قتیل العبرات
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: ان الحسین مصباح الهدی وسفینة النجاة
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمدعلی بیکی افین
نظرسنجی
مطالب این وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید؟








برچسبها

فاطمه و علی علیهما السلام دو یار همراه و دو ستاره آسمانی اند که برای نشان دادن راه آسمان چند روزی به زمین آمدند و سپس به آسمان بازگشتند . آن دو یار مهربان، نامهربانی ها و بی مهری های بی حسابی از خاکیان دیدند و بزرگوارانه از کنار مزاحمت های شب پره های مزاحم گذشتند . از این بی مهری ها و مزاحمت ها، حکایات فراوانی گفته اند و شنیده ایم، اما در این اوراق معدود، برآنیم تا از زبان تنها همتای زهرا، گوشه ای اندک از تلخی های رفته بر آن عزیز را بخوانیم و بدانیم . پیش از ذکر این تلخی ها، جملاتی چند در بلندای مقام آن زهره درخشنده را از زبان علی علیه السلام نقل می کنیم و سپس به بیان رنج های حضرت زهرا علیها السلام می پردازیم .

فاطمه، برترین بانو

معاویه در نامه ای که به امام علی علیه السلام می نویسد، به فخر فروشی در مقابل امام می پردازد . امام در پاسخ به نامه او، به بیان فضیلت های بنی هاشم و فضیحت های بنی امیه می پردازد:

«وانی یکون ذلک کذلک، ومنا النبی ومنکم المکذب ومنا اسد الله ومنکم اسد الاحلاف ومنا سیدا شباب اهل الجنة ومنکم صبیة النار ومنا "خیر نساء العالمین" ومنکم حمالة الحطب فی کثیر مما لنا وعلیکم (1) ;

شما چگونه و کجا با ما برابرید! که از میان ما پیامبر صلی الله علیه و آله برخاست و دروغزن (ابوجهل) از شما است، واسد الله (حمزه سید الشهدا) از ما و اسد الاحلاف (شیر سوگندها; اسد بن عبد العزی) از شما، و از ماست دو سید جوانان اهل بهشت (حسن علیه السلام و حسین علیه السلام) و از شما است کودکانی (2) که آتش نصیب آنان گردید . و از ما است بهترین زنان جهان (فاطمه علیها السلام) و از شماست آن که هیزم کشد برای دوزخیان (ام جمیل همسر ابی لهب) (3) وبیش از این ما را فضیلت ها و شما را فضیحت ها است .»

علی و فاطمه علیهما السلام از زبان یکدیگر

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله پس از ازدواج حضرت علی و فاطمه علیهما السلام و سپری شدن مراسم عروسی، ابتدا از علی علیه السلام پرسیدند: همسرت فاطمه علیها السلام را چگونه یافتی؟ امام پاسخ داد: «نعم العون علی طاعة الله; در اطاعت کردن از خدا خوب یار و یاوری است .» سپس از دختر خود، فاطمه علیها السلام پرسیدند: شوهرت را چگونه یافتی؟ آن حضرت پاسخ داد: «خیر بعل; بهترین شوهراست . (4) »

زحمات فاطمه علیها السلام در منزل

به دنبال تقسیم کار پیامبر صلی الله علیه و آله بین حضرت زهرا علیها السلام و علی علیه السلام و واگذاری کارهای داخل منزل به فاطمه علیها السلام، گرچه علی علیه السلام نیز در کمک به همسرش از هیچ کوششی دریغ نمی کرد، اما در عین حال انجام تمام کارهای منزل برای فاطمه علیها السلام باری گران بود . برای کاهش زحمت های منزل، علی علیه السلام راه حلی به فاطمه پیشنهاد می کند . آن حضرت بعدها این ماجرا را چنین نقل فرمود: «فاطمه زهرا علیها السلام، عزیزترین عزیزان رسول خدا صلی الله علیه و آله در خانه من بود . فاطمه علیها السلام آنقدر با آسیاب آرد کرد تا دست هایش پینه بست و آنقدر از چاه آب کشید که اثر آن بر سینه اش باقی مانده بود و به اندازه ای خانه را روبید تا اینکه لباس هایش غبار آلود شد، و آن قدر زیر دیگ آتش بر افروخت تا لباسش کثیف و گرد آلود گردید و به همین علت، به سختی و زحمت افتاد . روزی شنیدم چند غلام خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آورده اند . به فاطمه گفتم: وقتی خدمت پدر رفتی از او خادمی بخواه تا در کارها مدد رسان تو باشد و از این همه رنج و محنت آسوده شوی .

فاطمه زهرا علیها السلام خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت . ملاحظه کرد که گروهی با ایشان مشغول بحث و گفت و گو هستند . لذا بدون اینکه با پدر سخنی بگوید از شرم و حیا بازگشت . چون رسول خدا صلی الله علیه و آله می دانست که فاطمه علیها السلام برای حاجت و نیازی مراجعه کرده است، خود به منزل ما آمد . ما در بستر استراحت بودیم، وی بالای سر فاطمه علیها السلام نشست و فاطمه علیها السلام از جهت شرم و حیا سر خود را زیر رخت خواب کرد .

حضرت فرمود: فاطمه جان! برای چه منظوری نزد من آمدی؟ او دو مرتبه سؤال فرمود و فاطمه ساکت بود .

عرض کردم: ای رسول خدا! من علت را برای شما عرض می کنم . فاطمه آن قدر سنگ آسیاب را چرخانده که دستش پینه بسته و آن قدر آب کشیده که بر سینه اش اثر آن باقی مانده و آن قدر خانه را جاروب کرده که لباسش خاک آلود شده، و آن قدر آتش در زیر دیگ افروخته که پیراهن او کثیف شده و بوی دود گرفته است . شنیدیم که غلامان و خادمان چندی را خدمت شما آوردند، به فاطمه علیها السلام گفتم: به سراغ پدر خود رفته، از ایشان خدمت کاری بخواه تا تو را کمک کند .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «الا ادلکما علی خیر مما سالتما . اذا اخذتما مضاجعکما تکبرا اربعا وثلاثین وتسبحا ثلاثا وثلاثین وتحمدا ثلاثا وثلاثین فهو خیر لکما من خادم یخدمکما; شما را از مطلبی آگاه کنم که برای شما از خادمی که خواستید بهتر است . وقتی از خواب برخاستید (دربعضی روایات است وقتی به رختخواب رفتید) سی و چهار مرتبه «الله اکبر» ، سی و سه بار «سبحان الله » و سی و سه بار «الحمد لله » بگویید، این برای شما از خادمی که به شما خدمت کند بهتر است .»

آنگاه فاطمه سر خود را بیرون آورد و سه بار فرمود: «رضیت عن الله ورسوله; از خدا و رسول او راضی و خشنود شدم . (5) »

عیادت ناتمام

وقتی عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله برای عیادت فاطمه علیها السلام به منزل علی علیه السلام آمد، به دلیل سالت شدید آن حضرت و ممنوع الملاقات بودن ایشان، موفق به عیادت آن عزیز نشد . به منزل خود بازگشت و پیکی روانه منزل علی علیه السلام کرد، تا به علی علیه السلام این پیغام را برساند: «آن گونه که من احساس می کنم، فاطمه علیها السلام روزهای پایان عمر خود را می گذراند و اول کسی است که به پیامبر صلی الله علیه و آله ملحق می شود . من پیشنهاد می کنم در صورت رحلت ایشان، مهاجرین و انصار را خبر کنید تا در مراسم نماز و دفن آن حضرت شرکت کنند، که این کار، هم باعث فیض معنوی و ثواب حاضران است، و هم باعث تقویت شعائر دینی .»

علی علیه السلام در پاسخ به پیشنهاد عمویش عباس بن عبد المطلب، فرستاده ای به نزد او روانه کرد تا این پیام را برساند: «ابلغ عمی السلام وقل لا عدمت اشفاقک وتحیتک وقد عرفت مشورتک ولرایک فضله . ان فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه و آله لم تزل مظلومة من حقها ممنوعة وعن میراثها مدفوعة . لم تحفظ فیها وصیة رسول الله صلی الله علیه و آله ولا رعی فیها حقه ولا حق الله عزوجل وکفی بالله حاکما ومن الظالمین منتقما وانا اسالک یا عم ان تسمح لی بترک ما اشرت به فانها وصتنی بستر امرها; سلام مرا به عمویم برسان و بگو: خیر خواهی شما را فراموش نمی کنم . نظر شما را به خوبی دریافتم و البته احترام آن - در جای خود - محفوظ است . فاطمه علیها السلام همیشه مظلوم واقع شده، و از حق خود بازداشته شد و از ارث خود بی بهره گردید . سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد او عمل نشد و حقی که خدا و رسول او در مورد فاطمه علیها السلام داشتند، رعایت نگردید و خداوند برای حکمرانی و انتقام از ظالمین [ما را] بس است .

عموی گرامی! از شما می خواهم به من رخصت دهید که به نظر شما عمل نکنم، چرا که فاطمه علیها السلام خودش به من وصیت کرده است که امر [کفن و دفن] او مخفی باشد .»

وقتی که فرستاده عباس با این پیام به سوی او بازگشت، عباس گفت: غفران الهی نثار فرزند برادرم که البته او آمرزیده است . به راستی که نظر او بدون اشکال و صحیح است . برای عبد المطلب فرزندی با برکت تر از علی علیه السلام زاده نشد، مگر پیامبر صلی الله علیه و آله . . . (6) .

آهنگ جدایی

آن گاه که فاطمه زهرا علیها السلام احساس کرد زمان رحلتش فرا رسیده است، در حالی که در بستر بیماری آرمیده بود خطاب به علی علیه السلام فرمود: «یا ابن عم، انه قد نعیت الی نفسی واننی لا اری ما بی الا اننی لاحق بابی ساعة بعد ساعة وانا اوصیک باشیاء فی قلبی; ای پسر عمو! خبر مرگ به من رسیده و آنگونه که در می یابم پس از اندک زمانی، به پدرم ملحق می شوم، آنچه را در دل دارم به تو وصیت می کنم .»

علی علیه السلام به فاطمه علیها السلام فرمود: «اوصینی بما احببت یا بنت رسول الله; ای دخت رسول خدا! آنچه دوست داری وصیت کن .»

آنگاه علی علیه السلام کنار سر فاطمه علیها السلام نشست و به آنان که در اتاق بودند فرمود بیرون روند . سپس فاطمه علیها السلام به علی علیه السلام فرمود: «یا ابن عم! ، ما عهدتنی کاذبة ولاخائنة ولا خالفتک منذ عاشرتنی; ای پسر عمو! از روزی که با من زندگی کردی، از من دروغ و خیانت ندیدی و هیچ گاه با تو مخالفت ننمودم .»

و علی علیه السلام در پاسخش چنین گفت: «معاذ الله انت اعلم بالله وابر واتقی واکرم واشد خوفا من الله [من] ان اوبخک بمخالفتی . قد عز علی مفارقتک وتفقدک، الا انه امر لابد منه . والله جددت علی مصیبة رسول الله وقد عظمت وفاتک وفقدک فانا لله وانا الیه راجعون من مصیبة ما افجعها وآلمها وامضها واحزنها، هذه والله مصیبة لا عزاءلها ورزیة لا خلف لها; نه، هرگز! تو نسبت به خداوند آگاه تر، نیکوکارتر، پرهیزگارتر، گرامی تر، و خائف تر از آن هستی که تو را به عنوان مخالفت با من سرزنش کنم . جدایی و فقدان تو برای من بسیار سخت است . ولی چه باید کرد که چاره ای برای مرگ نیست . سوگند به خدا، مصیبت رسول خدا برای من تازه شد و وفات و فقدان تو، [برای من] بسیار بزرگ [و دشوار] است . پس «انا لله وانا الیه راجعون » از مصیبتی که بسیار دلخراش و دردناک و دشوار و اندوه آور است . به خدا قسم! این مصیبتی است که تسلیت [و آرامش] ندارد و حادثه جانسوزی است که جبران ناپذیر است . »

سپس مدتی با هم گریستند و علی علیه السلام سر فاطمه علیها السلام را به سینه چسبانید و فرمود: «اوصینی بما شئت فانک تجدنی فیما امضی کما امرتنی به واختار امرک علی امری; آنچه می خواهی وصیت کن، همانا مرا آن گونه خواهی یافت که به وصیت تو بخوبی عمل کنم و امر تو را بر امر خودم مقدم می دارم .»

سپس فاطمه علیها السلام به بیان وصایای خود پرداخت (7) .

آغاز جدایی

پس از شهادت حضرت زهرا علیها السلام، امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام از شهادت مادر خود با خبر شدند، اسماء به حسنین علیهما السلام گفت: به نزد پدرتان علی علیه السلام روید و خبر شهادت فاطمه علیها السلام را به او رسانید . حسنین علیهما السلام از خانه بیرون آمدند و در حالی که فریاد می زدند: «یا محمداه! یا احمداه! الیوم جدد لنا موتک اذ ماتت امنا» ، وارد مسجد شدند و علی علیه السلام را که در مسجد بود، از شهادت فاطمه علیها السلام آگاه نمودند . علی علیه السلام با شنیدن این خبر، آنچنان دگرگون شد که بی حال افتاد . آب به صورتش پاشیدند و به حال آمد . با سوز و گداز فرمود: «بمن العزاء یا بنت محمد کنت بک اتعزی ففیم العزاء من بعدک; ای دختر محمد صلی الله علیه و آله! به چه کسی خود را تسلیت دهم. [تا زنده بودی] مصیبتم را به تو تسلیت می دادم، اکنون پس از تو چگونه آرام و قرار گیرم؟ (8) »

در سوگ یار

علی علیه السلام پس از به خاک سپاری یار دیرینه و همراه روزگار خوشی ها و تلخی های خود، در کنار تربت آن عزیز، با رسول خدا چنین درد دل کرد:

«السلام علیک یا رسول الله عنی . والسلام علیک عن ابنتک و زائرتک والبائتة فی الثری ببقعتک والمختار الله لها سرعة اللحاق بک . قل یا رسول الله عن صفیتک صبری وعفا عن سیدة نساء العالمین تجلدی . الا ان لی فی التاسی بسنتک فی فرقتک موضع تعز فلقد وسدتک فی ملحودة قبرک وماضت نفسک بین نحری وصدری . بلی وفی کتاب الله [لی] انعم القبول «انا لله وانا الیه راجعون » قد استرجعت الودیعة واخذت الرهینة واخلست الزهراء فما اقبح الخضراء والغبراء، اما حزنی فسرمد واما لیلی فمسهد . وهم لا یبرح من قلبی او یختار الله لی دارک التی انت فیها مقیم . کمد مقیح و هم مهیج . سرعان ما فرق بیننا والی الله اشکو وستنبئک ابنتک بتظافر امتک علی هضمها . فاحفها السؤال والستخبرها الحال . فکم من غلیل معتلج بصدرها لم تجد الی بثه سبیلا . وستقول ویحکم الله وهو خیر الحاکمین . سلام مودع لا قال ولا سئم . فان انصرف فلا عن ملالة وان اقم فلا عن سوء ظن بما وعد الله الصابرین . واها واها والصبر ایمن واجمل .

ولولا غلبة المستولین لجعلت المقام واللبث لزاما معکوفا ولاعولت اعوال الثکلی علی جلیل الرزیة . فبعین الله تدفن ابنتک سرا وتهضم حقها وتمنع ارثها ولم یتباعد العهد ولم یخلف منک الذکر والی الله یا رسول الله المشتکی وفیک یا رسول الله احسن العزاء .

صلی الله علیک و علیها السلام والرضوان;

ای پیغمبر خدا! از من و از دخترت که به دیدن تو آمده و در کنار تو زیر خاک خفته است، بر تو درود باد! همان که خداوند سرعت ملحق شدنش به تو را اختیار کرد . ای رسول خدا! پس از دختر برگزیده ات شکیبایی من به پایان رسیده و خویشتن داری من به خاطر سیده زنان جهان از دست رفته است . اما برای من پیروی از سنت تو [که همان صبر باشد] در جدایی تو موجب تسلیت است [ . ای پیامبر خدا!] تو را به دست خود در دل خاک سپردم! و تو بر روی سینه من جان دادی! آری، قرآن خبر داده است که همه از خدائیم و به سوی او باز می گردیم . اکنون امانت به صاحبش رسید، و آنچه در گرو بود گرفته شد و زهرا از دست رفت [ . پس از او] آسمان و زمین زشت می نماید و هیچگاه اندوه دلم نمی گشاید و شبم بی خواب است و غم از دلم نمی رود، تا خدا مرا در جوار تو ساکن گرداند .

[مرگ زهرا] ضربتی بود که دل را خسته و غصه را پیوسته گردانید، چه زود جمع ما به پریشانی کشیده شد . شکایت [خود را] به خدا می برم و دخترت خواهد گفت که امتت پس از تو با وی چه ستم ها کردند . آنچه خواهی از او بپرس و احوال را از او جویا شو . تا سر دل بر تو گشاید و خونی که خورده است بیرون آید . او به زودی خواهد گفت و خدا که بهترین داور است [میان او و ستمکاران داوری] نماید .

[سلامی که به تو می دهم] سلام وداع کننده است نه از روی ملالت و کسالت . اگر می ورم ملول [و خسته جان] نیستم و اگر می مانم به وعده خدا بد گمان نیستم، به خاطر وعده ای که خداوند به شکیبایان داده است . در انتظار پاداش می مانم که شکیبایی نیکوتر است .

اگر بیم چیرگی ستمکاران نبود برای همیشه در کنار قبرت می ماندم و در این مصیبت بزرگ چون فرزند مرده جوی اشک از دیدگانم می راندم .

خدا گواه است که دخترت پنهانی به خاک می رود و در حالی که هنوز روزی چند از مرگ تو نگذشته، و نام تو از زبان ها نرفته، حق او برده می شود و از میراث او منع می شود .

ای رسول خدا! شکایت را به سوی خدا می برم و دل را به یاد تو خوش می دارم، که درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه . (9) »

وقتی آن حضرت از دفن فاطمه 3 فراغت یافت بر سر قبر او ایستاد و این دو بیت را انشاء کرد:

لکل اجتماع من خلیلین فرقة

وکل الذی دون الممات قلیل

وان افتقادی واحدا بعد واحد

دلیل علی ان لا یدوم خلیل (10)

«جمع هر دو دوست را پریشانی است و هر چیز جز مرگ ناچیز است . اینکه من یکی را پس از دیگری از دست می دهم، نشان آن است که هیچ دوستی جاوید نمی ماند .»

. . .

مرا شفاعت این پنج تن بسنده بود

که روز محشر بدین پنج تن رسانم تن

بهین خلق و برادرش و دختر و دو پسر

محمد و علی و فاطمه حسین و حسن (11)

. . .

آن روز در آن هول و فزع بر سر آن جمع

پیش شهدا دست من و دامن زهرا

تا داد من از دشمن اولاد پیمبر

بدهد بتمام ایزد دادار تعالی (12)

 

پی نوشت ها:

1) نهج البلاغه، نامه 28، ترجمه دکتر شهیدی .

2) اشاره به جمله رسول خدا صلی الله علیه و آله است . وقتی آن حضرت پس از جنگ بدر دستور کشتن عقبة بن ابی معیط را داد، عقبة گفت: «من للصبیة یا محمد; چه کسی برای کودکان خواهد ماند؟» حضرت فرمود: «النار; آتش .»

3) ام جمیل، خواهر ابوسفیان، زن ابولهب و عمه معاویه بود .

4) بحار الانوار، ج 43، ص 117 و 133 .

5) حلیة الاولیاء، ج 2، ص 41; بحار الانوار، ج 43، ص 82 .

6) بحار الانوار، ج 43، ص 210 و 211 .

7) بیت الاحزان، محدث قمی، با ترجمه محمدی اشتهاردی، ص 241; بحار الانوار، ج 43، ص 191 .

8) همان، ص 249 .

9) اصول کافی، ج 1، ص 458و459; بحار الانوار، ج 43صص 194 و 193 .

10) الاخبار الموفقیات، زبیر ابن بکار، ص 194 .

11) غضائری رازی .

12) ناصر خسرو .

 منبع: http://masjednet.ir/1391-01-14-09-15-06.html



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
به گزارش شیعه آنلاین، کتاب «خون نگاشته های فاطمی» که در فضائل و مصائب حضرت زهرا سلام الله علیها گردآوری شده، در فصل اول خود، به بیان فضائل و مصائب حضرت زهرا سلام الله علیها از نگاه قرآن می پردازد  که گویا خدای متعال خود ثناگوی فضائل و روضه خوان مصائبِ اوّل شهیده در راه ولایت، یعنی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است، که به بخشی از آن اشاره می نماییم:

خدای متعال می فرمایند: (وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ )(بِأَی ذَنْبٍ قُتِلَتْ)[1]

مؤوده از ماده وأد بمعنی قرابت و خویشاوندی است و این آیه را سه نحو تفسیر کرده‏اند.

1. آنکه در جاهلیت دختران خود را زنده زیر خاک می کردند که می فرماید: (وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثی ‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا، وَ هُوَ کَظِیمٌ یتَواری مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَیمْسِکُهُ عَلی ‏هُونٍ أَمْ یدُسُّهُ فِی التُّرابِ أَلاساءَ ما یحْکُمُونَ)[2]

2. آنکه مراد از قتلت بمعنی قطعت و مراد قطع رحم است که یکی از معاصی کبیره است مقابل صله رحم.

3. اخبار بسیار از ائمه طاهرین علیهم السلام داریم که مراد قرابت پیغمبر است که خداوند مزد رسالت آن حضرت قرار داده که فرمود:(قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّاالْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی)[3] ، و می فرماید: (قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِی إِلَّا عَلَی اللَّهِ)[4] ، و شرط ایمان است و از ضروریات دین اسلام است: «موّدت ذَوِی القُربی حضرت رسالت محمّد صلی الله علیه و آله »[5]

اینکه خدای متعال می فرماید: (وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ) یعنی مسئول عنه است، یعنی از افراد سؤال می شود که با ذوی القربای پیغمبر چه کردید؟ به چه گناه و تقصیری آنها را کشتید؟

مگر فاطمه سلام الله علیها از ذوی القربی نبود؟ برای چه تخته در به پهلویش فشار دادید تا استخوان های پهلویش را شکستید؟ تازیانه به بازویش زدید تا مثل بازو بند ورم کرد؟ به بدنش زدید تا خون خارج شد؟، سیلی زدید تا چشمش قرمز شد صورتش نیلی شد ؟، مگر محسن علیه السلام از ذوی القربی نبود... سِقط گردید؟ مگر علی علیه السلام از ذوی القربی نبود که طناب به گردنش انداختید، در خانه او را آتش زدید و...؟!!، مگر حسن علیه السلام از ذوی القربی نبود زهر درگلویش ریختید جگرش را قطعه قطعه کردید؟! مگر حسین علیه السلام از ذوی القربی نبود با او و اصحابش و اهل بیتش چنین کردید؟ مگر ائمه طاهرین علیه السلام  از ذوی القربی نبودند که همه آنها را به زهر جفا کشتید، مگر سادات و ذراری پیغمبر ذوی القربی نبودند که آنها را سر بریدید و... ؟!

مؤلف کتاب خون نگاشته های فاطمی در ادامه می نویسد: خدای متعال امیرالمومنین علی علیه السلام را صدیق و حضرت زهرا سلام الله علیها را صدیقه معرفی می نماید و می فرمایند: (وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِندَ رَبِّهِمْ)[6]

«کسانی که به خدا و رسولانش ایمان آوردند، آنها صدیقین و شهدا نزد پروردگارشانند» .

ابن عباس در تفسیر این‌آیه شریفه گفته است: علی بن ابی طالب همان صدّیق است.[7]

همچنین در روایات آمده است که پیامبر( به امیرالمؤمنین علی) فرمودند: «سه چیز به تو داده شده که به هیچ کس حتی به من داده نشد که یکی از آن سه این است که خدای متعال همسری صدیقه، مانند دختر من (فاطمه سلام الله علیها) به تو داده شد که حتی من نیز چنین همسری (با این مقام استثنایی) ندارم.

از این فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله این استفاده می‏شود که این آیه شریفه هم در شأن صدیق امّت، یعنی حضرت صدیق اکبر امیرالمؤمنین علی علیه السلام و هم در منزلت حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها نازل شده است.

حقیقتاً دردآور است که منافقان صدیق ه‏ای را شهید کردند که همتای بی بدیل صدیق اکبر امیرالمؤمنین علی علیه السلام بود و این مقام ارزشمند در خلقت، امتیاز ویژه‏ای است که خدای متعال به هر کس عنایت نمی‏ کند.

حال چه کردند با صدیقه امّت... نمی‏دانم... ولکن در تاریخ خواندم که: «... آتش در چوبِ در افتاد و دود وارد خانه شد، قنفذ دستش را به نیت باز کردنِ در داخل کرد... حضرت فاطمه سلام الله علیها دو طرف در را گرفت تا مانع باز شدن آن شود و فرمود: شما را به خدا و پدرم رسول الله قسم می‏دهم که از ما دست بکشید و بازگردید. دوّمی تازیانه را از قنفذ گرفت و با آن بر بازوی حضرت کوبید و تازیانه بر بازوانش مثل النگوی سیاه اثر گذاشت. سپس دوّمی با پا به در لگد زد و آن را شکست در حالی که فاطمه سلام الله علیها خود را به در چسبانده و آن را سپر کرده بود... . آن حضرت را بین در و دیوار چنان سنگدلانه تحت فشار قرار داد که نزدیک بود از شدت فشار، روح از تنش برون رود. و میخ در سینه‌ی آن بانو نشست و خون از سینه‌ی او جوشید و در حالی که آتش زبانه می‏کشید با صورت به زمین افتاد و فریادی زد...: آه فضه! مرا دریاب که والله آنچه در شکمم بود به قتل رسید... و به کدامین گناه، صدیقه امت کشته شد؟!

عقل و قلم حیران و سرگردان این مطلب‌اند که چه شد پس از شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله، این فضایل و مناقب و افتخارات فاطمی (در آیات متعدد قرآن از جمله آیه مباهله و تطهیر و قدر و...) بر عده‌ای سنگین آمد و درب خانه باب العلم راسوزاندند و مدعیان خلافت! پهلوی دختر پیغمبر خدا را که همان مخزن اسرار نبوت و ولایت و لیلة القدر جهان هستی بود، به جرم پیروی از رسول خدا و دفاع از حریم ولایت بشکستند وگوهر گران‌بهای وجودش را سقط نمودند که سند مظلومیت پاره وجود رسول الله، مخفی بودن قدر و قبر اوست؛ شاید امت خواستند مزد زحمات رسول خدا را چنین بدهند... !![8]
 
زهرا که مِی از جام وصالش دادند                          از داغ پدر اشک زلالش دادند
مزد زحمات پدرش را به لگد                          با میخ در خانه مدالش دادند
--------------------------------------------------------------------
[1] .تکویر ، آیات 0 و 10
[2] . نحل ، آیه 59 و 60
[3] . نحل، آیه 24
[4] . سبأ، آیه 48
[5] .اطیب البیان، ج14، ص5
[6] .حدید، آیه20
[7] .القطره،ج2، ص254
[8] . اقتباسی از کتاب خون نگاشته های فاطمی
منبع: سایت شیعه آن لاین


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پاسخ: 

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مركز
محدث و محدّثه‏ (به كسر دال و تشدید آن) به معناى «سخن گوینده» است . بدان جهت كه حضرت در رحم مادرش با او صحبت كرده، بدین نام خوانده شده است.
محدث و محدّثة (به فتح دال و تشدید آن) که ظاهرا منظور شما است، به معناى كسى است كه با او سخن گفته مى‏شود. در روایت امام صادق در تعریف محدث آمده است:
وَ أَمَّا الْمُحَدَّثُ فَهُوَ الَّذِی یَسْمَعُ كَلَامَ الْمَلَكِ وَ لَا یَرَى وَ لَا یَأْتِیهِ فِی الْمَنَام‏ ؛
اما محدث کسی است که سخن فرشته را می شنود اما او را نمی بیند و در خوابش هم نمی آید (1).
بر این اساس، حضرت بدین خاطر به این نام خوانده مى‏شود كه ملائکه با حضرت سخن گفته اند، چنان كه در روایات زیادى آمده است.
سخن گفتن ملائكه با عدّه‏اى از مردان و زنان در امّت هاى گذشته و در این امّت از جمله مطالب مورد اتّفاق شیعه و سنّى است.
علّامه امینى در كتاب ارزنده‏اش «الغدیر» در این باره مى‏گوید:
امّت اسلامى همگى بر این مطلب اتّفاق نظر دارند كه در این امّت به سان دیگر امّت هاى گذشته کسانی بوده‏اند كه به آنان حدیث گفته ‏شده و به اصطلاح «محدّث» (به صورت اسم مفعول و فتح دال ) بوده‏اند . رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نیز به این مطلب خبر داده ، چنان كه از طریق سنی و شیعه در كتب صحاح و مجموعه‏هاى حدیثى معتبر وارد شده است. محدّث كسى است كه بدون این كه پیامبر باشد، و بدون این كه صورت ملائكه را ببیند، ملائكه با او صحبت كرده‏اند و یا اینكه در دلش چیزى مى‏افتد و به او الهام مى‏شود و به صورت كشف و الهام از سوى خداوند متعال علمى به او آموخته مى‏شود یا در دل او حقایقى كه بر دیگران پوشیده است، روشن مى‏شود.
بنابراین، وجود چنین كسانى ، در امّت مورد قبول و اتّفاق همه است . فقط اختلاف در مصداق چنین افرادى است که به عقیده شیعه، حضرت على و دیگر امامان معصوم از محدّثین مى‏باشند(2).
ایشان در ادامه مى‏نویسد: در امّت، افرادى محدّث وجود داشتند، همان گونه كه در امّت هاى پیشین بودند. امیر المؤمنین و ائمّه معصومین دانشمندانى محدّث هستند. نبى نیستند. این خصوصیّت از ویژگی هاى آنان و منحصر به آن بزرگواران نیست، بلكه حضرت فاطمه علیها السّلام دختر بزرگوار حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نیز «محدّثه» بود، همچنین سلمان محدّث بود. آرى، تمام امامان از اهل بیت و عترت طاهرین محدّث بودند، ولى هر محدّثى امام نیست.
روایات در باره محدثه بودن فاطمه :
1 - اسحاق بن جعفر بن محمّد بن عیسى بن زید بن على :
از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم : از آن جهت حضرت فاطمه را محدّثه نامیدند كه ملائكه از آسمان فرود آمده، همان گونه كه با حضرت مریم علیها السّلام صحبت مى‏كردند، با آن حضرت نیز صحبت مى‏نمودند و مى‏گفتند: اى فاطمه! خداوند تو را برگزیده و پاك و طاهر كرده و بر دیگر زنان برگزیده جهان برترى داده است.
اى فاطمه! در پیشگاه پروردگارت خضوع كن، سجده نما و با ركوع كنندگان ركوع بنما! فاطمه علیها السّلام با آنان صحبت كرده، آنان با او سخن مى‏گفتند. شبى به آن ها فرمود: مگر مریم دختر عمران بر دیگر زنان جهان برترى داده نشده است؟
فرشتگان پاسخ دادند: مریم بانوى زنان جهان در عصر خود بود. ولى خداوند تو را بانوى زنان جهان، هم در این زمان و هم در زمان حضرت مریم، و بانوى زنان اوّلین و آخرین قرار داده است. (3)
2- احماد بن عثمان: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم :
افراد زندیقى در سال یكصد و بیست و هشت ظاهر مى‏شوند،زیرا من آن را در مصحف حضرت فاطمه علیها السّلام دیده‏ام.
عرض كردم: مصحف حضرت فاطمه چیست؟
فرمود: خداوند هنگامى كه روح پیامبرش را قبض فرمود، بر فاطمه علیها السّلام چنان غم و اندوهى وارد شد كه جز خداوند كسى از آن آگاه نیست.
خدا فرشته‏اى را نزد حضرت فرستاد تا غم و اندوهش را كاهش داده، به او دلدارى دهد و به او سخن گوید. فاطمه
علیها السّلام نزول فرشته را به حضرت على علیه السّلام گفت. حضرت فرمود: هنگامى كه احساس كردى نازل شده و صداى او را شنیدى، مرا در جریان بگذار! فاطمه علیها السّلام هنگام نزول فرشته امیر المؤمنین را خبر مى‏كرد.
حضرت هر آنچه را كه مى‏شنید، مى‏نوشت تا اینكه كتابى از آن مجموعه به وجود آمد. در این کتاب احكام شرعى و حلال و حرام وجود ندارد، ولى علوم مربوط به آینده در آن ثبت است. (4)جهت آگاهی بیش تر به کتاب مصحف فاطمی نوشته عبدالله امینی ،چاپ دلیل ما،قم مراجعه کنید.
پی نوشت ها:
1. علامه مجلسی. بحار الأنوار. موسسه الوفاء ،بیروت ، ج‏26، ص 78
2 . علّامه امینى، عبد الحسین، الغدیر ، مرکز الغدیر للداسات الاسلامیه، ج 5 ،ص 67.
3 . همان . ص 77 .
4 . بحار الانوار . ج 43 ، ص 78
و ج 26 . ص 44 .

منبع: http://www.pasokhgoo.ir/node/34491



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پاسخ :
با عرض سلام خدمت برادر گرامی!
پاسخ شما را د ردو بخش کامل می نمایم . لطفا با دقت توجه فرمایید:
واقعیت این است كه تحلیل برخی حوادث تاریخی بسیار مشكل است و هضم برخی رفتارها بسیار سنگین است. اما انگیزه های مختلف، انسان را به جایی می رساند كه رفتارهای ناباورانه انجام دهد.

در زمان پیامبر اسلام(ص) برخی رگه های مخالفت با سنت نبوی و دشمنی با اهل بیت از سوی برخی یاران پیامبر(ص) دیده می شد. مانند اعتراض در صلح حدیبیه، نافرمانی از شركت در سپاه اسامه، توهین به پیامبر(ص) در هنگام نوشتن وصیت و... اما كسی باور نمی كرد كه این تخلفات به جنایت تبدیل شود.

چه بسا علت این كه حضرت فاطمه(س) پشت در آمد آن بود كه آنان به احترام حضرت فاطمه(س) از ورود به خانه منصرف شوند، زیرا مسلمانان مدینه احترام زیاد پیامبر(ص) به فاطمه(س) را از نزدیك دیده بودند و حدیث «من اذها فقد اذانی» را به گوش شنیده بودند به همین جهت كسانی كه نزدیك در بودند. به عقب جمعیت كه فرمان حمله را می دادند اطلاع دادند كه فاطمه پشت در است ولی آنها گفتند: «و ان كانت!!» چنین حركتی غیر قابل باور بود و از چند یار خالص امام علی(ع) در آن هنگامه كاری ساخته نبود و كسی انتظار چنین حركت جنایتكارانه را نداشت.

در این باره توجه شما را به یك حدیث از امام علی(ع) و یك تحلیل درباره واقعه پشت در جلب می كنیم:

روزی اشعث بن قیس گفت: یا علی! چرا شمشیر نكشیدی؟ علی(ع) به او گفت: «فلم ادع احدا من اهل بدر و اهل السابقه من المهاجرین و الانصار الا ناشدتهم الله فی حقی و دعوتهم الی نصرتی فلم یستجب لی من جمیع الناس الا اربعه رهط سلمان و ابوذر والمقداد والزبیر و لم یكن من اهل بیتی معی احد اصول به و لا اقوی به. اما حمزه فقتل یوم احد و اما جعفر فقتل یوم موته و بقیت بین جلفین حافیین حقیرین عاجزین العباس و عقیل و كانا قریب العهد بكفر. فاكرهونی و قهرونی...؛ همه اهل بدر و پیش كسوتان مهاجر و انصار را به كمك خواستم ولی از آن همه مسلمان فقط چهار نفر پاسخ مثبت دادند: سلمان، ابوذر، مقداد و زبیر و از اهل بیت خودم هم كسی نداشتم كه با آن بتوانم حقم را بگیرم چون حمزه در احد به شهادت رسید و برادرم جعفر هم در موته شهید شد و كسی برایم نماند مگر دو نفر ذلیل، خوار، عاجز و ناتوان، عباس و عقیل. به خاطر نبودن یار و یاور حقم را گرفتند» (بحارالانوار، ج 29، ص 465 ، ح 55 به نقل از كتاب سلیم بن قیس).

قضیه پشت در ماندن حضرت فاطمه(س) و كشیدن حضرت علی(ع) با طناب برای بیعت چیست؟! مگر چنین مسائلی با «لافتی الا علی» و غیرت علی(ع) و... سازگار است؟!

درباره رفتار و سیره معصومان(ع) از دو زاویه «پیش نگاه» و «پس نگاه» می‏توان به قضاوت نشست.

با نگرش «پیش نگاه» امامان - علیهم السلام - معصوم هستند و «قول، فعل و تقریر» آنان، به ویژه در مسائل مرتبط با امامت و هدایت جامعه، از هر گونه خطا و اشتباه مصون است. با پایبندی به این اصل اساسی باید به صحت رفتار و سیره امامان(ع) اعتقاد داشته، به مقدار توانایی در پی كشف اسرار و دلایل آن باشیم تا به عنوان الگو در زندگی خود به كار بندیم.

بانگرش «پس نگاه» نیز می‏توان به خردمندی و دوراندیشی امامان(ع) در موضع‏گیری‏های آنان پی‏برد؛ زیرا رفتار و موضع‏گیری امامان(ع)، با ملاحظه تأثیرگذاری در طول تاریخ و پیروزی نهایی حق بر باطل، تحقق می‏یابد؛ اگر چه در زمان خودشان این پیروزی اتفاق نیفتد. با این نگاه، صبر و سكوت امام علی(ع) فریادی رسا بر مظلومیت آن حضرت در طول تاریخ است. سكوت حضرت، زمینه سوء استفاده دشمنان را خشكاند؛ چنان كه ابوسفیان حاضر شده بود با امام علی(ع) بیعت و علیه خلفا اقدام كند؛ اما امام علی(ع) با آگاهی و دوراندیشی دست رد برسینه آن بدخواهِ مسلمانان زد.

روزی دیگر امام علی(ع) در پاسخ به حضرت فاطمه(س) فرمود: اگر می‏خواهی نام پدرت‏[رسول الله(ص)] همچنان باقی بماند، باید صبر كنیم. براساس روایتی دیگر، امام علی(ع) فرمود: به خدا قسم، اگر خطر نابودی دین و بازگشت كفر و پراكندگی مسلمانان در میان نبود، این گونه صبر نمی‏كردم.1

این دو نمونه تاریخی و نمونه‏های فراوان دیگر حكایت از آن دارد كه حساسیت زمانه اقتضا می‏كرد، برای حفظ ظاهر اسلام، اهل‏بیت(ع) آن چنان صبر كنند و «خار در چشم و استخوان در گلو» روزگار بگذرانند.

اما نكته مهم آن است كه در كنار این صبر، باید حق و حقیقت در طول تاریخ آشكار بماند و سیاهی ظلم و خیانت برای همگان آشكار شود. هنر امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) آن بود كه به گونه‏ای رنج را تحمل كردند كه روسیاهی آن برای ظالمان در طول تاریخ قابل پاك شدن نباشد و وجدان هر انسان منصفی در طول تاریخ به حقانیت اهل‏بیت(ع) گواهی دهد.

به عنوان یك اصل كلی می‏توان گفت: «هرگاه اظهار حق بامظلومیت همراه باشد، ماندگاری آن بیش‏تر خواهد بود و هر چه مظلومیت بیش‏تر باشد، تأثیر آن حق در طول تاریخ پررنگ‏تر خواهد بود.» نقطه اوج تقارن «حقانیت و مظلومیت» را در زندگانی اهل بیت(ع)، به ویژه حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) و امام حسین(ع)، می‏توان مشاهده كرد. از این رو، كشاندن امام علی(ع) برای بیعت و محنت‏های حضرت فاطمه(س) در این زمینه از جهت تاریخی و روابط زمینی یك «تحمیل» و ظلم آشكار بود، اما از جهت ملكوتی و آسمانی یك «انتخاب» به شمار می‏آمد. به همین جهت، برخی اهل معرفت گفته‏اند: «علی(ع) را نبردند بلكه خودش رفت؛ اما به گونه‏ای كه در طول تاریخ ظلم غاصبان قابل انكار نباشد.»

درباره مظلومیت حضرت زهرا(س) و واقعه «پشت در» باید دانست، مردم صدر اسلام احترام ویژه پیامبر(ص) به حضرت زهرا(س) را آشكارا دیده و شنیده بودند. هنوز احادیثی مانند «فاطمه بضعه منی، من اذاها فقد اذانی؛ فاطمه پاره تن من است هر كس او را بیازارد مرا آزرده است».2 به خاطر داشتند. از این رو، هنگامی كه می‏خواستند امام علی(ع) را به اجبار برای بیعت به مسجد ببرند، حضرت فاطمه(س) پشت در آمد تا آنان به احترام حضرت فاطمه(س) شرم كنند و برگردند. اتفاقاً كسانی كه در جلوی جمعیت بودند، وقتی دریافتند حضرت فاطمه(س) پشت در است، دست نگاه داشتند و با صدای بلند گفتند فاطمه پشت در است.

اما از آخر جمعیت دستور داده شد: «و ان كانت؛ اگر چه او [فاطمه‏] باشد». آن جا بود كه آن واقعه جان سوز اتفاق افتاد و دشمنان غاصب انتقام خودرا از فدایی ولایت گرفتند.3

ناگفته نماند دشمنان در ظاهر انتقام گرفتند؛ اما «كبودی بدن» و «سرخی خون» مظلومانه حضرت برای همیشه در حافظه تاریخ باقی ماند و حجت بر همه حقیقت جویان آشكار شد. با نگاه ملكوتی، این یك «انتخاب» از سوی حضرت زهرا(س) بود تا حقانیت علوی و مظلومیت فاطمی آمیخته گردد و آن مشعل نورانی در طول تاریخ افروخته ماند.

این تصور كه حضرت امیر(ع) خود در خانه نشست و همسرش را به در خانه فرستاد، بدون توجه به مقدمات واقعه، قضاوت صحیحی نیست. بعد از رحلت پیامبر اكرم(ص) چندین واقعه اتفاق افتاد و قضیه پشت در رفتن حضرت زهرا(س) در راستا و طول آن وقایع باید بررسی شود. بخشی از این وقایع عبارت است از:

1. قبل از تجهیز و دفن پیامبر(ص)، گروهی از مسلمانان در سقیفه بنی ساعده گردآمدند و برخلاف نظر پیامبر(ص) و خداوند، خلیفه تعیین كردند.

2. تبلیغات علیه حضرت امیر مؤمنان(ع) از همان ابتدا شروع شد؛ از قبیل این كه او جوان است، اهل مزاح است، كشنده سران مكه است و بسیاری از تازه مسلمانان به واسطه كشته شدن بستگانشان به دست حضرت علی(ع) با وی دشمنی می‏ورزند؛ به عبارت دیگر، با تمام امكانات در بی‏اعتبار كردن امیر مؤمنان(ع) كوشیدند.

3. وظیفه هر مسلمان، از جمله خود حضرت امیر مؤمنان(ع) دفاع از امامت و ولایت مورد نظر خداوند و رسول الله(ص) بود تا اسلام ناب حفظ گشته، دچار نابودی یا تحریف نگردد.

4. دفاع‏های حضرت علی(ع) و استدلال و بیانات او در جامعه مدینه آن روز اثر نكرد و او را به دفاع از حق شخصی متهم كردند.

5. با توجه به روایات فراوان پیامبر اكرم(ص) در شأن حضرت زهرا(س) مردم هنوز به دختر پیامبر(ص) احترام می‏گذاشتند؛ حتی بخشی از احترامی كه برای حضرت علی(ع) قائل بودند به جهت این بود كه او همسر حضرت زهرا(س) به شمار می‏آمد. این كه تا آن حضرت زنده بود غاصب‏ها نتوانستند امیر مؤمنان(ع) را به بیعت مجبور سازند و این كار بعد از شهادت دختر گرانقدر رسول خدا(ص) تحقق یافت، به درستی این سخن گواهی می‏دهد.

6. دفاع از دین و ولایت - همان گونه كه وظیفه هر مسلمانی است - وظیفه شخص دختر پیامبر(ص) نیز به شمار می‏آید؛ یعنی حضرت باید از اعتبار خویش برای دین و ولایت مایه می‏گذاشت و در روشنگری مردم می‏كوشید. در همین راستا، حضرت زهرا(س) از اعتبار حسن و حسین(ع) نیز مایه گذاشت؛ دست آن‏ها را می‏گرفت، شب‏ها به خانه انصار می‏رفتند و آن‏ها را به پیروی از دین خداوند و دستور پیامبر(ص) در رابطه با امامت و ولایت ترغیب می‏كرد.

7. باید حجت بر مردم تمام می‏شد و اگر آن حضرت در این مسأله دخالت نمی‏فرمود تا به امروز گفته می‏شد، اگر امامت حضرت علی(ع) حق بود، چرا حضرت زهرا(س) تا پای جان از آن دفاع نكرد؟

با توجه به این هفت نكته كه البته به اختصار ذكر شد، بعد از مأیوس شدن حضرت امیر(ع) از احقاق - حق خود، وظیفه حضرت زهرا(س) بود كه پشت در بیاید و به غاصب‏ها بگوید: علی با شما كاری ندارد و بیعت نخواهد كرد؛ حتی به آن‏ها بگوید ای مردم من همان زهرایی هستم كه می‏شناسید(صدیقه، طاهره، طیبه، بضعه رسول اللَّه(ص)و...) من هرگز دروغ نمی‏گویم، پس بدانید خلافت حق حضرت علی(ع) است و غاصبان عملی ظالمانه انجام داده‏اید و... .

این اتمام حجّت وظیفه شرعی حضرت زهرا(س) بود و شوهر هرگز نمی‏تواند همسر خود را از انجام واجبات شرعی مثل نماز، روزه، حج واجب و...نهی كند چه رسد به واجبی با این اهمیت كه از اصول دین است.

-----------------------

پی‏نوشت:

1. بحارالانوار، مجلسی، ج‏32، ص‏61.

2. صحیح مسلم، ج‏7، باب فضائل فاطمه بنت النبی(ص).

3. الامامه و السیاسه، ابن قتیبه، ج‏1، ص‏30.

قسمت دوم پاسخ:
صبر و بردباری بسیار تلخ و دردناك امیرمؤمنان (ع) در مقابل غصب خلافت و مصیبت های وارده بر خاندان بزرگوارش تحمل كرد و این جام تلخ تر از زهر را بر سر كشید. سال ها بعد این صبر را بدین گونه توصیف فرمود: "صبر كردم، ولی به كس می ماندم كه خاشاك چشمش را پركرده، و استخوان راه گلویش را گرفته باشد".[15]
این استقامت به خاطر حفظ اسلام و آیین حضرت محمد(ص) بود. حضرت در این زمینه می فرماید: "وقتی حقم غصب گردید فكر كردم كه با دست تنها و نداشتن نیرو حمله كنم یا صبر نمایم؟ صبری كه بچه را پیر می كند! پس دیدم شكیبایی بر این محیط ظلمانی به عقل نزدیك تر است".[16]
ابن ابی الحدید می نویسد: " در یكی از روزهایی كه علی(ع) عزلت گزیده دست روی دست گذاشته بود، بانوی گرامی فاطمه زهرا(س) او را به قیام و نهضت و بازستانی حق خویش تحریك كرد. در همان هنگام صدای مؤذن به ندای "أشهد أنّ محمد محمداً رسول الله" بلند شد. امام رو به همسر گرامی خویش كرد و گفت: آیا دوست داری كه این صدا روی زمین خاموش شود؟ فاطمه گفت: هرگز. امام فرمود:‌ پس راه همین است كه پیش گرفته ام.[17]
مظلومیت علی(ع) به حدی است كه زهرای مرضیه(س) صدمات و لطمات را به خاطر دفاع از حق مسلّم امام (ع) به جان خرید. امام علی(ع) می داند قدرت ندارد تا پیروز شود، و اگر حمله كند جنگ داخلی شروع می شود. آن زمان آغاز اسلام بود و چه بسا بر اثر جنگ داخلی اساس اسلام از بین می رفت. برای این كه اسلام محفوظ بماند حضرت در مقابل غصب خلافت و اهانت به همسر گرامیش صبر جان فرسا را متحمل گردید.
[15] نهج البلاغه، خطبة 3 "شقشقیه".
[16] همان.
[17] ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 113.
منبع: سایت راسخون


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ببین که عاشقیت آخرش چه کارم کرد

 

و عاشقی تو دیدی که رو به دارم کرد

 

طبیب اگر که تو باشی همیشه بیمارم

 

مرا طبابت تو بود بی قرارم کرد

 

بیا ببین که سر تو؛ چقدر آشفته ام

 

که بی محلی تو در محله خوارم کرد

 

به گیسوی تو قسم زیر دست و پا بودم

 

که کشتی تو رسید و مرا سوارم کرد

 

اگر که من سر عاشق شدن پریشانم

 

ملامتم نکنید اینقدر نگارم کرد

 

اگر چه صید؛فراری ز تیر صیاد است

 

خودم رسیدم و گفتم بزن... شکارم کرد

 

بلند میشوم و سجده میکنم پایش

 

اگر که او گذری از سر مزارم کرد

 

که هر که رد شده گریه به این هوارم کرد

 

خراب کاری ام آخر بی اعتبارم کرد

 

حامد جولازاده




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
تسبیح فاطمه الزهراء علیها السلام هدیه اى از طرف پدر بزرگوارش بود كه مستحب است بعد از نماز یا در وقت خواب خوانده شود.دختر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم كنار قبر عموى بزرگوارش ‍ جناب حمزة بن عبد المطلب از تربت شهید براى خود تسبیح درست كرد؛ اینها معنى دارد!یعنى چه؟ خاك شهید محترم است قبر شهید محترم است، من براى عبادت خدا كه مى خواهم اذكار خود را بشماریم نیازمند به سبحه ام (تسبیح)، چه فرقى مى كند دانه هاى تسبیح از سنگ باشد یا چوب یا خاك، و از هر خاكى آدم بردارد، برداشته است ولى من این را از خاك تربت شهید برمى دارم و این نوعى احترام به شهید و شهادت است، نوعى به رسمیت شناختن قداست شهادت است، تا آنكه بعد از شهادت وجود مقدس امام حسین علیه السلام، خود به خود لقب سید الشهدا از جناب حمزه گرفته شد و به نوه برادر بزرگوارش حسین بن على علیه السلام داده شده و بعد از آن دیگر اگر كسى بخواهد به خاك شهید تبرك بجوید از خاك حسین بن على علیه السلام تهیه مى كند.

چهار همراه شیعیان

امام كاظم علیه السلام مى فرماید:لا تستغنى شیعتنا عن اربع خمرة یصلى علیها و خاتم یتختم به و سواك یستاك به وسبحة من طین قبر ابى عبدالله علیه السلام

پیروان ما از چهار چیز بى نیاز نیستند:۱- سجاده اى كه بر روى آن نماز خوانده مى شود.۲- انگشترى كه در انگشت باشد.۳- مسواكى كه با آن دندان ها را مسواك كنند.۴- تسبیحى از خاك مرقد امام حسین. امام صادق علیه السلام مى فرماید:و من كان معه سبحة من طین قبر الحسین علیه السلام كتب مسبحا و ان لم یسبح بها؛كسى كه تسبیحى از خاك مرقد حسین علیه السلام با خود داشته باشد تسبیح گوى حق محسوب مى شود گرچه با آن تسبیح نگوید.

در حدیثى دیگر امام صادق علیه السلام مى فرماید: یك ذكر یا استغفار كه با تسبیح تربت حسین علیه السلام گفته شود برابر است با هفتاد ذكر كه با چیز دیگر گفته شود.

استشمام بوى شهید با تربت آقا

این خاك پاك به گونه اى است كه ذكر گفتن با تسبیح ساخته شده و با سجده كردن ثواب فراوانى دارد، اگر كسى بخواهد از خاك شهید تبرك بجوید از خاك حسین بن على علیه السلام تهیه مى كند ما كه مى خواهیم نماز بخوانیم، و از طرفى سجده بر فرش و بر مطلق ماءكول و ملبوس را جایز نمى دانیم، با خود خاكى یا سنگى برمى داریم؛ ولى پیشوایان ما به ما گفته اند:حالا كه باید بر خاك سجده كرد، بهتر كه آن خاك، از خاك تربت شهیدان باشد.اگر مى توانید از خاك كربلا براى خود تهیه كنید كه بوى شهید مى دهد.تو كه خدا را عبادت مى كنى سر بر روى هر خاكى بگذارى نمازت درست است، ولى اگر سر بر روى آن خاكى بگذارى كه تماس كوچكى، قرابت كوچكى، همسایگى كوچكى با شهید دارد و بوى شهید مى دهد اجر و ثواب تو صد برابر مى شود.

فواید همراه داشتن تربت سید الشهدا(علیه السلام)

همراه داشتن تربت سید الشهداء علیه السلام ایمنى بخش است، چنانكه فرمودند: هرگاه از سلطان یا دیگرى ترس داشتى از منزلت بیرون میا مگر اینكه تربت همراهت باشد.

دعای امام صادق(علیه السلام) در حق شیعیان

امام صادق علیه السلام در زمان حیات خویش سجده كنان و گریان، هر كسى را كه چهره بر تربت حسین علیه السلام مى نهد، و هر كسى را كه بر او اشك مى ریزد و هر كسى را كه در سوگ او شیون مى كند همه را دعا مى فرمود.

شعاع نور تربت تا زمین هفتم

امام صادق علیه السلام فرمود:السجود على طین قبر الحسین علیه السلام ینور الى الارض ‍ السابعة؛ سجده بر تربت قبر حسین علیه السلام تا زمین هفتم را نور باران مى كند.

امام صادق علیه السلام مى فرماید: السجود على تربة الحسین علیه السلام یخرق الحجب السبعة؛

سجده بر خاك حسین علیه السلام حجاب هاى هفتگانه را مى درد. در ارشاد القلوب بیان شده: كان الصادق علیه السلام لا یسجد الا على تربة الحسین علیه السلام تذللا لله و استكانة الیه؛ امام صادق علیه السلام جز بر تربت امام حسین علیه السلام سجده نمى كرد تا در پیشگاه خدا اظهار خوارى و فروتنى كند.

  شفابخش دردهای بی درمان

در تربت امام حسین علیه السلام شفاى تمام دردهاست، مگر مرگ حتمى با چند شرط:الف: اعتقاد به شفاء بودن تربت داشته باشد، و به قصد شفا بخورد و من اكله لشهوة لم یكن فیه شفاء در روایتى فرمودند: والله هر كس ‍ اعتقاد داشته باشد كه به او نفع مى بخشد البته منتفع مى شود.ب: بیمار در آستانه اجل حتمى نباشد چون اجل حتمى علاج پذیر نیست.ج: تربت را با وضو بردارد.د: با دو انگشت بردارد.ه‍: به اندازه نخود، بلكه احوط آن است كه به قدر عدس مصرف كند، نه بیشتر.و: آن را ببوسد و بردیدگانش بگذارد.ز: در وقت خوردن یا خورانیدن بگوید: بسم الله و بالله اللهم اجعله رزقا واسعا و علما نافعا و شفاء من كل داء انك على كل شى ء قدیر.ح: آن را سبك نشمارد، در ظروف یا مكان هاى نا مناسب نگذارد، خیلى دست بر آن نمالد. یا جایى كه زیاد دست مالى مى شود نگذارد.ط: فاصله تربتى كه براى شفا استفاده مى كنند از قبر مطهر تا چهار میل باشد نه بیشتر. و هر چه به قبر شریف نزدیك تر باشد بهتر است.ى: خوب است تربت را در دهان بگذارد و بعد جرعه اى آب بخورد و بگوید: اللهم اجعله رزقا واسعا و علما نافعا و شفاء من كل داء و سقم  .

نوری در ظلمات قبر

با میت در قبر گذاشتن و كفن را با آن نوشتن، یكى از بركات تربت حضرت سید الشهداء علیه السلام این است كه اگر با میت در قبر بگذارند، آن میت از عذاب و تاریكى قبر در امان خواهد ماند.از امام موسى علیه السلام روایت شده كه فرموده اند: هرگاه میت را در قبر گذاشتید مهرى از تربت امام حسین علیه السلام را مقابل رویش بگذارید نه زیر سرش.از امام صادق علیه السلام روایت شده نوشتن اعتقادات به وسیله تربت امام حسین علیه السلام بر كفن میت، روشنى مومن به هنگام تاریكى قبر و امان در وقت سوال و هول و هراس قیامت است.ظاهرا روایت محمد بن مسلم كه دلالت دارد خاك قبور رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و ائمه علیه السلام شفاى دردها و سپر بلاهاست و هیچ چیز با آن برابرى نمى كند مگر دعا، منظور همراه داشتن است نه خوردن، براى اینكه روایات فراوانى دلالت دارد كه خوردن خاك مثل میت و خون حرام است و به جز خاك قبر امام حسین علیه السلام كه شفاى تمام دردهاست است ( وهو الدواء الاكبر. )

  ثواب ذكر با تربت امام حسین علیه السلام

از امام رضا علیه السلام روایت شده كه هر كس با تربت امام حسین علیه السلام بگوید: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر با هر ذكر، خداوند شش هزار درجه بالا برده و شش هزار شفاعت براى او مى نویسد.و از امام صادق علیه السلام نقل شده: هر كس سنگ هایى را كه از تربت امام حسین علیه السلام درست مى كنند (یعنى تسبیح پخته) بگرداند، به تعداد هر استغفر الله ربى و اتوب الیه هفتاد استغفارى براى او ثبت مى شود و اگر تسبیح در دستش باشد و ذكر نگوید به عدد هر دانه هفت مرتبه استغفار براى او نوشته مى شود.در روایت دیگر فرمودند: كسى كه با تسبیح تربت یك مرتبه ((سبحان الله)) بگوید چهارصد حسنه براى او نوشته مى شود، چهارصد گناهش ‍ برطرف، چهارصد درجه اش بالا، چهارصد حاجتش برآورده مى گردد   

فرجام  بى احترامى به تربت امام حسین علیه السلام

موسى بن عبدالعزیز مى گوید: یوحنّا (طبیب نصرانى) به من گفت: تو را به حق پیغمبرت و دینت سوگند مى دهم كه بگویى این كیست كه مردم به زیارت قبر او مى روند؟ آیا او از اصحاب پیغمبر شما است؟گفتم: نه، بلكه او امام حسین علیه السلام پسر دختر پیغمبر ما است. منظورت از این سوال چیست؟گفت: خبر شگفتى دارم و ادامه داد كه: یك شب شاپور، خادم رشید مرا احضار كرد، نزد او رفتم، امر مرا به خانه موسى بن عیسى كه از خویشان خلیفه بود برد، دیدم موسى بى هوش در رختخواب خود افتاده و طشتى پیش روى او گذاشته اند كه تمام احشاء و امعاء او در آن ریخته بود.شاپور از خادم موسى پرسید: این چه حال است كه براى موسى رخ داده؟خادم گفت: یك ساعت قبل حالش خوب و با خوشحالى نشسته بود و با ندیمان خود صحبت مى كرد! شخصى از بنى هاشم اینجا بود، گفت: من بیمارى سختى داشتم و با هر چه معالجه كردم مفید واقع نشد تا اینكه كاتب من گفت: از تربت امام حسین علیه السلام استفاده كنم، این كار را كردم و شفا یافتم.موسى گفت: از آن تربت چیزى نزد تو باقى مانده است؟گفت: بله، شخصى را فرستاد و قدرى از آن تربت را كه باقى مانده بود آورد.موسى آن را گرفت و از روى بى احترامى در نشیمنگاه خود داخل كرد!در همان ساعت فریاد او بلند شد كه ((النار، النار؛ آتش، آتش)) طشتى بیاورید، این طشت را آوردند و اینها امعاء و احشاء اوست كه از او خارج شده است!ندیمانش متفرق شدند و مجلس سرور موسى به ماتم مبدل شد. شاپور به من گفت: بیا نگاه كن، آیا مى توانى او را معالجه كنى؟من چراغ طلبیدم و آنچه در طشت بود به دقت نگاه كردم دیدم جگر، سپرز و شش و دلش همه از او خارج شده است!تعجب كردم و گفتم: مالا حد فى هذا صنع الا ان یكون لعیسى الذى كان یحیى الموتى؛ هیچ كس نمى تواند درباره این شخص كارى بكند مگر حضرت عیسى كه مرده را زنده مى كرد.))شاپور خادم گفت: راست گفتى، ولیكن اینجا باش تا معلوم شود كه حال موسى به كجا ختم مى گردد.یوحنّا گفت: من آن شب نزد ایشان ماندم و موسى سحرگاه به جهنم واصل گردید.

پسر عبدالعزیز مى گوید: یوحنّا با وجودى كه نصرانى بود مدتى به زیارت امام حسین مى آمد، تا اینكه به دین اسلام گروید و اسلامش نیكو گردید.

  بركت تربت امام حسین علیه السلام

در زمان امام صادق علیه السلام زن بدكارى بود كه هرگاه بچه دار مى شد، بچه خود را مى سوزانید. هنگامى كه از دنیا رفت چند مرتبه او را به خاك سپردند ولیكن زمین او را قبول نكرد و او را از قبر بیرون افكند!جریان را به عرض امام صادق علیه السلام رسانیدند، فرمودند:(( اجعلوا معها شیئا من تربة الحسین؛ قدرى از تربت جدم حسین علیه السلام را با او دفن كنید.)) به دستور امام علیه السلام عمل كردند، خاك او را قبول كرد و دیگر او را بیرون نینداخت.

  سلام امام زمان(عج) بر تربت جدش

در عظمت حسین و قبول تقرب و اخلاص او در پیشگاه خدا همین بس كه خداى در خاك حسین علیه السلام شفا قرار داده. در این زمینه اسناد بسیارى وجود دارد كه در دسترس ترین آنها زیارت منسوب به امام زمان علیه السلام است:السلام على من جعل الله الشفاء فى تربته؛ سلام بر (حسین) كسى كه خداوند در تربت او شفاء قرار داده است.از امام باقر علیه السلام نقل شده كه فرمود:ان الله تعالى عوض الحسین من قتله: اءن جعل الامامة فى ذریته و الشفاء فى تربته، واجابة الدعاء عند قبره؛خداوند تبارك و تعالى در پاداش قتل حسین این عوض را معین فرمود:كه امامت را در ذریه او قرار داد، و در تربت او شفا قرار داد، و در كنار قبرش ‍ وعده اجابت به در خواست ها داد.
منبع: شیعه نیوز


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 11 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی