزی از اسلام باقی نمی ماند.»

به گزارش«شیعه نیوز»، آیت الله سید علی خامنه ای، رهبر معظم انقلاب در سخنانی که در جلد چهارم «حدیث ولایت» منتشر شده در تبیین علل و انگیزه های صلح امام حسن مجتبی(علیه السلام) و دستاوردهای ارزشمند آن می گوید:

«جنگ نظامی را امام حسن با آن دشمنی که قبلاً باید افشا بشود و سپس با آن مبارزه بشود متوقف کرد تا جنگ سیاسی، جنگ فرهنگی، جنگ تبلیغاتی و جنگ اسلامی خود را با او شروع بکند. نتیجه این شد، که بعد از آنی که امام حسن (علیه السلام) از دنیا رفت و امام حسین(علیه السلام) هم ده سال دیگر همان راه امام حسن را ادامه داد، وضعیت دنیای اسلام به آن جایی رسید که دیگر می‌توانست فرزند پیغمبر - یعنی فرزندی از فرزندان پیغمبر - آنچنان شهادتی را بپذیرد که تا آخر تاریخ دنیا آن شهادت بماند همچنانی که ماند و منشأ آثار مقاومت آمیز و بزرگ بشود همچنان که شد و اسلام را زنده نگه بدارد همچنان که زنده نگهداشت.

در مورد کار امام حسن(علیه السلام) ما هیچ درصدد نمی‌آئیم از موضع دفاع حرف بزنیم که چرا صلح کرد و چه موجباتی داشت، امام حسن(علیه السلام) اگر صلح نمی‌کرد یقیناً اسلام ضربه می‌دید؛ برای خاطر اینکه آن چهره افشا نشده بود، مردم هنوز حقایق را نمیدانستند، آنقدر نمی دانستند که هزاران نفر یا صدها هزار نفر از سربازان امام حسن حاضر شدند با آن طرفی که با امیرالمؤمنین جنگیده بود دیگر نجنگند. تبلیغات و پول و کارهای گوناگون سیاسی آنچنان جو بدی به وجود آورده بود که امام حسن اگر آن روز خود را و جان خود را و جان اصحاب نزدیک و معدود خود را از دست می‌داد چیزی از اسلام باقی نمی‌ماند. بعد از چند سالی نام علی و نام حسن و نام حسین و نام افتخارات صدر اسلام و نام آن همه حوادث آموزنده اگر در لابلای کتاب ها می‌ماند، البته هم برای مدت زیاد و هم به درستی و بدون تحریف باقی نمی‌ماند. این کار امام حسن بود.

وقتی شما جمع‌بندی می‌کنید، می‌بینید کار امام حسن با کار امیرالمؤمنین، با کار امام حسین، با کار همه ائمه (علیهم السلام)دارای یک مضمون و یک معنا است. آگاهانه مقاومت کردن، تکلیف را فهمیدن و ایستادن، و من به شما بگویم برادران و خواهران من، امام حسن(علیه السلام) یکی از شجاعانه‌ترین اقدام ها را برای انجام این تکلیف انجام داد. چرا؟ برای خاطر اینکه به دیگران، به پیغمبران، به پیغمبر اسلام، به امیرالمؤمنین، به همه ائمه فقط دشمنان بودند که طعن می زدند، اما پیچیدگی کار امام حسن و ظرافت آن موضع آن‌چنان بود که حتی دوستان او هم به‌ او طعن می زدند. حجربن‌عدی‌ها هم نمی‌دانستند و به او یا مذل المؤمنین می‌گفتند اما صبر کرد.

اگر امام مجتبی(علیه السلام) این صلح را انجام نمی داد، آن اسلام ارزشی نهضتی باقی نمی ماند و از بین می رفت؛ چون معاویه بالاخره غلبه پیدا می کرد . وضعیت، وضعیتی نبود که امکان داشته باشد امام حسن مجتبی(علیه السلام) غلبه پیدا کند. همه ی عوامل، در جهت عکس غلبه امام مجتبی(علیه السلام) بود. معاویه غلبه پیدا می کرد؛ چون دستگاه تبلیغات در اختیار او بود. اگر امام حسن(علیه السلام) صلح نمی کرد، تمام ارکان خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) را از بین می بردند و کسی را باقی نمی ذاشتند که حافظ نظام ارزشی اصیل اسلام باشد. همه چیز بکلی از بین می رفت و ذکر اسلام برمی افتاد و نوبت به جریان عاشورا هم نمی رسید.

اگر بنا بود امام مجتبی (علیه السلام)، جنگ با معاویه را ادامه بدهد و به شهادت خاندان پیامبر منتهی بشود، امام حسین(علیه السلام) هم باید در همین ماجرا کشته می شد، اصحاب برجسته هم باید کشته می شدند، «حجر بن عدی» ها هم باید کشته می شدند، همه باید از بین می رفتند و کسی که بماند و بتواند از فرصت ها استفاده بکند و اسلام را در شکل ارزشی خودش باز هم حفظ کند، دیگر باقی نمی ماند. این، حق عظیمی است که امام مجتبی(علیه السلام) بر بقای اسلام دارد.

این هم یک بعد دیگر از زندگی امام مجتبی(علیه السلام) و صلح آن بزرگوار است. حقیقت را باید همه بفهمند و بدانند که صلح امام مجتبی(علیه السلام)، همان قدر ارزش داشت که شهادت برادر بزرگوارش، امام حسین(علیه السلام) ارزش داشت. همان قدر که آن شهادت به اسلام خدمت کرد، آن صلح هم همان قدر یا بیشتر به اسلام خدمت کرد.»
منبع: شیعه نیوز


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

چند آیه و روایت در مذمّت ربا :

۱)   یا أیّها الّذین آمنوا إتّقوا الله و ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرّبا إن کُنتم مُؤمنین فَإن لم تفعلوا فَأذَنوا بحربٍ مِنَ الله و رسولِه و إن تُبتُم فَلَکُم رُؤوس أموالِکُم … . ( ۲۷۸ بقره)

۲)  الّذینَ یأکلونَ الرّبا لا یَقُومُونَ إلّا کَما یَقومُ الّذی یَتَخَبَّطَهُ الشّیطانُ مِنَ المسّ ذلکَ بِأنّهُم قالوا إنّما البیعُ مثلُ الرّبا وَ أحَلّ الله البیعَ وَ حَرَّم الرّبا فَمَن جاءَهُ مَوعظهٌ مِن ربّه فَانتَهی فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أمرُهُ إلَی الله وَ مَن عادَ فَاُلئک أصحابُ النّار هُم فیها خالدُون ، یَمحَقُ الله الرّبا وَ یُربِی الصَّدقات … .  (۱۶۱ نساء ، ۳۹ روم )

۳)  قال رسول الله ( صلّی الله عله و آله و سلّم ) : إنَّ الله عزّ و جلّ لَعَنَ آکل الرّبا و مؤکِلَهُ و کاتِبَهُ و شاهِدَهُ.[۱]

پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلّم ) فرمودند : خداوند ربا خوار و ربا دهنده و کاتب و گواهی دهندهبر آن را لعنت کرده است .

۴)  قال الرّضا ( علیه السلام ) إنَّ الرّبا حرامٌ سُحتٌ مِنَ الکبائر ، و ممّا قد وعَدَ الله عَلَیه النّار فَنَعوذُ بالله منها ، و هُوَ مُحرَّمٌ عَلَی لِسانِ کُلِّ نَبِیّ و فی کُلِّ کتابٍ.[۲]

امام رضا ( علیه السلام ) فرمودند : همانا ربا حرام و از گناهان کبیره است و خداوند بر آن وعده آتش داده ، پناه می بریم از آن به خدا ، ربا را تمام پیامبران و همه کتُب آسمانی حرام کرده اند.

۵)  قال رسول الله ( صلّی الله عله و آله و سلّم ) : لَمّا اُسرِیَ بی إلَی السماء رأیتُ قوماً یُریدُ أحَدُهُم أن یَقومَ فَلا یَقدِرُ أن یَقومَ مِن عِظَمِ بَطنِه ، فقُلتُ : مَن هؤلاء ؟! قال : هؤلاء الّذینَ یأکلونَ الرِّبا .[۳]

پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلّم ) فرمودند : شبی که به معراج رفتم گروهی را دیدم که یکی از آنها وقتی خواست برخیزد ، از بس شکمش بزرگ بود نمی توانست بلند شود ! از جبرئیل پرسیدم اینها چه کسی هستند ؟ گفت : ربا خوارانند .

۶)    عن الصادق ( علیه السلام ) : درهَمُ ربا أعظَمُ عند الله مِن سبعینَ زَنیّهً بذاتِ محرَمٍ فی بیتِ الله الحرام ![۴]

امام صادق ( علیه السلام ) فرمودند : یک درهم ربا نزد خداوند سنگین تر است از هفتاد بار زنا کردن در خانه خدا .

۷)  عن الصادق ( علیه السلام ) : الرِّبا سبعونَ جُزءاً أیسَرُه أن یَنکَحَ الرّجل اُمَّهُ فی بیتِ الله الحرام ![۵]

امام صادق ( علیه السلام ) فرمودند : ربا هفتاد جزء دارد که کمترین آن اینست که انسان با مادرش در خانه خدا زنا کند !!


[۱] . أمالی صدوق ص ۳۴۶ .

[۲] . فقه الرّضا (ع) ص ۲۵۶ .

[۳] . تفسیر قمّی ج۱ ص ۹۳ .

[۴] . نور الثقلین ج۱ ص ۲۹۵ .

[۵] . بحار الأنوار ج ۱۰۳ ص ۱۱۷ .



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی جنبه علمی زندگی امام رضا علیه السلام را از سایر جنبه های زندگی آن حضرت برجسته تر دانست و گفت: حضرت رضا علیه السلام در عصری زندگی می کردند که نشست ها و مناظره های علمی زیادی برگزار می شد و خود مأمون هم به عنوان خلیفه به مسائل علمی اهمیت زیادی می داد.

این مرجع تقلید شیعیان در جلسه علمی خود در پاسخ به این سوال که چرا جامعه امام رضا علیه السلام را به امام رئوف می شناسند، بیان داشت: اینکه جامعه آن حضرت را به این عنوان می شناسند، به این معنا نیست که این عنوان برجسته ترین عنوان برای آن حضرت است بلکه علمیّت آن حضرت برجسته ترین عنوانی است که در آن عصر بروز و ظهور پیدا می کند.

وی ادامه داد: در برخی از روایات هم از حضرت به عنوان " عالم آل محمّد" نام برده شده است. مأمون عباسی خلیفه هم عصر امام هم فرد باسوادی بود و به مسائل علمی اهمیت می داد. او برای امام رضا علیه السلام مناظره های علمی و نشست های علمی زیادی را برگزار کرد که متن این مناظره ها می تواند مورد استفاده اهل علم باشد.

آیت الله شبیری زنجانی شهرت حضرت امام رضا علیه السلام را به " امام رئوف" حاصل مراجعه های مردم به آن حضرت دانستند. ایشان دراین باره گفتند: موقعیت امام علیه السلام به شکلی بود که مردم برای حل مشکلات و رفع حاجت های خود به آن حضرت مراجعه می کردند. تا وقتی که در مدینه بودند به مشکلات افراد رسیدگی می کردند و وقتی هم که به ایران آمدند بسیاری از حوائج را برآورده کردند.

وی افزود: بعد از ورود امام رضا علیه السلام به ایران تا به امروز مردم  شیعه ایران هر وقت که با مشکلی مواجه می شوند به این حضرت مراجعه می کنند و در بسیاری از موارد هم حاجات آنها برآورده می شود و همین امر باعث شده که مردم بیشتر ایشان را به رئوف بشناسند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

چون اهلبیت علیهم السلام از شام بیرون شدند طی مراحل و منازل نمودند تا نزدیک به مدینه شدند، بشیر بن جذلم که از ملازمین رکاب بود گفت چون نزدیک مدینه رسیدیم حضرت علی بن الحسین علیه السلام محلی را که سزاوار دانست فرود آمد و خیمه‌ها برافراخت و فرمود ای بشیر خدا رحمت کند پدر ترا او مردی شاعر بود…

آیا تو بهره‌ای از صنعت پدر داری؟ عرض کردم بلی یابن رسول الله من نیز شاعرم. فرمود پس برو داخل مدینه شو و شعری در مرثیه ابوعبدالله علیه السلام بخوان و مردم مدینه را از شهادت او و آمدن ما آگاه کن.

قٌلْتُ وَ یُناسِبٌ اَنْ اَذْکُرَ فی هذَا الْمَقامِ هِذهِ الاَبیاتِ:

بِصَرْخَهٍ تَمْلاءُ الدُّنْیا بِها جَزَعاً
لَبَّوْهُ قَبْلَ صَدیً مِنْ صَوْتِهِ رَجَعا
قامَتْ دَعائمُ دینِ اللهِ وَ ارْتَفَعا
مالَتْ بِاَرجآءِ طَوْدِ الْعِزّ فَانْصَدعَا

عُجْ بِالْمَدینهِ وَاصْرَحْ فی شَوارعِها
نادی الَّذینَ اِذانادَی الصَّریخُ بِهِمْ
قُلْ یا بَنی شَیْبَهِ‌ الْحَمْدِ الَّذی بِهٍمُ
قُومُوا فَقَدْ عَصَفَتْ بالطَّفّ عاصِفَهٌ

بشیر گفت حسب الامر حضرت سوار بر اسب شدم و به سوی مدینه تاختم تا داخل مدینه شدم، چون به مسجد حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله رسیدم صدا به گریه و زاری بلند کردم و این دو شعر گفتم:

قُتِلَ الْحُسَیْن فَاَدْمُعی مِدْرارٌ
وَالرَّأسُ مِنْهُ عَلَی الْقَناهِ یُدارُ

یا اَهْلَ یَثْربَ لامُقامَ لَکْمْ بِها
اَلجِسْمُ مِنْهُ بِکَرْبَلاء مُضَرَّجٌ

یعنی ای اهل مدینه دیگر در مدینه اقامت نکنید که حسین علیه السلام شهید شد و به این سبب سیلاب اشک از چشم من روان است، بدن شریفش در کربلا در میان خاک و خون افتاده و سر مقدسش را بر سر نیزه‌ها در شهرها می‌گردانند، آن وقت فریاد برآوردم که ای مردم اینک علی بن الحسین علیهماالسلام با عمه‌ها و خواهرها به نزدیک شما رسیده‌اند و در ظاهر شهر شما رحل خویش فرود آورده‌اند و من پیک ایشانم به سوی شما و شما را به حضرت او دلالت می‌کنم.

بشیر گفت جاریه‌ای را دیدم که اشعاری در مرثیه حضرت سیدالشهداء علیه السلام خواند آنگاه گفت ای ناعی، تازه کردی حزن و اندوه ما را و بخراشیدی جراحت قلوبی را که هنوز بهبودی نپذیرفته بود، اکنون بگو چه کسی و از کجا می‌رسی گفتم من بشیر بن جَذلمم که مولایم علی بن الحسین علیه السلام مرا به سوی شما فرستاده و خود آن حضرت با عیالات ابی عبدالله علیه السلام در فلان موضع نزدیک مدینه فرود آمده، بشیر گفت مردم مرا بگذاشتند و به سوی اهلبیت علیهم السلام بشتافتند من نیز عجله کرده و اسب بتاختم وقتی رسیدم دیدم اطراف خیمه سید سجاد علیه السلام چنان جمعیت بود که راه رفتن نبود از اسب پیاده شدم و راه عبور نیافتم لاجرم پای بر دوش مردمان گذاشته تا خود را به نزدیک خیمه آن حضرت رسانیدم دیدم آن حضرت از خیمه بیرون تشریف آورد در حالتی که دستمالی بر دست مبارکش گرفته و اشگ چشم خویش را پاک می‌کند و خادمی نیز کرسی حاضر کرد و حضرت بر او نشست، لکن گریه چنان او را فرو گرفته که خودداری نمی‌تواند نماید و صدای مردم به گریه و ناله بلند است، و از هر سو آن حضرت را تعزیت و تسلیت می‌گفتند و آن بقعه زمین از صداهای مردم ضجة واحده گشته، پس حضرت ایشان را به دست مبارک اشاره فرمود که لختی ساکت باشید چون ساکت شدند آغاز خطبه فرمود که حاصل و خلاصه آن به فارسی چنین است:

حمد خداوندی را که رب العالمین و رحمن و رحیم فرمان گذار روز جزا و خالق جمیع خلائق است و آن خداوندی که از ادراک عقلها دور است و رازهای پنهان نزد او آشکار است، سپاس می‌گذارم خدا را به ملاقاتهای خطبهای عظیم و مصائب بزرگ و نوائب غم اندوز و المهای صبر سوز و مصیبتی سخت و سنگین. ایهاالناس حمد خدای را که ما را ممتحن و مبتلا ساخت به مصیبتهای بزرگ و برخنه بزرگی که در اسلام واقع شد.

قُتِلَ اَبوعَبْداللهِ الْحُسَیْنُ عَلیْه السِّلام وَ‌ عِتْرَتُهُ وَ سُبِیَ نِسآؤُهُ وَ صِبْیَتُهُ وَ دَاروُا بِرِاْسِهِ فِی الْبُلْدانِ مِنْ فَوْقِ عامِلِ السّنانِ.

همانا کشته شد ابوعبدالله علیه السلام و عترت او و اسیر شدند زنان و فرزندان او و سر مبارکش را بر سر نیزه کردند و در شهرها بگردانیدند و این مصیبتی است که مثل و شبیه ندارد. ایهاالناس کدام مردانند از شماها که بعد از این مصیبت دل شاد باشند، و کدام چشم است که پس از دیدار این واقعه اشک بار نباشد و اشک خود را حبس نماید همانا آسمانهای هفتگانه برای قتل حسین علیه السلام گریستند و دریاها با موجهای خود سرشک ریختند و ارکان آسمانها به خروش آمدند و اطراف زمین بنالیدند و شاخهای درختان آتش از نهاد خود برآوردند و ماهیان دریاها و لجه‌های بحار و ملائکه مقربین و اهل آسمانها جمیعاً در این مصیبت همدست و همداستان شدند.

ایهاالناس کدام دلی است که از قتل حسین علیه السلام شکافته نشد و کدام قلبی است که مایل به سوی او نشد، و کدام گوشی است که این مصیبت را که به اسلام رسید بتواند شنید؟

ایهاالناس ما را طرد کردند و دفع دادند و پراکنده نمودند و از دیار خود دور افکندند، با ما چنان رفتار کردند که با اسیران ترک و کابل کنند بدون آنکه مرتکب جرم و جریرتی شده باشیم به خدا سوگند اگر به جای آن سفارشها که در حق حرمت و حمایت ما فرمود به قتل و غارت و ظلم بر ما فرمان می‌داد از آنچه کردند زیادتر نمی‌کردند فَاِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ. این مصیبت ما چه قدر بزرگ و دردناک و سوزنده و سخت و تلخ و دشوار بود از حق تعالی خواهانیم که در مقابل این مصائب به ما رحمت و اجر عطا کند و از دشمنان ما انتقام کشد و داد ما مظلومان را از ستمکاران باز جوید. چون کلام آن حضرت به نهایت رسید صوحان بن صعصعه بن صوحان برخاست و عذر خواست که یابن رسول الله من از پا افتاده و زمین گیر شده بودم و باین سبب نصرت شما را نتوانستم حضرت عذر او را قبول فرمود و بر پدر او صعصعه رحمت فرستاد.

پس با اهلبیت علیهم السلام آهنگ مدینه کردند چون نظرشان بر مرقد منور و ضریح مطهر حضرت رسالت صلی الله علیه و آله افتاد فریاد بر کشیدند که واجداه وامحمداه حسین ترا با لب تشنه شهید کردند و اهلبیت محترم را اسیر کردند بدون آنکه رحم بر صغیر و کبیر کرده باشند. پس بار دیگر خروش از اهل مدینه برخاست و صدای ناله و گریه از در و دیوار بلند شد، و نقل شده که حضرت زینب سلام الله علیها چون بدر مسجد حضرت رسول صلی الله علیه و آله رسید دو بازوی در را برگرفت و ندا کرد که یا جَدّاهِ اِنّی ناعِیَهٌ اِلَیْکَ اَخِی الحُسَین عَلَیه السلام ای جد بزرگوار همانا برادرم حسین علیه السلام را کشتند و من خبر شهادت او را برای تو آورده‌ام.

از دختر ستمزده حال پسر بپرس
من بوده‌ام حکایتشان سر بسر بپرس
یک قصه ناشنیده حدیت دگر بپرس
پیمودن منازل و رنج سفر بپرس
حال گل شکفته ز مرغ سحر بپرس
کردیم چون به سوی شهیدان گذر بپرس
برخیز حال طائر بشکسته پر بپرس

برخیز حال زینب خونین جگر بپرس
با کشتگان به دشت بلاگر نبوده‌ای
از ماجرای کوفه و از سرگذشت شام
از کودکانت از سفر کوفه و دمشق
دارد سکینه از تن صد پاره‌اش خبر
از چشم اشکبار و دل بیقرار ما
بال و پرم ز سنگ حوادث بهم شکشت

و پیوسته آن مخدره مشغول گریه بود و اشگ چشمش خشک نمی‌شد، و هرگاه نظر می‌کرد به سوی علی بن الحسین (ع) تازه می‌شد حزن او و زیاد می‌شد غصة او.

و طبری از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده که چون داخل مدینه شدند زنی بیرون آمد از آل عبدالمطلب به استقبال ایشان در حالتی که مو پریشان کرده بود و آستین خود را برگذاشته بود و می‌گریست و می‌گفت:

ماذا فَعَلْتُمْ وَ اَنْتُمْ اخِرُ الاُمَمِ
مِنْهُمْ اُساری وَ مِنْهُمْ ضُرّجوابِدَم
اَنْ تَخْلُفُونی بِسُوء‌فی ذَوی رَحِمٍ

ماذا تَقُولُونَ اِنْ قالَ النَّبِیُّ لَکُمْ
بِعْتِرَتی وَ بِاَهْلی بَعْدَ مُفْتَقَدی
ما کان هذا جَرائی اِذْ نَصَحْتُ لَکُم

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از مشرق، نزدیک اذان ظهر بود؛ ازدحام جمعیت انقدر زیاد بود که جا برای نماز خواندن هم به سختی یافت می‌شد. تقریبا وسط بین‌الحرمین نشستیم. کنار مردی که آرام ذکر می‌گفت و با آرامش خاصی گنبد حرم اباالفضل العباس(علیه السلام) را نگاه می کرد.

چند دقیقه که گذشت گریه های مردی که در کنارمان نشسته بود زیاد و زیادتر می‌شد تاجایی که توجه‌مان را به خودش جلب کرد وقتی چشمش به نگاه‌های ما خورد ناگهان خودش شروع به حرف زدن کرد.


زائری که داعش،۲پسرش را ذبح‌ کرد+عکس


"فرزندانم را داعش سر بریده و الان دلم برایشان تنگ شده" این اولین جمله ای بود که با همان چشمان اشک بار به ما گفت. ما که از آن جمله و اشک‌های آن مرد شوکه شده بودیم، دلمان می خواست درددل‌های آن مرد عراقی را بشنویم و درخواست کردیم برایمان تعریف کند.

وقتی دلش آرام گرفت و گریه‌هایش تمام شد پیشنهاد ما را پذیرفت و شروع به حرف زدن کرد. اهل کرکوک و ترک زبان بود؛ پای پیاده برای زیارت اربعین عازم کربلا شده بود تا به قول خودش دلش آرام گیرد. در ادامه بخشی از مصاحبه ما با این پدر شهید را می خوانید.


* اسم فرزندانتان چه بود و کی شهید شدند؟

احمد و جاسم. احمد ۷ رمضان و جاسم ۱۴ رمضان شهید شد.

* ارتشی بودند یا نیروی داوطلب؟

داوطلبانه به جنگ رفتند.

* پسرانتان چند ساله بودند؟

احمد ۲۲ ساله و جاسم ۱۸ ساله.


* چند تا بچه دارید؟

یک پسر و سه دختر دیگر دارم.

* بچه ها را خودتان به جنگ فرستادید؟

وقتی آیت الله سیستانی فتوای جهاد دادند، بچه ها به صورت داوطلب به جنگ رفتند.

* شما راضی بودید؟

بله، به شرافتم راضی بودم که برای حکم جهاد بروند. ما تا خون ندهیم اسم اسلام و شیعه باقی نمی ماند. به این اذان قسم من راضی هستم آن یک پسر هم به جنگ برود و شهید بشود.

به اینجا که رسیدیم پدر شهید باز هم شروع به گریه کردن کرد و در همان حال گریه از نحوه شهادت پسرانش گفت.

پسرانم را سر بریدند وقتی جاسم را شهید می کردند با موبایل خود جاسم فیلم برداری کردند و بعدها این موبایل به دست ما رسید. تکفیری‌ها با الله اکبر الله اکبر سر از بدن جاسم جدا می‌کردند و جاسم تا آخرین لحظه فقط می گفت یازهرا، یازهرا..
منبع: شیعه نیوز


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
آن جمعه ای كه روز ظهور تو میشود

دلهای ما سراچه ی نور تو میشود

گرد و غبار جاده ی دل را گرفته ام

روزی دلم مسیر عبور تو میشود

چشمان خیس من كه به راه تو مانده است

شرمنده ی دو پلك صبور تو میشود

اردیبهشت میشود اسفند باغ ما

روزی كه سبز عطر حضور تو میشود

شاعر: محمد حسن بیات لو
آن جمعه ای كه روز ظهور تو میشود....
منبع:شیعه نیوز



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 11 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی