قتیل العبرات
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: ان الحسین مصباح الهدی وسفینة النجاة
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمدعلی بیکی افین
نظرسنجی
مطالب این وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید؟








برچسبها

اس ام اس ولادت امام حسن عسگری, پیامک ولادت امام حسن عسگری

 پسر فاطمه، نور هدی
سبزترین باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها می شود
پاکتر از آینه ها می شود
ای گل گلزار خدا، یا حسن عسکرى (ع)
آینه ی قبله نما یا حسن عسکرى (ع)

-------------+اس ام اس ولادت امام حسن عسگری+-------------

دست بیفشانید و عود بسوزانید که یازدهمین مسافر بهار، از راه می رسد؛ قدم هایش را شکوفه باران کنید!
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

-------------+اس ام اس ولادت امام حسن عسگری+-------------

میلاد یازدهمین حجت خداوند، پیام آور آیینه و روشنی، بر رهروان صدیقش مبارک باد!

-------------+اس ام اس ولادت امام حسن عسکری+-------------

آمدی تا آفتاب رویت، قبله آفتاب گردان ها شود.
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

-------------+اس ام اس ولادت امام حسن عسگری+-------------

آمدی تا شب های بی ستاره را در ماه غرق کنی و دست های تنها مانده را بگیری و تا خدا بالا بکشی.
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

-------------+اس ام اس ولادت امام حسن عسگری+-------------

ولی حق حسن العسکری ای آن که قضا
مجری امر تو و بنده رای تو بود،
نه همین جای تو در سامره تنها باشد
که به دلهای محبان تو جای تو بود

-------------+اس ام اس ولادت امام حسن عسگری+-------------

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
جدال مکن که ارزشت مى رود و شوخى مکن که بر تو دلیر شوند.

-------------+اس ام اس ولادت امام حسن عسگری+-------------

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
هر که به پایین نشستن در مجلس خشنود باشد، پیوسته خدا و فرشته ها بر او رحمت فرستند تا برخیزد.

-------------+اس ام اس ولادت امام حسن عسگری+-------------

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به اسم اعظم خدا، از سیاهى چشم به سفیدىاش نزدیکتر است.

-------------+اس ام اس ولادت امام حسن عسگری+-------------

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
از جمله تواضع و فروتنى، سلام کردن بر هر کسى است که بر او مىگذرى، و نشستن در پایین مجلس است.

-------------+اس ام اس ولادت امام حسن عسگری+-------------

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
خنده بیجا از نادانى است.

-------------+اس ام اس ولادت امام حسن عسگری+-------------

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
خشم و غضب، کلید هر گونه شرّ و بدى است.

-------------+اس ام اس ولادت امام حسن عسگری+-------------

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
کینه توز ، ناآرامترینِ مردمان است.

-------------+اس ام اس ولادت امام حسن عسگری+-------------

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
قلب احمق در دهان او و دهان حکیم در قلب اوست.

-------------+اس ام اس ولادت امام حسن عسگری+-------------

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
دوست نادان، مایه رنج است.

-------------+اس ام اس ولادت امام حسن عسگری+-------------

آمد؛ سیزدهمین حلقه از منظومه نور، سیزدهمین آیه از سوره عترت و سیزدهمین ساقی میخانه عشق.
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

-------------+اس ام اس ولادت امام حسن عسگری+-------------

آن که می آید، شکوه آسمان، عظمت زمین، صداقت ایمان و نجابت آب است.
بهار از نامش شکوفا و عشق از یادش لبریز است!
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

-------------+اس ام اس ولادت امام حسن عسگری+-------------

بهار تازه و گل تازه و چمن تازه
ستاره یار و فلک یار و دورگردون، یار
هر آن که بر گل رخسار تو گشاید چشم
بهار را چه کند؟ ای به «چهر» رشکِ بهار!
درخت اگر گل سوری، به باغ آورده
نهال قامت تو، آفتاب دارد بار!
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

منبع:farspatogh.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
فضایل حضرت اسدالله الغالب بیرون از حد شمارش است؛ مطالب ذیل برگرفته از متونی است که در نزد اکثر علمای شیعه به اعتبار مشهور است.


تفسیر برهان:

روزی حضرت امیرالمومنین علیه السلام در مسجد نشسته بودند که دو مرد که با هم مشاجره میکردند داخل شدند و یکی ازآنها از خوارج بود پس حکم برعلیه مردی که از خوارج بود قرار گرفت و حضرت برعلیه او حکم کردند پس آن مرد گفت به خدا سوگند به مساوات حکم نکردی وعدل را دراین موضوع بکار نبستی و درنزد خداوند دراین باره برای خشنودی او قضاوت نکردی پس حضرت به او فرمود دور شو ای دشمن خدا پس او به صورت سگ شد پس آنها که حاضر بودند گفتند به خدا سوگند دیدیم که لباس آن مرد به هوا پرواز کرد پس آن سگ برای حضرت اظهار عجز مینمود و دم تکان می داد واشکهای آن سگ برصورتش جاری شد پس دیدم که حضرت امیرالمومنین علیه السلام براو ترحم کردند و سر به سوی آسمان بلند کردند ولبهایشان را تکان دادند وکلامی فرمودند که ما نشنیدیم پس به خدا سوگند دیدم که آن سگ به حالت انسانی خودش بازگشت و لباسش ازهوا بازگشت و بر کتفش افتاد و از مسجد خارج شد درحالی که پاهایش می لرزید پس ما بهت زده به حضرت امیرالمومنین علیه السلام نگاه میکردیم حضرت فرمود چه شده است شما را که نگاه میکنید و متعجب هستید پس ما گفتیم ای امیرالمومنین چطور تعجب نکنیم در حالی که این کار را از شما دیدم فرمود آیا میدانید همانا آصف بن برخیا وصی سلیمان بن داود کاری کرد شبیه این کار وخداوند جل اسمه قصه آن را بیان میکند (ایکم یاتیین بعرشها الی اشکر ام اکفر) پس کدام نزد خداوند گرامی تراند پیامیر شما یا سلیمان گفتیم بلکه نبی ما گرامی تراست ای امیرالمومنین پس حضرت فرمود پس وصی نبی شما گرامی تراست از وصی سلیمان است همانا نزد وصی سلیمان از اسم اعظم خداوند یک حرف بود پس سوال کرد از خدای جل اسمه پس زمین برای او شکافته شد ما بین او و تخت بلقیس پس آن را آورد در کمتراز چشم به هم زدن و نزد ما از اسم اعظم خداوند هفتاد و دو حرف است وحرفی نزد خداوند پنهان شده ازخلقش گفتیم ای امیرالمومنین پس حالا که این نزد شما است پس چه حاجتی برای یاری درجنگ معاویه وغیراودارید تا مردم دوباره به سوی جنگ آیند حضرت فرمود( بل عباد مکرمون لا یسبقونه با لقول وهم بامره یعملون ) همانا خواندم این مردم را برای جنگ با او تا حجت ثابت شود و امتحان کامل گردد واگر اذن در هلاک او بود من دراین کار تاخیر نمیکردم ولی خدای تعالی آزمایش میکند مخلوقاتش را به آنچه میخواهد پس ما از دور حضرت پراکنده شدیم و بزرگ میداشتیم آنچه به ایشان عطا شده بود.

خرائج والجرائح:

روزی مرد وزنی اختلاف خود را به نزدحضرت آوردند پس آن مرد درحضور حضرت امیرالمومنین علیه السلام صدایش را برزنش بالا بردحضرت به او فرمود دورشو (همانگونه که به سگ میگویند) وآن مرد از خوارج بود پس سر آن مرد چون سرسگ شد پس مردی که حاضربود گفت ای حضرت امیرالمومنین علیه السلام براین خارجی فریاد زد ید پس سرش چون سرسگ شد پس چه چیز تو را منع کرده از معاویه (هلاکش) حضرت فرمود وای برتو اگر بخواهم همانا معاویه را درحالتی که برتختش نشسته اینجا حاضر میکنم وخداوند را میخوانم و اواجابت میکند ولی برای خداوند خزائنی هست نه ازطلا ونقره ونه انکاری براسرار(خداوند باشد) این تدبیرخداوند است آیا قرائت نکردی (بل عباد مکرمون لایسبقونه بالقول وهم بامره یعملون)

در نجف اشرف در جوارمرقد متبرک شاه ولایت حضرت اسد الله غالب علی بن ابیطالب علیه السلام طلبه ای در حوزه نجف مشغول تحصیل بود که بسیار فقیر بود وزندگی بر او خیلی سخت می گذشت روزی با خودش گفت این طور زندگی من را به تنگ آورد وباید کاری بکنم وبه فکر افتاد که به حرم حضرت مشرف شود واز حضرت امیر المومنین علیه السلام یاری بطلبد پس روزی که برای زیارت مشرف شد درجلوی ضریح به حضرت عرض حال کرد.

همان شب حضرت را در خواب دید که حضرت امیر المومنین به او فرمود برو به پاکستان به نزد فلان راجه (یکی از بزرگان و فرمانروایان در پاکستان که در آن زمان به صورت اینکه هر شهری فرمانروایی داشت اداره می شد) وقتی بیش او رفتی به او بگو تو یک مصراع در فضیلت حضرت علی بن ابیطالب شعر گفتی ولی در مصراع دومش مانده ای ومن مصراع دومش را برای تو از خود حضرت آورده ام؛ بله این طلبه با زحمت زیاد از نجف به پاکستان رفت وبه نزد راجه رسید وگفت تو درباره حضرت علی علیه السلام یک بیت شعر گفتی که در مصراع دومش مانده ای ومن مصراع دوم را از خود حضرت آورده ام...

راجه گفت مصراع من چیست طلبه گفت حضرت فرمود تو گفته ای

به ذره اگر نظر لطف بو تراب کند

ولی درمصراع بعدی ماندی

حضرت علی بن ابیطالب مصراع دوم را کامل کردند وفرمودند

به آسمان رود وکار آفتاب کند

پس راجه بسیار منقلب شد وب سیار شکر خداوند کرد و به طلبه گفت من نصف اموال و ثروتم را به تو میدهم وطلبه از فقر نجات یافت.

مناقب ابن شهرآشوب:

شکایت کرد ابوهریره به امیرالمومنین از اشتیاقش به (دیدن) فرزندانش پس حضرت امر کردند که چشمهایش را ببندد (برهم گذارد) پس زمانی که بازکرد (چشمش را) درمدینه بود در خانه اش پس لحظه ای درآنجا نشست پس (از مدتی) حضرت علی را دید (درپشت بام یا حیاط خانه اش) که به او فرمود بیا تا باز گردیم پس ابوهریره چشمانش را بست و بعد خود را درکوفه دید پس ابوهریره بسیارتعجب کرد امیرالمومنین به او فرمود همانا آصف تخت (بلقیس) را آورد ازمسافت دوماه راه به اندازه یک چشم بهم زدن برای سلیمان ومن وصی رسول خداهستم.

مدینه المعاجز بحرانی:

از راوندی حضرت علی روزی از کنار مردی خیاط عبور می کرد که در حال خیاطی کردن بود وآواز می خواند حضرت علی به او فرمودند ای جوان اگر قرآن قرائت می کردی برای تو بهتر بود خیاط گفت من قرآن به خوبی نمی دانم اگر شما دوست دارید شعر بهتری به من یاد بدهید حضرت فرمدند این سخن را رها کن پس حضرت در گوش خیاط کلامی گفتند وبه صورت مخفی و نجوا گونه پس خداوند همه قرآن را در قلب او تصویر کرد و آن خیاط حافظ کل قرآن شد.

از کتاب مناقب:

فاطمه علیها السلام که فرمودند در زمان ابوبکر زلزله در مدینه اتفاق افتاد پس مردم سرآسیمه به دنبال ابوبکر و عمر رفتند پس دیدند که آنها هم با وحشت به سوی خانه حضرت علی می روند تا همه به در خانه حضرت علی رسیدند در آن هنگام حضرت علی از خانه خارج شدند در حالی که اصلا از زلزله متاثر نبودند و حضرت حرکت کردند تا به محلی مرتفع رسیدند ودر آنجانشستند و مردم و ابی بکر و عمر به دور ایشان نشستند وبه خانه های مدینه که بر اثر زلزله جلو و عقب می رفتند نگاه می کردند بعد از لحظاتی حضرت علی فرمودند مثل اینکه از آنچه می بینید وحشت کرده اید مردم گفتند چطور نترسیم در حالی که تا به حالا چنین زلزله ای ندیدیم پس حضرت علی کلامی زمزمه کردند و لب هایشان حرکت کرد که آنها نفهمیدند پس با دست بر زمین زدند و فرمودند چه پیش آمده است برای من از حرکت باز ایست پس زلزله متوقف شد و مردم بیشتر تعجب کردند از آن حالت اول که دیدند ایشان به زلزله اهمیت ندادند حضرت علی به آنها فرمودند آیا از این کار من تعجب می کنید مردم گفتند بله حضرت فرمود من آن مردی هستم که خدا در قرآن فرموده است اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها و قال الانسان ما لها من آن انسان هستم که می گوییم به زمین چه می کنی یومئذ تحدث اخبارها و زمین مرا از حوادث اخبار خود با خبر می کند.

در حاشیه یکی از کتب خطی چنین آمده است که روزی حضرت امیر دست مبارک خود را به سمت راست چپ وجنوب وشمال حرکت میدادند عمر مل... پرسید که یا علی چه میکنی فرمودند روزی حیوانات را تقسیم میکنم عمر گفت یا علی من امروز چه خواهم خورد فرمودند شیر برنج عمر گفت امروز به صحرا میروم ومیگردم تا دروغ علی معلوم شود پس از مدینه بیرون آمد ناگاه به چند ساربان برخورد کرد که شیر برنج از شیر شتر میخوردند عمر را گفتند بنشین وشیر برنج بخور عمر گفت میروم او را نشانیدند وشیر برنج در نزد او گذاشتند گفت نمیخورم او را زدند تاخورد پس برخواست وگفت آنچه نصیب است نه کم میدهند گر نستانی به ستم میدهند.

معاویه ملعون عرض کرد که یا علی سه خواسته از تو میطلبم یکی از آنهارا اجابت کن حضرت علی فرمودند ای ملعون طلب کن البته یکی را اجابت کنم آن حرامزاده بی شرمی کرده گفت به خدا شرک بیاور حضرت اورا لعن فرمودند گفت از پیامبر تبری بجو حضرت اورا لعن کردند گفت کیمیا را به من بیاموز حضرت فرمودند خوب است اما ای ملعون دانستن کیمیا برای تو باعث وفور عذاب است بعد از هزار جزء کیمیا یک جزء به او آموختند.

معاجز سید هاشم بحرانی:

راوی گویید من به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم مردم با ما شیعیان احتجاج می کنند که حضرت علی دخترش ام کلثوم را به عمر داد وحضرت به متکا تکیه داده بودند پس نشستند وفرمودند آیا شما می پندارید که علی علیه السلام دخترش را به نکاح عمر در آورد وکسانی که این مطلب را قبول کنند کسانی هستند که به راه صحیح هدایت نشدند ودستشان را به هم زدند وفرمودند سبحان الله همانا امیر المومنین قادر بود جلوگیری از این ازدواج کند ودخترش را از دست دشمن نجات دهد دروغ گفته اند مطلب آنچه مردم گفته اند نبوده است به درستی که عمر خواستگاری کرد ام کلثوم را از حضرت علی وایشان نپذیرفت پس عمر به عباس گفت اگر من با ام کلثوم ازدواج نکنم منسب سقاییت حجاج از آب زمزم را از تو می گیرم پس عباس پیش حضرت علی آمد وبرای حاجت عمر اصرار کردد اول حضرت قبول نکرد بعد از اصرار عباس وآنکه مشقت حرف مردم بر عباس گران است وعزل او وآنکه او مدت طولانی ساقی حجاج بوده است پس حضرت علی یک زن جن از جنیان نجران یهودیه را احضار کردند واسم او سحیقه بنت حریریه بود پس حضرت امر کردند اورا که به شکل ام کلثوم در آمده وحجاب بر دیده ها افتاد ودیگر قادر به دیدن ام کلثوم نشدند وآن زن جنی نزد عمر بود تا آنکه روزی شک کرد وگفت د ر روی زمین خاندانی ساحر تر از بنی هاشم نیست وخواست که این ماجرا را برای مردم تعریف کند که به قتل رسید پس زن جنی میراث خود را از اموال عمر گرفت وبه نجران برگشت وحضرت علی ام کلثوم را آشکار کردند.

مشارق انوار الیقین برسی:

همانا خبر دادند اصحاب تاریخ که روزی شخصی از جن در نزد رسول خدا نشسته بود که دید حضرت علی علیه السلام به سمت ایشان می آیند پس استغاثه کرد آن جن به رسول الله وگفت پناه به من دهید از این جوانی که به سوی ما می آید پیامبر فرمودند مگر با تو چه کرده است گفت در زمان سلیمان ما از اطاعت او تمرد کردیم پس یک نفری از جن را به سوی من فرستاد پس بر او گردن کشی کردیم پس این جوان سوار بر اسب آمد وبر من ضربتی زد ومرا اسیر کرد واین محل ضربت او بر بدن من است که تا الان بهبود نیافته است.

از امالی شیخ طوسی:

جابر میگوید با امیر المومنین علیه السلام در کنار فرات می رفتیم که ناگهان موجی بزرگ از فرات برخاست و حضرت را در برگرفت تا حضرت را از من پنهان کرد و آنگاه موج دوباره به فرات بازگشت چون امام را دیدم هیچ رطوبتی بر لباس و بدن امام نبود از این اتفاق زبانم بندآمده بود و بسیار تعجب کردم از امام علت این اتفاق را پرسیدم امام فرمودند آن را مشاهده کردی عرض کردم بله امام فرمودند ملکی که موکل بر آب است بیرون آمد و برمن سلام کرد ومن را در آغوش گرفت.

اسرار فضائل و مقامات امیر المومنین (علیه السلام)

ای بصفت جان جهانی همه

حاصل ایمان و امان همه

گرجه فرستاد رسولان خدای

جزتونبد روح وروان همه

با همه همراه تو بودی وبود

از تو منور دل وجان همه

نقل شد از یک نسخه خطی در موضوع تفسیر خطبه البیان:

قال امیر المومنین علیه اسلام انا الاول و الاخر و الظاهر و الباطن وانا بکل شی علیم

من آن نورم که با موسی سخن گفت ، انا کلام الله الناطق ،انا مصور فی الارحام ،انا القران و السبع المثانی ،انا الذی عنده مفاتیح الغیب لا یعلمها بعد محمد غیری ،انا ذوالقرنین المذکور فی الصحف الاولی ،انا حجه الذی عندی خاتم سلیمان بن داود ،انا حجه الانبیا، انا الذی اتولی حساب الخلایق،انا لوح المحفوظ

از عبدالله عباس منفول است که اگر علی علیه اسلام را خدای بر سر عزرائیل موکل نکردی و نور ولایت وی بر سر حساب عزرائیل حاضر نبودی در شمار هیجده هزار عالم عزرائیل صدهزار غلط کردی

روایت از ابن ادریس از پیامبر اکرم صل الله علیه وآله وسلم به اسناد متصل که فرمودند که جبرائیل گفت ان علیا هو مخاس الارواح یعنی حضرت علی علیه اسلام رباینده ارواحست

انا الذی قال لی الرسول صل الله علیه وآله وسلم الصرط صراطک و الموقف موقفک

ان الذی عنده علم الکتاب ما کان و ما یکون، سلونی عما دون العرش

انا نوح الاول، ان منشی السحاب ،

پیامبر اکرم صل الله علیه وآله وسلم فرمو د دست ولایت علی گشاینده ابر بارانهای رحمت باشد

انا مسمع الرعد و مبرق البرق

سلمان فارسی ره از پیامبر اکرم صل الله علیه وآله وسلم نقل کرده که فرمودند ان لصوت علی بن ابیطالب فی الحرب کصوت الرعد

انا مطرد الانهار فانا سماک السموات یعنی منم بلند کننده آسمانها

از عبدالله عباس از پیامبر اکرم صل الله علیه وآله وسلم فرمودند آن شب که مرا به معراج بردند بر هر آسمان که شدم نام علی علیه السلام را با نام خود بر آسمانها نوشته دیدیم بدین صورت یا محمد المصطفی یا علی المرتضی

انا صاحب ایوب المبتلی و شافیه انا صاحب یونس و منجیه ،انا النور الذی اقتبس موسی منه فهدی

از ابوذر غفاری منقول است که پیامبر اکرم صل الله علیه وآله وسلم فرمودند که موسی کلیم از نور ولایت علی علیه السلام انواع علوم اخذ کرد

انا معصوم من عند الله ،انا ترجمان وحی الله ، انا متکلم بکل لغه فی الدنیا ،انا خازن علم الله

انا حجه الله علی من فی السموات و فوق الارض،انا حجه الله علی الجن و الانس ،انا الراجفه ،انا الرادفه ،انا ذلک الکتاب لاریب فیه ، انا الاسماء الحسنی التی امر الله ان یدعی بها ، انا اقمت السموات السبع بنور ربی و قدرته

پیامبر اکرم صل الله علیه وآله وسلم فرمودند خدای تعالی بی مودت علی بن ابیطالب علیه السلام دعای هیج کس را قبول نمیکند

در حدیث معتبر آمده روزی پیامبر اکرم صل الله علیه وآله وسلم در مسجد فرمودند در روز ازل خداوند حجابی آفرید بر حواشی آن نوشت لا اله الا الله محمد رسول الله علی وصیه آنگاه لوح را بیافرید وبر حاشیه آن کلمات را نوشت پس هر که دعوی کند دوستدار پیغمبراست و دوست دار وصی نیست دروغ گوست و هرکه دعوی کند که پیامبر را شناخت و وصی را نشناخت همانا کافر است

و فرمود که اهل بیت من امانند برای شما ودوستی آنها دوستی منست پس تمسک با ایشان کنید تا گمراه نشوید کسی پرسید اهل بیت شما کدامند حضرت فرمود علی و دو فرزندش ونه نفر از فرزندان حسین علیه السلام و آنها از گوشت و خون منند انا ولی الله فی ارضه والمفوض الیه امری والحاکم فی عباده ،انا الذی دعوه الشمس و القمر فاجابنی ،انا صاحب النشر الاول والاخر ، انا ناقور الذی قال الله تعالی فاذا نقر فی الناقور

انس بن مالک از پیامبر اکرم صل الله علیه وآله وسلم نقل کرده که فرمودند ان علیا موکل علی نفخه الصور و الناقور ،انا منبت الزروع ومغرس الاشجار و مخرج الثمار

از حارث اعور که ازراویان رسول الله بود گفت که بچشم خویش دیدم که امیر المومنین از چوب خشک میوه بیرون آوردبرای امام حسین علیه السلام از ستون مسجد پیغمبر چهار انار تر بیرون آورد گفت یا امیر المومنین این معجزه ترا چه گویند گفت کسی بقول خدا ورسول قسمت کننده بهشت ودوزخ باشد پس قادر باشد که انار بهشتی از چوب خشک بیرون آورد

انا قاسم النار و الجنه ،انا منشی الجوار الفلک فی البحور ،انا الصلوه المومنین وزکوتهم وصومهم وحجهم

از انس مالک روایت از رسول خدا که فرمودند لا یقبل الله طاعت عباده الا بولایته علی علیه السلام

انا صاحب الکوکب و مزیل الدوله ،انا صاحب الزلازل و الرجف،انا الذی اهلکت الجبارین و الفراعنه المتقدمین بسیف الذوالفقار،انا مونس یوسف الصدیق فی الجب و مخرجه ،انا صاحب موسی و الخضر

وقتی موسی به نزد هارون بازگشت آنچه از عجائب دیده بود بیان کرد هارون گفت کدام یک از این عجائب را نیکوتر دیدی موسی گفت من وخضر با هم بودیم در کنار دریائی ناگاه مرغی خوش الحان ازروی هوا آمد بر صوره غریب بمقدار اشتری آنگاه منقاری آب برگرفت از دریا وبسوی مشرق ریخت و دوباره منقاری آب به سوی مغرب ریخت ومنقاری دیگر از آب به سوی دریا ریخت و پرواز کرد ورفت من در فکر و تعجب شدم ناگاه فرشتهای از آسمان فرود آمد و سر این معنی را با من بیان کرد و گفت ای موسی وای خضر بدانید سر حال آن مرغ چه بود از گرفتن بمنقار آب ریختن آن به اطراف گفت بدانید که خضرپیغمبر تمنای من کرد مثل موسی که پیغمبری از ما داناتر نیافریده شده که همچون موسی پیغمبری بنزد من فرستاده است تا ویرا علم آموزم پس آن فرشته گفت بدانید که حکمت افعال آن مرغ این بود که چون منقاری آب سوی مشرق بریخت سوگند یاد کرد که ای موسی و ای خضر بدانید که بدان خدای که مشرق را مشرق آفرید و منقاری دیگر آب که بسوی مغرب بریخت یعنی بدان خدای که مغرب را مغرب گردانید و بدان خدای که آسمانرا گردان گردانید و بدان خدای که دریا را بیافرید ای خضر بدان که تو منی کردی یعنی منم معلم موسی بچنین صفات خدای سوگند خوردم که در آخر الزمان پیغمبری بظهور آید و نام او احمد و محمود و محمد صل الله علیه وآله وسلم است که علم تو که خضری و علم موسی با صدو بیست و چهار هزار پیغمبر در برابر علم محمد بمقدار یک قطره آب باشد از دریا و باب شهر علم محمد صلوات الله وصی او علی علیه السلام است

انا الباری و انا مصور فی الارحام فانا انبئکم بما تاکولون وما تدخرون فی البیوتکم فانا حامل العرش

واین بر آن قول است که تا خداوند عالم نام علی بر عرش اضافت نکرد عرش بر جای خود قرار نگرفت

انا عالم بتاویل القران و الکتب السالفه ،انا المرسوخ فی العلم ،انا شانی الجبت و الطاغوت و محرقهما ،انا المنتقم من الظالمین ،انا الذی اری دعوه الامم الی طاعتی و کفرت واصرعت و مسخت ،انا الذی ارد المنافقین من حوض رسول الله صل الله علیه وآله وسلم ،انا باب فتح الله تعالی لعباده ومن دخله کان امنا ومن خرج عنه کان کافرا

قال رسول الله صل الله علیه وآله وسلم ان علی حبه حبی

انا الذی بیدی مفاتیح الجنان و مقالید النیران ،انا قائم مع رسول الله صل الله علیه وآله وسلم فی حضاله خضر حیث لاروح یتحرک ولا نفس یتنفس غیری

انا علم صامت و محمد علم ناطق،انا فی القرون الاولی جاوزت موسی الکلیم فی البحر و اغرقت فرعون ،انا ذو القرنین فی هذه امه ،انا کهیعص ،انا فرع من فروع الزیتونیه وقندیل من قنادیل النبوه ،انا الذی اری اعمال العباد لا یعزب عنی شی فی الارض و لا فی السماء،انا عالم بضمائر الانسان ،انا خازن السموات والارضین وقائما بالقسط، انا عالم بتغییر الزمان و حوادثه،انا الذی لیس عمل عامل الا بمعرفتی،انا اعلم عدد نمل ووزنها و خفتها وقطرات الامطار و مقدارها و وزنها ،انا الذی رمیت الکفار کف تراب فرجعوا الهلکی ، انا الذی عنده الف کتاب من کتب الانیبا ، انا الذی جحد ولایتی الف امه فمسخ ،انا لمع البصر

از ابوذر غفاری از رسول الله که فرمودند روشنائی چشم انسان از نور ولایت علی علیه السلام آفریده شده است

قال الرسول الله صل الله علیه وآله وسلم ضیاء البصر من الانسان من علی

اناممدوح بروح القدس ،انا اظهر کیف یشاء ،انا موصوف بتسعمائه و تسعون و تسع صفات الله تعالی بغیر الوهیته او خلق وامر ،انا عبدالله واخو رسوله و لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم

منبع:http://www.ammariyon.ir



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 دین  قرار است دنیای ما را هم اصلاح کند و مومن کسی است که بتواند با رفتار صحیحش هم آخرتش را آباد کند و هم از فرصت بی تکرار زندگی کمال استفاده را ببرد. قرآن و سخنان پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) مانند یک سرمشق می توانند برای آبادانی دنیا و اخرت به ما کمک کنند.

تفکر اشتباهی که برخی از افراد و مخصوصا جوان ها در گیر آن شده اند ، دین را تنها برای مناسک مذهبی و اجرای فرایضی می داند که ثواب اخروی اش اهمیت دارد و شاید همین نگاه باعث شده تا در زندگی روزمره ی مان دین را مغفول نگه داریم و تنها در زمان های خاصی چون شب های قدر ، زمان بیماری،سفره ی عقد ، مجلس ختم و .... به سراغ کتاب زندگی مان و حرف های پیامبر و(ص) امامانمان (ع)برویم.

یک نگاه نه چندان عمیق هم می تواند به ما نشان دهد که نظریات روان شناسی نوین ، با زبانی کاربردی و کاملا اماده برای استفاده در زندگی ، سال ها پیش توسط بزرگان دینی ما بیان شده و اگر از آنها بی خبریم و یا اجرایش نمی کنیم، مقصر خودمان هستیم .این روزها که ایام هفته ی وحدت است و مخصوصا روز ولادت پیامبر اکرم (ص) و امام صادق (ع) بهانه ی زیبایی است تا چند نمونه از حرف های آن بزرگواران را در زندگی خود عملی کنیم و نتیجه اش را ببینیم.

هر روز بر طرفداران حقوق زن اضافه می شود، مکتب هایی که از آن طرف بوم افتاده اند و می خواهند تقاص سال ها زجر تاریخی زنان را با حرف ها و عقاید افراطی خود بگیرند اما در باطن همان ظلم را به آنها روا می دارند وقتی برخی از عقایدشان مخالف فطرت زنان است. در حالی که سالها قبل ، درست همان زمانی در گوشه ای از زمین دختران زنده به گور می شدند ، پیامبری مبعوث می شوند که اتفاقا در همان گوشه ی زمین ، چنان ارتباط زیبایی با دخترشان دارند و همچنین زیباترین جملات رادر خصوص زنان و وظایف مردان در قبال آنها می گویند.

این جمله را یکبار بخوانید:

عشق به همسر گرما بخش و انرژی زاست ،با اعلام این عشق به او قلب وی را تسخیر کنید. ((دوستت دارم)) جمله ای که هیچ گاه از قلب زن بیرون رفتنی نیست ،همسر خود را از این کلام آتشین محروم نسازید.(۱)

کسی که این جمله را گفته است ، روان شناسی زنان را خوب می دانسته و تاثیر ابراز محبت در ماندگاری یک رابطه ی زناشویی را می شناخته است.این جمله متعلق به یک مکتب روان شناسی نوظهور نیست ، جمله ایست که پیامبر مهربانی ها ، هزار و اندی سال قبل در باره ی برخورد با همسر ، به مردان سفارش کرده اند.

تعریف شما از بهترین مرد چیست؟ مردی که درامد خوبی داشته باشد ؟مهربان باشد؟ به خانواده اش توجه کند؟ موقعیت اجتماعی خوبی داشته باشد؟ چقدر یا این حرف ها موافقید:

خَیرُ الرِّجالِ مِن اُمَّتىَ الَّذینَ لا یَتَطاوَلُونَ عَلى أَهلیهِم و َیَحِنُّونَ عَلَیهِم و َلا یَظلِمُونَهُم؛

بهترین مردان امّت من كسانى هستند كه نسبت به خانواده خود خشن نباشند و اهانت نكنند و دلسوزشان باشند و به آنان ظلم نكنند.(۲)

خَیرُكُم خَیرُكُم لأَهلِهِ و َأَنَا خَیرُكُم لأَهلى ما أَكرَمَ النِّساءَ إلاّ كَریمٌ و َلا أَهانَهُنَّ إلاّ لَئیمٌ؛

بهترین شما كسى است كه براى خانواده اش بهتر باشد، و من از همه شما براى خانواده ام بهترم، زنان را گرامى نمى دارد، مگر انسان بزرگوار و به آنان اهانت نمى كند مگر شخص پَست و بى مقدار.(۳)

إنَّ المَرءَ یَحتاجُ فى مَنزِلِهِ و َعِیالِهِ إِلى ثَلاثِ خِلالٍ یَتَكَلَّفُها و َإن لَم یَكُن فى طَبعِهِ ذلِكَ : مُعاشَرَةٌ جَمیلَةٌ و َسَعَةٌ بِتَقدیرٍ و َغَیرَةٌ بِتَحَصُّنٍ؛

مرد در خانه و نسبت به خانواده اش نیازمند رعایت سه صفت است هر چند در طبیعت او نباشد: خوشرفتارى ، گشاده دستى به اندازه و غیرتى همراه با خویشتن دارى. (۴)

إذا حَمَلَتْ الْمَرْئَةُ کانَتْ بِمَنْزِلِهِ الصَّائِمِ الْقائِّمِ الْمُجاهِدِ بِنَفْسِهِ وَ مالِهِ فِی سَبِیلِ اللهِ فَإذا وَضَعَتْ کانَ لَها مِنَ الْأجْرِ ما لا یَدْریِ أحَدٌ ما هُوَ لِعِظَمِهِ ...

نشستن مرد پیش زن و فرزندنش، نزد خداوند محبوب تر است از اعتکاف در این مسجد من.(۵)

این ها هم تعریف دین ما از بهترین مردها و وظایف انان است.اگر بیشتر مثال های ما در مورد سفارش بزرگان به مردان است نه به دلیل آنکه برای خانم ها هیچ سفارشی وجود ندارد بلکه به این منظور است که این روزها طرفداران حقوق زنان به گونه ای حرف می زنند که گویی در طول تاریخ هیچ کس دیگری به فکر زنان نبوده است. اما بد نیست دو شاهد مثال هم برای رفتار مناسب خانم ها با شوهرشان ذکر کنیم.

أیَّما اِمرَأةٍ حَمَلَتهُ عَلی ما لایَقدِرُ عَلَیهِ وما لا یُطیقُ لَم تُقبَلَ مِنها حَسَنَةٌ.

زنی که شوهر خود را بر انجام کارهایی وادار کند که او توانایی انجام دادن آنها را ندارد، هیچ یک از کارهای نیک او پذیرفته نخواهد شد.(۶)

لاغِنی بِالزَّوجَةِ فیما بَینَها و بَینَ زَوجِها المُرافِقِ لَها عَن ثَلاثِ خِصالٍ و هُنَّ: صِیانَةُ نَفسِها عَن کلِّ دَنَسٍ حَتّی یَطمَئِنَّ قَلبُهُ إلَی الثِّقَةِ بِها فی حالِ المَحبوبِ والمَکروهِ ...

زن در رابطه به شوهر سازگار خود از رعایت سه خصلت بی نیاز نیست: حفظ کردن خود از هر گناه و آلودگی تا شوهرش در هر حال، خوشایند یا ناخوشایند، در دل به او اطمینان داشته باشد؛ مراقبت از او و زندگی اش تا شوهرش در صورتی که لغزشی از او سرزند با او مهربانی کند و اظهار عشق به او با عشوه و دلبری و ظاهر مناسب و خوشایند در نظر او.(۷)

گوینده ی این جملات ، بر روان شناسی و نیاز مردان در زندگی زناشویی اشراف کامل داشته است. با یک نگاه ساده به این جملات ، می توانیم به یک نتیجه گیری کاملا منطقی برسیم ، جملات بزرگان ما و کتاب دینی ما تنها برای خواندن نیستند، مثل نسخه ی پزشک که اگر از رویش بخوانی ، بیماری ات درمان نمی شود. باید بخوانی ، داروها را بخری و به موقع مصرف کنی .

کتاب زندگی ما و سیره ی بزرگان ما باید خوانده شود ، خورده و هضم شود و در مناسبات مختلف زندگی ، به آن عمل شود.

شاید سخت ترین وظیفه ی ما که خود را پیرو آنان می دانیم و در ظاهرمان هم این پیروی را نشان می دهیم ، این باشد که نوع زندگی مان، آنقدر خوب و صحیح و عاری از خطا باشد که هر کس از بیرون بیننده ی ماست ، بتواند رد پای سخنان بزرگانمان را در رفتارمان ببیند.

پی نوشت ها:
"_ ۱پیامبر اکرم (ص)، ،وسایل الشیعه ج۱۴ ص۱۰
۲_ مكارم الأخلاق ص ۲۱۶
۳_ نهج الفصاحه ص۴۷۲ ح ۱۵۲۰
۴_ تحف العقول ص ۳۲۲
۵_«وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۷۵»
۶_«مکارم الأخلاق، ص ۲۱۵»
۷_«بحار الأنوار، ج ۷۸، ص ۲۳۷»

منبعسایت جهان به نقل از: تبیان

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

به پیامبر نسبت داده­ اند که فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نشده بودم عمر به پیامبری مبعوث می­ شد!

ابن عدی گوید: راوی این حدیث کذّاب است.[۱]

به پیامبر (صلی ­الله ­علیه ­و آله) نسبت داده ­اند که فرمود: خلفای بعد از من ابوبکر و عمر هستند!

ذهبی می ­گوید: این خبر باطل و جعلی است.[۲]

ابن عدی می­ گوید: این حدیث دروغ است چرا که راوی آن کذّاب است. ابن جوزی می­گوید: دروغ است. نسایی هم حکم به بطلان این حدیث می ­کند.[۳]


از بُرَیدَه نقل شده است که رسول خدا (صلی ­الله ­علیه ­و آله) برای یکی از جنگ ­ها از مدینه خارج شد و چون بازگشت، کنیزی آمد و گفت: ای رسول خدا! من نذر کرده ­ام اگر خدا تو را به سلامت بازگرداند در حضور شما دَف بزنم و آواز خوانی کنم. رسول خدا (صلی ­الله ­علیه ­و آله) فرمود: «إن کُنتِ نَذَرتِ فاضربی و إلّا فلا» اگر نذر کرده­ای، دف بزن وگرنه خیر! پس آن کنیز شروع به دف زدن کرد و ابی­بکر داخل شد و او هنوز دف می­زد، سپس علی داخل شد و او هنوز دفّ می ­زد، سپس عثمان داخل شد و او دفّ می­زد، ولی تا عمر داخل شد کنیز دفّ را زیر پا گذاشت و روی آن نشست. در این هنگام رسول خدا فرمود: ای عمر! شیطان از تو می ­ترسد، من نشسته بودم و او دف می­زد و ابی ­بکر آمد و او می­زد، سپس علی آمد و او می ­نواخت، سپس عثمان آمد و او می­ نواخت، ولی چون تو وارد شدی دف را کنار گذاشت.[۴]

در روایت دیگری از عایشه نقل شده است که: رسول خدا (صلی ­الله ­علیه ­و آله) نشسته بود، پس سر و صدای کودکان را شنیدم. سپس رسول خدا بلند شد و کنیز حبشی را دید که می­ رقصد و کودکان پیرامون او هستند؛ فرمود: «یا عائشۀ تعالی فانظری» ای عایشه بیا و نگاه کن! من آمدم و چانه­ ی خود را بر شانه­ ی پیامبر گذاشتم و از بین شانه­ و سر پیامبر به آن کنیز نگاه می­کردم، پیامبر به من گفت: «أما شبعتِ؟ أما شبعتِ؟» آیا سیر نشدی؟ آیا سیر نشدی؟. و من می­گفتم: نه، تا منزلت خود را نزد پیامبر بفهمم. ناگاه عمر آمد و مردم از اطراف کنیز پراکنده شدند، پس رسول خدا  (صلی ­الله ­علیه ­و آله) فرمود: همانا من شیطان­های جنّ و انس را می­ بینم که از عمر فرار کردند. عایشه می ­گوید: در این هنگام من بازگشتم.[۵]

با وجود این همه کلمات سخیف، و توهین­های ناروا در حق پیامبر اکرم (صلی ­الله ­علیه ­و آله)، دیگر نیازی به بحث از سند این روایت­ ها و امثال آن ها نیست. گمان می­کنم اگر این جاعلان حدیث را به حال خود رها کنند، خواهند گفت: مقام و منزلت عمر از مقام و منزلت پیامبر (صلی ­الله ­علیه ­و آله) هم بالاتر بود و چه خوب بود که عمر به جای آن حضرت به پیامبری برگزیده می­شد!

علمای اهل سنّت برای این که فضیلتی برای خلفای خود بتراشند کار را به جایی رسانده ­اند که از توهین در حق پیامبر اکرم (صلی ­الله ­علیه ­و آله) هم ابایی ندارند.

آن ها چگونه به خود اجازه می­ دهند چنین نسبت ­های ناروایی را به پیامبر خدا داده بگویند: پیامبر خدا به زنان رقّاص نگاه می ­کرد و به صدای غنای آن ها گوش می ­مداد و در مجالس لهو حاضر می ­شد؟! و این ها او را قانع نمی­کرد تا این که همسرش عایشه را به آن جا بیاورد و در حالی که مردم از نزدیک به آن دو نظاره می­ کنند و او به همسرش می­ گوید: سیر شدی؟! سیر شدی؟! در حالی که شریعت مقدس پیامبر اکرم تحریم همه­ ی این موارد را در کتاب و سنت گوشزد کرده است و حتّی همه­ی فقهای اهل سنّت هم بر حرمت این امور اجماع دارند.   


[۱]. الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۳، ص۲۱۶، رقم۷۱۳ و ج۴، ص۱۹۴، رقم ۱۰۰۵٫  

[۲]. میزان الإعتدال، ج۳، ص۱۳۳، رقم ۵۸۶۵٫  

[۳] . الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۳، ص۲۱۶، رقم۷۱۳٫ ج۴، ص۱۹۴، رقم۱۰۰۵٫

[۴] . مسند احمد، ج۵، ص۳۵۳ [ج۶، ص۴۸۵، ح۲۲۴۸۰] و سنن ترمذی، ج۲، ص۲۹۳ [ج۵، ص۵۸۰، ح۳۶۹۰]. او نوشته است: این حدیث حسن و صحیح و غریب است.

[۵] . سنن ترمذی، ج۲، ص۲۹۴ [ج۵، ص۵۸۰] او نوشته است: این حدیث حسن و صحیح و غریب است. الریاض النضرۀ، ج۳، ص۲۰۸ [ج۲، ص۲۵۵]. 

منبع:http://www.hamandishi-dini.ir به نقل ازکتاب «شیعه در روایات اهل سنت» نوشته ی «احمد نباتی»


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

حدیثی را به پیامبر اکرم (صلّی­ الله ­علیه ­و آله) نسبت داده ­اند که فرمود: وقتی به معراج رفتم وارد بهشت شدم که ناگهان حورالعینی را دیدم که گفت: من از آنِ عثمان هستم که مظلومانه کشته می ­شود!

­ذهبی گوید: راوی این حدیث جاعل حدیث است.[۱]
و در جای دیگر می­ گوید: این روایت دروغ است.[۲]

بخاری در کتاب مناقب از کتاب «صحیح» خود از زبان عبد الله بن عمر نقل می ­کند که گفت: در زمان رسول خدا انتخاب بهترین فرد در بین مردم به ما واگذار شد، پس ابوبکر و عمر بن خطّاب و بعد از او عثمان بن عفّان را انتخاب کردیم![۳]

و نیز طبرانی از عبد الله بن عمر نقل می­کند، هنگامی که رسول خدا  (صلّی­ الله ­علیه ­و آله) زنده بود می­گفتیم: با فضیلت ­ترین امّت پیامبر پس از او ابوبکر، سپس عمر، سپس عثمان است و رسول خدا این را می­شنید و انکار نمی ­کرد![۴]

­­­­آیا امّت پیامبر اکرم (صلّی­ الله ­علیه ­و آله) و دیگر صحابی آن حضرت، از نظر اخلاقی آن قدر در سطح پایینی بودند که عبد الله بن عمر؛ امثال ابوبکر و عمر و عثمان را به عنوان با فضیلت­ ترین امّت پیامبر معرفی کند و پیامبر اکرم (صلّی­ الله ­علیه ­و آله) هم با سکوت خود سخن او را تأیید کند؟!

چگونه می ­توان باور کرد، کسی که این گونه به بیت المال مسلمین دست اندازی می ­کند و آن را بین فامیل و رفقای خود تقسیم می­کند و از نظر اطلاعات دینی در حدّ بسیار پایینی قرار دارد و صحابی بزرگ رسول خدا (صلّی­ الله ­علیه ­و آله) را فقط به این گناه که از فساد مالی او ناراضی بودند مورد توهین ­های خود قرار می ­دهد، می­ تواند از نظر ایمان و تقوی گوی سبقت را از همه­ ی صحابی رسول خدا ربوده باشد، تا حدّی که بافضیلت ­ترین آن ها شمرده شود؟!   

گویا «عبد الله بن عمر» حدیث پیامبر اکرم (صلّی­ الله ­علیه ­و آله) را فراموش کرده بود که فرمود: «علیٌّ خَیرُ البَشَر، فَمَن أبی فَقَد کَفَر» علی بهترین انسان ­هاست و کسی که منکر شود کافر است.[۵]

امّا واقعیّت این است که اگر طرفداران یک مذهب انحرافی، بخواهند حقّانیت خود را با دروغ و نیرنگ به اثبات برسانند، از آنان توقّع دیگری جز این تناقض گویی ­ها نمی­ توان داشت! آری! هر کسی شایسته­ ی هر مقامی نیست و نمی ­توان به گزاف، هر مدحی را در مورد هر کسی ایراد کرد.

نه هر که چهره بـر افروخت دلبری دانـد    نـه هر که آینه سازد سکندری داند

نه هر که طرف کُله کج نهاد و تند نشست    کلاهـداری و آییـن سـروری دانـد

هـزار نکتـه­ ی باریک­ تـر زمو اینجاسـت    نه هر که سر بتراشد قلندری داند.[۶]


[۱] . میزان الإعتدال، ج۲، ص۳۸۶، رقم۴۱۸۲٫

[۲] . میزان الإعتدال، ج۴، ص۳۸۵، رقم۴۴۵۲٫

[۳] . صحیح بخاری، ج۵، ص۲۴۳ [ج۳، ص۱۳۳۷، ح۳۴۵۵].

[۴] . مسند ابی داود، ج۴، ص۲۰۶، ح۴۶۲۸ و المعجم الکبیر، ج۱۲، ص۲۲۰، ح۱۳۱۳۲٫

[۵] . تاریخ بغداد از جابر، ج۷، ص۴۲۱، رقم ۳۹۸۴ و کنوز الحقائق هامش الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۶ و کنز العُمّال، ج۶، ص۱۵۹ [ج۱۱، ص۶۲۵، ح۳۳۰۴۵].

[۶] . دیوان حافظ.  

منبع:http://www.hamandishi-dini.ir به نقل ازکتاب «شیعه در روایات اهل سنت» نوشته ی «احمد نباتی»


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شیعیان ادعا مى‌كنند كه خلیفه اول و دوم به خانه فاطمه (رضى الله عنها) حمله كرده‌اند؛ در حالى كه همه مى‌دانیم علی رضى الله عنه چند تن از فرزندان خود را به نام‌هاى خلفا ـ همان‌هایى كه ادعا مى‌شود قاتل فاطمه بوده‌اند ـ نام گذارى كرده است. این نشان مى‌دهد كه خلفا از این تهمت‌ها برى هستند. آیا كسى نام فرزندانش را از نام قاتل زنش مى‌گذارد؟

نقد و بررسی:

پاسخ اجمالی:

نام گذاری به نام ابوبکر:

اولاً: اگر قرار بود كه امیر مؤمنان علیه السلام نام فرزندش را ابوبكر بگذارد، از نام اصلى او (عبد الكعبه، عتیق، عبد الله و... با اختلافى كه وجود دارد) انتخاب مى‌كرد نه از كنیه او؛

ثانیا: ابوبكر كنیه فرزند علی علیه السلام بوده و انتخاب كنیه براى افراد در انحصار پدر فرزند نمى‌باشد؛ بلكه خود شخص با توجه به وقایعى كه در زندگی‌اش اتفاق مى‌افتاد كنیه‌اش را انتخاب مى‌كرد.

ثالثاً: بنا بر قولى، نام این فرزند را امیر مؤمنان علیه السلام، عبد اللّه گذارد كه در كربلا سنّش 25 سال بوده است.

ابو الفرج اصفهانى مى نویسد:

قتل عبد الله بن علی بن أبی طالب، وهو ابن خمس وعشرین سنة ولا عقب له.

عبد الله بن علی 25 ساله بود كه در كربلا به شهادت رسید.

الاصفهانی، أبو الفرج علی بن الحسین (متوفای356)، مقاتل الطالبیین، ج 1، ص 22.

بنا براین سال ولادت عبد الله در اوائل خلافت حضرت علی علیه السلام بوده كه حضرت در آن دوره تندترین انتقاد ها را از خلفاى پیشین داشته است.

نام گذاری به نام عمر:

اولاً: یكى از عادات عمر تغییر نام افراد بود و بر اساس اظهار مورخان شخص عمر این نام را بر او گذازد و به این نام نیز معروف شد.

بلاذرى در انساب الأشراف مى‌نویسد:

وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن علیّ بإسمه.

عمر بن خطاب، فرزند علی را از نام خویش، «عمر» نام‌گذارى كرد.

البلاذری، أحمد بن یحیى بن جابر (متوفای279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1، ص 297.

ذهبى در سیر اعلام النبلاء مى‌نویسد:

ومولده فی أیام عمر. فعمر سماه باسمه.

در زمان عمر متولد شد و عمر، نام خودش را براى وى انتخاب كرد.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 4، ص 134، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

عمر بن الخطاب، اسم افراد دیگرى را نیز در تاریخ تغییر داده است كه ما فقط به سه مورد اشاره مى‌كنیم:

1. إبراهیم بن الحارث بـ عبد الرحمن.

عبد الرحمن بن الحارث.... كان أبوه سماه إبراهیم فغیّر عمر اسمه.

پدرش اسم او را ابراهیم گذاشته بود؛ ولى عمر آن را تغییر داد و عبد الرحمن گذاشت.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج 5، ص 29، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

2. الأجدع أبى مسروق بـ عبد الرحمن.

الأجدع بن مالك بن أمیة الهمدانی الوادعی... فسماه عمر عبد الرحمن.

عمر بن الخطاب، اسم اجدع بن مالك را تغییر داد و عبد الرحمن گذاشت.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج 1، ص 186، رقم: 425، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

4 ثعلبة بن سعد بـ معلی:

وكان إسم المعلى ثعلبة، فسماه عمر بن الخطاب المعلى.

نام معلی، ثعلبه كه عمر آن را تغییر داد و معلی گذاشت.

الصحاری العوتبی، أبو المنذر سلمة بن مسلم بن إبراهیم (متوفای: 511هـ)، الأنساب، ج 1، ص 250.

ثانیاً: ابن حجر در كتاب الاصابة، باب «ذكر من اسمه عمر»، بیست و یك نفر از صحابه را نام مى‌برد كه اسمشان عمر بوده است.

1. عمر بن الحكم السلمی؛ 2. عمر بن الحكم البهزی؛ 3 . عمر بن سعد ابوكبشة الأنماری؛ 4. عمر بن سعید بن مالك؛ 5. عمر بن سفیان بن عبد الأسد؛ 6. عمر بن ابوسلمة بن عبد الأسد؛ 7. عمر بن عكرمة بن ابوجهل؛ 8. عمر بن عمرو اللیثی؛ 9. عمر بن عمیر بن عدی؛ 10. عمر بن عمیر غیر منسوب؛ 11. عمر بن عوف النخعی؛ 12. عمر بن لاحق؛ 13. عمر بن مالك؛ 14. عمر بن معاویة الغاضری؛ 15. عمر بن وهب الثقفی؛ 16. عمر بن یزید الكعبی؛ 17. عمر الأسلمی؛ 18. عمر الجمعی؛ 19. عمر الخثعمی؛ 20. عمر الیمانی. 21. عمر بن الخطاب.

العسقلانی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج4، ص587 ـ 597، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412 – 1992.

آیا این نام گذاری‌ها همه به خاطر علاقه به خلیفه دوم بوده؟!.

نام گذاری به نام عثمان:

اولاً: نام گذارى به عثمان، نه به جهت همنامى با خلیفه سوم و یا علاقه به او است؛ بلكه همانگونه كه امام علیه السلام فرموده، به خاطر علاقه به عثمان بن مظعون این نام را انتخاب كرده است.

إنّما سمّیته بإسم أخی عثمان بن مظعون.

فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون نامیدم.

الاصفهانی، أبو الفرج علی بن الحسین (متوفای356)، مقاتل الطالبیین، ج 1، ص 23.

ثانیاً: ابن حجر عسقلانى بیست و شش نفر از صحابه را ذكر مى‌كند كه نامشان عثمان بوده است، آیا مى‌شود گفت: همه این نام گذاری‌ها چه پیش و چه پس از خلیفه سوم به خاطر او بوده است

1. عثمان بن ابوجهم الأسلمی؛ 2. عثمان بن حكیم بن ابوالأوقص؛ 3. عثمان بن حمید بن زهیر بن الحارث؛ 4. عثمان بن حنیف بالمهملة؛ 5. عثمان بن ربیعة بن أهبان؛ 6. عثمان بن ربیعة الثقفی؛ 7. عثمان بن سعید بن أحمر؛ 8. عثمان بن شماس بن الشرید؛ 9. عثمان بن طلحة بن ابوطلحة؛ 10. عثمان بن ابوالعاص؛ 11. عثمان بن عامر بن عمرو؛ 12. عثمان بن عامر بن معتب؛ 13. عثمان بن عبد غنم؛ 14. عثمان بن عبید الله بن عثمان؛ 15. عثمان بن عثمان بن الشرید؛ 16. عثمان بن عثمان الثقفی؛ 17. عثمان بن عمرو بن رفاعة؛ 18. عثمان بن عمرو الأنصاری؛ 19. عثمان بن عمرو بن الجموح؛ 20. عثمان بن قیس بن ابوالعاص؛ 21. عثمان بن مظعون؛ 22. عثمان بن معاذ بن عثمان؛ 23. عثمان بن نوفل زعم؛ 24 . عثمان بن وهب المخزومی؛ 25. عثمان الجهنی؛ 26. عثمان بن عفان.

العسقلانی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج 4، ص 447 ـ 463، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

پاسخ های تفصیلی

1. هیج اسمى (غیر از نام‌هاى خداوند بارى تعالی) انحصارى نیست كه مختص یك نفر باشد؛ بلكه گاهى یك اسم براى افراد زیادى انتخاب مى‌شد كه با همان نام هم شناخته مى‌شدند و هیچ محدودیتى در این زمینه در بین اقوام و ملل وجود نداشته است؛ بنابراین، نام‌هایى از قبیل ابوبكر و عمر و عثمان از نام‌هاى مرسومى بوده است كه بسیارى از مردم زمان پیامبر و یاران واصحاب آن حضرت، و نیز یاران و دوستان و اصحاب امامان شیعه به همین نامها معروف و مشهور بوده‌اند، مانند:

أبوبكر حضرمی، ابوبكر بن ابوسمّاك، ابوبكر عیاش و ابوبكر بن محمد از اصحاب امام باقر و صادق علیهما السلام.

عمر بن عبد اللّه ثقفى، عمر بن قیس، عمر بن معمر از اصحاب امام باقر علیه السلام. و عمر بن أبان، عمر بن أبان كلبی، عمر بن ابوحفص، عمر بن ابوشعبة! عمر بن اذینة، عمر بن براء، عمر بن حفص، عمر بن حنظلة، عمر بن سلمة و... از اصحاب امام صادق علیه السلام.

عثمان اعمى بصرى، عثمان جبلة و عثمان بن زیاد از اصحاب امام باقر علیه السلام، و عثمان اصبهانى، عثمان بن یزید، عثمان نوا، از اصحاب امام صادق علیه السلام.

2. شکى نیست که شیعیان از یزید بن معاویه و اعمال زشت او تنفر شدیدى داشته و دارند؛ ولى در عین حال مى‌بینیم که در بین شیعیان و اصحاب ائمه علیهم السلام کسانى بوده‌اند كه نام شان یزید بوده است؛ مانند:

یزید بن حاتم از اصحاب امام سجاد علیه السلام. یزید بن عبد الملك، یزید صائغ، یزید كناسى از اصحاب امام باقر علیه السلام؛ یزید الشعر، یزید بن خلیفة، یزید بن خلیل، یزید بن عمر بن طلحة، یزید بن فرقد، یزید مولى حكم از اصحاب امام صادق علیه السلام.

حتى یکى از اصحاب امام صادق علیه السلام، نامش شمر بن یزید بوده است.

الأردبیلی الغروی، محمد بن علی (متوفای1101هـ)، جامع الرواة وإزاحة الاشتباهات عن الطرق والاسناد، ج 1 ص 402، ناشر: مكتبة المحمدی.

آیا این نام گذاری‌ها مى‌تواند دلیل بر محبوبیت یزید بن معاویه نزد ائمّه و شیعیان آنان باشد؟

3. نامگذارى فرزندان روى علاقه پدر و مادر به افراد و شخصیت‌ها صورت نمى‌گرفت و گر نه باید همه مسلمانان، نام فرزندان خود را به نام رسول اكرم صلى الله علیه وآله نامگذارى مى‌كردند.

اگر نامگذارى به خاطر ابراز محبت به شخصیت‌ها بود، چرا خلیفه دوم به سراسر ممالك اسلامى بخشنامه كرد كه كسى حق ندارد فرزندش را به نام رسول خدا صلى الله علیه وآله نامگذارى كند؟

ابن بطال و ابن حجر در شرحشان بر صحیح بخارى مى‌نویسند:

كتب عمر إلى أهل الكوفة الا تسموا أحدًا باسم نبى.

إبن بطال البكری القرطبی، أبو الحسن علی بن خلف بن عبد الملك (متوفای449هـ)، شرح صحیح البخاری، ج 9، ص 344، تحقیق: أبو تمیم یاسر بن إبراهیم، ناشر: مكتبة الرشد - السعودیة / الریاض، الطبعة: الثانیة، 1423هـ - 2003م.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 10، ص 572، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

عینى در عمدة القارى مى‌نویسد:

وكان عمر رضی الله تعالى عنه كتب إلى أهل الكوفة لا تسموا أحدا باسم نبی وأمر جماعة بالمدینة بتغییر أسماء أبنائهم المسمین بمحمد حتى ذكر له جماعة من الصحابة أنه أذن لهم فی ذلك فتركهم.

العینی، بدر الدین محمود بن أحمد (متوفای 855هـ)، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج 15، ص 39، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

4. نام یكى از صحابه «عمر بن ابوسلمة قرشی» است كه پسر خوانده رسول اكرم صلى الله علیه وآله از امّ‌سلمه بوده است، از كجا این نام گذارى به خاطر علاقه حضرت امیر علیه السلام به این پسر خوانده پیامبر گرامى صلى الله علیه وآله نبوده است؟

5. بنا به نقل شیخ مفید نام یكى از فرزندان امام مجتبى علیه السلام عمرو بوده است، آیا مى شود گفت: كه این نامگذارى به خاطر همنامى با اسم عمرو بن عبدود و یا عمرو بن هشام (ابوجهل) بوده است؟

الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العكبری، البغدادی (متوفای413 هـ)، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج 2، ص 20، باب ذكر ولد الحسن بن علی علیهما ، تحقیق: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث، ناشر: دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة، 1414هـ - 1993 م.

6. با توجه به آن چه كه در صحیح مسلم از قول عمر بن خطاب آمده است، نظر حضرت امیر علیه السلام نسبت به ابوبكر و عمر این بود كه آنان دروغگو، گنهكار، فریبكار و خائن بوده‌اند، وى خطاب به علی علیه السلام و عباس مى‌گوید:

فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِیرَاثَكَ مِنَ ابْنِ أَخِیكَ وَیَطْلُبُ هَذَا مِیرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِیهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- « مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ ». فَرَأَیْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- وَوَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَیْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.

پس از وفات رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) ابوبكر گفت: من جانشین رسول خدا هستم،‌ شما دو نفر (عباس و علی ) آمدید و تو اى عباس میراث برادر زاده‌ات را درخواست كردى و تو اى علی میراث فاطمه دختر پیامبر را.

ابوبكر گفت: رسول خدا فرموده است: ما چیزى به ارث نمى‌گذاریم، آن‌چه مى‌ماند صدقه است و شما او را دروغگو، گناه‌كار، حیله‌گر و خیانت‌كار معرفى كردید و حال آن كه خدا مى‌داند كه ابوبكر راستگو،‌ دین دار و پیرو حق بود.

پس از مرگ ابوبكر،‌ من جانشین پیامبر و ابوبكر شدم و باز شما دو نفر مرا خائن، دروغگو حیله گر و گناهكار خواندید.

النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج 3، ص 1378، ح 1757، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّیَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَیْءِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

و در روایتى كه در صحیح بخارى وجود دارد، امیر مؤمنان علیه السلام، ابوبكر را «استبدادگر» مى‌داند:

وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَیْنَا بِالْأَمْرِ وَكُنَّا نَرَى لِقَرَابَتِنَا من رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم نَصِیبًا.

تو به زور بر ما مسلط شدی، و ما بخاطر نزدیك بودن به رسول اكرم (ص) خود را سزاوار تر به خلافت مى‌دیدیم.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازی، باب غزوة خیبر، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.

و در روایت دیگرى خود شیخین نقل كرده‌اند كه امیر مؤمنان علیه السلام حتى دوست نداشت، چهر عمر را ببیند:

فَأَرْسَلَ إلى أبی بَكْرٍ أَنْ ائْتِنَا ولا یَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ كَرَاهِیَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازی، باب غزوة خیبر، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.

آیا با توجه به این موضعگیرى‌هاى تند امیر مؤمنان علیه السلام در برابر خلفا، مى‌شود ادعا كرد كه حضرت به خاطر علاقه به خلفاء اسم فرزندان خود را همنام آنان قرار داده است؟

7. اهل سنت ادعا مى‌کنند که این نامگذارى ها همگى به خاطر روابط خوب امام علی علیه السلام باخلفا بوده است. اگر چنین است، چرا خلفاء نام حسن وحسین را که فرزندان رسول خدا صلى الله علیه وآله نیز بوده اند، براى فرزندان خویش انتخاب نكرده‌اند؟

آیا دوستى مى‌تواند یک طرفه باشد؟

نتیجه:

نامگذارى فرزندان امیر مؤمنان علیه السلام به نام‌هاى خلفا، خدمتى به حُسن روابط میان امیر مؤمنان و خلفا نمى‌كند و از آن نمى‌توان براى انكار شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها استفاده كرد.

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

منبع: http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=437


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی