تبلیغات
قتیل العبرات - اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند ، چرا امام علی (ع) با خلفا همكاری می كرد؟

توضیح سؤال :

عبد الرحمن سلیمی می نویسد :

اگر حضرت علی نسبت به حضرت عمر سوء نیتی می داشت یا قلباً از او ناراضی بود و او را غاصب حق خود می دانست ، همواره منتظر فرصتی برای اعاده حق خود می شد و برای غاصب حق خود از این فرصت طلایی استفاده می كرد آنجا كه حضرت عمر از سیدنا علی مشاوره ای در مورد رفتن خود برای جنگ با ایرانیان خواست او را راهنمائی می كرد كه شخصاً به میدان نبرد برود و در آنجا كشته شود و زمینه برای خلافت وی فراهم آید ؛ اما می بینیم كه چگونه با دل سوزی و صمیمیت فوق العاده در راستای خیرخواهی عمر و سایر مسلمین می كوشد. همانا مشورت او از عمق جان برخاسته و حقا كه چنین پیشنهادی جز از قلب پاك و بی غرض و از مردی بلند همّت و آینده نگر صادر نمی شود. حقا كه علی چنین بود و این عمل از آزاده ای چون او شگفت آور نیست . خداوند او را از سوی اسلام و مسلمین شایسته ترین پاداشها را كه به دوستان مخلص خود می دهد عنایت فرماید.

اگر سیدنا علی مخالف حكومت خلفا می بود وزیر و همكار آنها نمی گردید. در كتاب تاریخ ابن اثیر ج 3، ص 55، نقل شده كه حضرت علی بهترین مشاور و خیرخواه سیدنا عمر و قاضی توانا و حكیمی برای مسائل پیچیده بود.

حتی از سیدنا عمر نقل شده كه گفت: «لولا علی لهلك عمر» اگر علی نبود، عمر به هلاكت می رسید.

خلافت و انتخاب ، عبدالرحمن سلیمی ، ذیل پاسخ چهارم و پانزدهم از بحث واقعه ی غدیر خم .

نقد و بررسی :

مشورت وراهنمائی های دل سوزانه :

تمام آن چه كه از آن با عنوان همكاری امیر مؤمنان علیه السلام با خلفا یاد می شود به سه دسته تقسیم می شود:

1 . مشورت در امور قضائی ؛

2 . مشورت در امور دفاعی و جنگی ؛

3 . مشورت در مسائل علمی و حلّ مشكلات اعتقادی .

نقش امیر المؤمنین در این موارد حد اكثر به اندازه پاسخ به درخواست ارشاد وراهنمائی طرف مقابل است كه وظیفه هر مسلمانی است . حتی اگر طرف مشورت غیر مسلمان باشد ، باز هم وظیفه دارد كه با نهایت امانت داری وی را راهنمایی كند ؛ چه رسد به این كه اگر مسأله حفظ اساس اسلام و دین خدا در میان باشد .

مرحوم سید مرتضی در این باره می فرماید :

فأما استدلاله علی رضاه بما ادعاه من إظهار المعاونة والمعاضدة ، وأنه أشار علیه بقتال أهل الردة فإنه ادعاء معاونة ومعاضدة علی سبیل الجملة لا نعرفها ، ولو ذكر تفصیله لتكلمنا علیه ، فإن أشار بذلك إلی ما كان یمدهم به من الفتیا فی الأحكام ، فذلك واجب علیه فی كل حال ، ولكل مستفت فلا یدل إظهار الحق والتنبیه علی الصواب فی الأحكام لا علی معاونة ولا معاضدة ، وإن أشار إلی ما كان منه علیه السلام فی وقت من الأوقات من الدفع عن المدینة فذلك أیضا واجب علی كل مسلم وكیف لا یدفع عن حریمه وحریم المسلمین ، فأی دلالة فی ذلك علی ما یرجع إلی الإمامة .

فأما المشورة علیه بقتال أهل الردة فما علمنا أنها كانت منه ، وقد كان یجب علیه أن یصحح ذلك ، ثم لو كانت لم تدل علی ما ظنه لأن قتالهم واجب علی المسلمین كافة والمشورة به صحیحة .

ادعای شما مبنی بر كمك و همكاری علی علیه السلام با خلیفه، مانند راهنمائی ابوبكر بر جنگیدن با اهل ردّه، صرف ادعا است واگر تفصیل آن بیان می شد بهتر می توانستیم پاسخ دهیم، واگر مقصود ارشاد در احكام الهی باشد این امر بر عالم به مسائل دین واجب است وباید وظیفه درست را بیان كند، از این مطلب نمی توانید همكاری با آنان را استفاده كنید، واگر مقصود شما مشاوره با علی علیه السلام در دفاع از مردم مدینه وجان وناموس مردم است این هم نیز واجب است چون علاوه بردفاع از حریم مردم، از جان خودش نیز دفاع كرده است واین مسائل ربطی به تایید خلافت وامامت آنان ندارد.

واما مشورت ابوبكر با علی علیه السلام در جنگ با اهل ردّه را قبول نداریم و یا لا اقل برای ما روشن نیست، وباید این موضوع روشن شود، واگر دلالت بر مقصود شما نداشته باشد، اصل مشورت وراهنمائی درست است، چون جنگ با گروههایی مانند اهل ردّه بر تمام مسلمانان واجب است.

الشافی فی الامامة ، علی بن الحسین الموسوی معروف به الشریف المرتضی (متوفای436 هـ) ، ج 3 ص 251 ، ناشر : مؤسسة إسماعیلیان - قم ، چاپ : الثانیة ، 1410 .

حفظ دین ، بزرگترین وظیفه امیر مؤمنان علیه السلام:

در بین وظائف و شؤونات امام و پیشوای منصوب و برگزیده از جانب خداوند، حفظ شریعت ونگاهبانی از حوزه دین از مهمترین وظایف او است كه اگر احساس كند، اصل و اساس دین در خطر است ، به هر صورت ممكن باید از آن جلوگیری كند .

البته این مسؤولیت با در نظر گرفتن شرائط زمانی ومكانی متفاوت است و باید متناسب با آن شرائط تصمیم نهائی را بگیرد، كه گاهی اوقات این مهم با تحمل وبردباری و صبر كردن در برابر مصائب و سكوت در برابر حقوق غصب شده به دست می آید و گاهی هم نیازمند رویارویی و دخالت مستقیم و برخورد قاطع خواهد بود.

ابن حجر هیثمی به نقل از رسول خدا می نویسد :

فی كل خلف من أمتی عدول من أهل بیتی ینفون عن هذا الدین تحریف الضالین وانتحال المبطلین وتأویل الجاهلین ألا وإن أئمتكم وفدكم إلی الله عز وجل فانظروا من توفدون .

در هر قرنی افراد عادلی از اهل بیت من در بین امتم خواهند بود كه تحریف گمراهان ونسبتهای ناروا وباطل و تاویلهای نادانان را از دین پاك ودور می كنند، آگاه باشید! پیشوایان شما فرستادگان شما نزد خداوند می باشند، پس بنگرید كه چه كسانی را می فرستید.

الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی (متوفای973هـ) ، ج 2 ، ص 441 ، ناشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولی ، تحقیق : عبد الرحمن بن عبد الله التركی - كامل محمد الخراط .

امیر مؤمنان علیه السلام اگر چه از منصب خلافت و جانشینی به حق رسول خدا صلی الله علیه وآله بازماند و در واقع حق مسلم ایشان را غصب كردند ؛ ولی این موضوع دلیل نمی شود كه به دیگر وظایف خود عمل نكند ؛ زیرا گاهی تدبیر ها و تصمیم گیری های غلط خلفا سبب می شد ، اساس اسلام به خطر بیفتد ؛ در این موارد امام وظیفه داشت كه اجازه ندهد شریعت اسلامی قربانی ندانم كاری ها شود ؛ مثلاً در قضیه جنگ نهاوند ، پادشاه ایرانیان لشكر عظیمی را برای نابودی اسلام فراهم كرده بود و اگر تدبیر امیر مؤمنان علیه السلام نبود ، نه تنها لشكر عمر كه به طور قطع تمام مسلمانان و اسلام از بین می رفت .

در چنین موقعیتی امیر المؤمنین علیه السلام وظیفه دارد كه نظام اسلامی و دین نوپا را حفظ كند ؛ چون وظیفه او همانند هر فرد مسلمان دیگر، حفظ دین است .

در داستان شوری می فرماید :

بَایَعَ النَّاسُ لأبِی بَكْرٍ وَأَنَا وَاللَّهِ أَوْلی بِالأَمْرِ مِنْهُ ، وَأَحَقُّ بِهِ مِنْهُ ، فَسَمِعْتُ وَأَطَعْتُ مَخَافَةَ أَنْ یَرْجِعَ النَّاسُ كُفَّارَاً یَضْرِبُ بَعْضُهُمْ رِقَابَ بَعْضٍ بِالسَّیْفِ ، ثُمَّ بَایَعَ النَّاسُ عُمَرَ وَأَنَا وَاللَّهِ أَوْلی بِالأَمْرِ مِنْهُ وَأَحَقُّ بِهِ مِنْهُ ، فَسَمِعْتُ وَأَطَعْتُ مَخَافَةَ أَنْ یَرْجِعَ النَّاسُ كُفَّارَاً یَضْرِبُ بَعْضُهُمْ رِقَابَ بَعْضٍ بِالسَّیْفِ .

مردم با ابوبكر بیعت كردند در حالی كه به خدا سوگند من از او سزاوار تر وشایسته تر بودم، ولی از ترس باز گشت و گرایش مردم به دوران كفر وجاهلّیت وكشیده شدن شمشیرها برای زدن گردن یكدیگر، سكوت كردم وشنیدم ومخالفت نكردم، سپس با عمر بیعت كردند، در حالی كه از او سزاوارتر وشایسته تر بودم، ولی باز هم شنیدم وكوتاه آمدم تا به كفر وبرادر كشی باز نگردند.

جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الكبیر) ، الحافظ جلال الدین عبد الرحمن السیوطی (متوفای911هـ) ج 12 ص 54

تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل ، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعی (متوفای571هـ) ج 42 ، ص 434 ، ناشر : دار الفكر - بیروت - 1995 ، تحقیق : محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری .

در حقیت امیر مؤمنان علیه السلام بین ارتداد مردم و بازگشت به رسوم جاهلی و میان صبر و شكیبائی در برابر ظلم ها و همكاری با خلفا ، یكی را باید انتخاب می كرد كه طبق دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله ، گذشتن از حق غصب شده خود و همكاری با خلفا را ترجیح داد تا اصل و اساس اسلام به خطر نیفتد ، ولذا در روایتی می فرماید :

إِنَّ هَؤُلَاءِ خَیَّرُونَّا أَنْ یَظْلِمُونِی حَقِّی وَ أُبَایِعَهُمْ فَارْتَدَّ النَّاسُ حَتَّی بَلَغَتِ الرِّدَّةُ أَحَداً فَاخْتَرْتُ أَنْ أُظْلَمَ حَقِّی وَ إِنْ فَعَلُوا مَا فَعَلُوا .

این قوم تصمیم گرفتند تا حقم را غصب كنند وبا آنان بیعت نمایم ، گروهی سرپیچی كرده و از دین دور شدند ، پس ظلم بر حق خویش را بر گزیدم اگر چه آنان هر چه خواستند انجام دادند .

بحارالأنوار ، محمد باقر مجلسی ، ج28 ، ص393 .

دفاع از مظلوم ، وظیفه امام بود :

دخالت های امیر مؤمنان علیه السلام در امور قضائی در مواردی بود كه عدم آگاهی خلفا به پیش پا افتاده ترین احكام اسلامی سبب می شد كه حقی از بی چاره ای ضایع و به مظلومی از مسلمانان ظلم شود . در حقیقت آن ها پناهی جز امیر المؤمنین علیه السلام نداشتند و اگر امام دخالت و از حق آنان دفاع نمی كرد ، به یقین راهی برای استیفای حقوقشان نمی یافتند.

آن حضرت در خطبه شقشقیه ، یكی از دلائل قبول حكومت را بعد از كشته شدن عثمان ، عهد و پیمانی می داند كه خداوند از علما برای دفع ظلم از بیچارگان گرفته است :

أَمَا وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَمَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَنْ لَا یُقَارُّوا عَلَی كِظَّةِ ظَالِمٍ وَلَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا وَلَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَلَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ ...

سوگند به خدایی كه دانه را شكافت و جان را آفرید ، اگر حضور فراوان بیعت كنندگان نبود ، و یاران حجّت را بر من تمام نمی كردند ، و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود كه در برابر شكم بارگی ستمگران، و گرسنگی مظلومان، سكوت نكنند ، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته ، رهایش می ساختم ، و آخر خلافت را به كاسه اوّل آن سیراب می كردم ، آنگاه می دیدید كه دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است .

برای روشن تر شدن مطلب فقط به یك مورد از دخالت های امام در امور قضائی اشاره می كنیم :

حدثنا عُثْمَانُ بن أبی شَیْبَةَ ثنا جَرِیرٌ عن الْأَعْمَشِ عن أبی ظَبْیَانَ عن بن عَبَّاسٍ قال أُتِیَ عُمَرُ بِمَجْنُونَةٍ قد زَنَتْ فَاسْتَشَارَ فیها أُنَاسًا فَأَمَرَ بها عُمَرُ أَنْ تُرْجَمَ فمر بها علی عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رِضْوَانُ اللَّهِ علیه فقال ما شَأْنُ هذه قالوا مَجْنُونَةُ بَنِی فُلَانٍ زَنَتْ فَأَمَرَ بها عُمَرُ أَنْ تُرْجَمَ قال فقال ارْجِعُوا بها ثُمَّ أَتَاهُ فقال یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ الْقَلَمَ قد رُفِعَ عن ثَلَاثَةٍ عن الْمَجْنُونِ حتی یَبْرَأَ وَعَنْ النَّائِمِ حتی یَسْتَیْقِظَ وَعَنْ الصَّبِیِّ حتی یَعْقِلَ قال بَلَی قال فما بَالُ هذه تُرْجَمُ قال لَا شَیْءَ قال فَأَرْسِلْهَا قال فَأَرْسَلَهَا قال فَجَعَلَ یُكَبِّرُ .

ابن عباس می گوید : زن دیوانه ای را كه زنا كرده بود نزد عمر آوردند ، با عده ای مشورت كرد و سپس دستور داد سنگسارش كنند . هنگامی كه او را برای اجرای حدّ می بردند ، از كنار علی علیه السلام عبور كردند ، فرمود : این زن چه كار كرده است ؟ گفتند : دیوانه ای است از فلان قبیله كه زنا كرده است وعمر دستور به رجم وی داده است . فرمود : او را بر گردانید ، سپس نزد عمر آمد و فرمود : مگر نمی دانی از سه نفر تكلیف بر داشته شده است : 1. دیوانه تا زمانی كه عاقل شود ؛ 2. انسان خوابیده تا بیدار شود ؛ 3. بچّه تا به سن بلوغ به رسد. عمر گفت : آری ، شنیده ام ، فرمود : پس این زن را رها كن ، عمر او را آزاد كرد و شروع به تكبیر گفتن نمود .

سنن أبی داود ، سلیمان بن الأشعث أبو داود السجستانی الأزدی (متوفای275هـ) ج 4 ، ص 140 ، ح 4399 ، كِتَاب الْحُدُودِ ، بَاب فی الْمَجْنُونِ یَسْرِقُ أو یُصِیبُ حَدًّا ، ناشر : دار الفكر ، تحقیق : محمد محیی الدین عبد الحمید .

جالب است كه بخاری نیز همین روایت را نقل كرده است ؛ اما همانند همیشه صدر و ذیل آن را حذف و فقط این قسمت را آورده است :

وقال عَلِیٌّ لِعُمَرَ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ الْقَلَمَ رُفِعَ عن الْمَجْنُونِ حتی یُفِیقَ وَعَنْ الصَّبِیِّ حتی یُدْرِكَ وَعَنْ النَّائِمِ حتی یَسْتَیْقِظَ .

صحیح البخاری، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی (متوفای256 هـ) ج 6 ، ص 2499 ، بَاب لَا یُرْجَمُ الْمَجْنُونُ وَالْمَجْنُونَةُ ، ناشر : دار ابن كثیر , الیمامة - بیروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : د. مصطفی دیب البغا .

و ابن عبد البر با سند صحیح می نویسد :

یحیی بن سعید عن سعید بن المسیب قال كان عمر یتعوذ بالله من معضلة لیس لها أبو الحسن وقال فی المجنونة التی أمر برجمها وفی التی وضعت لستة أشهر فأراد عمر رجمها فقال له علی إن الله تعالی یقول وحمله وفصاله ثلاثون شهرا الحدیث وقال له إن الله رفع القلم عن المجنون الحدیث فكان عمر یقول لولا علی لهلك عمر .

عمر بارها به خدا پناه می برد از این كه مشكلی علمی برایش پیش آید وعلی علیه السلام نباشد ، یكی از این موارد زن دیوانه ای بود كه دستور رجم وی را صادر كرده بود و یكی هم زنی كه شش ماهه وضع حمل كرده بود وعمر می خواست بر وی حدّ جاری كند، علی علیه السلام فرمود: خداوند فرموده است: دوران بارداری و شیردهی سی ماه است، ونیز فرمود: خدای سبحان از مجنون تكلیف را بر داشته است، در چنین مواردی بود كه عمر می گفت: اگر علی نبود عمر هلاك می شد.

الاستیعاب فی معرفة الأصحاب ، یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر (متوفای463 هـ) ج 3 ، ص 1103 ، ناشر : دار الجیل - بیروت - 1412 ، الطبعة : الأولی ، تحقیق : علی محمد البجاوی .

مواردی از این قبیل به روشنی اثبات می كند كه حضور امیر مؤمنان علیه السلام نقش تمام كننده ای در احیای احكام الهی داشته و از طرفی پشتوانه ای محكم بر احقاق حقوق ستمدیدگان وجلوگیری از ظلم وستمگری داشته است.

طبق نقل سمعانی مشابه این قضیه در زمان عثمان نیز اتفاق افتاده بود كه اگر امیر مؤمنان علیه السلام دخالت نمی كرد ، زنی مؤمنه به همراه فرزندی كه در شكم داشت ، قربانی جهل خلیفه به احكام اسلامی می شد .

أن امرأة أتت بولد لستة أشهر من وقت النكاح ، فجاء زوجها إلی عثمان فی ذلك . فهم عثمان رضی الله عنه برجمها ، فقال علی : لا سبیل لك علیها ؛ لأن الله تعالی یقول : «وحمله وفصاله ثلاثون شهرا» وقال : «والوالدات یرضعن أولادهن حولین كاملین» فإذا ذهب الفصال حولین ، بقی للحمل ستة أشهر ، فتركها عثمان .

زنی شش ماهه فرزندش را به دنیا آورد ، همسرش نزد عثمان رفت وداستان را برای خلیفه تعریف كرد ، عثمان تصمیم به اجرای حدّ گرفت ، علی علیه السلام فرمود : حق نداری حد جاری كنی ؛ زیرا خداوند می فرماید زمان بارداری و شیر دهی سی ماه است ، ونیز فرمود : مادران باید فرزندانشان را دو سال كامل شیر دهند ، وچون دوران شیر خوارگی كه دو سال است كم شود برای حمل شش ماه می ماند ، عثمان پس از شنیدن سخنان امیر علیه السلام آن زن را رها كرد .

تفسیر القرآن ، أبو المظفر منصور بن محمد بن عبد الجبار السمعانی (متوفای489هـ) ج 1 ، ص 236 ، ناشر : دار الوطن - الریاض - السعودیة - 1418هـ- 1997م ، الطبعة : الأولی ، تحقیق : یاسر بن إبراهیم و غنیم بن عباس بن غنیم .

استفاده از دانش فقهی و آگاهی از احكام دین ، امیر مؤمنان علیه السلام را وادار می كند كه در مواردی از این قبیل سكوت نكند و از اجرای حد باطل جلوگیری نماید ؛ چرا كه او وظیفه خویش می داند تا در برابر حقوق افراد و حفظ آبرو وشخصیت اجتماعی آنان بی تفاوت نماند ؛ همانگونه كه در قضیه بیرون آوردن خلخال از پای یك زن یهودی فریاد بر می آورد و می فرماید كه اگر مردی غیرتمند از شنیدن این حادثه تلخ بمیرد ، جای ملامت ندارد ؟

وَ لَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ یَدْخُلُ عَلَی الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَی الْمُعَاهِدَةِ فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رِعَاثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالِاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِینَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لَا أُرِیقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیراً .

خطبه 27 نهج البلاغه ، فیض الإسلام .

به من خبر رسیده كه مردی از لشكر شام به خانه زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان كه در پناه حكومت اسلام بوده وارد شد ه، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره های آنها را به غارت برده ؛ در حالی كه هیچ وسیله ای برای دفاع ، جز گریه و التماس كردن ، نداشته اند !

لشكریان شام با غنیمت فراوان رفتند ، بدون این كه حتّی یك نفر آنان ، زخمی بردارد ، و یا قطره خونی از او ریخته شود ، اگر برای این حادثه تلخ ، مسلمانی از روی تأسّف بمیرد ، ملامت نخواهد شد ، و از نظر من سزاوار است .

پس برای شخصیتی همانند امیر مؤمنان علی علیه السلام بسیار سخت و ناگوار است كه شاهد سنگسار شدن زن مسلمانی باشد كه با تهمت زنا ، حیثیت وآبروی وی را زیر سؤال برده و پایه های محكم اعتقادی مردم را با اجرای غلط دستورات خداوند متزلزل می كنند .

بنا بر این وظیفه خویش می داند كه از حریم اجرای حدود الهی به درستی حفاظت و از تجاوز به حریم حقوقی مردم جلوگیری نماید .

مرجعیّت علمی امام امیر المؤمنین علیه السلام :

امام با دانش فراگیر كه حاصل عنایات خداوندی و حضور در مكتب صاحب وحی بود مسؤولیّت پاسخ گوئی و گره گشائی از مشكلات و معضلات علمی را به دوش می كشید و مسلمان و غیر مسلمان آن حضرت را پناهگاهی مناسب برای شكوفائی ذهن و فكر خویش می دانستند و در هر موضوعی كه احساس نیاز می كردند به تنها مردان میدان های علوم و دانش مراجعه می كردند . به همین جهت بخش مهمی از همكاری های امیر المؤمنین علیه السلام با خلفا مربوط به مسائلی می شد كه در فهم و پاسخ آن دچار مشكل می شدند و مجبور می شدند كه از امیر المؤمنین علیه السلام در باره آن سؤال كنند .

در چنین مواردی وظیفه امام و هر اندیشمند آگاهی است تا پاسخ های لازم و قانع كننده ای ارائه دهد و دیگران را از دانش خویش بی نصیب نگذارد ؛ زیرا از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیده بود كه می فرمود :

فَوَاللَّهِ لَأَنْ یَهْدِیَ الله بِكَ رَجُلًا وَاحِدًا خَیْرٌ لك من أَنْ یَكُونَ لك حُمْرُ النَّعَمِ

به خدا سوگند اگر خداوند یك نفر را به وسیله تو هدایت كند، از شتران سرخ مو برای تو بهتر است..

صحیح البخاری، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی (متوفای256 هـ) ج 3 ص 1357 ، ح 3498 ، بَاب مَنَاقِبِ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ ، ناشر : دار ابن كثیر ، الیمامة - بیروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : د. مصطفی دیب البغا .

ابن عبد البر قرطبی به نقل از امیر مؤمنان علیه السلام می نویسد :

وقال علی رضی الله عنه یؤخذ علی الجاهل عهد بطلب العلم حتی أخذ علی العلماء عهد ببذل العلم للجهال .

بر افراد جاهل پیمان بر یادگیری ودانش اندوزی وبر دانشمندان پیمان بر آموختن به نادانان گرفته شده است.

جامع بیان العلم وفضله ، یوسف بن عبد البر النمری (متوفای463 هـ) ج 1 ، ص 122 ، ناشر : دار الكتب العلمیة - بیروت - 1398 .

و در روایت دیگر می گوید :

عن أبی هریرة أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال مثل الذی یتعلم العلم لا یحدث به الناس كمثل الذی رزقه الله مالا لاینفق منه .

رسول خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: كسی كه دانشی بیندوزد ولی به دیگران آموزش ندهد، مانند كسی است كه ثروت دارد ولی انفاق نكند.

جامع بیان العلم وفضله ، ابن عبد البر ، ج 1 ص 122 .

امیر المؤمنین علیه السلام به ارزش این سخنان به خوبی واقف است و می داند دانشی كه خداوند به وی ارزانی داشته او را همواره ملجأ مردم در امور علمی قرار داده است ؛ پس او باید راهنمای همه گمراهان و مشكل گشای همه ناتوانان باشد چه آن فرد از رعیت باشد و یا خلیفه مسلمانان .

ابن حجر هیثمی در الصواعق می نویسد :

ولقد قال له «أنت منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبی بعدی » وكان عمر إذا أشكل علیه شیء أخذ منه ... ولقد كان عمر یسأله ویأخذ عنه ولقد شهدته إذا أشكل علیه شیء قال ههنا علی .

رسول خدا صلی اللّه علیه وآله به علی علیه السلام فرمود: نسبت تو به من همانند نسبت هارون به موسی است ولی بعد از من پیامبری نخواهد بود. عمر هر گاه برایش مشكلی پیش می آمد از علی كمك می گرفت ... عمر از علی می پرسید و از او كسب علم می كرد ، ومن مشاهده كردم كه هر گاه امری بر عمر مشكل می شد می گفت : علی اینجا است .

الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی (متوفای973هـ )، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولی ، تحقیق : عبد الرحمن بن عبد الله التركی - كامل محمد الخراط .

مناوی در فیض القدیر می نویسد :

«أنا مدینة العلم وعلی بابها فمن أراد العلم فلیأت الباب » فإن المصطفی المدینة الجامعة لمعانی الدیانات كلها أو لا بد للمدینة من باب فأخبر أن بابها هو علی كرم الله وجهه فمن أخذ طریقه دخل المدینة ومن أخطأه أخطأ طریق الهدی وقد شهد له بالأعلمیة الموافق والمخالف والمعادی والمحالف .

خرج الكلاباذی أن رجلا سأل معاویة عن مسألة فقال : سل علیا هو أعلم منی فقال : أرید جوابك قال : ویحك كرهت رجلا كان رسول الله یعزه بالعلم عزا وقد كان أكابر الصحب یعترفون له بذلك

وكان عمر یسأله عما أشكل علیه جاءه رجل فسأله فقال : ههنا علی فاسأله فقال : أرید أسمع منك یا أمیر المؤمنین قال قم لا أقام الله رجلیك ومحی اسمه من الدیوان .

رسول خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: من شهر علم وعلی دَرِ آن است و هر كس طالب دانش است، باید از دَر وارد شود . رسول خدا صلی اللّه علیه و آله مركز وجامع همه مسائل ومعارف دینی است كه برای دست رسی به آن باید از راه مخصوصش وارد شد و خود او علی را دَرِ ورودی به این مركز قرار داده است ، و هر كس اشتباه برود راه هدایت را گم كرده است ، موافق ومخالف به اعلمیّت وبرتری علمی علی علیه السلام گواهی داده اند .

كلابذی نقل كرده است : مردی از معاویه مسأله ای پرسید ، گفت : از علی به پرس او علمش بیشتر از من است ، گفت : می خواهم پاسخ تو را بشنوم ، گفت : ساكت باش ، از مردی خوشت نمی آید كه رسول خدا دانش او را قوی ومحكم كرد ، بزرگان از اصحاب به این موضوع اعتراف داشتند ، هر گاه كسی از عمر مسأله ای می پرسید ، می گفت : علی اینجا است از او به پرس ، آن شخص می گفت : دوست دارم پاسخ خلیفه را بشنوم ، عمر می گفت : بلند شو برو ، خدا پاهایت را ناتوان گرداند ، سپس اسم آن شخص را از دیوان بیت المال حذف می كرد .

فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ، عبد الرؤوف المناوی (متوفای1031 هـ) ، ج 3 ص 46 ، ناشر : المكتبة التجاریة الكبری - مصر - 1356هـ ، الطبعة : الأولی .

بنابراین نمی توان پاسخ به سؤالات آن حضرت را به حساب همكاری با خلفا گذاشت و رضایت آن حضرت را از حكومت آن ها استنباط كرد .



تاریخ : پنجشنبه 2 مهر 1394 | 05:21 ب.ظ | نویسنده : محمدعلی بیکی افین | نظرات


  • paper | رپورتاژ آگهی با کیفیت | فروش بک لینک دائمی
  • خرید رپورتاژ آگهی ارزان | فروش backlink